چرا نوشتن مهم است؟.mp3
۰۶:۳۳-۱۵.۰۲ مگابایت
۲۸
۱۳:۲۲
چند کلمهای دلی بحرفم باشما.چهلسالگی سن عجیب و جالبیست، مانند این است که دوباره متولد میشوی، اما اینبار در جهانی که خودت انتخابت کردی.بعد چهل سالی که ندارم، از خودم پرسیدم میخاهی چطور این جهانت جدید را بسازی؟و پاسخش شد پادکست جدیدی که تا ساعتی بعد منتشر میکنم.
۲۳
۳:۰۱
چرا و چطور بنویسیم؟.mp3
۰۷:۰۱-۱۶.۰۷ مگابایت
۲۳
۴:۳۰
گاهی فکر میکنیم نوشتن فقط مخصوص کسانی است که به آن علاقه دارند یا میخاهند نویسنده شوند.اما نوشتن مسیر شدن انسان است، و اینطور نیست که بخاهد ویژهی افرادی باشد.اگر همچنان نمیدانید نوشتن برای چه کسانی است و چرا؟ پادکست جدید را بشنوید.
۱۷
۸:۰۴
نوشتن برای چه کسی است؟.mp3
۰۹:۳۷-۲۲.۰۳ مگابایت
۱۸
۸:۱۲
بیشک بهترینها به سمت تو در حرکت هستند،بیشک به آنها نخاهی رسید،مگر به سمتشان حرکت کنی.
وقتی چیزی «رویا» نام میگیرد که:فقط خابشان را ببینی،و هیچ اقدامی در بیداری نکنی.
وقتی چیزی «رویا» نام میگیرد که:فقط خابشان را ببینی،و هیچ اقدامی در بیداری نکنی.
۱۸
۱۴:۲۶
نوشتن شکاف بین تو و جهان است،آیا موفق به ادارهی جهان شدهای؟متاسفم، این همان پاسخی است که من هم دریافتم و ناچار شدم که بنویسم تا:جهان خیش را اداره کنم.
۱۸
۱۴:۲۸
نه نمیشود که کتاب «آزادی، حق و عدالت را بخانی» و چیزی نگویی.از دیروز است که بخشبخش این کتاب را یادداشت میکنم و دوتا پست هم از آن منتشر کردم، اما مگر ویترین اینستا لایق چنین جواهر با ارزشی است، بهایش از نظر فکری بالاست و هر مغزی را یارای تحلیلش نیست.اما بچههای صداشو متمایزند، پس منتظر پادکست جدید باشید:و یک جمله از این کتاب:آن شیرزن گفته: آزادی! بهنام تو چه جنایتها که نمیکنند.
۱۲
۴:۴۷
دربارهی آزادی از کتاب آزادی، حق و عدالت.mp3
۱۱:۵۹-۲۷.۴۶ مگابایت
۸
۶:۲۰
آزادی در مزرعهی ذهنیام
باید آن را از آزادی در کشورها و غرب و شرق به فضای کوچکتری بیاورم، اینطور دیدم دقیقتر میشود.آزادی در خانه و خانواده:با پسرم هر روز بحث میکنیم در مورد درسهایش.او از من میخاهد که دخالت نکنم و میگوید:«خودم بهتر میدانم، تو دخالت نکن.»از حاضرجوابیش عصبانی میشوم و با صدایی رسا و خشن میگویم:«من دوستای همسن تو نیستم که هر جور دلت خاست حرف بزنی.»به نظر پسرم حرف بدی نزده و من دیکتاتورم.اما من نگاه متفاوتتری دارم، پارسال که به اختیار خودش گذاشتم دو تا درس را افتاد، اگر امسال هم این کار را کنم، فقط گوشی بازی میکند و به درسهایش نمیرسد.پرسش اینجاست که کداممان در این جدال حق داریم؟اگر بخاهیم از جنبهی آزادی بنگریم، درست است که پسرم را به اختیار خودش وانهم، اما مسئولیت مادری مانع میشود.جالب است که در این دوسالی که پسرم وارد نوجوانی شده، مشکلات این چنینی پیشآمده.در کودکی هیچ مقاومتی در برابر دستورهایم نمیکرد، چرا؟شاید ضعیفتر حس میکرد خودش را.حال چه کسی در خانه آزادی بیشتری دارد؟بچهها فکر میکنند پدر و مادرها، اما مادران و پدران زیادی را دیدم که پیش دوستان و آشنایان گله میکنند: «آزادیمون رو بچهها گرفتن، اصلن مال خودمون نیستیم.»
