ثبت نام آنلاین در کتابخانه عمومی ثامن الائمه (ع) #سایت_عضویت#samanpl.ir/reg
لطفاً موارد ذکر شده را بادقت مطالعه نموده و طبق تصویر تمام آیتم های علامت زده شده تکمیل گردد.-تمام اعداد انگلیسی وارد شود -از انتخاب گزینه پیش از این ثبت نام کرده ام خودداری نمایید حتی اگر قبلاً عضو کتابخانه بوده و کارت شما منقضی شده است .-وارد نمودن کد پستی الزامی می باشد .-داشتن عکس تمام رخ الزامی می باشد . شما می توانید در لحظه ثبت نام با گوشی عکس گرفته و بارگزاری نمایید .-برای استفاده ازسالن مطالعه ، امانت بیش از یک کتاب و کتابهای کمک آموزشی گزینه عضویت پیشرفته را انتخاب نمایید . -با انتخاب پرداخت در کتابخانه می تواند با در دست داشتن کارت بانکی عضویت خود را پرداخت نمایید .-تمام کارت های عضویت در پروفایل شما به صورت دیجیتال قرار خواهد گرفت و شما می توانید پس از دانلود در گوشی خود ذخیره داشته باشید.#ثبت_نام#کتابخانه_عمومی_ثامن_الائمه_ع
لطفاً موارد ذکر شده را بادقت مطالعه نموده و طبق تصویر تمام آیتم های علامت زده شده تکمیل گردد.-تمام اعداد انگلیسی وارد شود -از انتخاب گزینه پیش از این ثبت نام کرده ام خودداری نمایید حتی اگر قبلاً عضو کتابخانه بوده و کارت شما منقضی شده است .-وارد نمودن کد پستی الزامی می باشد .-داشتن عکس تمام رخ الزامی می باشد . شما می توانید در لحظه ثبت نام با گوشی عکس گرفته و بارگزاری نمایید .-برای استفاده ازسالن مطالعه ، امانت بیش از یک کتاب و کتابهای کمک آموزشی گزینه عضویت پیشرفته را انتخاب نمایید . -با انتخاب پرداخت در کتابخانه می تواند با در دست داشتن کارت بانکی عضویت خود را پرداخت نمایید .-تمام کارت های عضویت در پروفایل شما به صورت دیجیتال قرار خواهد گرفت و شما می توانید پس از دانلود در گوشی خود ذخیره داشته باشید.#ثبت_نام#کتابخانه_عمومی_ثامن_الائمه_ع
۵۴۹
۷:۴۲
بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
شاه، وزير را جريمه كرده بود. او مقدارى از آن را كه توان داشت، پرداخت و به خاطر باقيمانده جريمه، در زندان ماند. يكى از شاهان اطراف، براى آن وزير پاک سرشت در آن هنگام كه در زندان بود، محرمانه و مخفيانه نامه اى نوشت كه در آن چنين پيام داده بود: شاهان آنجا از تو كه شخص ارجمند هستى، قدردانی نكردند و تو را تحقير نمودند، اگر نظر عزيمت به سوى ما توجه كند، تمام سعى خود را براى جلب رضايت و خشنودى تو به كار گيريم. بزرگان اين كشور به ديدار تو نيازمندند و در انتظار پاسخ نامه می باشند. وزير، هوشمندانه با مسئله برخورد كرد و با توجه به خطرهاى نهايى، بى گدار به آب نزد. با كمال اختيار در پشت آن نامه مطلبى را نوشت و به سوى فرستنده