در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
آره خلاصه این جلال نادون میره بطری رو خاک میکنه تو حیاطشون زیر درخت توت
۹۰۹
۲۰:۲۹
پیرمرده بهش میگه بهتره تو فعلا خونه نریوقتی خاک کردی برو یه مدتی
۱K
۲۰:۲۹
میگه به محض اینکه بطریو خاک کردمدیدم یه صدای خندهایی از ته حیاط لای درختا میاد
۱.۱K
۲۰:۲۹
ترسیدم سریع پاشدم رفتم
۱.۲K
۲۰:۲۹
میگه چند روز بعدش ناصرو دیدم
۱.۲K
۲۰:۳۰
00:00 به یاد ناصر
۱.۲K
۲۰:۳۰
میبینه اتقد صورتش زرده و زیر چشمام گودهناصر بهش میگه برادر چند شبه همش کابوس میبینم انگار یه تفر رو سقف اتاقم راه میرهیا صدای سم اسب میشنوم
۱.۲K
۲۰:۳۱
بهش میگه همش تو خونه بوی بد میاد
۱.۲K
۲۰:۳۲
هرچی پنجره هارو باز میزارمم فایده نداره
۱.۲K
۲۰:۳۲