بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۳
۱۹:۱۰
رُقعه رهگذر | الهه تاجیان
رقعهنوشتهای احیا یادداشت پنجم: فرافکنی؛ صورت بیرونی انکار درون روز پیش در یک گفتوگو دیدم که چگونه آدمی میتواند با قاطعیت از عیبی بنالد که خود، در همان حال، به روشنی در آن ایستاده است و مجسم همان خصلتی است که خود از حضور و بروز آن در دیگری شکایت دارد. به گمانم فرافکنی صرفاً یک لغزش روانی نیست، بلکه نشانهی نوعی بینظمی و عدم ارتباط راستین در نسبت انسان با حقیقت است. انسان وقتی توان مواجههی صادقانه با ضعف، ترس، حسد یا اضطراب خود را ندارد، به جای اصلاح درون، صورت مسئله را به بیرون منتقل میکند و دیگری را محل عیب میسازد. در اینجا مسئله فقط یک قضاوت نادرست نیست؛ نوعی گریز از مسئولیت وجودی است. زیرا حقیقت نفس با متهم کردن دیگری دگرگون نمیشود. آنچه در درون حل نشده، اگر به رسم صدق دیده نشود، در مقام داوری ظاهر میشود و خود را به زبان فرافکنی آشکار میکند. از همین رو، این نسبت دادن بیش از آنکه دربارهی طرف مقابل چیزی بگوید، دربارهی گوینده سخن میگوید: انسان، همانجا که از دیدن خویش عاجز میشود، دیگری را تفسیر میکند. آدمی فقط زمانی در داوری خود به عدالت نزدیک میشود که پیش از هر نسبت دادنی، سهم تاریکی درون خویش را بشناسد. بسیاری از اتهامها نه از وضوح نگاه، بلکه از تیرگی باطن برمیخیزند؛ از جایی که نفس، به جای آنکه خود را موضوع نقد قرار دهد، دیگری را میدان تخلیهی ناآرامی خویش میکند. فرافکنی آنجایی شکل میگیرد که انسان به جای فهمیدن تاثیر خود، دیگری را متهم میکند؛ به جای تأمل، حمله میکند؛ و به جای پذیرش رنج شناخت خود، آسانترین راه را در مخدوش کردن چهرهی دیگری مییابد. به گمانم ریشه این رفتار بزدلاانه، در ناتوانی برای روبرو شدن با خویش است. #رقعه_های_احیا الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
رقعهنوشتهای احیا
یادداشت ششم: ماندگار را فدای رهگذر مکن.
هر انسانی حامل حرمتی ذاتی است، اما آنکه میماند، حرمتی مضاعف دارد؛ وفاداریاش را بیچشمداشت در طَبَقِ رابطه مینهد و این سرمایه، میتواند در هیاهوی ضرورتها و رفتوآمدها به سادگی از یاد برود. البته که زندگی، صحنهی مراودههای ناگزیر است و گاه باید با کسانی وقت گذراند که از جنس ماندگاران نیستند؛ این، مدار معاش و حرکت است و فینفسه عیبی ندارد. خطا اما آنجاست که این ضرورت موقت، بیصدا به عادتی برای نادیدهگرفتن آنان بدل شود که بودنشان نه از سر کار، که از سر وفاست. ریشهی لغزش را باید در نشناختن تفاوت «فوریت» و «ضرورت» جست: فوریت، فرزندِ زمان است؛ میآید و میرود. ضرورت اما، فرزندِ حقیقت است؛ میماند و مطالبه نمیکند. آن که بیصدا مانده، اعتماد کرده که ما خود، روزی چشم بگشاییم و ببینیم؛ اما ما در ازدحام، چشم گشودهایم و جای دیگر را مینگریم.باید بدانیم که در رابطه، حتی اگر طرف مقابل بینیاز از تأیید ما باشد، خود آن آشنایی، موجودی زنده است که یا پرورده میشود یا پژمرده. ما در ازدحام، حق نداریم رابطه را به گرسنگی بکشانیم، نه به این دلیل که او چشمانتظار محبت ماست، که به این دلیل که رابطه، امانتی است میان ما، و امانت، بیمراقبت، تباه میشود. مراقبت اما همیشه به معنای وقت طولانی نیست؛ گاه یک پاسخ کوتاه، به اندازهی ساعتی حضور، آن پیمان خاموش را زنده نگه میدارد. واگذاشتن رابطه به فردایی نامعلوم، نه ظلم به او، که خیانت به همان حقیقتی است که ما را شایستهی ماندن دیگری ساخته است.