نامه فرستاد. از قضا يكى از وابستگان شاه، از ماجرا آگاه شد و به شاه گفت: وزیری را كه زندانى نموده اى با شاهان اطراف، نامه نگارى کرده است. شاه خشمگين شد، فرمان داد بيدرنگ پيك را دستگير كردند، و در نامه چنين نوشته بود: حست ظن بزرگان بيشتر از اندازه كمالات ما است. بزرگوارى شما در حق من و پذيرش دعوت شما براى من امكان ندارد. از اين رو كه من پرورده نعمت اين خاندان هستم، به خاطر اندكى دگرگونى و خشم، نبايد نسبت به ولى نعمت، بى وفايى نمود، چنانكه گفته اند:
شاه، حق شناسى وزير را پسنديد، او را آزاد كرد و نعمت به او داد. وزير گفت: بنده خود را نسبت به شما خطاكار نمى دانم .(نسبت به شما گستاخ نيستم ). تقدير الهى بود كه كار ناپسندى از من سر زد، شما شايسته آن هستى كه بر اساس نعمتهاى پيشين و حقوقى كه بر عهده من دارى، همچنان مرا از الطاف خود بهرمند سازى، چنانكه فرزانگان گفته اند:
# #حکایات_سعدی
۲۷
۱۸:۰۹
بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
1_ مِهتَری : بزرگی، سروری2_ حِرمان : بي بهره بودن، بيرون ماندن.3_ سیمای راستان: چهره ای درست و صادق
#حکایات_سعدی
۲۶
۱۴:۳۷
#فيه_مافيه
۵۰۱
۱۷:۵۵
بگذارید یکی از اولین تصمیمات شما این باشد که دهانی بسته و چشم و گوشی باز داشته باشید!
#از_کتابِ :بیندیشید و ثروتمند شوید.
#کتابخانه_ثامن_الائمه_ع_شهریار
۴۸۳
۱۲:۰۰
آموزش فن بیان در کتابخانه عمومی ثامن الائمه(ع) به صورت رایگان ویژه گروه سنی 11 تا14 سال. جهت ثبت نام تا تاریخ 30 تیر ماه 1405 به کتابخانه مراجعه نمایید. شروع کلاسها بعد از تکمیل ظریف اعلام می گردد. چرا آموزش فن بیان اهمیت دارد ؟ فن بیان مهارتی است که به افراد کمک میکند تا به طور مؤثر و قاطعانه با دیگران ارتباط برقرار کنند و نظرات و ایدههای خود را به طور قاطعانه و قانعکننده به دیگران منتقل کنند. این مهارت برای هر شخصی که در هر حوزهای فعالیت میکند، از اهمیت بالایی برخوردار است.
عضویت در کتابخانه جهت شرکت در کلاس فوق الزامی می باشد .
۴۳۱
۱۶:۰۳
کتابخانه عمومی ثامن الائمه (ع) در روزهای شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه و سه شنبه(۱۳ لغایت ۱۶ تیرماه) تعطیل می باشد .
۳۰۷
۱۸:۴۹
بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
حاكم از نصيحت آن صاحبدل، رنجيده خاطر شد و چهره در هم كشيد و به او بى اعتنايى كرد تا اينكه شبی آتش آشپزخانه به انبار هيزم اوفتاد و همه دارايى او سوخت و به خاكستر مبدل شد. از قضای روزگار، همان صاحبدل روزى از نزد آن حاكم عبور مى كرد، شنيد حاكم مى گويد: نمى دانم اين آتش از كجا به دامن مرا گرفت ؟ گفت : اين آتش از آه دلِ فقيران به دامن گیر تو شد.
