اولین طواف بعد از طواف واجبم را به نیت او انجام دادمهدیه کردم به روح عظیمالشأن و آسمانی کسی که از شدت دلتنگیاش دیگر عالم در چشممان رنگ باخته است.هنوز داغیم و کأن عمق مصیبت «آقا» را نفهمیدهایم...آهآه ای اشقیاچه عزیزی از ما گرفتید چه خونی از ما ریختید چه جگری از ما سوزاندیدچه آتشی به قلب ما زدید چه داغ عظیمی بر دلهایمان گذاشتید به همین کعبه قسم این آتش دامن نحستان را خواهد گرفتبه خدای این کعبه قسم جگرتان را خواهیم سوزاند به حرمت قسم خوردن در احرام قسم که رهایتان نمیکنیم به صاحب آن صدای ملکوتی و عالمگیربه صلابت انا المهدی اشوقتی بر همین دیوار تکیه زند و بنیاد هر ستمگری را بلرزاند به برق تیغ ذوالفقار حیدر کراربه ذلت گرفتارتان خواهیم کرد فضربالرقابمان را خواهید دیدامام راحل فرمود: ای مسلمانانی که در کنار خانه خدا به دعا نشسته اید،به ایستادگان مقابل آمریکا و سایر ابرقدرتها دعا کنید.دعا برای رزمندگان و مجاهدان این نبرد که نبردی است با تمام کفر جای خودش، اما قائد و پرچمدار ایستادگان مقابل فرعون و فرعونیان زمان و موسای عصر ما او بود؛ و امروز و اینجا در بیت الله الحرام ذکر و فکر او علی الدوام در پیش چشم ماست.خدایش به زودی نصرت و پیروزی و فتح و ظفر به جبههای که او امامش بود کرامت کند و خفت و خواری و ذلت و نابودی دشمنانش را به ما بنمایاند...
@ruhehaj
۵۸۰
۱۷:۴۹
اگر امسال حاجیان ایرانی در این فراخوان جهانی حاضر نمیشدند چقدر جای خالی آنها ملموس بود؛حقاً اگر این نمایندگان و پرچمداران مقاومت در این کنگره جهانی مسلمانان شرکت نمیکردند جای خالیشان خیلی احساس میشد.امروز باری بزرگ روی دوش ماستپرچم ایستادگی به پیشانی ما نصب است پرچم اسلام ناب؛ نه اسلامی کاریکاتوری که مانع ذلت و گاو شیرده شدن مسلمین برای مستکبرین و جنایتکاران قدارهکش عالم نیستپرچم توحید حقیقی؛ نه توحیدی که اصلیترین لوازم توحید را که استکبار ستیزی است و تسلیم الوهیت غیر خدا نشدن نداردپرچم مکتب اهلبیت؛ پرچم صولت حیدری و شجاعت حسینی و غیبت الهی منجی موعوداین رایت برافراشته را اگر ایرانیان در این اجتماع جهانی حاضر نمیکردند چه کسی آن را نمایندگی میکرد؟از من بپرسید میگویم میلیونها چشم به دنبال آن میگشت ولی نمایندهای برای آن نمییافتدر این سفر با هر که از ملیتهای مختلف که هم صحبت شدم از اینکه یک ایرانی از نزدیک میبیند لبخند اشتیاق روی لبش مینشست و تحسین و تکریم بود که ابراز میکرد. عمدهشان دست مشت کرده و به زبانهای مختلف میگفتند: ایران قوی، ایران قوی. من اما از پس پرده این عزیز داشتنها و احترام گذاشتنها آن گمشدهای را میدیدم که گویی همهشان آن را در ما مییافتند!قرنها و قرنهاست که دست تضعیف مستکبرین، مسلمین را به استضعاف کشانده و قدرتهای فاسد مسلمانان را ذلیل کردهاند و بر سر آنها زدهاند؛ همه آن واکنشها و احساساتی از این میجوشید که این «عزت» گمشده را در این پرچم بازیافته بودند.بعد از دهها قرن ذلیل نگاه داشتن، حالا قدرت و عزت اسلام را در پنجه در پنجه افکندن ما با دشمنان اسلام دیده بودند و به ایران افتخار میکردند.این عزت را اما «آقا» به ما داداین گمشده را «آقای شهید» بود که به عالم نمایانداین امام بود که ابراهیم وار برخواست و بت ابرقدرتها را برای همه شکست و راه تظلّم را بست.
