بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
(1)_ دَدان: درنده خوها(2)_ ساعد مسکین: دست ناتوان
#غلط_ننویسیم
۱۸:۰۶
۱۹:۱۶
۶:۳۹
بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
سخنان نوجوان ، پادشاه را منقلب كرد و دلش به حال نوجوان سوخت و اشكش جارى شد و گفت : هلاكت من از ريختن خون بى گناهى مقدمتر و بهتر است. سر و چشم نوجوان را بوسيد و او را در آغوش گرفت و به او نعمتی بخشيد و سپس آزادش كرد.
#حکایات_سعدی
۶:۲۸
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده و رهنمای خداوند گیهان و گردان سپهر فروزندهی ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست نگارندهی بر شده گوهر است به بینندگان افریننده را نبینی،مرجان دو بیننده را !
روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی فرخنده باد
روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی فرخنده باد
۹:۳۷
امام جواد(ع): با فضیلتترین و ارزشمندترین عبادتها آن است كه خالص و بدون ریا باشد.
شهادت حضرت جوادالائمه، امام محمدتقی(ع) را تسلیت میگوییم.
۳:۴۳
#حال_خوب
نوجوون های عزیزم چند دقیقه ای خواندن داستان های پند آموز بین مطالعه های روزانه باعث ایجاد حال خوب و نشاط در شما میشه و ادامه مطالعه رو برای شما لذت بخش تر می کنه......
پس در داستان های حکمت آموز با ما همراه باشید....
......
ملانصرالدین همیشه اشتباه می کرد
....
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند.
دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا
بود و دیگری از نقره
اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هرروز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملانصرالدین را آن طور دست انداختند، ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت:"هروقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند."
ملانصرالدین پاسخ داد:" ظاهرا حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من از آنها احمق ترم.
شما نمی دانید تا حالا با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام!"


عجب!!!.........

...........
داستان های حکمت آموز ملانصرالدین
#کتابخانه_ثامن_الائمه_شهریار
......
هرروز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملانصرالدین را آن طور دست انداختند، ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت:"هروقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند."
ملانصرالدین پاسخ داد:" ظاهرا حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من از آنها احمق ترم.
عجب!!!.........
#کتابخانه_ثامن_الائمه_شهریار
۱۱:۴۴
بازارسال شده از کتابخانه صوتی و پادکست 🎧
ولى از آنجا كه من پرورده نعمت خاندان شما هستم ، نمى خواهم در قيامت به خاطر ريختن خون من ، گرفتار قصاص گردى ، اجازه بده اين وزير را كه سعى در اعدام من مى كند بكشم ، آنگاه به خاطر قصاص او، مرا اعدام كن ، تا به حق مرا كشته باشى و در قيامت ، بازخواست نشوى . شاه از پيشنهاد او، بى اختيار خنديد و به وزير گفت : مصلحت چه مى دانى ؟ وزير گفت : براى رضای خدا، به عنوان صدقه گور پدرت ، اين بيچاره را آزاد كن ، تا بلايى به سر من نياورد، گناه از من است. سخن حكيمان درست است كه می گويند:
1_ دومين پادشاه خاندان صفارى (265 - 287 ه ق ) برادر يعقوب ليث
۹:۵۱
ترغیب نویسنده: #جین_آستین مترجم: رضا رضایی
«آن الیوت»، یکی از جذاب ترین قهرمان های زن داستان های آستین است. «آن»، زمانی با خوبی و خوشی نامزد افسر نیروی دریایی، «فردریک ونتورث» بود اما یکی از دوستانش او را مجاب کرد که رابطه اش با «فردریک»، ارزش متعهد ماندن را ندارد و «آن» نیز به همین خاطر، با عجله و شتابزده، نامزدی اش با «فردریک» را به هم زد. این جدایی، احساسی عمیق و ماندگار از پشیمانی را در «آن» به وجود می آورد... #معرفی_کتاب
«آن الیوت»، یکی از جذاب ترین قهرمان های زن داستان های آستین است. «آن»، زمانی با خوبی و خوشی نامزد افسر نیروی دریایی، «فردریک ونتورث» بود اما یکی از دوستانش او را مجاب کرد که رابطه اش با «فردریک»، ارزش متعهد ماندن را ندارد و «آن» نیز به همین خاطر، با عجله و شتابزده، نامزدی اش با «فردریک» را به هم زد. این جدایی، احساسی عمیق و ماندگار از پشیمانی را در «آن» به وجود می آورد... #معرفی_کتاب
۴:۰۶
#تیم_محب_مهرآفرینان #موسسه_مهرآفرینان_شهریار لینک ورود جهت انجام غربال درسنجش ملی سلامت روانhttps://behzisti.porsline.ir/s/PSY-Screen
۷:۳۳