#پارت_36معلم جذاب من

بخاطر نت ضعیفه ام هنوز عکس باز نشده بود کلافه پوفی کشیدم و لب زدم:
-خدایا چه جهنمی هست که من دارم زندگی میکنم واقعا!!!
هنوز عکس باز نشده بود که دیدم در حال نوشتنه:
-نظرت؟!
هنوز عکس باز نشده و بود و برای اینکه ضایع نشم نوشتم:
+عالیه
به ثانیه نکشید که ایموجی خنده فرستاد و گفت:
-از نظر تو این وضعیت عالیه؟!
با کف دستم ضربه ای روی پیشونیم زدم و گفتم:
+وایییی حتما گند زدم...!!
از جام بلند شدم و رفتم کنار پنجره تا این کوفتی باز شد!!!
با دیدن عکس چشمام از حدقه زد بیرون و تازه فهمیدم چه سوتی افتضاحی دادم!!
فوری براش تایپ کردم:
+ معذرت میخوام هنوز عکس برام باز نشده بود!!
افلاین شده بود و بعید میدونستم حالا حالا جوابمو بده...
با درد چشمام و بستم و گفتم:
+وای من چرا باید به عکس ترکیدن ماشین یارو بگم عالیه؟!خدایا خواهش میکنم امشب منو بکش!!
بخاطر نت ضعیفه ام هنوز عکس باز نشده بود کلافه پوفی کشیدم و لب زدم:
-خدایا چه جهنمی هست که من دارم زندگی میکنم واقعا!!!
هنوز عکس باز نشده بود که دیدم در حال نوشتنه:
-نظرت؟!
هنوز عکس باز نشده و بود و برای اینکه ضایع نشم نوشتم:
+عالیه
به ثانیه نکشید که ایموجی خنده فرستاد و گفت:
-از نظر تو این وضعیت عالیه؟!
با کف دستم ضربه ای روی پیشونیم زدم و گفتم:
+وایییی حتما گند زدم...!!
از جام بلند شدم و رفتم کنار پنجره تا این کوفتی باز شد!!!
با دیدن عکس چشمام از حدقه زد بیرون و تازه فهمیدم چه سوتی افتضاحی دادم!!
فوری براش تایپ کردم:
+ معذرت میخوام هنوز عکس برام باز نشده بود!!
افلاین شده بود و بعید میدونستم حالا حالا جوابمو بده...
با درد چشمام و بستم و گفتم:
+وای من چرا باید به عکس ترکیدن ماشین یارو بگم عالیه؟!خدایا خواهش میکنم امشب منو بکش!!
۵.۳K
۲۲:۳۷
#پارت_37معلم جذاب من

الان با خودش میگه دختره چقدر نحسه یبار نشست تو ماشینم هم روکش صندلیم و به فنا داد هم خود ماشینو...عرررررر
چشمام و با درد محکم رو هم فشار دادم که پیام داد:
-اونجا نتتون همینه دیگه،فدای سرت
دندون قروچه ای کردم و تو دلم گفتم:
+این الان محل زندگیم و مسخره کرد؟!خونی برینم بهش حدشو بدونه؟!مرتیکه خر!!
قیافه گرفتم و براش نوشتم:
+چطوری تصادف کردید؟!
در حال نوشتن بود که درجا از صفحه چتش بیرون اومدم که فکر نکنه تو صفحه اش خوابیده ام...
-راستش من تصادف نکردم،تصادف منو کرد!!!
بعد از یکی دو دقیقه سینش کردم و گفتم:
-یعنی چی؟!
جوری که سریع سینم میکرد فهمیدم اون تو صفحه ام چِت شده!!
لبخند پیروز مندانه ای زدم که گفت:
-والا یه موتوری با بیل کلنگ خورد به ماشینم!!مدرک که ازش گرفتم از قضا فامیلیشم نعمتی بود!! گفتم شاید بشناسیش؟!
سرمو بالا آوردم و به نقطه نامعلوم خیره شدم و تو دلم گفتم:
+بیل و کلنگ؟! موتور؟! نعمتی؟!
محکم داد زدم:
+بابااااااااا نههههه
الان با خودش میگه دختره چقدر نحسه یبار نشست تو ماشینم هم روکش صندلیم و به فنا داد هم خود ماشینو...عرررررر
چشمام و با درد محکم رو هم فشار دادم که پیام داد:
-اونجا نتتون همینه دیگه،فدای سرت
دندون قروچه ای کردم و تو دلم گفتم:
+این الان محل زندگیم و مسخره کرد؟!خونی برینم بهش حدشو بدونه؟!مرتیکه خر!!
قیافه گرفتم و براش نوشتم:
+چطوری تصادف کردید؟!
در حال نوشتن بود که درجا از صفحه چتش بیرون اومدم که فکر نکنه تو صفحه اش خوابیده ام...
-راستش من تصادف نکردم،تصادف منو کرد!!!
بعد از یکی دو دقیقه سینش کردم و گفتم:
-یعنی چی؟!
جوری که سریع سینم میکرد فهمیدم اون تو صفحه ام چِت شده!!
لبخند پیروز مندانه ای زدم که گفت:
-والا یه موتوری با بیل کلنگ خورد به ماشینم!!مدرک که ازش گرفتم از قضا فامیلیشم نعمتی بود!! گفتم شاید بشناسیش؟!
سرمو بالا آوردم و به نقطه نامعلوم خیره شدم و تو دلم گفتم:
+بیل و کلنگ؟! موتور؟! نعمتی؟!
محکم داد زدم:
+بابااااااااا نههههه
۵.۴K
۲۲:۳۷
خورشید هم یه روزی خاموش میشه، ولی ادعای بعضیا نَع:||