این را هم اضافه کنید:با تشرف به حج میتوانید ببینید که حاکمان این سرزمین مقدس به دنبال تقدسزدایی از اماکن و مناسک اند. یعنی حج ابراهیمی و انسان ساز و جامعهساز را در جهت تبدیل شدن به یک توریسم مذهبی صرف مهندسی میکننداز تخریب بسیاری از اماکن مقدس گرفته تا جلوگیری از ترویج بیداری همه در همین پازل قرار دارد. اگر حاجیان ایرانی غایب میبودند این فرآیند برای آنها تسریع و تسهیل میشد.
@ruhehaj
این را هم اضافه کنید:با تشرف به حج میتوانید ببینید که حاکمان این سرزمین مقدس به دنبال تقدسزدایی از اماکن و مناسک اند. یعنی حج ابراهیمی و انسان ساز و جامعهساز را در جهت تبدیل شدن به یک توریسم مذهبی صرف مهندسی میکننداز تخریب بسیاری از اماکن مقدس گرفته تا جلوگیری از ترویج بیداری همه در همین پازل قرار دارد. اگر حاجیان ایرانی غایب میبودند این فرآیند برای آنها تسریع و تسهیل میشد.
۹۲۱
۱۶:۴۷
#با_حال_مناسب_بخوانید
شاید امسال بعضی از حجاج با نگرانی بدرقه شدنداما وقتی به اینجا رسیدند دیدند که چقدر تحویلشان گرفتند و چه عزتی برای آنها گذاشتندهمه دست اندرکاران و عوامل هتلها و کاروانها تمام تلاششان این است کهبه وقت غذا کسی گرسنه نماندیک وقت کسی تشنه نماند با کسی بد صحبت نشود کسی از کاروان جا نماند خاری به پای کسی نرودحتی یک حاجی نرنجدتازه اینجا همه سن و سال دارند...
یک کاروانی هم امروز از مکه و به سمت کرببلا روانه شدآن کاروان یک حاجی سه ساله داردیک حاجی شش ماهه هم داردمخدراتی پردهنشینپیرمردانی نورانی شبه پیغمبر داردماه بنی هاشم داردهمگی احرام جهاد بستند«آب» برداشتند و لبیک گویان به مقتل عشق شتافتند و قربانگاه معشوقیک ساعتی هم رسید حاجی شش ماهه را روی دست گرفتآمد و با صدای رسا فرمود ان لم ترحمونی فرحموا هذا الطفل...گهواره جایگاه سخنرانی حاجی شیرخوار نبوددست پدرش بلندای منبر او گشتوقت رجز کامش نه، که گلویش دهن باز کرده بودچه لبیکی میگفتصدای آن هنوز در عالم میپیچدخون ذبیح روی سینه خلیل ریخت...حالا خبرش را به هاجرش که میدهد؟کاش هاجر این کاروان هم آبی برای طفل بیتابش مییافتکاش از این وادی هم زمزمی میجوشیدکاش آنجا هم گرداگرد این کاروان میچرخیدند تا مبادا کسی تشنه بماند کاروان آب آور داشت ولی جگرش را سوزاندند غیرت خدا بود و ماه قبیلهچشمش به خیام بود و گوشش به اضطرار کودکانولی دیگر نه دستی داشت برای آنکه آبی برساند و نه چشمی یک روز هم کاروان بازگشتبه استقبال حاجیان میآیند دیگر امالبنین در مدینه به استقبال آمد زینب را به آغوش کشید گفت از تقصیر و قربانگاه بگواز طواف حسین بگو...شروع کردن تعریف کردن؛او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتلاو می برید و من می بریدماو از حسین سر من غیر از او دل
@ruhehaj
شاید امسال بعضی از حجاج با نگرانی بدرقه شدنداما وقتی به اینجا رسیدند دیدند که چقدر تحویلشان گرفتند و چه عزتی برای آنها گذاشتندهمه دست اندرکاران و عوامل هتلها و کاروانها تمام تلاششان این است کهبه وقت غذا کسی گرسنه نماندیک وقت کسی تشنه نماند با کسی بد صحبت نشود کسی از کاروان جا نماند خاری به پای کسی نرودحتی یک حاجی نرنجدتازه اینجا همه سن و سال دارند...
