بچه ها اصلا متوجه سوال نشدید دوباره بخونید ودوباره جواب بدین
۲۱۲
۷:۱۴
یک سؤال مهم که ممکنه نگاهت به رابطه عاطفی رو تغییر بده! 

امروز بیشتر به چی فکر کردی؟!
رابطهای که میخوای داشته باشی؟یا
رابطهای که اصلاً نمیخوای تجربهاش کنی؟*
تا حالا شده مدام با خودت بگی:
من از بیاحترامی متنفرم!
من اصلاً تحمل دروغ ندارم!
نمیخوام همسرم مثل فلانی رفتار کنه!
🥺 نمیخوام دوباره طرد بشم!*
اما بعد متوجه بشی که تمام روز ذهنت درگیر همون رفتارهاییه که ازشون فرار میکنی؟
اینجا یک حقیقت مهم روانشناختی وجود داره:وقتی ذهنت مدام دنبال نشانههای یک رفتار ناخوشایند میگرده، ممکنه اون رفتار رو بیشتر ببینی و نسبت بهش حساستر بشی.
اما یادت باشه:
تو خالق بیاحترامی دیگران نیستی؛ تو میتونی خالق پاسخ آگاهانه خودت باشی.
امروز ازت یک سؤال دارم:بیشتر روی خواستههات تمرکز داری یا ناخواستههات؟
فقط یکی رو بنویس:
«*خواستهها*»
«*ناخواستهها*»
امروز،میخوام درباره یکی از مهمترین سایههای روابط عاطفی باهات صحبت کنم…
امروز بیشتر به چی فکر کردی؟!
تا حالا شده مدام با خودت بگی:
🥺 نمیخوام دوباره طرد بشم!*
اما بعد متوجه بشی که تمام روز ذهنت درگیر همون رفتارهاییه که ازشون فرار میکنی؟
تو خالق بیاحترامی دیگران نیستی؛ تو میتونی خالق پاسخ آگاهانه خودت باشی.
امروز،میخوام درباره یکی از مهمترین سایههای روابط عاطفی باهات صحبت کنم…
۲۰۳
۱۱:۰۵
_چرا چیزی که نمیخواهیم ذهنمان را درگیر میکند؟_
۱۹۰
۱۲:۲۶
عزیز دلم، تصور کن…
همسرت یک جمله میگه که ازش ناراحت میشی.
همون لحظه یک خاطره* قدیمی در ذهنت فعال میشه…
حالا چه اتفاقی میافته؟!
اینجاست که در آموزش سایهها، از مفهوم زخمهای فعالنشده یا حلنشده عاطفی صحبت میکنیم.
اما یک نکته بسیار مهم:
قرار است یاد بگیری:
آگاهی یعنی گذشته رو بشناسی، بدون اینکه زندانی اون بمونی.
«*آگاه میشوم» *
۱۹۵
۱۲:۳۴
عزیزان آگاه من
🟢 ستون دوم: من چه چیزی میخواهم؟حالا هر جمله رو آگاهانه تبدیل کن:
مثلاً:
«*من انتخاب میکنم»*
۱۸۷
۱۵:۰۰
بادقت مطالعه کن 
۱۶۳
۱۶:۲۰
هر چیزی که از آن فرار میکنی، درون سرت است.
ما سالها تلاش میکنیم تا شکل زندگیمان را تغییر دهیم.شریک زندگیمان را عوض میکنیم، شغلمان را رها میکنیم و به شهرها و کشورهای دیگر نقل مکان میکنیم.
از مشکلات، بیحوصلگی، ترس و حتی از خودمان فرار میکنیم و صادقانه باور داریم که «آنجا» همهچیز متفاوت خواهد بود.
اما هر بار که چمدانهایمان را در «*مکان جدید»* باز میکنیم، همین آدمی که هستیم را در آنجا پیدا میکنیم؛ با همان ترسها، اضطرابها و الگوهای فکری قدیمی.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
✹زیرا شما واقعاً از «*کسی*» یا «*چیزی*» فرار نمیکنید؛ شما از افکار و احساسات خودتان فرار میکنید.
✹ رئیس شما لزوماً «بد» نیست؛ این واکنش شما به اوست که آزارتان میدهد.
✹ شهر «خاکستری» نیست؛ این ذهن شماست که فراموش کرده چگونه رنگهای زیبا را ببیند.
✹ رابطه لزوماً «*بنبست*» نیست؛ شما تعارضهای حل نشدهی خود را با خود به رابطه میبرید.بودا میگفت: ➤ریشهی رنج در درون ماست. دنیای بیرون، آینهای است که آنچه را در ذهن و درون ما میگذرد منعکس میکند.
تا زمانی که طوفان در درون شما بر پاست، در هیچ نقطهای از این جهان پناهگاهی کاملاً آرام پیدا نخواهید کرد.
میتوانید به دور دنیا سفر کنید، اما اگر از روبهرو شدن با خودتان واهمه داشته باشید، هر جایی بروید دوباره با همان افکار و احساسات قدیمی روبهرو خواهید شد.
پس چه باید کرد؟
✹*دویدن را متوقف کنید. بایستید. این شاید شجاعانهترین کاری باشد که میتوانید انجام دهید.
✹بهجای آنکه همیشه در پی تغییر شرایط بیرونی باشید، از شناخت و تغییر نگرش خود آغاز کنید.
