«بعضی از ما فقط وقتی به خودمان اجازهی مراقبت میدهیم که دیگر نتوانیم ادامه بدهیم.»
بدن معمولاً خیلی پیشتر از آنکه بگوییم «خستهام»، خستگی را میداند. نفس کمی کوتاهتر میشود. شانهها سنگینترند. تحملمان برای صدا، کار و آدمها کمتر میشود. چیزی درونمان میل به سکوت، خواب، تنهایی یا فقط چند دقیقه هیچکاری نکردن دارد.
اما اغلب این نشانههای کوچک برای متوقف کردن ما کافی نیستند.ادامه میدهیم تا خستگی به فرسودگی نزدیک شود. دلگیری را کنار میزنیم تا به خشم تبدیل شود. نیاز به تنهایی را عقب میاندازیم تا دیگر تحمل کسی را نداشته باشیم. فشار را نگه میداریم تا بدن، خواب یا خلقمان جایی اعتراض کند.انگار نیازهای ما برای جدی گرفته شدن باید ابتدا به اندازهی کافی شدید شوند.شاید مسئله فقط این نباشد که صدای خودمان را نمیشنویم. خیلی وقتها میشنویم.
میدانیم خستهایم، اما فکر میکنیم هنوز میتوانیم کمی بیشتر تحمل کنیم. میدانیم چیزی ناراحتمان کرده، اما میگوییم «آنقدر مهم نیست». میدانیم به خلوت نیاز داریم، اما برنامهی دیگری را هم قبول میکنیم. میدانیم فشار زیاد شده، اما تا وقتی از پا نیفتادهایم، استراحت را ضروری نمیدانیم.صدای خودمان را میشنویم، اما هنوز باور نداریم که همین صدا برای مراقبت کافی است.شاید این نسبت، خیلی پیشتر در ما شکل گرفته باشد.وقتی ارزشمند بودن با مفید بودن گره خورده. وقتی قوی بودن یعنی نیاز نداشتن. وقتی تحمل کردن تحسین شده، اما توقف کردن نه. وقتی برای مراقبت از دیگران جا بوده، اما نیازهای خودمان چیزی بوده که بهتر است مزاحم زندگی نشود.بعد، حتی وقتی کسی دیگر از ما چنین چیزی نمیخواهد، همان رابطه را با خودمان ادامه میدهیم.از خودمان انتظار داریم دوام بیاوریم.کمی بیشتر.فقط امروز را.فقط این هفته را.فقط تا تمام شدن این کار.و زندگی پر میشود از مراقبتی که مدام به بعد موکول شده است.اما خودمراقبتی شاید پیش از هر کاری، نوعی رابطه با خود باشد.رابطهای که در آن لازم نیست برای باور کردن خستگیمان از پا بیفتیم.
لازم نیست رنجمان را با رنج دیگران مقایسه کنیم تا ببینیم «حق» داریم ناراحت باشیم یا نه. لازم نیست بدن درد بگیرد تا اجازهی توقف داشته باشیم. لازم نیست همهچیز تمام شود تا کمی از خودمان بپرسیم: «تو چطوری؟»همانطور که در یک رابطهی امن، دیگری مجبور نیست برای شنیده شدن فریاد بزند، شاید امنیت در رابطه با خودمان هم از جایی آغاز شود که صداهای آرامترمان را جدی بگیریم.
برای امروزپیش از اینکه از خودت بپرسی «چه کاری باید برای خودم انجام بدهم؟»، چند لحظه مکث کن.توجهت را از کارهایی که باید انجام شوند، به کسی برگردان که قرار است همهی آنها را انجام دهد.بدنت امروز چگونه است؟نفست چطور میآید و میرود؟کجای بدنت بیشتر خودش را به تو نشان میدهد؟و بعد از خودت بپرس:«این روزها چه چیزی را دربارهی حال خودم میدانم، اما هنوز آن را جدی نگرفتهام؟»ممکن است خستگی باشد. دلگیری. نیاز به کمک. میل به خلوت. نیاز به حرکت. نیاز به یک گفتوگوی واقعی. یا فقط این احساس مبهم که مدتی است بیش از اندازه از خودت خواستهای.لازم نیست فوراً همهچیز را حل کنی.فقط ببین آیا امروز میتوانی یک پاسخ کوچک به آن بدهی.کمی آهستهتر رفتن. یک وعدهی درست خوردن. چند دقیقه سکوت. زودتر خوابیدن. رد کردن یک درخواست. تماس گرفتن با کسی. یا حتی فقط پذیرفتن این حقیقت که امروز توانت کمتر است.
کار کوچک مهم است، چون چیزی عمیقتر از خودش را به روان ما میآموزد:«برای اینکه مراقبتت کنم، لازم نیست اول فروبپاشی.»شاید خودمراقبتی از همینجا آغاز شود؛ از اینکه آنقدر به خودمان نزدیک بمانیم که صدایمان را وقتی هنوز آرام است، بشنویم.
بدن معمولاً خیلی پیشتر از آنکه بگوییم «خستهام»، خستگی را میداند. نفس کمی کوتاهتر میشود. شانهها سنگینترند. تحملمان برای صدا، کار و آدمها کمتر میشود. چیزی درونمان میل به سکوت، خواب، تنهایی یا فقط چند دقیقه هیچکاری نکردن دارد.