برای زینب حلاج که حضورش سبز است در کوچ دائم بودن من.
#رقعه_های_احیا
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
یادداشت ششم: ماندگار را فدای رهگذر مکن.
هر انسانی حامل حرمتی ذاتی است، اما آنکه میماند، حرمتی مضاعف دارد؛ وفاداریاش را بیچشمداشت در طَبَقِ رابطه مینهد و این سرمایه، میتواند در هیاهوی ضرورتها و رفتوآمدها به سادگی از یاد برود. البته که زندگی، صحنهی مراودههای ناگزیر است و گاه باید با کسانی وقت گذراند که از جنس ماندگاران نیستند؛ این، مدار معاش و حرکت است و فینفسه عیبی ندارد. خطا اما آنجاست که این ضرورت موقت، بیصدا به عادتی برای نادیدهگرفتن آنان بدل شود که بودنشان نه از سر کار، که از سر وفاست. ریشهی لغزش را باید در نشناختن تفاوت «فوریت» و «ضرورت» جست: فوریت، فرزندِ زمان است؛ میآید و میرود. ضرورت اما، فرزندِ حقیقت است؛ میماند و مطالبه نمیکند. آن که بیصدا مانده، اعتماد کرده که ما خود، روزی چشم بگشاییم و ببینیم؛ اما ما در ازدحام، چشم گشودهایم و جای دیگر را مینگریم.باید بدانیم که در رابطه، حتی اگر طرف مقابل بینیاز از تأیید ما باشد، خود آن آشنایی، موجودی زنده است که یا پرورده میشود یا پژمرده. ما در ازدحام، حق نداریم رابطه را به گرسنگی بکشانیم، نه به این دلیل که او چشمانتظار محبت ماست، که به این دلیل که رابطه، امانتی است میان ما، و امانت، بیمراقبت، تباه میشود. مراقبت اما همیشه به معنای وقت طولانی نیست؛ گاه یک پاسخ کوتاه، به اندازهی ساعتی حضور، آن پیمان خاموش را زنده نگه میدارد. واگذاشتن رابطه به فردایی نامعلوم، نه ظلم به او، که خیانت به همان حقیقتی است که ما را شایستهی ماندن دیگری ساخته است.
برای زینب حلاج که حضورش سبز است در کوچ دائم بودن من.
#رقعه_های_احیا
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۶۱
۲۲:۲۲
غریب
چندین شب است نخوابیدهام و امروز صبح، تنها دو ساعت رقیق و بیرمق، به پناهِ پَرگونِ خواب لغزیدم. باقی، بیداری بود و هوشیاری و آن پچپچ بیسامان درونی و قدم زدن با ارواح ذهن. در این وانفسا، مهم هم نیست که روان، خلیده و بریده باشد و واژگان، رمیده و عقیم؛ آدم گاهی چنان به آشوبِ لبریز و بغضِ معلق خو میکند که لبخند، برای سبکتر ماندن دیگران، خودبهخود شکلکی مهجورانه میشود بر صورت. یک زمانی هست که آدم دیوارههای تنهایی را حس میکند؛ دست میکشد بر سردی آن و همهمهی دوردلان را از پشت دیوار میشنود. اما ریزریز که میگذرد، دیوارهها عقب میروند، دور میشوند، وسعت مییابند؛ آنقدر که دیگر نه صدایی میرسد و نه نشانی. آنوقت، غربت دیگر فقط یک نسبت نیست؛ هیئت آدمی میشود.
چیزی نیست... در خلوت و خاموشی، بغض غلیظ روز را مینویسم.
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
چندین شب است نخوابیدهام و امروز صبح، تنها دو ساعت رقیق و بیرمق، به پناهِ پَرگونِ خواب لغزیدم. باقی، بیداری بود و هوشیاری و آن پچپچ بیسامان درونی و قدم زدن با ارواح ذهن. در این وانفسا، مهم هم نیست که روان، خلیده و بریده باشد و واژگان، رمیده و عقیم؛ آدم گاهی چنان به آشوبِ لبریز و بغضِ معلق خو میکند که لبخند، برای سبکتر ماندن دیگران، خودبهخود شکلکی مهجورانه میشود بر صورت. یک زمانی هست که آدم دیوارههای تنهایی را حس میکند؛ دست میکشد بر سردی آن و همهمهی دوردلان را از پشت دیوار میشنود. اما ریزریز که میگذرد، دیوارهها عقب میروند، دور میشوند، وسعت مییابند؛ آنقدر که دیگر نه صدایی میرسد و نه نشانی. آنوقت، غربت دیگر فقط یک نسبت نیست؛ هیئت آدمی میشود.
