#صدایشهروندی دیشب در جوی مهر قنات قطب اباد در محله شریف اباد، صحنهای دیدیم که هرگز نباید در یک محیط گردشگری تکرار شود؛ شستن سیرابی (شکمبه) در آب قنات و محیط بازسازی شده، درست در مقابل دیدگان مشتریان و بازدیدکنندگان بازارچه سلامت!
آلودگی آب قنات همراه بوی نامطبوع ، آلودگی محیط بازسازی شده و ایجاد منظرهای ناخوشایند، نکته تکاندهنده اینجاست: این اتفاق در بازه زمانی نظارت (ساعت ۱۸ تا ۲۴) رخ داد! حالا تصور کنید اگر دربها شبانه روز باز باشد و نظارتی نباشد، این اثر اصیل در مدت کوتاهی به زبالهدانی و خرابه ای تبدیل میشود.
مدتی است از این مدل رفتارها در بافت تاریخی شریف اباد به علت کم شدن نظارت و پیگیری ها زیاد شدهاز مسئولین مربوطه تقاضامندیم رسیدگی کنند
پایـــگاه خبرے تــوت نـیـوز
@tootnews
آلودگی آب قنات همراه بوی نامطبوع ، آلودگی محیط بازسازی شده و ایجاد منظرهای ناخوشایند، نکته تکاندهنده اینجاست: این اتفاق در بازه زمانی نظارت (ساعت ۱۸ تا ۲۴) رخ داد! حالا تصور کنید اگر دربها شبانه روز باز باشد و نظارتی نباشد، این اثر اصیل در مدت کوتاهی به زبالهدانی و خرابه ای تبدیل میشود.
مدتی است از این مدل رفتارها در بافت تاریخی شریف اباد به علت کم شدن نظارت و پیگیری ها زیاد شدهاز مسئولین مربوطه تقاضامندیم رسیدگی کنند
۶۴
۱۹:۲۹
۷۶
۱۰:۳۴
بازارسال شده از Ardakan Media | اردکان مدیا
تلنگر فرهنگی
(بخش سوم)
قبل از هر چیز تأکید کنم که هدف این نوشته، تخریب یا سیاهنمایی فرهنگ غنی و ریشهدارمان نیست. بحث ما، پرداختن به برخی کاستیهای رفتاریِ روزمره است؛ نه برای تحقیر، که برای مدیریت رسیدن به تعالی. بگذریم؛ در بخش پیش گفتیم که فرهنگ را نه قوانین دولتی میسازند و نه جریمههای سنگین؛ فرهنگ از تکرار رفتارهای کوچک من و تو جان میگیرد. اما سؤال اینجاست: چگونه میشود این رفتارهای کوچک را از یک تصمیم فردی به یک عادت جمعی تبدیل کرد؟ بهعبارتی، چگونه فشار افقی مثبت را جایگزین بیتفاوتی یا فشار عمودی صرف کنیم؟پاسخ در واژه «معماری انتخاب» نهفته است؛ یعنی فضایی بسازیم که در آن، رفتار درست، آسانترین ، در دسترس ترین و طبیعیترین گزینه باشد. بیایید برای چند نمونه از موقعیتهایی که در بخش های قبل گفتیم، راهکارهایی ساده و کمهزینه پیشنهاد کنیم؛ راهکارهایی از جنس همدلی ، نه تهدید.
مثلا دستشویهای عمومی؛راهکار ساده ای دارم مثلا در بسیاری از سرویسهای بهداشتی عمومی، بالای روشویی روی آینه یا روی درِ خروجی، برچسبی نصب کنیم که نوشته باشد: «تصور کن نفر بعدی، کسی است که دوستش داری. آیا این فضا را همینطور که هست تحویل میدهی؟» این جمله ساده، بهجای سرزنش، حس همدلی را فعال میکند. حتی اگر آینه ندارد ،میتوان آیینهای کوچک کنار این متن گذاشت تا فرد هنگام خواندن، تصویر خودش را ببیند؛ چون هیچکس به اندازه خودِ آدم، روی رفتار خودش نظارت ندارد.