یک کاروانی هم امروز از مکه و به سمت کرببلا روانه شدآن کاروان یک حاجی سه ساله داردیک حاجی شش ماهه هم داردمخدراتی پردهنشینپیرمردانی نورانی شبه پیغمبر داردماه بنی هاشم داردهمگی احرام جهاد بستند«آب» برداشتند و لبیک گویان به مقتل عشق شتافتند و قربانگاه معشوقیک ساعتی هم رسید حاجی شش ماهه را روی دست گرفتآمد و با صدای رسا فرمود ان لم ترحمونی فرحموا هذا الطفل...گهواره جایگاه سخنرانی حاجی شیرخوار نبوددست پدرش بلندای منبر او گشتوقت رجز کامش نه، که گلویش دهن باز کرده بودچه لبیکی میگفتصدای آن هنوز در عالم میپیچدخون ذبیح روی سینه خلیل ریخت...حالا خبرش را به هاجرش که میدهد؟کاش هاجر این کاروان هم آبی برای طفل بیتابش مییافتکاش از این وادی هم زمزمی میجوشیدکاش آنجا هم گرداگرد این کاروان میچرخیدند تا مبادا کسی تشنه بماند کاروان آب آور داشت ولی جگرش را سوزاندند غیرت خدا بود و ماه قبیلهچشمش به خیام بود و گوشش به اضطرار کودکانولی دیگر نه دستی داشت برای آنکه آبی برساند و نه چشمی یک روز هم کاروان بازگشتبه استقبال حاجیان میآیند دیگر امالبنین در مدینه به استقبال آمد زینب را به آغوش کشید گفت از تقصیر و قربانگاه بگواز طواف حسین بگو...شروع کردن تعریف کردن؛او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتلاو می برید و من می بریدماو از حسین سر من غیر از او دل
۵۱۷
۱۰:۳۴
1_18743171932.mp3
۰۳:۰۷-۷.۱۷ مگابایت
#بوی_بهشت_میوزد_از_کربلای_تو
امروز که حاجيان به سوی عرفات میروند حسین فاطمه از مکه به سمت کوفه خارج شد...
التماس دعا ای محبوب خداای مهمان عرفاتای قتیل عبراتای اسیر کربات
مرحوم کوثری
@ruhehaj
امروز که حاجيان به سوی عرفات میروند حسین فاطمه از مکه به سمت کوفه خارج شد...
التماس دعا ای محبوب خداای مهمان عرفاتای قتیل عبراتای اسیر کربات
۱۱۲
۱۰:۴۱
#مراسم_برائت_از_مشرکین
امروز میدان و خیابان و عرفات یکی شدهدلتنگی خیل حجاج برای حضور در تجمعات شبانه غلیان کرده و حالا بعد از چند هفته گویی دوباره خود را در میدان یافتهاند.عرفات خیابانی شده با سلاح الله اکبر و میدانی شده با سلاح دعا.یا صاحب الزمان آن روزی که لحظات سختی بر نایب شما میگذشت فرمود صاحب این کشور شما هستید آقا جان.این مردم قریب به سه ماه است در خیابان با مشت گره کرده و بغض فروخورده پرچم الله اکبر را زمین نگذاشته اند؛ صاحب این کشور شما هستید آقا جان با نگاه خود به دل این مردم تسلایی کرامت فرما آقا جانشاید این الله اکبر ها استقبال از قدوم شماست در سرزمین عرفات...
