۲۰
۱۸:۴۳
پایان دلتنگی
۲۰
۱۸:۴۳
برشی از اربعین ۱۴۰۵
۲۴
۱۹:۲۵
و هر بار که از تو دل میکنم و بازمیگردم، گویی تکهای از جانم را میان دیوارهای حرمت، در نگاهِ بغضآلودم به ضریح، و در میان زائرانی که همسایهی همیشگی تو هستند، جا میگذارم.
عراق را دوست ندارم؛ اما عراقیهای محب تو را چرا...هوای حریم تو را چرا...کوچههایی را که عطر حضورت در آنها جاری است، چرا...
انگار دل، آرامآرام به این غربت خو میگیرد؛ تا آنجا که میترسم روزی پایانِ این دلتنگی، ساکن همین دیار غریب شوم؛ جایی که هر غروبش بوی حرم میدهد و هر وداعش، جان را از تن میگیرد.
عراق را دوست ندارم؛ اما عراقیهای محب تو را چرا...هوای حریم تو را چرا...کوچههایی را که عطر حضورت در آنها جاری است، چرا...
انگار دل، آرامآرام به این غربت خو میگیرد؛ تا آنجا که میترسم روزی پایانِ این دلتنگی، ساکن همین دیار غریب شوم؛ جایی که هر غروبش بوی حرم میدهد و هر وداعش، جان را از تن میگیرد.
۲۰
۲۱:۰۵
هستم اگرچه نیست دلت در کنار منمانده به یادگار، غمت در دیار من
چشمانتظارِ دیدنِ رویت نشستهامآتش گرفته جان و دلِ بیقرار من
سرگشتهام میان غزلهای بیدفاعشاید رسی به داد دل و حال زار من
افتادهام به دام بلا، چارهام کجاست؟ای مهربان، بیا و بشو غمگسار من
شوری به پا کن از نفس گرم وصل خودتا وا شود گره ز شب تلخ و تار من
با چشمهای خیره به راه و امید وصلعمری گذشته در تب این انتظار من
دیگر چه سود از گل و از باغ و از بهار؟وقتی خزان گرفته تمام بهار من
شانه کجاست تا که بیاید به یاریام؟بر این سر خمیده و قلب فگار من
با این سکوت تلخ و غم بیکران خویش«سمع»م که مانده نام تو در انحصار من
#سمع #سیدمحمدعلوی
چشمانتظارِ دیدنِ رویت نشستهامآتش گرفته جان و دلِ بیقرار من
سرگشتهام میان غزلهای بیدفاعشاید رسی به داد دل و حال زار من
افتادهام به دام بلا، چارهام کجاست؟ای مهربان، بیا و بشو غمگسار من
شوری به پا کن از نفس گرم وصل خودتا وا شود گره ز شب تلخ و تار من
با چشمهای خیره به راه و امید وصلعمری گذشته در تب این انتظار من
دیگر چه سود از گل و از باغ و از بهار؟وقتی خزان گرفته تمام بهار من
شانه کجاست تا که بیاید به یاریام؟بر این سر خمیده و قلب فگار من
با این سکوت تلخ و غم بیکران خویش«سمع»م که مانده نام تو در انحصار من
#سمع #سیدمحمدعلوی
۲۰
۱۶:۴۱
۱۱
۱۷:۰۴
سبک ارتباطی داره هر کسی ...
۱۱
۱۷:۴۷
سرآید همه تلخی روزگاراناگر دل کنار دلت جا بگیرد
#سمع
#سمع
۹
۱۷:۴۸
دیدم زمستان ، من جهنم راسرما میان آتشی ، گم شد
آن روز تلخ خون و خاکستربغضی گلوگیر ، سهم مردم شد
افتاده بر خاک شوکت دشمناز پایمردی دلیرانش
میناب شد گهوارهی غیرتاز برکت خون شهیدانش
در امتداد خون نوزادانرهبر شهید راه عزت شد
همراه سرداران این ایرانرمز شجاعت، نام غیرت شد
خون شهیدان ، رهبر ایرانجاریست در رگهای این میهن
هرگز نلرزد پای این ملتاز حیله ها و مکر این دشمن
#سیدمحمدعلوی #سمع
آن روز تلخ خون و خاکستربغضی گلوگیر ، سهم مردم شد
افتاده بر خاک شوکت دشمناز پایمردی دلیرانش
میناب شد گهوارهی غیرتاز برکت خون شهیدانش
در امتداد خون نوزادانرهبر شهید راه عزت شد
همراه سرداران این ایرانرمز شجاعت، نام غیرت شد
خون شهیدان ، رهبر ایرانجاریست در رگهای این میهن
هرگز نلرزد پای این ملتاز حیله ها و مکر این دشمن
#سیدمحمدعلوی #سمع
۱۰
۱۰:۱۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.