یا مثلا در موضوع پارک خودرو؛ در پارکینگهای عمومی، شاید خطکشی به تنهایی کافی نباشد و نیاز به چند جمله انگیزشی باشد. یک پلاکارد روی دیوار یا هرجایی میتوان نصب کرد ، با این مضمون: «لطفاً آنقدر جلو نرو تا جا برای یک ماشین دیگر هم بماند» یا «آخرین خودروی ردیف، آینه را جمع کند تا خطری برای عابران نداشته باشد»، ذهن راننده را از «فقط جا گرفتن و رها کردن ماشینش» به «جا دادن» تغییر میدهد. حتی میشود روی هر خط پارک، نوشت: «جای پارک عالی برای عزیزانت هم بذار». جمله کوچکی که تلنگر بزرگی میزند.
یا مثلا در موضوع برچسب رانندگان تازهکار یا کُند؛ بجای تحقیر با همدلی حمایت کن.ببینیم در ژاپن چه کردند: علامت زرد و نارنجی «مبتدی» یا علامت قطرهاشکی «سالمند» نه تنها مایه شرم نیست، که درخواست مراقبت است. اگر در ایران هم این برچسبها با یک پویش مردمی همراه شود، نه یک الزام قانونی، معجزه میکند. مثلاً روی بنرهای شهری بنویسیم: «اگر این برچسب را دیدی، لبخند بزن و فاصله بگیر؛ تو هم روزی تازهکار بودهای» و یا پیر و کُند خواهی شد. این جمله، خشم را به خاطره تبدیل میکند و بوقزدن و اذیت را به شکیبایی و تامل.
در موضوع زباله؛ که جایش توی جیب من است ، نه روی زمین.مثلا در بسیاری از کشورها، روی بستهبندیهای خوراکی جملهای هست: «لطفاً مرا تا خانه همراهی کن». در ایران هم میشود روی پاکت تخمه، لیوان یکبارمصرف و ظروف نذری یا روی موکب ها و به فراخور نوشت: «من امانت شهرم؛ مرا به اولین سطل برسان». این کار دو اثر دارد: اول، زباله صاحب پیدا میکند؛ دوم، آن پاکتِ رهاشده دیگر یک شیء بیصاحب نیست که بشود نادیدهاش گرفت، بلکه امانتی است که هر رهگذری خودش را در قبالش مسئول حس میکند.
فرهنگ صف و سکوت؛ تمرین ارزشمند درک دیگران جلوی باجههای شلوغ است، گاهی فقط یک خط ساده و تابلوی «فقط لحظهای به کسی که پشت سرت ایستاده فکر کن» کافی است تا تنش صف کم و چانه زن آرام شود. در اتوبوس ، صف نانوایی ، نوبت کلینیک هم یک برچسب کوچک با گوشی تلفن خطخورده و جمله «آرامش در سکوت است» میتواند تلنگری برای حفظ حریم شنیداری باشد. این نشانهها نه پلیس میخواهد، نه متصدی؛ همان فشار افقی آرام و مؤثر است.حالا شاید بپرسید: مگر یک مشت برچسب و جمله میتواند فرهنگ را عوض کند؟ واقعیت این است که این جملهها، ابزارِ یادآوریاند، نه معجزه گر. آنها کاری میکنند که ندای وجدان، یک لحظه از پشت هیاهوی روزمره بیرون بیاید و خودش را نشان دهد. احتمالا تابلویی در اتوبانها که روی آن نوشته بود؛ «بابا منتظرتیم برگردی» را یادتونه که یهو ما را به کم کردن سرعت و دقت بیشتر در رانندگی و پرهیز از رانندگی پر خطر سوق میداد. وقتی این تلنگرها با رفتار صادقانهٔ ما همراه شود، یک حلقهٔ مثبت میسازد: تلنگر؛من رفتارم را اصلاح میکنم، نفر بعدی هم چون رفتار مرا دید، الگو میگیرد.فرهنگ یک مقصد نیست، یک مسیر است. و این مسیر، از هر تلنگرِ کوچکی که امروز میزنیم، کمی هموارتر میشود. انتخاب با ماست ، باید همگی آن را مدیریت کنیم.
