لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کانال سیدمحمد خردمندک
۳۷۵ عضو

کانال سیدمحمد خردمند

مشاهده در وب بله
۱۹ مهر
• 4) قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام: فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ أَرْسَلَا إِلَى خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ فَقَالا: إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُسِرَّ إِلَيْكَ أَمْراً، وَ نَحْمِلَكَهُ لِثِقَتِنَا [بِكَ‏]. فَقَالَ: احْمِلَانِي عَلَى مَا شِئْتُمَا، فَإِنِّي طَوْعُ أَيْدِيكُمَا. فَقَالا لَهُ: إِنَّهُ لَا يَنْفَعُنَا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنَ الْمُلْكِ وَ السُّلْطَانِ مَا دَامَ عَلِيٌّ حَيّاً، أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ لَنَا وَ مَا اسْتَقْبَلَنَا بِهِ؟ وَ نَحْنُ‏ لَا نَأْمَنُهُ أَنْ يَدْعُوَ فِي السِّرِّ، فَيَسْتَجِيبَ لَهُ قَوْمٌ فَيُنَاهِضَنَا، فَإِنَّهُ أَشْجَعُ الْعَرَبِ، وَ قَدِ ارْتَكَبْنَا مِنْهُ مَا رَأَيْتَ، وَ غَلَبْنَاهُ عَلَى مُلْكِ ابْنِ عَمِّهِ، وَ لَا حَقَّ لَنَا فِيهِ، وَ انْتَزَعْنَا فَدَكَ مِنِ امْرَأَتِهِ، فَإِذَا صَلَّيْتُ بِالنَّاسِ صَلَاةَ الْغَدَاةِ، فَقُمْ إِلَى جَنْبِهِ، وَ لْيَكُنْ سَيْفُكَ مَعَكَ، فَإِذَا صَلَّيْتُ وَ سَلَّمْتُ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ.• قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: فَصَلَّى خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِجَنْبِي مُتَقَلِّداً السَّيْفَ، فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فِي الصَّلَاةِ وَ جَعَلَ يُؤَامِرُ نَفْسَهُ وَ نَدِمَ، وَ أُسْقِطَ فِي يَدِهِ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ أَنْ تَطْلُعَ، ثُمَّ قَالَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ: لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُكَ، ثُمَّ سَلَّمَ. فَقُلْتُ لِخَالِدٍ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: كَانَ قَدْ أَمَرَنِي إِذَا سَلَّمَ أَنْ أَضْرِبَ عُنُقَكَ‏. قُلْتُ: أَ وَ كُنْتَ فَاعِلًا؟ قَالَ: إِي وَ رَبِّي إِذاً لَفَعَلْتُ. (كتاب سليم بن قيس، ج‏2، ص679- 680)؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شب كه شد ابو بكر و عمر سراغ خالد بن‏ وليد فرستادند و گفتند: ما مى‏خواهيم موضوعى را پنهانى با تو در ميان بگذاريم،‏ و به خاطر اطمينانى كه به تو داريم، آن را به تو واگذار كنيم. خالد گفت: هر كارى مى‏خواهيد به من واگذار كنيد كه من مطيع فرمان شما هستم. گفتند: تا على زنده است اين پادشاهى و سلطنت براى ما فايده ندارد. نشنيدى به ما چه گفت و چگونه با ما روبرو شد؟ ما در امان نيستيم که او پنهانى به سوى خود دعوت كند و عدّه‏اى به او پاسخ مثبت دهند و او بر عليه ما قيام كند، چرا كه او شجاع ترين عرب است، و ما هم نسبت به او اين كارهائى كه ديدى مرتكب ‏شده‏ايم، و در حكومت‏ پسر عمويش بر او غالب شديم، در حالى كه حقّى در آن نداشتيم، و فدك را هم از دست همسر او بيرون آورديم. پس ابو بكر گفت: وقتى نماز صبح را با مردم خواندم، كنار علی بايست، و شمشيرت همراهت باشد. وقتى من نماز را خواندم و سلام دادم گردن او را بزن! • امیرالمؤمنین عليه السّلام فرمودند: خالد بن وليد در حالى كه شمشيرش را به كمر بسته بود، كنار من به نماز ايستاد. ابوبكر هم به نماز ايستاد، امّا از تصميم خود پشيمان شد، امّا متحيّر مانده بود (و سلام نمی داد) تا آنجا كه نزديك بود آفتاب طلوع كند! پس قبل از آنكه سلام دهد گفت: آنچه به تو دستور داده بودم انجام مده، و سپس سلام نماز را داد. به خالد گفتم: موضوع چه بود؟ گفت: به من دستور داده بود كه وقتى سلام نماز را داد، گردن تو را بزنم. گفتم: آيا چنين كارى را مى‏كردى؟ گفت: آرى به خدا قسم، اگر سلام مى ‏داد انجام مى ‏دادم.• حالا ای خواننده ی گرامی، به اندازه ای که دلتان بر غربت اهل بیت علیهم السلام و دریدگی این ملعون سوخت، به هر تعدادی که می توانیم، بگوییم: «اللّهُمَّ الْعَنْ خالِدَ بْنَ وَلید» و ثواب آن را به مولایمان، حضرت صاحب الزّمان علیه السلام تقدیم کنیم.
http://sm-kheradmand.com
undefined۲