@ruhehaj
امروز میدان و خیابان و عرفات یکی شدهدلتنگی خیل حجاج برای حضور در تجمعات شبانه غلیان کرده و حالا بعد از چند هفته گویی دوباره خود را در میدان یافتهاند.عرفات خیابانی شده با سلاح الله اکبر و میدانی شده با سلاح دعا.یا صاحب الزمان آن روزی که لحظات سختی بر نایب شما میگذشت فرمود صاحب این کشور شما هستید آقا جان.این مردم قریب به سه ماه است در خیابان با مشت گره کرده و بغض فروخورده پرچم الله اکبر را زمین نگذاشته اند؛ صاحب این کشور شما هستید آقا جان با نگاه خود به دل این مردم تسلایی کرامت فرما آقا جانشاید این الله اکبر ها استقبال از قدوم شماست در سرزمین عرفات...
۸۲۲
۷:۳۸
تراث ابراهیم خلیل فقط حج نیست قرآن برائت ابراهیم را الگو معرفی کرده؛«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَة فِيٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُواْ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَـٰٓؤُاْ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحْدَهُ»نوح گفت: «وَأَنَا۠ بَرِيٓءࣱ مِّمَّا تُجْرِمُونَ»و تمام پیغمبران الهی برائت جسته اند و راه خود را از کفار زمان خود جدا کرده اند پیامبر ما هم فرمود:«وَأَذَٰنࣱ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلنَّاسِ يَوْمَ ٱلْحَجِّ ٱلْأَكْبَرِ أَنَّ ٱللَّهَ بَرِيٓءࣱ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَۙ وَرَسُولُهُ»اصلا حج بی برائت، حج بی روح و بی تحرک و بی قیام است؛ حجی که از آن برائت از مشرکین و کفار بر نیاید توحیدی نیست.
@ruhehaj
۳۴۰
۸:۲۳
-4304081264134185216_995698896271501.pdf
۴۱۵.۳۸ کیلوبایت
آنچه میشد از حج بگویی و آنچه اینجا لمس میکنیم ولی نطق بازی برای بیانش نداریم همه و همه را آقا به بهترین نحو در این پیام حکیمانه بیان کردند. الحق که مثل رهبر شهید بلاغتی علوی و حکمتی نبوی در کلامشان است.
۸۳
۱۰:۵۸
حالا حجاج به خلوتگاه انس با دوست اردوکشی کردهاندحرکتی دسته جمعی برای خصوصیترین لحظات بنده با معبود!اهل دلی میگفت ضیافت خانه خدا عرفات است نه مسجد الحرام دیدهای که به صاحب منصبی میگویی: آقا من یک کار خصوصی با شما دارم، کجا میتوانم شما را ببینم؟و میگوید فلان روز بیا فلان جا. آن روزِ خدا عرفه است و آنجا عرفات.فرمود: «أنّ من الذنوبِ ما لا يعفو إلا بعرفة و المشعر الحرام»عرفه سرزمین غفران است؛آری فقط عرفه است که میتواند برخی از گناهان را بشوید.عرفه سرزمین معارفه است؛شاید بخواهد ما را طاهر و پاک شده برای مسئولیتی معارفه کندسرزمین آشتی است؛مگر نه اینکه توبه بازگشت رویگردانندگان است؟سرزمین مأموریت گرفتن؛سرزمین شناختن است؛آدم و حوا هم اینجا همدیگر را شناختند سرزمین دانستن است؛جبرائیل اینجا آمده به سراغ ابراهیم که بیا حج را به تو تعلیم بدهم سرزمین اعتراف است؛در عرفات بود که به ابراهیم گفت اعتراف کن سرزمین خودشناسی و خداشناسی است؛مگر در دعای عرفه سیدالشهدا نمیگوید:«أَنَا الَّذِی أَسَأْتُ أَنَا الَّذِی أَخْطَأْتُ أَنَا الَّذِی هَمَمْتُ أَنَا الَّذِی جَهِلْتُ أَنَا الَّذِی غَفَلْتُانا الذی ...»