سعید برخورداریپژوهشگر حوزه مدیریت
┄┅┅┅❅❁اردکان مدیا❁❅┅┅┅┄
https://eitaa.com/ardakanmedia
https://ble.ir/ardakanmedia
(بخش سوم)
قبل از هر چیز تأکید کنم که هدف این نوشته، تخریب یا سیاهنمایی فرهنگ غنی و ریشهدارمان نیست. بحث ما، پرداختن به برخی کاستیهای رفتاریِ روزمره است؛ نه برای تحقیر، که برای مدیریت رسیدن به تعالی. بگذریم؛ در بخش پیش گفتیم که فرهنگ را نه قوانین دولتی میسازند و نه جریمههای سنگین؛ فرهنگ از تکرار رفتارهای کوچک من و تو جان میگیرد. اما سؤال اینجاست: چگونه میشود این رفتارهای کوچک را از یک تصمیم فردی به یک عادت جمعی تبدیل کرد؟ بهعبارتی، چگونه فشار افقی مثبت را جایگزین بیتفاوتی یا فشار عمودی صرف کنیم؟پاسخ در واژه «معماری انتخاب» نهفته است؛ یعنی فضایی بسازیم که در آن، رفتار درست، آسانترین ، در دسترس ترین و طبیعیترین گزینه باشد. بیایید برای چند نمونه از موقعیتهایی که در بخش های قبل گفتیم، راهکارهایی ساده و کمهزینه پیشنهاد کنیم؛ راهکارهایی از جنس همدلی ، نه تهدید.
┄┅┅┅❅❁اردکان مدیا❁❅┅┅┅┄
۱
۱۳:۱۵
۵۴
۳:۰۷
تصور کنید گردشگری برای دیدن تاریخ و هویت شریفآباد اردکان، خود را به قلب بافت تاریخی این محله رسانده است.
در کوچههای قدیمی قدم میزند، بناهای تاریخی را میبیند و میخواهد بخشی از گذشته این سرزمین را از نزدیک لمس کند؛ اما وقتی به خانه تاریخی سلامت میرسد، با یکی از درهای بسته تاریخ و هویت شریفآباد روبهرو میشود.
شریفآباد بخشی از هویت تاریخی اردکان است. خانههای تاریخی، قنات قطبآباد، آبانبار سلامت و بافت ارزشمند آن، مجموعهای بههم پیوسته از تاریخ، معماری، فرهنگ و زندگی اجتماعی این سرزمین را شکل دادهاند.
اگر چنین بنایی در هر بافت تاریخی دیگری از اردکان تعطیل میشد، آیا میراث فرهنگی، شهرداری و فرمانداری اردکان به همین سادگی از کنار آن عبور میکردند؟
آیا اجازه میدادند یکی از جاذبههای تاریخی آن بافت ماهها بسته بماند و گردشگران پشت درهای آن متوقف شوند؟
پس چرا باید این اتفاق در شریفآباد رخ دهد؟ آیا برای حفظ و فعالسازی میراث تاریخی، قرار است معیار متفاوتی میان بافتهای تاریخی اردکان وجود داشته باشد؟
حفظ میراث فرهنگی، گردشگری و هویت تاریخی نباید تابع موقعیت جغرافیایی یک محله یا میزان دیدهشدن آن باشد. هر بنای تاریخی، هر محله و هر بخشی از هویت اردکان باید از یک سطح واحد از توجه، حمایت و رسیدگی برخوردار باشد.