چیزی نیست... در خلوت و خاموشی، بغض غلیظ روز را مینویسم.
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۵۵
۱۹:۲۲
بازارسال شده از امین
۱
۲۰:۵۱
فلق
از خویش، دلی مانده که ویران شده استدر آیینه، شرمنده عصیان شده استویرانه اگر منزل شب بود، چه باک؟از روزن او مهر، هویدا شده است
#رقعه_شعر
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
از خویش، دلی مانده که ویران شده استدر آیینه، شرمنده عصیان شده استویرانه اگر منزل شب بود، چه باک؟از روزن او مهر، هویدا شده است
#رقعه_شعر
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۵۴
۲۲:۴۲
واگویه
گفتم:«ذره در رقصِ پرتو، پرتو در گریبانِ صبح، و صبح در آغوشِ آفتاب فروغ میگیرد؛ آفتاب باش.»باز گفتم:پس من کی و کجا در خلوتِ رقیقِ خویش، «ذرهگی» کنم؟
گفتوگوی من و من در سحرگاه یکشنبه
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
گفتم:«ذره در رقصِ پرتو، پرتو در گریبانِ صبح، و صبح در آغوشِ آفتاب فروغ میگیرد؛ آفتاب باش.»باز گفتم:پس من کی و کجا در خلوتِ رقیقِ خویش، «ذرهگی» کنم؟
گفتوگوی من و من در سحرگاه یکشنبه
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۴۷
۰:۱۴
سنگواره
در مرتبهی سقوط آدمی، نقطهای هست که او به «تماشاچی رنج» و یا «ناظر بیطرف» بدل میشود؛ آنجا که نالهی غم دیگری برمیخیزد و در ما چیزی نمیجنبد. این بیتفاوتی، گسستن آن رشتهی پنهانیست که همهی جانها را به یک کانون واحد میبندد. آنکه در برابر شکستن انسانی دگر، به پیلهی سکوت خویش پناه میبرد، در حقیقت حضور خویش را در متن هستی هاشور زده است. این کوری وجودی و این بیشرفی مستور، نوعی انجماد عاطفی است؛ چرا که این موقعیت، شکستن آیینهای است که تصویر ما را در دیگری بازتاب میدهد و آنکه آیینه را شکسته میبیند و دم نمیزند، خود پیشتر در تاریکی محض فرو ریخته است.
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
در مرتبهی سقوط آدمی، نقطهای هست که او به «تماشاچی رنج» و یا «ناظر بیطرف» بدل میشود؛ آنجا که نالهی غم دیگری برمیخیزد و در ما چیزی نمیجنبد. این بیتفاوتی، گسستن آن رشتهی پنهانیست که همهی جانها را به یک کانون واحد میبندد. آنکه در برابر شکستن انسانی دگر، به پیلهی سکوت خویش پناه میبرد، در حقیقت حضور خویش را در متن هستی هاشور زده است. این کوری وجودی و این بیشرفی مستور، نوعی انجماد عاطفی است؛ چرا که این موقعیت، شکستن آیینهای است که تصویر ما را در دیگری بازتاب میدهد و آنکه آیینه را شکسته میبیند و دم نمیزند، خود پیشتر در تاریکی محض فرو ریخته است.
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۱۳۱
۱۸:۳۵
گرچه چندان اهل ارتباط ناشناس نیستم؛ اما اگر میخواهید آیینهای برای من و رقعههایم باشید و نقد یا پیشنهادی دارید که در پردهی گمنامی به رشد و اصلاحمان کمک کند، با احترام و اشتیاق میشنوم. این دریچه برای حرفهای بینام اما اثرگذار شما باز است:
https://ble.ir/bineshanBot?start=02c8c43fe8dc
اما اگر سهم کلامتان را در گفتگوی رویاروی و صریح میبینید، بیواسطه در آیدی زیر مشتاق همکلامی با شما هستم:@elahe_tajian#موقت
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
https://ble.ir/bineshanBot?start=02c8c43fe8dc
اما اگر سهم کلامتان را در گفتگوی رویاروی و صریح میبینید، بیواسطه در آیدی زیر مشتاق همکلامی با شما هستم:@elahe_tajian#موقت
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۴۱
۲۰:۳۵
فرزند شکوه
میدانی الماس چگونه زاده میشود؟ از دلِ فشار، در کامِ آتشفشان!
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
میدانی الماس چگونه زاده میشود؟ از دلِ فشار، در کامِ آتشفشان!
الهه تاجیان | @roqeeRahgozar
۲۸
۱۷:۲۲
۲۰
۲۳:۳۴