در فصل بهار این برگهای خسته و رنگپریده، گویا راویِ تلخِ یک پاییزِ بیبهارند...
گویی زمان در جایی از تاریخِ این باغچه دچار خونریزی شده و فصلها تقویم را گم کردهاند....
گویی زمان در جایی از تاریخِ این باغچه دچار خونریزی شده و فصلها تقویم را گم کردهاند....
۶۸
۱۵:۳۳
به نیمکتهای عاری از آدم هانگاه کنید...
این حجمِ عظیم از نبودن، برای من تجسمِ فیزیکیِ یک استعاره است!!!!
این حجمِ عظیم از نبودن، برای من تجسمِ فیزیکیِ یک استعاره است!!!!
۶۳
۱۵:۳۷
من بر این باورمرفاقت با آدمها و دل بستن به حضورشان، شبیه بازی شکستنِ استخوان جناق است...
همیشه در نهایت، یک نفر زودتر رها میکند و میگوید: یادم، تو را فراموش
همیشه در نهایت، یک نفر زودتر رها میکند و میگوید: یادم، تو را فراموش
۶۳
۱۵:۳۹
من در میانِ این نیمکتهای خالی میایستم و با خود تکرار میکنم: یادمه. محبتهایتان را یادمه. همراهیهایتان در روزهای بیعابر را،یادمه.نگاهتان را یادمه؛ همان محرابِ مقدسیکه نقطهی تلاقیِ نور و اندوه بودهمانجا که من خودم را مشتاقانه گم کردم تا در وجودِ شما مفهومی از عشق را پیدا کنم...
تمام خاطرات را یادمه...
تمام خاطرات را یادمه...
۸۱
۱۵:۳۹
و حالا اجازه بدید که من از شما بپرسم:
در این جهانِ پر از ازدحامهای توخالی، برای شما چه عکس و چه صحنهای اینچنین حرفهای بسیار دارد؟!
در این جهانِ پر از ازدحامهای توخالی، برای شما چه عکس و چه صحنهای اینچنین حرفهای بسیار دارد؟!
۸۴
۱۵:۴۰
Adele - Skyfall.mp3
۰۴:۴۶-۱۱ مگابایت
This is the end...
۸۸
۱۶:۰۰
پس از غیبت طولانی ...!!!
سلام 🥰
شبتون بخیر و نیکی امیدوارم در میانِ تمامِ دغدغه های زندگیتوندلیلی ؛برای عمیقاً خوشحال بودندداشته باشید


سلام 🥰
۲۸
۲۰:۲۱
روزی که تصمیم گرفتم برای خودم و داستان هایم ؛در قالب یک کانال در یک پیام رسان؛
گوشهای دنج داشته باشم
گوشهای دنج داشته باشم
۲۷
۲۰:۳۰
گمان میکردم حرفهایم تمامی ندارند...!!!انگار درونم پر بود از صدا، از واژه، از خاطره و از چیزهایی که باید حتما توسط من گفته میشدند...!!!
۲۷
۲۰:۳۱
اما زمان بدون هیچ تلنگری، از میان کلمههایم عبور کرد،ویکییکی واژهها را از من گرفت...!!!
۲۸
۲۰:۳۴