۵.۴K
۲۲:۳۹
آدمارو سرنوشت از هم جدا نمیکنه ، آدمارو آدما از هم جدا میکنن!






۵.۴K
۲۲:۳۹
#پارت_38معلم جذاب من

تند تند از جام بلند شدم و از اتاق زدم بیرون!!
بابام روی مبل جلوی تلویزیون خوابش برده بود...
فورا راه حیاط پیش گرفتم تا برم ببینم موتور بابای من بوده یا نه!!
تو طول مسیر خدارو 5تن و 14معصوم و 124هزار پیامبرو صدا کردم که فقط بابام نباشه چون من دیگه تحمل آبرو ریزی دیگه ای و ندارم!!
پله هارو پایین اومدم و آب دهنمو قورت دادم و به سمت موتور بابام رفتم!!!
چشمام و با ترس بستم و نزدیک موتور که شدم دستی روش کشیدم و گفتم:
+موتور که چیزیش نشد!!
با لبخند با ذوق بالا پایین پریدم و گفتم:
+آخ جونننن پس فقط تشابه اسمی بودههههخداروشکرررررر!!
زیر لب آهنگ میخوندم و قر میدادم و با ذوق دوییدم سمت خونه که بهش بگم تشابه اسمی بوده!!
داخل پذیرایی رسیدم که بابام با تعجب پرسید:
-چیزی شده بابا؟!
با ذوق گفتم:
+نه بابایی چی باید بشه؟!
سرتا پامو برانداز کرد و گفت:
-آخه کبکت خروس میخونه!!
تند تند از جام بلند شدم و از اتاق زدم بیرون!!
بابام روی مبل جلوی تلویزیون خوابش برده بود...
فورا راه حیاط پیش گرفتم تا برم ببینم موتور بابای من بوده یا نه!!
تو طول مسیر خدارو 5تن و 14معصوم و 124هزار پیامبرو صدا کردم که فقط بابام نباشه چون من دیگه تحمل آبرو ریزی دیگه ای و ندارم!!
پله هارو پایین اومدم و آب دهنمو قورت دادم و به سمت موتور بابام رفتم!!!
چشمام و با ترس بستم و نزدیک موتور که شدم دستی روش کشیدم و گفتم:
+موتور که چیزیش نشد!!
با لبخند با ذوق بالا پایین پریدم و گفتم:
+آخ جونننن پس فقط تشابه اسمی بودههههخداروشکرررررر!!
زیر لب آهنگ میخوندم و قر میدادم و با ذوق دوییدم سمت خونه که بهش بگم تشابه اسمی بوده!!
داخل پذیرایی رسیدم که بابام با تعجب پرسید:
-چیزی شده بابا؟!
با ذوق گفتم:
+نه بابایی چی باید بشه؟!
سرتا پامو برانداز کرد و گفت:
-آخه کبکت خروس میخونه!!
۵.۴K
۲۲:۳۹
#پارت_39معلم جذاب من