مگر نمیخوانی:«أنتَ الَّذي مَنَنت أنتَ الَّذي أنعَمتَ أنتَ الَّذي أحسَنتَ أنتَ الَّذي أجمَلتَأنتَ الَّذي أفضَلْتَ أنتَ الَّذي أكمَلْتَ أنتَ الَّذي رَزَقتَ أنتَ الَّذي وَفَّقتَانت الذی ...»سرزمین تو که هستی و من که هستم هاستاین وقوف عاشقانه عرفات، رکن حج استکسی عرفه را درک نکند حج را درک نکردهسرزمین شناخت و قدرشناسی از نعمتهاست؛پروردگار من چه نعمتهایی دادی و قدر نشناختم.و حسین چه با گریز نعمتهای خدا ذکر میکند...سرزمین خنکای حضور امام عصر است؛کسی چه میداندشاید دو خیمه بالاتر روح حج هم آنجاست آقای من شاید چشمان آلوده ما لایق درک حضورت نشودولی بالاخره نسیم صبای حضورت که به ما خواهد رسید من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانمتو میروی به سلامت سلام ما برسان...
@ruhehaj
۳۸۹
۱۱:۰۵
#به_بهانه_غدیر
مقابل درب کعبه، درست در ضلع روبروی آن و در کنار رکن یمانی، قسمتی است با خشتهایی ناهمسان که آن را مستجار میگویند.مستجار محل استجابت دعاست.مستجار جایی است که انسان به آن پناهنده میشود.اسم شوهرش عمران بود.کنار کعبه آمد دست به دعا بالا برد: خدایا من باردارمهنگام وضع حمل من رسیده است آن را بر من آسان قرار بدهتا دست به آسمان بلند کرد لحظهای نگذشت که همه دیدند دیوار کعبه از مستجار شکافت!هاتفی به او ندا داد نه تنها دعایت را استجابت میکنم بل تو را در خانه خودم میزبانی خواهم کرد فاطمه...بیا داخل فاطمه، پرستاریات هم با من استفاطمه بنت اسد قدم برداشت و وارد خانه خدا شد. هر چه سعی کردند در کعبه را باز کنند نتوانستند که نتوانستندیک روز، دو روز، سه روز، ساعتها میگذشت و خبری نمیرسید!عمران که کنیهاش ابوطالب بود نگران و شاید دلواپس به انتظار میگذراندبعد از سه روز کعبه از همان نقطه شکافی برداشت و فاطمه بنت اسد با قنداقی رو نور خارج شد.در این سه روز چه کسی ماما بود؟ که پذیرایی کرد؟فاطمه در این سه روز چه خورد؟ که قنداقش داد؟چه معجزهگون خدا فاطمه و مولود او را به ضیافت لطف خویش داخل کرد و چه بینظیر مهر شرافت بر این واقعه زد.آنگاه فاطمه این قنداق نور را به ابوطالب داد؛پیغمبر ما که آن روز سی ساله بود از پلههای مسجدالحرام وارد شد و خود را به ابوطالب رساند؛ عمو جان پسرعمویم را به من میدهی؟تا ابوطالب او را به آغوش پسرعمویش که هنوز به پیغمبری مبعوث نگشته بود سپرد، کودک چشم باز کرد، زبان گشود؛ «قد افلح المؤمنون...»آیا کسی هست که انکار کند محل تولد مولی الکونین، ابی الحسنین، اسدالله الغالب، غالب کل غالب، علی بن ابی طالب داخل کعبه است؟صعصعه از علی علیهالسلام پرسید: انت أفضل ام عیسی؟ امیر علیهالسلام فرمود: أنا أفضل من عیسی و بعد فرمود: پس از آنکه مریم به قدرت خداوند حامله گشت، همین که موقع وضع حملش رسید به مریم وحی شد: «اخرجی عن البیت فانّ هذه بیت العبادة لا بیت الولادة»از بیت المقدس بیرون برو که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه و محل ولادت. مریم از بیت المقدس بیرون رفت و در میان صحرا پای نخلی خشکیده عیسی به دنیا آمد.