اما اغلب این نشانههای کوچک برای متوقف کردن ما کافی نیستند.ادامه میدهیم تا خستگی به فرسودگی نزدیک شود. دلگیری را کنار میزنیم تا به خشم تبدیل شود. نیاز به تنهایی را عقب میاندازیم تا دیگر تحمل کسی را نداشته باشیم. فشار را نگه میداریم تا بدن، خواب یا خلقمان جایی اعتراض کند.انگار نیازهای ما برای جدی گرفته شدن باید ابتدا به اندازهی کافی شدید شوند.شاید مسئله فقط این نباشد که صدای خودمان را نمیشنویم. خیلی وقتها میشنویم.
میدانیم خستهایم، اما فکر میکنیم هنوز میتوانیم کمی بیشتر تحمل کنیم. میدانیم چیزی ناراحتمان کرده، اما میگوییم «آنقدر مهم نیست». میدانیم به خلوت نیاز داریم، اما برنامهی دیگری را هم قبول میکنیم. میدانیم فشار زیاد شده، اما تا وقتی از پا نیفتادهایم، استراحت را ضروری نمیدانیم.صدای خودمان را میشنویم، اما هنوز باور نداریم که همین صدا برای مراقبت کافی است.شاید این نسبت، خیلی پیشتر در ما شکل گرفته باشد.وقتی ارزشمند بودن با مفید بودن گره خورده. وقتی قوی بودن یعنی نیاز نداشتن. وقتی تحمل کردن تحسین شده، اما توقف کردن نه. وقتی برای مراقبت از دیگران جا بوده، اما نیازهای خودمان چیزی بوده که بهتر است مزاحم زندگی نشود.بعد، حتی وقتی کسی دیگر از ما چنین چیزی نمیخواهد، همان رابطه را با خودمان ادامه میدهیم.از خودمان انتظار داریم دوام بیاوریم.کمی بیشتر.فقط امروز را.فقط این هفته را.فقط تا تمام شدن این کار.و زندگی پر میشود از مراقبتی که مدام به بعد موکول شده است.اما خودمراقبتی شاید پیش از هر کاری، نوعی رابطه با خود باشد.رابطهای که در آن لازم نیست برای باور کردن خستگیمان از پا بیفتیم.
لازم نیست رنجمان را با رنج دیگران مقایسه کنیم تا ببینیم «حق» داریم ناراحت باشیم یا نه. لازم نیست بدن درد بگیرد تا اجازهی توقف داشته باشیم. لازم نیست همهچیز تمام شود تا کمی از خودمان بپرسیم: «تو چطوری؟»همانطور که در یک رابطهی امن، دیگری مجبور نیست برای شنیده شدن فریاد بزند، شاید امنیت در رابطه با خودمان هم از جایی آغاز شود که صداهای آرامترمان را جدی بگیریم.
برای امروزپیش از اینکه از خودت بپرسی «چه کاری باید برای خودم انجام بدهم؟»، چند لحظه مکث کن.توجهت را از کارهایی که باید انجام شوند، به کسی برگردان که قرار است همهی آنها را انجام دهد.بدنت امروز چگونه است؟نفست چطور میآید و میرود؟کجای بدنت بیشتر خودش را به تو نشان میدهد؟و بعد از خودت بپرس:«این روزها چه چیزی را دربارهی حال خودم میدانم، اما هنوز آن را جدی نگرفتهام؟»ممکن است خستگی باشد. دلگیری. نیاز به کمک. میل به خلوت. نیاز به حرکت. نیاز به یک گفتوگوی واقعی. یا فقط این احساس مبهم که مدتی است بیش از اندازه از خودت خواستهای.لازم نیست فوراً همهچیز را حل کنی.فقط ببین آیا امروز میتوانی یک پاسخ کوچک به آن بدهی.کمی آهستهتر رفتن. یک وعدهی درست خوردن. چند دقیقه سکوت. زودتر خوابیدن. رد کردن یک درخواست. تماس گرفتن با کسی. یا حتی فقط پذیرفتن این حقیقت که امروز توانت کمتر است.
کار کوچک مهم است، چون چیزی عمیقتر از خودش را به روان ما میآموزد:«برای اینکه مراقبتت کنم، لازم نیست اول فروبپاشی.»شاید خودمراقبتی از همینجا آغاز شود؛ از اینکه آنقدر به خودمان نزدیک بمانیم که صدایمان را وقتی هنوز آرام است، بشنویم.
۱.۴K
۱۲:۱۶
اگر فکر میکنید این برای بچه ها ممکنه جالب نباشه و بزرگونه باشه باید بگم سخت در اشتباهید
دختر من هر وقت اینو میپوشه توو کوچه خیابون قربون صدقش میرن 🥸
بسیار هم کاربردی
فقط خودتون با استایل بهتر تصورش کنید 
۱.۴K
۱۸:۰۷
خدایا هر آنچه از سوی تو رسد خیر است
ما به تو امیدوارترینیم
روزتون بخیر 🫶
ما به تو امیدوارترینیم
روزتون بخیر 🫶
۱.۴K
۷:۵۷
هرچی از شیکی و قشنگی این بارونی بگم تا تووتن نبینید فایده نداره
یه خرید درست و حسابی 
۹۸۰
۱۷:۱۳
۹۷۹
۱۷:۱۳
شاید دیر باشه ولی تا شنبه به مناسبت روز جهانی کودک ارسال رایگان داریم 

۹۲۹
۱۷:۱۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
روز دختر مبارک
۸۰۸
۲۰:۱۰
برای به دست آوردن بهترین روزای زندگیت، باید توی بدترین روزای زندگیت بجنگی...روزتون بخیر و شادی
🫶
۲۱۴
۶:۵۳