لبخندی زدم و گفتم:
+چیزی نیست،بابایی کتلت درست کردم بخور بعد منم برم بخوابم فردا برم مدرسه!!
-باشه باباجان،برو بخواب!!
به چهارچوب در اتاقم که رسیدم به سرم زد که یه سوالم از بابام بکنم، راه رفته رو دوباره برگشتم و گفتم:
+راستی بابایی...
سوالی نگام کرد که ادامه دادم:
+امروز اتفاقی نیوفتاد؟!
متعجب پرسید:
-مثلا چه اتفاقی؟!
آب دهنمو قورت دادم و با استرس پرسیدم:
+تصادفی چیزی!!
سرشو به مبل تکیه داد و گفت:
-نه خداروشکر بیست ساله تصادف نکردم!!
دستمو مشت کردم و به حالت پیروزی داد زدم:
+آرهههه همینههههه!!
بابام بهت زده نگام کرد و لب زد:
-بسم الله!!
لبخندی زدم و گفتم:
+چیزی نیست،بابایی کتلت درست کردم بخور بعد منم برم بخوابم فردا برم مدرسه!!
-باشه باباجان،برو بخواب!!
به چهارچوب در اتاقم که رسیدم به سرم زد که یه سوالم از بابام بکنم، راه رفته رو دوباره برگشتم و گفتم:
+راستی بابایی...
سوالی نگام کرد که ادامه دادم:
+امروز اتفاقی نیوفتاد؟!
متعجب پرسید:
-مثلا چه اتفاقی؟!
آب دهنمو قورت دادم و با استرس پرسیدم:
+تصادفی چیزی!!
سرشو به مبل تکیه داد و گفت:
-نه خداروشکر بیست ساله تصادف نکردم!!
دستمو مشت کردم و به حالت پیروزی داد زدم:
+آرهههه همینههههه!!
بابام بهت زده نگام کرد و لب زد:
-بسم الله!!
۵.۸K
۲۲:۴۰
#پارت_40معلم جذاب من

از خجالت لبخندی زدم و خارشی به سرم دادم و گفتم:
+ب ب ببخشید من برم تو اتاقم!!
هنوز یه متر جلوتر نرفته بودم که زنگ در حیاط به صدا در اومد!!
منو بابا بهت زده به هم دیگه نگاه کردیم که بابا از جاش بلند شد و گفت:
-کیه این وقت شب؟!
به نشونه ی نمیدونم شونه ای بالا انداختم که ادامه داد:
-تو برو تو اتاقت منم برم درو باز کنم ببینم کیه!!
زیر لب چشمی گفتم و رفتم تو اتاق و سریع گوشی و برداشتم و نوشتم:
+حتما تشابه اسمی بوده!!ببخشید کاری برام پیش اومد آف شده بودم!!
5دقیقه از پیامم گذشته بود و با اینکه آنلاین بود اما سین نزده بود!!
تو تلگرام خوابیده بودم و منتظر جواب دادنش!!
به ساعت نگاه کردم، یه ربع شد و باز سین نزده بود...
بیخیال شونه ای بالا انداختم و نت و خاموش کردم و رفتم بیرون تا ببینم کی زنگ خونمونو زده بود!!
داخل پذیرایی سرکی کشیدم،اما خبری از بابا نبود!!
به سمت حیاط حرکت کردم و با دیدن...
از خجالت لبخندی زدم و خارشی به سرم دادم و گفتم:
+ب ب ببخشید من برم تو اتاقم!!
هنوز یه متر جلوتر نرفته بودم که زنگ در حیاط به صدا در اومد!!
منو بابا بهت زده به هم دیگه نگاه کردیم که بابا از جاش بلند شد و گفت:
-کیه این وقت شب؟!
به نشونه ی نمیدونم شونه ای بالا انداختم که ادامه داد:
-تو برو تو اتاقت منم برم درو باز کنم ببینم کیه!!
زیر لب چشمی گفتم و رفتم تو اتاق و سریع گوشی و برداشتم و نوشتم:
+حتما تشابه اسمی بوده!!ببخشید کاری برام پیش اومد آف شده بودم!!
5دقیقه از پیامم گذشته بود و با اینکه آنلاین بود اما سین نزده بود!!
تو تلگرام خوابیده بودم و منتظر جواب دادنش!!
به ساعت نگاه کردم، یه ربع شد و باز سین نزده بود...
بیخیال شونه ای بالا انداختم و نت و خاموش کردم و رفتم بیرون تا ببینم کی زنگ خونمونو زده بود!!
داخل پذیرایی سرکی کشیدم،اما خبری از بابا نبود!!
به سمت حیاط حرکت کردم و با دیدن...
۶K
۲۲:۴۰
تهشم یه سوال میمونه که روح آدمو تا خرخره میجوه: «چی شد که دیگه دوستم نداشتی؟»






۶.۱K
۲۲:۴۱
معمولا وقتی درست میشه که دیگه براش ذوقی نمونده!






۶.۳K
۲۲:۴۲
18 پارت جدید گذاشتمم تقدیم نگاه قشنگتون اما شما هم خوشحالم میکنید از 170تا عضو بشیم که 10 تا پارت پشت سر هم بزارم هووووم؟ 


۶.۳K
۲۲:۴۴