۶۴

۳:۳۳

کانال سیدمحمد خردمند
• 4) قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام: فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ أَرْسَلَا إِلَى خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ فَقَالا: إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُسِرَّ إِلَيْكَ أَمْراً، وَ نَحْمِلَكَهُ لِثِقَتِنَا [بِكَ‏]. فَقَالَ: احْمِلَانِي عَلَى مَا شِئْتُمَا، فَإِنِّي طَوْعُ أَيْدِيكُمَا. فَقَالا لَهُ: إِنَّهُ لَا يَنْفَعُنَا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنَ الْمُلْكِ وَ السُّلْطَانِ مَا دَامَ عَلِيٌّ حَيّاً، أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ لَنَا وَ مَا اسْتَقْبَلَنَا بِهِ؟ وَ نَحْنُ‏ لَا نَأْمَنُهُ أَنْ يَدْعُوَ فِي السِّرِّ، فَيَسْتَجِيبَ لَهُ قَوْمٌ فَيُنَاهِضَنَا، فَإِنَّهُ أَشْجَعُ الْعَرَبِ، وَ قَدِ ارْتَكَبْنَا مِنْهُ مَا رَأَيْتَ، وَ غَلَبْنَاهُ عَلَى مُلْكِ ابْنِ عَمِّهِ، وَ لَا حَقَّ لَنَا فِيهِ، وَ انْتَزَعْنَا فَدَكَ مِنِ امْرَأَتِهِ، فَإِذَا صَلَّيْتُ بِالنَّاسِ صَلَاةَ الْغَدَاةِ، فَقُمْ إِلَى جَنْبِهِ، وَ لْيَكُنْ سَيْفُكَ مَعَكَ، فَإِذَا صَلَّيْتُ وَ سَلَّمْتُ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ. • قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: فَصَلَّى خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِجَنْبِي مُتَقَلِّداً السَّيْفَ، فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فِي الصَّلَاةِ وَ جَعَلَ يُؤَامِرُ نَفْسَهُ وَ نَدِمَ، وَ أُسْقِطَ فِي يَدِهِ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ أَنْ تَطْلُعَ، ثُمَّ قَالَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ: لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُكَ، ثُمَّ سَلَّمَ. فَقُلْتُ لِخَالِدٍ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: كَانَ قَدْ أَمَرَنِي إِذَا سَلَّمَ أَنْ أَضْرِبَ عُنُقَكَ‏. قُلْتُ: أَ وَ كُنْتَ فَاعِلًا؟ قَالَ: إِي وَ رَبِّي إِذاً لَفَعَلْتُ. (كتاب سليم بن قيس، ج‏2، ص679- 680)؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شب كه شد ابو بكر و عمر سراغ خالد بن‏ وليد فرستادند و گفتند: ما مى‏خواهيم موضوعى را پنهانى با تو در ميان بگذاريم،‏ و به خاطر اطمينانى كه به تو داريم، آن را به تو واگذار كنيم. خالد گفت: هر كارى مى‏خواهيد به من واگذار كنيد كه من مطيع فرمان شما هستم. گفتند: تا على زنده است اين پادشاهى و سلطنت براى ما فايده ندارد. نشنيدى به ما چه گفت و چگونه با ما روبرو شد؟ ما در امان نيستيم که او پنهانى به سوى خود دعوت كند و عدّه‏اى به او پاسخ مثبت دهند و او بر عليه ما قيام كند، چرا كه او شجاع ترين عرب است، و ما هم نسبت به او اين كارهائى كه ديدى مرتكب ‏شده‏ايم، و در حكومت‏ پسر عمويش بر او غالب شديم، در حالى كه حقّى در آن نداشتيم، و فدك را هم از دست همسر او بيرون آورديم. پس ابو بكر گفت: وقتى نماز صبح را با مردم خواندم، كنار علی بايست، و شمشيرت همراهت باشد. وقتى من نماز را خواندم و سلام دادم گردن او را بزن! • امیرالمؤمنین عليه السّلام فرمودند: خالد بن وليد در حالى كه شمشيرش را به كمر بسته بود، كنار من به نماز ايستاد. ابوبكر هم به نماز ايستاد، امّا از تصميم خود پشيمان شد، امّا متحيّر مانده بود (و سلام نمی داد) تا آنجا كه نزديك بود آفتاب طلوع كند! پس قبل از آنكه سلام دهد گفت: آنچه به تو دستور داده بودم انجام مده، و سپس سلام نماز را داد. به خالد گفتم: موضوع چه بود؟ گفت: به من دستور داده بود كه وقتى سلام نماز را داد، گردن تو را بزنم. گفتم: آيا چنين كارى را مى‏كردى؟ گفت: آرى به خدا قسم، اگر سلام مى ‏داد انجام مى ‏دادم. • حالا ای خواننده ی گرامی، به اندازه ای که دلتان بر غربت اهل بیت علیهم السلام و دریدگی این ملعون سوخت، به هر تعدادی که می توانیم، بگوییم: «اللّهُمَّ الْعَنْ خالِدَ بْنَ وَلید» و ثواب آن را به مولایمان، حضرت صاحب الزّمان علیه السلام تقدیم کنیم. http://sm-kheradmand.com
thumbnail
undefined۲

