این جمله به یکی از شناختهشدهترین پدیدههای روانشناسی شناختی یعنی «سوگیری تأییدی» (Confirmation Bias) اشاره دارد.در این حالت، ذهن ما به طور ناخودآگاه اطلاعاتی را که با باورهای فعلیمان همسو هستند جذب و تحسین میکند و اطلاعاتی را که چالشبرانگیز یا متناقض باشند، نادیده میگیرد یا فیلتر میکند.برای تجسم این مفهوم، تصویری قرار دادم که نشان میدهد شخصی در میان انبوهی از اطلاعات متنوع است، اما او تنها تکههایی را انتخاب میکند که مانند قطعات یک پازل، تصویرِ از پیش شکلگرفته در ذهنش را کامل میکنند.
۳۸۸
۱۱:۱۴
بسیاری از مردم فکر میکنند که در یک زمینه خاص متخصص هستند، اما حقیقت این است که آنها فقط در یک سبک خاص متخصص هستند.برای مثال یک آشپز را در نظر بگیرید؛ یک آشپز ممکن است در پخت انواع پاستا استاد باشد و فکر کند یک سرآشپز بزرگ است. اما ممکن است نتواند یک تخم مرغ ساده را به روش آسیایی در ووک سرخ کند یا برای مثال اصول تخمیر در آشپزی مولکولی را نداند. او متخصص سبک ایتالیایی است، نه کل علم آشپزی...
یا برای مثالی دیگر برنامهنویسی که ده سال با یک فریمورک خاص (مثلاً یک نسخه قدیمی از یک زبان) کار کرده، خود را متخصص نرمافزار میداند. اما وقتی با یک پارادایم کاملاً متفاوت مثل برنامهنویسی تابعی (Functional Programming) مواجه میشود، تازه میفهمد که فقط در یک گوشهٔ بسیار کوچک از دنیای کدنویسی عمیق شده است.
این طرز فکر میتواند باعث تکبر، ایستایی و شکنندگی شود. متخصص واقعی یک زمینه، معمولاً فروتنتر است، چون از وسعت نادانسته های خود در سایر سبکها و لایههای عمیقتر آگاه است. او میداند که «نقشه، سرزمین نیست» و تسلط بر یک نقشهٔ کوچک، به معنای شناخت کل قاره نیست.
@sapinbox
یا برای مثالی دیگر برنامهنویسی که ده سال با یک فریمورک خاص (مثلاً یک نسخه قدیمی از یک زبان) کار کرده، خود را متخصص نرمافزار میداند. اما وقتی با یک پارادایم کاملاً متفاوت مثل برنامهنویسی تابعی (Functional Programming) مواجه میشود، تازه میفهمد که فقط در یک گوشهٔ بسیار کوچک از دنیای کدنویسی عمیق شده است.
این طرز فکر میتواند باعث تکبر، ایستایی و شکنندگی شود. متخصص واقعی یک زمینه، معمولاً فروتنتر است، چون از وسعت نادانسته های خود در سایر سبکها و لایههای عمیقتر آگاه است. او میداند که «نقشه، سرزمین نیست» و تسلط بر یک نقشهٔ کوچک، به معنای شناخت کل قاره نیست.
۴۳۷
۱۶:۵۳
تفکیک فضاهای ذهنیبرخی از نرم افزارها امکان اضافه کردن یا تغییر workspace یا همان فضای کاری را میدهند. این باعث میشود کاربر برای رسیدن به هدفش راحت تر باشد و تمرکزش بیشتر باشد. درست مثل نرمافزارهایی که به کاربر اجازه میدهند workspace شخصیسازیشده بسازد، شما هم میتوانید محیط زندگی و ذهنتان را طراحی کنید. وقتی محیط اطرافتان با هدفتان همسو نیست، بخش بزرگی از انرژیات صرف مقاومت در برابر محیط میشود، نه رشد! تبهای اضافه را ببندید، هر عادت، رابطه یا محتوایی که انرژی میگیرد و همراستا با مسیرتان نیست را مسدود نمایید. پنجره اصلی خود را مشخص کنید و در هر بخش از روز یک اولویت واضح داشته باشید. رشد فردی واقعی فقط تلاش بیشتر نیست — طراحی بهتر است.با طراحیِ درستِ فضاهای کاریِ زندگی، دیگر برای تمرکز نمیجنگید؛ بلکه محیط شما را به سمتِ هدف هل میدهد.