داود حومنیان۱۸ مرداد ۱۴۰۵
۴۰
۳:۰۸
️نگذاریم چراغ نورانی گردشگری در شریف آباد به تاریکی رود
️
وقتی درِ یک خانه تاریخی بسته است، بخشی از هویت یک محله هم از گردشگر پنهان میماند
این تصویری که پیوست است ؛بازدیدکنندگانی را نشان میدهد که امشب در دل بافت تاریخی شریفآباد ایستادهاند؛اما به دلیل بسته بودن خانه تاریخی سلامت، امکان ورود و استفاده از ظرفیتهای گردشگری این مجموعه را ندارند.
#شریفآباداما؛تنها چند کوچه و خانه قدیمی نیست؛ مجموعهای از بافت تاریخی، خانه تاریخی سلامت، قنات قطبآباد، آبانبار سلامت و میراث فرهنگی و اجتماعی چندصدساله است. منابع گردشگری نیز خانه تاریخی سلامت و قناتهای شریفآباد را بهعنوان بخشی از جاذبههای این محله معرفی کردهاند.
امادر چنین شرایطی، بسته بودن خانه تاریخی سلامت یعنی:گردشگر امکان بازدید از یکی از بناهای شاخص را ندارد؛امکان بازدید و معرفی قنات برای بسیاری از مسافران فراهم نمیشود؛راهنمای محلی و روایتگر تاریخ و فرهنگ شریفآباد در اختیار گردشگر نیست؛ظرفیت صنایعدستی، فرهنگ بومی و داستانهای تاریخی محله به بازدیدکننده معرفی نمیشود؛و در نهایت، گردشگری که میتوانست چند ساعت در #شریفآباد بماند، ممکن است بدون شناخت واقعی از ظرفیتهای این محله، آن را ترک کند.
مسئله فقط بسته بودن یک در نیست؛ مسئله، بسته ماندن یک فرصت گردشگری برای شریفآباد است.اگر قرار است گردشگری در بافت تاریخی شریفآباد رونق بگیرد، باید جاذبهها باز، قابل دسترس، معرفیشده و دارای راهنمای محلی باشند.
امشب یا از پس و پیش آن روزهای دیگر ؛این مسافران میتوانستند بخشی از تاریخ و فرهنگ شریفآباد را ببینند و با خودشان به شهر و حتی خارج از کشور ببرند؛ اما پشت یک در بسته، تنها تصویری ناقص از شریفآباد نصیبشان میشود.شریفآباد ظرفیت گردشگری دارد؛آنچه نیاز دارد، فرصت دیدهشدن است.بیاییم در این مسیر نورانی گام های پایدار دلسوزان و دغدغه مندان راستین را پشتیبانی کنیم!
امراله مروتی
شبانگاه یکشنبه۱۴۰۵/۵/۱۸
وقتی درِ یک خانه تاریخی بسته است، بخشی از هویت یک محله هم از گردشگر پنهان میماند
این تصویری که پیوست است ؛بازدیدکنندگانی را نشان میدهد که امشب در دل بافت تاریخی شریفآباد ایستادهاند؛اما به دلیل بسته بودن خانه تاریخی سلامت، امکان ورود و استفاده از ظرفیتهای گردشگری این مجموعه را ندارند.
#شریفآباداما؛تنها چند کوچه و خانه قدیمی نیست؛ مجموعهای از بافت تاریخی، خانه تاریخی سلامت، قنات قطبآباد، آبانبار سلامت و میراث فرهنگی و اجتماعی چندصدساله است. منابع گردشگری نیز خانه تاریخی سلامت و قناتهای شریفآباد را بهعنوان بخشی از جاذبههای این محله معرفی کردهاند.
