لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل «صدای نسل بیدار ایران»«
۱.۵ هزار عضو

«صدای نسل بیدار ایران»

undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll
مشاهده در وب بله
۱۷ شهریور
شیخ غزل .
### قسمت سوم: طلای سیاه و پیمان‌های پنهان (ماجرای نفت و بریتانیا)‌در قسمت سوم .زندگی نامه شیخ غزعل به موضوع حیاتی نفت، رابطه با انگلیس‌ها و چگونگی بهره‌برداری مالی شیخ خزعل می‌پردازیم.
دوران اوج قدرت شیخ خزعل با یک کشف بزرگ گره خورد: کشف نفت در خاک خوزستان. طلای سیاه، معادلات قدرت را در جنوب ایران تغییر داد. منطقه محمره و اطراف آن، حالا به چشم‌ترین نقطه برای شرکت نفت انگلیس تبدیل شده بود. شیخ خزعل به خوبی می‌دانست که نفت، کلید جدید قدرت است. او رابطه‌ای پیچیده و دوسویه با شرکت نفت انگلیس برقرار کرد. از یک سو، اجازه می‌داد عملیات حفاری و استخراج نفت ادامه یابد و در عوض، مبالغ هنگفتی به عنوان «حق‌الزحمه» و «مالیات محلی» دریافت می‌کرد.‌او با فروش امتیازات و همکاری با انگلیسی‌ها، ثروتی به دست آورد که پیش از آن هرگز برای یک رئیس قبیله متصور نبود. این ثروت، به او اجازه داد تا ارتش خود را مدرن‌تر کند، قصرهای باشکوهی بسازد و وفاداری قبایل را با سکه‌های طلا بخرد. اما این ثروت، یک تله‌ی طلایی بود. هر چه شیخ خزعل بیشتر به کمک بریتانیا تکیه می‌کرد، در واقع استقلال خود را می‌فروخت. انگلیسی‌ها او را نه به عنوان یک حاکم مستقل، بلکه به عنوان یک «ابزار» برای تامین امنیت منافع نفتی خود می‌دیدند.‌در این دوران، شیخ خزعل چنان مغرور شده بود که گمان می‌کرد هیچ قدرتی در ایران نمی‌تواند او را به زانو درآورد. او در محمره، حکومتی موازی با تهران راه انداخته بود. مالیات‌های منطقه را به جای ارسال به خزانه دولت، در جیب خود نگه می‌داشت و با تکبر تمام، با نمایندگان تهران برخورد می‌کرد. او حتی در برخی نامه‌ها به انگلیسی‌ها اشاره کرده بود که اگر حمایت آن‌ها ادامه یابد، می‌تواند خوزستان را به یک دولت کاملاً مستقل تبدیل کند. او در اوج قدرت بود، اما این اوج، لبه‌ی تیز یک پرتگاه بود. او فراموش کرده بود که در سیاست، وقتی شما به یک قدرت خارجی تکیه می‌کنید، در واقع زنجیری به گردن خود می‌اندازید که هر زمان آن قدرت بخواهد، شما را به زمین می‌کشد. نفت که باید او را به قدرت مطلق می‌رساند، او را به مهره‌ای تبدیل کرد که بریتانیا هر زمان خواست، او را قربانی می‌کرد.undefinedundefinedundefined‌undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۱۲۸