و بر روى تاج كيخسرو (فرزند سياوش ، شاه باستانى ) چنين نوشته بود:
(1)_ يا جغدی هستى كه هر کجا بنشينى آنجا را ويران مى كنى(2)_ ریش: زخم(3)_ به هم بر مکن: پریشان مساز
۳
۱۳:۵۱
یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. عصر یک روز پاییزی که هوا نه خیلی سرد بود و نه خیلی گرم و همه با خیال راحت داشتند زیر نور ملایم خورشید روی برگهای رنگارنگ کف پیادهروها راه میرفتند و خشخش خزان را میشنیدند؛ بچهها در میدان نقشجهان اصفهان مشغول بازی بودند و مامانها داشتند خرید میکردند و باباها روی چمن دراز کشیده بودند که ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. سر و کله یک موجود کوچولوی عجیب و غریب پیدا شده بود که با فرفره بزرگی روی زمین نشست. موجود عجیب و غریب قیافه خیلی خاصی داشت. سرش به شکل یک دست با انگشتهای رنگیرنگی و صورتش شبیه یک قلب کوچولو بود. موجود عجیب و غریب این طرف را نگاه کرد، آن طرف را نگاه کرد؛ انگار دنبال یک دوست میگشت.او همینطور آرام و کنجکاو مشغول قدمزدن در میدان نقشجهان بود که یکهو بچهها او را دیدند. اول از همه بچههایی که دوچرخهسواری میکردند متوجه موجود عجیب و غریب شدند. برای همین تصمیم گرفتند بفهمند کیه؟ فقط یک مشکلی وجود داشت؛ آرمین از موجود عجیب ترسیده بود و میخواست توپش را بزند زیر بغلش و فرار کند. اما حامد به او گفت: نترس! من از اسکوتر پیاده میشوم تو پشت سر من و عقبتر از بقیه بیا. به این ترتیب همه بچهها دسته جمعی به سمت موجود عجیب و غریب حرکت کردند. آنها خیلی هیجانزده بودند.حامد آهستهآهسته و در حالیکه قلبش تندتند میزد، به موجود عجیب و غریب نزدیک شد و سلام کرد. موجود عجیب و غریب وقتی بچهها را دید، لبخندی زد و گفت: سلام.حامد جواب داد: سلام. من حامدم. اسم تو چیه؟ اهل کجایی؟موجود عجیب گفت: من میراثکم، اهل همینجا هستم؛ ایرانیام.حالا بچههای کوچکتر هم نزدیکتر آمده بودند. پریا که از بقیه کمسنتر بود، دست عروسکش را محکم در دست گرفت و با صدای خیلی آرام گفت: تو قیافه خیلی عجیبی داری. برای چی به اینجا آمدی؟میراثک ذوقزده جواب داد: میخواهم میراث فرهنگی و طبیعی ایران را به شما و بقیه بچهها معرفی کنم.پریا که خیالش راحت شده بود، یک قدم جلو آمد و با صدای مطمئن و شمرده پرسید: میراث فرهنگی چی هست؟ میراث طبیعی یعنی چه؟میراثک گفت: میراث فرهنگی یعنی بناهای قدیمی قشنگ، وسایل قدیمی زیبا یا مراسمی مثل عید نوروز. میراث طبیعی هم چیزی مثل یوزپلنگ ایرانی است. من میتوانم همه اینها را به شما معرفی کنم.بچهها تازه کمکم داشتند یک چیزهایی متوجه میشدند که فاطمه با هیجان و خنده بوق دوچرخهاش را فشار داد و به ساختمانی که پشت سرشان بود اشاره کرد و گفت: مثل همین مسجد شیخ لطفالله؛ درسته؟میراثک گفت: آفرین، خیلی خوب متوجه شدی!بعد ادامه داد: حالا کدامیک از شما بچهها حاضر است با من همراه بشود؟همه بچهها فریاد زدند ما… ما… ما…میراثک از اینکه دوستان خوبی پیدا کرده بود خیلی خوشحال شد و لبخند زد. آنها با میراثک قرار گذاشتند که روزهای دیگر هم همدیگر را ببینند تا با کمک او بهتر و بیشتر با میراث فرهنگی ایران آشنا شوند و چیزهای جدید یاد بگیرند.نویسنده : #سمانه_آقائی_آپچوئیه#قصه_های_میراثک#قصه_کودکانه#قصه_کودک_ونوجوان#کتابخانه_ثامن_الائمه_شهریار
۶۸
۱۴:۲۴
قصههای میراثک- قصهی اول.mp3
۰۵:۴۴-۵.۲۶ مگابایت
نویسنده : #سمانه_آقائی_آپچوئیه#قصه_های_میراثک#قصه_کودکانه#قصه_کودک_ونوجوان#کتابخانه_ثامن_الائمه_شهریار
۶۵
۱۴:۲۸