امادر چنین شرایطی، بسته بودن خانه تاریخی سلامت یعنی:گردشگر امکان بازدید از یکی از بناهای شاخص را ندارد؛امکان بازدید و معرفی قنات برای بسیاری از مسافران فراهم نمیشود؛راهنمای محلی و روایتگر تاریخ و فرهنگ شریفآباد در اختیار گردشگر نیست؛ظرفیت صنایعدستی، فرهنگ بومی و داستانهای تاریخی محله به بازدیدکننده معرفی نمیشود؛و در نهایت، گردشگری که میتوانست چند ساعت در #شریفآباد بماند، ممکن است بدون شناخت واقعی از ظرفیتهای این محله، آن را ترک کند.
مسئله فقط بسته بودن یک در نیست؛ مسئله، بسته ماندن یک فرصت گردشگری برای شریفآباد است.اگر قرار است گردشگری در بافت تاریخی شریفآباد رونق بگیرد، باید جاذبهها باز، قابل دسترس، معرفیشده و دارای راهنمای محلی باشند.
امشب یا از پس و پیش آن روزهای دیگر ؛این مسافران میتوانستند بخشی از تاریخ و فرهنگ شریفآباد را ببینند و با خودشان به شهر و حتی خارج از کشور ببرند؛ اما پشت یک در بسته، تنها تصویری ناقص از شریفآباد نصیبشان میشود.شریفآباد ظرفیت گردشگری دارد؛آنچه نیاز دارد، فرصت دیدهشدن است.بیاییم در این مسیر نورانی گام های پایدار دلسوزان و دغدغه مندان راستین را پشتیبانی کنیم!
۵۲
۳:۰۸
به نام آنکه جان را فکرت آموختبا درود پیشگاه شریف آبادیان، همشهریان گرامی تر ازجاندر جبلت و خصلت آدمی بودن دو چیز مایه شگفتی است، یکی قصور در قدر داشتهها داشتن است و دیگری نسیان بر فراداشت که هر دو آدمی را مایه خسران است و اخلاق که قوه تشخیص رذائل از فضائل خواندهاند در تلاش بوده تا خلجان دوری از این دو را در ذهن و فکرت آدمی بیدار نگاه دارد. ما در زادبوم شریف شریفآباد خانهای داریم به نام نامی سلامت که دیارمان را نه در ایران که نزد برخی جهانیانِ جهانگرد نیز شناسا کرده است به پرچمداری قاسم خان فرهنگمدار. آیا اینکه دیارمان را، مسقطالراس و زادگاهمان را، ایرانیان و جهانیان بشناسند و بدان سفر کنند، تلاش، کوشش و بینش خود و نیاکانمان را ببینند و بدان آشنایی حاصل کنند، ناپسندیده کار و نکوهیده امری است؟ کسی برای ما و به جای همگی ما، یک تنه این رسالت بزرگ فرهنگی را بر دوش کشد و از مال و وقت و توان و انرژی و جوانی خود در این راه مایه بگذارد، آیا او را ذنب و گناهی مرتکب و مشمول است؟شناخت فرهنگ فضیلت است و شاید از حیطه خود آدمی فراتر نرود، اما شناساندنش مرد راه میخواهد و بینشی دگر، اگر کسی را همتی بلند باشد و بخت و اقبالی بلندتر یاریاش کند، شاید در این راه قدم نهد راهی روشن اما پر فراز و نشیب و لبالب از دغدغه. اما قاسم پیشرو این راه شد.این خانه مامن فرهنگ است و ماوای فرهنگ دوستان و بینشوران، ما را چه شده است که در عصر فرهنگ،چراغ روشن این خانه فرهنگی را به باد ناساز نخوت و نسیان، ناسپاسی و بیمهری فروکشتهایم. نه روندگان و نه آیندگان بر ما نخواهند بخشود. کفران نعمت کردهایم،قدر نشناختهایم، فراموشکار گشتهایم، زهی بخت نامراد! مردمان در دیگر جایها به اندک بهانه و به ناچیز بُوِش، ساز فرهنگ کوک کرده و خوش نواختهاند و ما که میداندار گستره فرهنگی از عقدا تا خرانقیم به سابقهای دستکم بیست هزارساله، به جای داعیهداری فرهنگ، به تنها خانه و مجموعه فرهنگی خود بیمهری روا داشتهایم، چراغش را کشته، درش را بسته و صاحبش را آواره کردهایم، چه سنگدل شدهایم! دلمان چگونه یاریمان کرد؟ که قاسم را با آن همه کار نیک، با آن همه فداکاری، آوارهاش کنیم! این حق است؟ کسی که برای ما خانه فرهنگ ساخت، مجموعه ساخت، جوی کهن مهر طراز کرد و برافراخت! قنات مرده را زنده به عبور زندگان کرد، کوچههای مزبلهاندود را سنگفرش و چراغان کرد، او را دل بشکنیم! برخی با سنگدلی و به عمد، برخی با سکوت، برخی با تسامح، اما شکستیم دلش را، لیک ندانستیم که دل شکسته میزبان خداست!آری دلش را شکستیم! او هیچ نگفت گاهی آهی کشید و زمانی نالهای کرد! اما پرسشی گران پیش روی ماست، چرا، چرا ما چراغ روشن این خانه که چراغ روشن آبادی است، روشنیاش را ندیدیم و اکنون نیز خاموشیاش را نمیبینیم؟ به کدامین گناه فروکشتیم روشنایی فرهنگ را؟ قاسم! ما بد کردیم! کار سترگت را ندیدیم، دلسوزی و فداکاریات را به غمض عین سپردیم، از خانهات که خانه فرهنگمان است آوارهات کردیم، روشنایی آن عمارت فرهنگ را به ظلمت کشیدیم و سهمگینتر اینکه دلت را،دل نازک مهربانت را شکستیم! بر ما ببخشای.اما باور دارم که مردمان نیکوخصال همشهریام روا نخواهند داشت که سلامت فرو میرد و ره نسیان سِپُرد، به غیرت و تعصب و مردانگی همشهریانم ایمان نه که ایقان دارم، خانه سلامت را بر خواهند گشود و چراغ خانه سلامت را چراغ خانه دلمان را برخواهند افروخت! به زودی.قاسم چراغ دلت روشن! مهرداد قدردان
۳۰
۱۱:۰۶
جناب آقای دکتر مهرداد قدردان عزیز
از پیام پرمهر، نگاه عمیق و دلگرمی ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم. کلمات شما در این مسیر سخت و پرفرازونشیب، برای من بیش از یک پیام؛ مایه قوت قلب و انگیزهای دوباره برای ادامه راه بود.
اگر قدمی در مسیر حفظ و معرفی فرهنگ و هویت شریفآباد برداشتهام، افتخارم این است که برای زادگاهم و میراث نیاکانم بوده است. امیدوارم با همراهی و حمایت دلسوزانی چون شما، چراغ خانه سلامت دوباره روشن بماند.
از محبت و بزرگواریتان بینهایت ممنونم.
قاسم برخورداری شریف ابادمدیر مجموعه گردشکری سلامت۱۴۰۵/۰۵/۲۰
از پیام پرمهر، نگاه عمیق و دلگرمی ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم. کلمات شما در این مسیر سخت و پرفرازونشیب، برای من بیش از یک پیام؛ مایه قوت قلب و انگیزهای دوباره برای ادامه راه بود.
اگر قدمی در مسیر حفظ و معرفی فرهنگ و هویت شریفآباد برداشتهام، افتخارم این است که برای زادگاهم و میراث نیاکانم بوده است. امیدوارم با همراهی و حمایت دلسوزانی چون شما، چراغ خانه سلامت دوباره روشن بماند.
از محبت و بزرگواریتان بینهایت ممنونم.
۲۹
۱۱:۰۷
اقای دکتر مهرداد قدردانفروردین ۱۴۰۲خانه تاریخی سلامت شریف اباد
۳۰
۱۱:۵۶