۱۱:۲۱

قسمت چهارم: تله‌ی تهران (دعوت رضا شاه و سقوط در کمین)‌ ادامه داستان زندگی نامه شیخ غزعل undefinedundefinedundefinedدر این قسمت، به تقابل او با رضا شاه، وعده‌های ویلا و لحظه‌ی بازداشت او می‌پردازیم.‌چرخ روزگار گشت و سال ۱۳۰۶ خورشیدی فرا رسید. در تهران، مردی قدرتمند و مصمم به نام رضا خان (پهلوی) بر صندلی قدرت نشسته بود. او برخلاف حاکمان قاجار، تحمل هیچ‌گونه خودمختاری یا حاکم محلی در خاک ایران را نداشت. هدف او «تمرکزگرایی» بود؛ یعنی تمام قدرت باید در تهران باشد و تمام حاکمان محلی باید یا تسلیم می‌شدند یا حذف. شیخ خزعل، که سال‌ها در ناز و نعمت و قدرت مطلق زندگی کرده بود، گمان می‌کرد که با سیاست‌های همیشگی و تکیه بر انگلیسی‌ها، می‌تواند رضا شاه را هم متقاعد کند.‌رضا شاه با زیرکی، بازی را شروع کرد. او به جای حمله نظامی مستقیم، از سیاست «جذب و سپس حذف» استفاده کرد. نامه‌ای به شیخ خزعل فرستاد و او را به تهران دعوت کرد. در این نامه‌ها، وعده‌های وسوسه‌انگیزی داده شد. به او گفته شد که جایگاهش در دولت جدید محترم خواهد بود و حتی وعده داده شد که ویلاها و اقامتگاه‌های باشکوهی در تهران برای او فراهم شود تا در کنار بزرگان کشور باشد. شیخ خزعل، که شاید دچارe غرور قدرت شده بود یا شاید بریتانیا به او اطمینان داده بود که اتفاقی نمی‌افتد، پذیرفت که راهی تهران شود.‌او با تشریفات بسیار و همراه با ملازمانش وارد پایتخت شد. اما به محض اینکه پایش به تهران رسید، دنیای او زیر و رو شد. آن ویلاهای باشکوه و پذیرایی‌های گرم، تنها نقابی بود بر چهره‌ی یک تله‌ی سیاسی. به محض ورود، او و همراهانش بازداشت شدند. شیخ خزعل که تا دیروز فرمانروای بی‌چون و چرای جنوب بود، حالا خود را در بند زنجیر own می‌دید. او متوجه شد که رضا شاه هرگز قصد نداشت ویلایی به او بدهد، بلکه قصد داشت او را از مرکز قدرت دور کند و حاکمیت محمره را به طور کامل به تهران منتقل کند.‌در این لحظه، او به بریتانیا چشم دوخت. اما تلخ‌ترین ضربه همین‌جا بود؛ انگلیسی‌ها که سال‌ها از او حمایت کرده بودند، حالا در یک چشم به هم زدن، او را رها کردند. بریتانیا تصمیم گرفته بود برای حفظ امنیت نفت، با رضا شاه متحد شود و شیخ خزعل را به عنوان «هزینه‌ی این معامله» پرداخت کند. او در یک شب، از یک حاکم مقتدر به یک زندانی تبدیل شد.
undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefinedنویسنده. اکبر جهانبخشی چهاربری undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalllبرای ثبت سفارش . ونوشتن داستان زیبا زندگی.از شکست تا عشق .غم .ارتباط با ما

۱۱۶

۱۱:۲۵

قسمت پنجم: قسمت پایانی شیخ غزل نویسنده زندگی نامه افراد مشهور وشاعر اکبر جهانبخشی چهاربری استعدادی که خاموش مانده
افول و غروب در غربت (سال‌های پایانی و مرگ)‌در این قسمت به سال‌های حبس، تبعید و در نهایت مرگ او و درس‌های این زندگی می‌پردازیم.‌سقوط شیخ خزعل، سقوطی سخت بود. او که سال‌ها در اوج شکوه زندگی کرده بود، حالا در اتاق‌های سرد زندان و اقامتگاه‌های اجباری در تهران و شهرهای دیگر، روزهایش را می‌گذراند. او دیگر نه فرمانده ارتشی بود و نه رئیس قبیله‌ای مقتدر. تمام آن القاب، تمام آن ثروت‌های به دست آمده از نفت و تمام آن پیمان‌های پنهانی با انگلیسی‌ها، در برابر اراده‌ی متمرکز دولت جدید ایران، هیچ ارزشی نداشت.‌او سال‌های طولانی را تحت نظر گذراند. در این دوران، او با تمام تلخی‌ها مواجه شد: خیانت متحدان خارجی، بی‌وفایی بریتانیا و سخت‌گیری‌های دولت پهلوی. او در تنهایی و دور از خاک خرمشهر و محمره، به خاطرات روزگاری فکر می‌کرد که هر کلامش دستور بود و هر نگاهش لرزه بر اندام رقبا می‌انداخت. او حالا می‌فهمید که قدرت واقعی، نه در القاب کاغذی و نه در پیمان با بیگانگان است، بلکه در تکیه بر ملت و حاکمیت ملی است.‌سرانجام در ۱۴ خرداد ۱۳۱۵ خورشیدی، شیخ خزعل در حالی که در غربت و دور از وطن کوچک خود بود، چشم از جهان بست. او درگذشت، اما میراث او برای تاریخ ایران درس‌های بزرگی داشت. داستان زندگی او، روایتگر دوران گذار ایران از نظام‌های قبیله‌ای و تکه‌تکه به یک دولت ملی و متمرکز بود.‌زندگی شیخ خزعل، از قتل برادر برای رسیدن به قدرت تا تبدیل شدن به مهره‌ای در دست بریتانیا و در نهایت سقوط در تله‌ی قدرت، به ما می‌آموزد که هر قدرتی که بر پایه‌ی خون، خیانت و تکیه بر بیگانگان بنا شود، هرچقدر هم باشکوه به نظر برسد، سرنوشتش فروپاشی است. او مردی بود که جنوب را تکان داد، اما در نهایت، طوفان تغییرات سیاسی او را با خود برد و در تاریخ به عنوان حکمرانی یاد شد که میان دو دنیا (دولت ایران و استعمار انگلیس) معلق بود و در نهایت، در هیچ‌کدام جایگاهی نیافت.به پایان رسید داستان مردی که خرمشهر را حکمرانی کرد، اما نتوانست قلب تاریخ را فتح کند.پایان..دوستان داستان نفر بعدی رو شما پیشنهاد بدید تا بنویسیم .نویسنده وشاعر. اکبر جهانبخشی چهاربری
‌undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۱۱۳