اما من؛ وقتی مادرم فاطمه بنت اسد را درد زائیدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام بود به صاحب کعبه متمسک گردیده و عرض کرد: الهی به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده این درد زائیدن را بر من آسان گردان. همان ساعت دیوار کعبه شکافته شد، مادرم فاطمه را با ندای غیبی دعوت به داخل خانه نمودند که ای فاطمه داخل در خانه کعبه شو! مادرم وارد شد و من در خانه کعبه متولد شدم.آری مادر عیسی کجا و مادر علی؟به یکی گفتند درون آی و به دیگری گفتند برون رو!حالا دانستی که شرافت علی به ولادت در کعبه است؟بهتر آن است که بگویی شرافت کعبه به اوست...در زیارت هفتم امیرالمومنین بعد از آن که میگویی: السَّلاَمُ عَلَى الْمَوْلُودِ فِي الْكَعْبَةِ،به حضرتش عرضه میداری: السَّلاَمُ عَلَى مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَكَّةُ وَ مِنًى؛سلام بر آنکه مکه و منی به واسطه او شرافت یافت.حالا دوباره بخوان:مستجار جایی است که انسان به او پناهنده میشود.
@ruhehaj
مقابل درب کعبه، درست در ضلع روبروی آن و در کنار رکن یمانی، قسمتی است با خشتهایی ناهمسان که آن را مستجار میگویند.مستجار محل استجابت دعاست.مستجار جایی است که انسان به آن پناهنده میشود.اسم شوهرش عمران بود.کنار کعبه آمد دست به دعا بالا برد: خدایا من باردارمهنگام وضع حمل من رسیده است آن را بر من آسان قرار بدهتا دست به آسمان بلند کرد لحظهای نگذشت که همه دیدند دیوار کعبه از مستجار شکافت!هاتفی به او ندا داد نه تنها دعایت را استجابت میکنم بل تو را در خانه خودم میزبانی خواهم کرد فاطمه...بیا داخل فاطمه، پرستاریات هم با من استفاطمه بنت اسد قدم برداشت و وارد خانه خدا شد. هر چه سعی کردند در کعبه را باز کنند نتوانستند که نتوانستندیک روز، دو روز، سه روز، ساعتها میگذشت و خبری نمیرسید!عمران که کنیهاش ابوطالب بود نگران و شاید دلواپس به انتظار میگذراندبعد از سه روز کعبه از همان نقطه شکافی برداشت و فاطمه بنت اسد با قنداقی رو نور خارج شد.در این سه روز چه کسی ماما بود؟ که پذیرایی کرد؟فاطمه در این سه روز چه خورد؟ که قنداقش داد؟چه معجزهگون خدا فاطمه و مولود او را به ضیافت لطف خویش داخل کرد و چه بینظیر مهر شرافت بر این واقعه زد.آنگاه فاطمه این قنداق نور را به ابوطالب داد؛پیغمبر ما که آن روز سی ساله بود از پلههای مسجدالحرام وارد شد و خود را به ابوطالب رساند؛ عمو جان پسرعمویم را به من میدهی؟تا ابوطالب او را به آغوش پسرعمویش که هنوز به پیغمبری مبعوث نگشته بود سپرد، کودک چشم باز کرد، زبان گشود؛ «قد افلح المؤمنون...»آیا کسی هست که انکار کند محل تولد مولی الکونین، ابی الحسنین، اسدالله الغالب، غالب کل غالب، علی بن ابی طالب داخل کعبه است؟صعصعه از علی علیهالسلام پرسید: انت أفضل ام عیسی؟ امیر علیهالسلام فرمود: أنا أفضل من عیسی و بعد فرمود: پس از آنکه مریم به قدرت خداوند حامله گشت، همین که موقع وضع حملش رسید به مریم وحی شد: «اخرجی عن البیت فانّ هذه بیت العبادة لا بیت الولادة»از بیت المقدس بیرون برو که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه و محل ولادت. مریم از بیت المقدس بیرون رفت و در میان صحرا پای نخلی خشکیده عیسی به دنیا آمد.