۷۰

۳:۳۵

کانال سیدمحمد خردمند
• 4) قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام: فَلَمَّا أَنْ كَانَ اللَّيْلُ أَرْسَلَا إِلَى خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ فَقَالا: إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُسِرَّ إِلَيْكَ أَمْراً، وَ نَحْمِلَكَهُ لِثِقَتِنَا [بِكَ‏]. فَقَالَ: احْمِلَانِي عَلَى مَا شِئْتُمَا، فَإِنِّي طَوْعُ أَيْدِيكُمَا. فَقَالا لَهُ: إِنَّهُ لَا يَنْفَعُنَا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنَ الْمُلْكِ وَ السُّلْطَانِ مَا دَامَ عَلِيٌّ حَيّاً، أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ لَنَا وَ مَا اسْتَقْبَلَنَا بِهِ؟ وَ نَحْنُ‏ لَا نَأْمَنُهُ أَنْ يَدْعُوَ فِي السِّرِّ، فَيَسْتَجِيبَ لَهُ قَوْمٌ فَيُنَاهِضَنَا، فَإِنَّهُ أَشْجَعُ الْعَرَبِ، وَ قَدِ ارْتَكَبْنَا مِنْهُ مَا رَأَيْتَ، وَ غَلَبْنَاهُ عَلَى مُلْكِ ابْنِ عَمِّهِ، وَ لَا حَقَّ لَنَا فِيهِ، وَ انْتَزَعْنَا فَدَكَ مِنِ امْرَأَتِهِ، فَإِذَا صَلَّيْتُ بِالنَّاسِ صَلَاةَ الْغَدَاةِ، فَقُمْ إِلَى جَنْبِهِ، وَ لْيَكُنْ سَيْفُكَ مَعَكَ، فَإِذَا صَلَّيْتُ وَ سَلَّمْتُ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ. • قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: فَصَلَّى خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِجَنْبِي مُتَقَلِّداً السَّيْفَ، فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فِي الصَّلَاةِ وَ جَعَلَ يُؤَامِرُ نَفْسَهُ وَ نَدِمَ، وَ أُسْقِطَ فِي يَدِهِ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ أَنْ تَطْلُعَ، ثُمَّ قَالَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ: لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُكَ، ثُمَّ سَلَّمَ. فَقُلْتُ لِخَالِدٍ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: كَانَ قَدْ أَمَرَنِي إِذَا سَلَّمَ أَنْ أَضْرِبَ عُنُقَكَ‏. قُلْتُ: أَ وَ كُنْتَ فَاعِلًا؟ قَالَ: إِي وَ رَبِّي إِذاً لَفَعَلْتُ. (كتاب سليم بن قيس، ج‏2، ص679- 680)؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شب كه شد ابو بكر و عمر سراغ خالد بن‏ وليد فرستادند و گفتند: ما مى‏خواهيم موضوعى را پنهانى با تو در ميان بگذاريم،‏ و به خاطر اطمينانى كه به تو داريم، آن را به تو واگذار كنيم. خالد گفت: هر كارى مى‏خواهيد به من واگذار كنيد كه من مطيع فرمان شما هستم. گفتند: تا على زنده است اين پادشاهى و سلطنت براى ما فايده ندارد. نشنيدى به ما چه گفت و چگونه با ما روبرو شد؟ ما در امان نيستيم که او پنهانى به سوى خود دعوت كند و عدّه‏اى به او پاسخ مثبت دهند و او بر عليه ما قيام كند، چرا كه او شجاع ترين عرب است، و ما هم نسبت به او اين كارهائى كه ديدى مرتكب ‏شده‏ايم، و در حكومت‏ پسر عمويش بر او غالب شديم، در حالى كه حقّى در آن نداشتيم، و فدك را هم از دست همسر او بيرون آورديم. پس ابو بكر گفت: وقتى نماز صبح را با مردم خواندم، كنار علی بايست، و شمشيرت همراهت باشد. وقتى من نماز را خواندم و سلام دادم گردن او را بزن! • امیرالمؤمنین عليه السّلام فرمودند: خالد بن وليد در حالى كه شمشيرش را به كمر بسته بود، كنار من به نماز ايستاد. ابوبكر هم به نماز ايستاد، امّا از تصميم خود پشيمان شد، امّا متحيّر مانده بود (و سلام نمی داد) تا آنجا كه نزديك بود آفتاب طلوع كند! پس قبل از آنكه سلام دهد گفت: آنچه به تو دستور داده بودم انجام مده، و سپس سلام نماز را داد. به خالد گفتم: موضوع چه بود؟ گفت: به من دستور داده بود كه وقتى سلام نماز را داد، گردن تو را بزنم. گفتم: آيا چنين كارى را مى‏كردى؟ گفت: آرى به خدا قسم، اگر سلام مى ‏داد انجام مى ‏دادم. • حالا ای خواننده ی گرامی، به اندازه ای که دلتان بر غربت اهل بیت علیهم السلام و دریدگی این ملعون سوخت، به هر تعدادی که می توانیم، بگوییم: «اللّهُمَّ الْعَنْ خالِدَ بْنَ وَلید» و ثواب آن را به مولایمان، حضرت صاحب الزّمان علیه السلام تقدیم کنیم. http://sm-kheradmand.com
thumbnail
undefined۲