۱۱:۲۹

thumbnail
و سرانجام، نقطه‌ی پایان بر قصه‌ی شیخ غزل گذاشته شد... undefinedبرخی پایان‌ها، شروعی برای درک حقیقت هستند. هم‌اکنون قسمت پایانی داستان در کانال قرار گرفت. منتظر شما هستیم تا با هم به پایان این مسیر برسیم. undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۱۱۴

۱۱:۳۵

thumbnail
undefined فراخوان فوری برای درمان زهرا آ۱۵سالهundefinedـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- نام بیمار: زهرا (۱۵ ساله)- علت بستری: درمان کرون روده- undefined مبلغ مورد نیاز: ۳۰ میلیون تومانزهرا عزیز برای انجام درمان حیاتی و رهایی از دردهای شدید بیماری «کرون روده»، به این مبلغ نیاز مبرم دارد. تامین این هزینه برای خانواده او در شرایط فعلی مقدور نیست.بیایید با همدلی و مهربانی، دست در دست هم دهیم تا زهرا دوباره سلامتی‌اش را به دست آورد و لبخند بر لبانش بنشاند. با حمایت شما خیرین بزرگوار، ان‌شاءالله به زودی خبر خوش موفقیت درمان و تسویه حساب زهرا را منتشر خواهیم کرد. undefinedundefinedلطفاً مثل همیشه همراه ما باشید تا زهرا عزیز از رنج بیماری رها شود.undefinedundefined️ به امید یاری حق و دستان پرمهر شما. undefined‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌undefined روی شماره کارت کلیک کنید تا کپی شود:● 6104338400078941IR970120010000007766076114بانک ملت -------------------------------------------------● 6037998800476870IR420170000000119776377001بانک ملی ------------------------------------------------- ● 6037697090198620IR280190000000222033781002بانک صادرات --------------------------------------------به نام: موسسه خیریه فرشته دلبند بارانآدرس کانال ما:undefinedundefinedble.ir/join/AMbX7fjHQpble.ir/join/AMbX7fjHQp

۱۲۷

۱۲:۴۲

thumbnail
undefined۱

۱۷۶

۱۳:۲۰

۲۱ شهریور
undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۱۱۶

۱۱:۲۳

۲۷ شهریور
گاهی آدم از چیزی که اتفاق افتاده ناراحت نیست،از این ناراحته که چرا اجازه داده اتّفاق بیفته.اینکه چرا نشونه‌ها رو ندیده،چرا حرفِ دلش رو نشنیده،و چرا برای نگه داشتنِ چیزی که از اوّل درست نبود، اینهمه تلاش کرده!بعد از یه مدّت می‌فهمی بعضی اشتباه‌ها تقصیر اعتماد کردن نیست،تقصیر ادامه دادن بعد از دیدن حقیقته!گاهی بزرگ‌ترین کاری که میتونی برای خودت انجام بدی، اینه که وقتی حقیقت رو دیدی، دیگه ازش فرار نکنی undefined
undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۷۰

۲۳:۵۰

درسته اوضاعم روبراه نیست!ولی از خودم راضیم، حق کسی رو نخوردمبه داشته های کسی حسادت نکردم، دل کسی رو نشکوندمموفقیت نزدیکام یهویی غم تو صورتم نشوندهبرای منافع خودم به ناحق از منافع بقیه چشم پوشی نکردمدرسته خیلی جاها به خودم ضرر زدمولی راضی نشدم ضرر من به پای کسی نوشته شهخیلی جاها دلم شکسته ولی دلی نشکوندمدرسته تو زندگی خودم خیلی چیزا سر جاشون نبودنولی سرم پیش خودم بالاست، چون انسانمو همینم برای من كافيه....


undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۸۵

۲۳:۵۱

۱ مهر
thumbnail
undefined صدای نسل بیدار ایرانتریبونی برای انعکاس دغدغه‌ها، آرمان‌ها و صدای رسای نسل نو؛ دختران و پسران هوشیاری که آینده ایران را می‌سازند.‌آوای شعر ونویسنده گی دلخواه شما undefined
undefined بیداری، آگاهی و روایت حقایق
ارتباط با ما: @aKbr1374 ]لینک عضویت:@sdaynsalll

۳۴

۲:۴۱