✹ وقتی آشفتگیهای درون سرتان را مرتب کنید، نگاهتان به جهان نیز تغییر خواهد کرد و دنیای اطرافتان بتدریج رنگ دیگری به خود میگیرد.*
آن آرامش و سکوتی که دنبالش بودی، همین حالا اینجاست،بخشی از طبیعت واقعی شماست؛ کافی است که فقط از تسلیم شدن به هیاهوی ذهن دست بردارید.بیدار شو و ببین..شاید همان دنیایی که احساس میکنی تو را درهم میشکند، زمینهساز همان تغییری باشد که سالها رویایش را در سر داشتی.
حالا از خودت بپرس: 
در زندگیتان از چه چیزی یا چه کسی تلاش کردهاید فرار کنید؟
و چه زمانی فهمیدید که «*چمدان افکار» همیشه به همراه شما سفر میکند؟*
بنویس
چه زمانی ؟
ما سالها تلاش میکنیم تا شکل زندگیمان را تغییر دهیم.شریک زندگیمان را عوض میکنیم، شغلمان را رها میکنیم و به شهرها و کشورهای دیگر نقل مکان میکنیم.
از مشکلات، بیحوصلگی، ترس و حتی از خودمان فرار میکنیم و صادقانه باور داریم که «آنجا» همهچیز متفاوت خواهد بود.
اما هر بار که چمدانهایمان را در «*مکان جدید»* باز میکنیم، همین آدمی که هستیم را در آنجا پیدا میکنیم؛ با همان ترسها، اضطرابها و الگوهای فکری قدیمی.
✹زیرا شما واقعاً از «*کسی*» یا «*چیزی*» فرار نمیکنید؛ شما از افکار و احساسات خودتان فرار میکنید.
✹ رئیس شما لزوماً «بد» نیست؛ این واکنش شما به اوست که آزارتان میدهد.
✹ شهر «خاکستری» نیست؛ این ذهن شماست که فراموش کرده چگونه رنگهای زیبا را ببیند.
✹ رابطه لزوماً «*بنبست*» نیست؛ شما تعارضهای حل نشدهی خود را با خود به رابطه میبرید.بودا میگفت: ➤ریشهی رنج در درون ماست. دنیای بیرون، آینهای است که آنچه را در ذهن و درون ما میگذرد منعکس میکند.
تا زمانی که طوفان در درون شما بر پاست، در هیچ نقطهای از این جهان پناهگاهی کاملاً آرام پیدا نخواهید کرد.
میتوانید به دور دنیا سفر کنید، اما اگر از روبهرو شدن با خودتان واهمه داشته باشید، هر جایی بروید دوباره با همان افکار و احساسات قدیمی روبهرو خواهید شد.
✹*دویدن را متوقف کنید. بایستید. این شاید شجاعانهترین کاری باشد که میتوانید انجام دهید.
✹بهجای آنکه همیشه در پی تغییر شرایط بیرونی باشید، از شناخت و تغییر نگرش خود آغاز کنید.
✹ وقتی آشفتگیهای درون سرتان را مرتب کنید، نگاهتان به جهان نیز تغییر خواهد کرد و دنیای اطرافتان بتدریج رنگ دیگری به خود میگیرد.*
آن آرامش و سکوتی که دنبالش بودی، همین حالا اینجاست،بخشی از طبیعت واقعی شماست؛ کافی است که فقط از تسلیم شدن به هیاهوی ذهن دست بردارید.بیدار شو و ببین..شاید همان دنیایی که احساس میکنی تو را درهم میشکند، زمینهساز همان تغییری باشد که سالها رویایش را در سر داشتی.
در زندگیتان از چه چیزی یا چه کسی تلاش کردهاید فرار کنید؟
و چه زمانی فهمیدید که «*چمدان افکار» همیشه به همراه شما سفر میکند؟*
بنویس
۱۸۷
۱۶:۲۶
تجربهای که همین چند روز گذشته، از نظر عاطفی بهای بسیار سنگینی برام داشت.
من سالهاست درباره خودآگاهی، سایهها و الگوهای تکراری آموزش میدم…
اما این بار، خودم در موقعیتی قرار گرفتم که مجبور شدم عمیقتر به احساسات، مرزها و انتخابهام نگاه کنم.
شاید شنیدن این ویس، نگاه تو رو هم به بعضی اتفاقات رابطهات تغییر بده.
بعد برام بنویس:
«*کدام درد عاطفی در زندگی من بارها تکرار شده؟»*
۲۰۰
۱۷:۲۴
بازارسال شده از اعظم صادقیان
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
عزیزان آگاه من
امروز میخوام از تجربهای براتون بگم که همین چند روز گذشته، بهای عاطفی بسیار سنگینی برام داشت…
تجربهای که با وجود سالها مطالعه، آموزش، خودشناسی و کار روی سایههای درونی، من رو با بخشهای عمیقی از احساساتم روبهرو کرد.
🥺 روزهایی که حتی جسمم هم از فشار روانی خسته شده بود…
اما در دل همین تجربه، به یک آگاهی مهم رسیدم:
دعوتیه برای نگاه عمیقتر به رابطهای که با خودت و دیگران داری.
کدوم درد عاطفی در زندگی تو بارها تکرار شده؟
۲۵۰
۱۸:۰۲