۷۲

۳:۳۶

thumbnail
#با_هم_بشنویم (145) - در پیام رسان بله
جلسه ی نود و نهم، از مجموعه جلسات #در_محضر_مکیال_المکارم در بخش اول جلسه بحثی تربیتی برای شرایط امروز جامعه و پاسخ به سوالاتی در موضوع ظهور امام عصر علیه السلام در بخش دوم خوانش بخشی دیگر از کتاب درسنامه ی مکیال المکارم.
بخش اول:https://www.aparat.com/v/jgz5gvx
بخش دوم:https://www.aparat.com/v/zhm5695
undefined۲

۱۰۴

۴:۴۹

thumbnail
#روانشناسی_سلامت #اعتیاد
بدون شرح و با هشدار جدی و تاسف ...
http://sm-kheradmand.com
undefined۳
undefined۱

۸۷

۵:۰۵

thumbnail

۸۷

۹:۱۴

thumbnail
undefined۱۵
undefined۱

۹۲

۱۳:۱۱

۲۰ مهر
#بخوان_و_بخوان_و_بخوان #کتاب_های_کودکان
** یکشنبه – 5 مهر 1405 – 15 ربیع الثانی 1448 – 27 سپتامبر 2026
• بعد از شام، با آقا سیدمجتبی کتاب «دانه های گردن بند» را خواندیم؛ به قلم خانم زینب حسینی؛ تصویرگری از آقای مرتضی شفیعی؛ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی؛ جاپ دوم، 1394؛ در 150000 نسخه؛ در 12 صفحه. • در مجموع قشنگ بود و بخش هایی برای رنگ آمیزی هم داشت ولی می توانست از همه جهت بهتر باشد.
https://sm-kheradmand.com/Recommended/section5/Archive/lang/Fa.aspx
undefined۱

۲۰

۱۵:۵۵

#خواندم #کتاب_های_کودکان
** جمعه – 6 فروردین 1395 – 15 جمادی الثانی 1437 – 25 مارس 2016
• جلد ششم از «مهارت‌های شناختی» را که با عنوان «زنجیره‌ی تفکر - داستان‌خوانی – رمزیابی» منتشر شده بود با آقا سیدطه کار کردم؛ غیر از بعضی تصاویرش که مناسب نیست، در مجموع قابل استفاده و مفید بود.• از مجموعه ی «می‌خواهم یادبگیرم»؛ به کوشش فهیمه سیدناصری؛ مشخصات نشر: تهران: ذکر، کتاب‌های قاصدک، ‏ ۱۳۹۲ ؛ مشخصات ظاهری: ‏ ‏ ۲۴ صفحه، مصور؛ یادداشت ویراست و تاریخچه:‏ چاپ دوم: ‌۱۳۹۲؛ موضوع: آموزش قبل از مدرسه؛ موضوع: یادگیری مفاهیم.
https://sm-kheradmand.com/Recommended/section5/Archive/lang/Fa.aspx
undefined۱

۱۸

۱۶:۰۴

thumbnail
undefined۱

۱۲

۱۶:۲۴