اما من؛ وقتی مادرم فاطمه بنت اسد را درد زائیدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام بود به صاحب کعبه متمسک گردیده و عرض کرد: الهی به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده این درد زائیدن را بر من آسان گردان. همان ساعت دیوار کعبه شکافته شد، مادرم فاطمه را با ندای غیبی دعوت به داخل خانه نمودند که ای فاطمه داخل در خانه کعبه شو! مادرم وارد شد و من در خانه کعبه متولد شدم.آری مادر عیسی کجا و مادر علی؟به یکی گفتند درون آی و به دیگری گفتند برون رو!حالا دانستی که شرافت علی به ولادت در کعبه است؟بهتر آن است که بگویی شرافت کعبه به اوست...در زیارت هفتم امیرالمومنین بعد از آن که میگویی: السَّلاَمُ عَلَى الْمَوْلُودِ فِي الْكَعْبَةِ،به حضرتش عرضه میداری: السَّلاَمُ عَلَى مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَكَّةُ وَ مِنًى؛سلام بر آنکه مکه و منی به واسطه او شرافت یافت.حالا دوباره بخوان:مستجار جایی است که انسان به او پناهنده میشود.
۴۴۹
۱۸:۴۵
آفتاب عرفات که به پرده غیبت رفت نوبت به کوچی دیگر میرسد؛ بیتوته در مشعر و وقوفی از فجر صادق تا طلوع دوباره آفتاب...مشعر را مزدلفه گویند؛شاید بعد از آنکه ابراهیم در عرفات به بلوغی لازم رسید و ظرف وجودش اتّساع یافت حالا به او گفته شد: «إزدلف» یعنی جلو بیا؛ نزدیکتر شومشعر مرحله بعدی تطهیرگاه و دانشگاه و معراج عرفات استوقوف کوتاه مشعر محل درک و فهم و فکر است و شعور.مگر نه اینکه یک تأمل کوتاه گاهی مسیری بلند را تغییر میدهد؟پس قدری با طمأنینه سر در گریبان خود فرو ببر و بیندیشیک تأمل کوتاه برای حر در عاشورا و حر صفتان در عاشورای خودشان ورق را از روی ظلمت به روی نور برگردانداین وقوف در بینالطلوعین رکن حج است؛ای که سودای کوی دوست داری آن را غنیمت بشمار.کاروان را ببین و بیاندیش؛کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیشکی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟مشعر صحنهای از محشر است؛ صحرایی عظیم که تا چشم کار میکند مملو از انسانهایی کفن پوش و هم شکل است، جمعیت بیمنتها ندای کوچ از مشعر به منا که سرداده شود گروه گروه و هر گروه با جلوداریِ قافلهسالارش به سمت وادی آرزوها حرکت میکنند.به ناگاه این آیه تداعی میشود: «يَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِۭ بِإِمَٰمِهِمْ» روزی که هر کس را با امامش فرا میخوانیماز خود میپرسی جلودار من کیست؟ آنجا که دیگر به ادعا نیست! اگر حقیقتا و در واقع دنبالهرو امامی فائز نباشم که راه نخواهم یافت...بعد ناخواسته با خود میگویی آه اگر در این وادی محشر کسی بیامام بمانداگر در آن ظلمت و راهنابلدی محشر کسی عهده داری نداشته باشد چه خواهد کرد؟چه خواهد کشید؟ چه رنج و حسرت عظیمی...علی جان ما مأموم نبودیم بیا و تو در امامت خود ما را فرومگذار...
@ruhehaj
۴۹۷
۵:۴۴