@sapinbox
۴۱۴
۷:۰۲
در بسیاری از موارد، بهبود به معنای انجام کار صحیح بیشتر نیست، بلکه به معنای انجام اشتباهات کمتر است...
@sapinbox
۲۶۸
۸:۱۹
اکثر افراد برای تمرکز و کار عمیق، یک اشتباه بزرگ میکنند:سعی میکنند یکدفعه ۴ ساعت عمیق کار کنند و شکست میخورند!
روش درست
۱. کوچک شروع کنید: روزهای اول فقط ۶۰ تا ۹۰ دقیقه. به خودتان فشار نیاورید تا زده نشوید.
۲. ریتم بسازید: هر روز سر یک ساعت ثابت (مثلا ۸ صبح) شروع کنید. مغز عاشق الگوست و سریع شرطی میشود.
۳. گارد آهنی: این زمان را در تقویم مثل یک «جلسه حیاتی» بلاک کنید. هیچ تماس یا جلسهای را در این ساعت قبول نکنید.
@sapinbox
۲۳۲
۱۵:۴۸
واقعگرایی یعنی دنیا را همانگونه که هست ببینیم، نه بدتر و نه بهتر. فرد واقعگرا مشکلات را انکار نمیکند، اما در آنها غرق هم نمیشود. او نقاط قوت و فرصتها را در کنار چالشها میبیند و بر اساس واقعیتها تصمیم میگیرد، نه صرفاً احساسات یا آرزوها. واقعگرایی پلی است میان خوشبینی و بدبینی؛ نگاهی متعادل که به انسان کمک میکند آرامتر، عاقلانهتر و مؤثرتر عمل کند.
@sapinbox
۲۲۶
۱۵:۵۲
۳ عادت روزانه یک مدیر موفق
صبحها اول با خودت کار کنقبل از ایمیلها و جلسات، ۳۰ دقیقه برای تفکر و برنامهریزی بگذار.
با یک نفر از تیم صحبت کننه برای کار، برای شناخت. سؤال شخصی بپرس. بفهم چه کسی هستند.
هر روز یک تصمیم بگیرتصمیمات کوچک روزانه، عضلات تصمیمگیری تو را قوی میکند.
هیچکس یک شبه مدیر نمیشود.مدیر خوب بودن یک تمرین روزانه است.
@sapinbox
هیچکس یک شبه مدیر نمیشود.مدیر خوب بودن یک تمرین روزانه است.
@sapinbox
۱۹۴
۸:۳۱
تفاوت «شغل» و «حرفه» را میتوان در عمق، هویت و میزان تعهد به کار توضیح داد. شغل، فعالیتی است که فرد در ازای انجام آن درآمد دریافت میکند؛ بنابراین محور اصلی آن، تأمین نیازهای اقتصادی است. اما حرفه فراتر از کسب درآمد است و معمولاً بر دانش تخصصی، مهارتهای توسعهیافته، استانداردهای اخلاقی و احساس مسئولیت در برابر جامعه استوار است.
ممکن است یک فرد شغلی داشته باشد، اما هنوز آن را به سطح یک حرفه نرسانده باشد. حرفه زمانی شکل میگیرد که فرد علاوه بر انجام وظایف، به یادگیری مستمر، کیفیت عملکرد و رشد در آن حوزه متعهد باشد. به همین دلیل، حرفه اغلب بخشی از هویت فرد را میسازد؛ در حالی که شغل بیشتر به نقش اقتصادی او اشاره دارد.
به بیان ساده، هر حرفه میتواند شغل باشد، اما هر شغلی الزاماً حرفه نیست.
حرفه ای شویم...@sapinbox
ممکن است یک فرد شغلی داشته باشد، اما هنوز آن را به سطح یک حرفه نرسانده باشد. حرفه زمانی شکل میگیرد که فرد علاوه بر انجام وظایف، به یادگیری مستمر، کیفیت عملکرد و رشد در آن حوزه متعهد باشد. به همین دلیل، حرفه اغلب بخشی از هویت فرد را میسازد؛ در حالی که شغل بیشتر به نقش اقتصادی او اشاره دارد.
به بیان ساده، هر حرفه میتواند شغل باشد، اما هر شغلی الزاماً حرفه نیست.
حرفه ای شویم...@sapinbox
۶۶
۹:۱۴
۴۶
۱۸:۱۳