زاویهی دیگری که میتوانم در اینباره بگشایم، این است که چه کسی در خانواده آزادی بیشتری دارد؟بازمیگردم به پسرم، زمانی که کوچکتر بود مرا از خود قدرتمندتر میدید، و شاید حتا از بزرگی اندامم نسبت به خودش میهراسید، که این زور بیشتری دارد، پس مطیعتر باشم.جایگاه هم نقش مهمی دارد، البته با این پرسش که چه چیزی جایگاه قدرتمندتری میسازد؟احتمالن هر که توانایی بدنی و پولی بیشتری دارد، معمولن رویایی است که بگوییم به توانایی فکری هم میپردازیم، این یکی نامحسوس است لمسش.تا چنددقیقه پیش از نگارش این یادداشت، دوست داشتم بگیرم بخابم، و نهار بچهها را حاضر نکنم، آیا این اسیری آزادیم است؟
پنجرهی دیگر مزرعهام این است: آزادی در جامعه:
به یکی از مسائل روز ایران میپردازم: اعدام جوانان ۱۸ و ۱۹ دی، که باعث انتشار محتواهای زیادی در اینستا شد، بعضی ناحقی و بعضی حق میدانستند.آنهایی که ناحق میدانستند، نظرشان این است که حکومت دیکتاتوریست و مخالف آزادی.آنهایی که حق میدانستند، نظرشان این بود که هر جنایتی، مکافاتی دارد.مسئلهی ۱۸ و ۱۹ دی، سیاسی، اجتماعی بود و شاید بهتر بگوییم، انقلابی سیاسی.حکومت در مقابل افرادی قرار گرفت که اتوبوسها و مراکز دولتی را به آتش میکشاندند.افرادی که اعدام شدند، افراد نظامی را کشتند و حرفشان این بود که وقتش است حکومت سقوط کند، زیرا آن چیزی که باید میبود، نبود.هر چه در مزرعهی ذهنم پیشتر میروم به جای پاسخیابی به شکافهای عمیقتری در پرسش میرسم.قانون جنگل چیست؟ضعیفترها توسط قویترها از بین میروند، حیوانات هیچوقت احساس نمیکنند که آزاد نیستند.آنها هر کاری بخاهند میکنند و این فرآیند خودکار است.اما انسان را در قانون جنگل فرض کنید:قویتر زور میگوید و ضعیفتر حس تنفر مییابد نسبت به او، امکان این وجود دارد که در شرایطی بخاهد انتقام بگیرد در آینده.اگر از موضوع خیابانها بخاهیم چیزی کشف کنیم، این است که وقتی موضوع فراتر از شخصی میشود و به شکل جنبشهای فرهنگی و سیاسی درمیآید، دیگر جنایتکار در جایگاه مجرم نیست در ذهن بعضی افراد و این ظلم دستگاه حکومتی است.دیدگاه حکومت این است که از جنبشهای سیاسی و فرهنگی که شورشی است، با خشونت باید جلوگیری شود، وگرنه هرجومرج سبب نابودی حکومت میشود.جامعه نیمی موافق و نیمی مخالفاند و این بستگی به دستهی جنبشی که قرار میگیرند، دارد؟حق با کدام است؟راستی چالهی بعدی آزادی در ذهنم، موضوع حجاب است در آذربایجان،علامت سوال بزرگی ایجاد شد در ذهنم:آزادی؟حجاب در آذربایجانبیحجابی در ایران.قوانین و چارچوبها، انسان در هر جایی در محاصره است، و اگر نباشد چه پیش میآید:دزدها، قاتلها، انسجام خانواده؟شاید هم اگر به انسان اختیار تمام دهند، خودش اندازه رفتار کند و به نقل از شنیدهها:دیگر کسی خلاف نکند.اما از نظر صاحب مال دزد مجرم است، و از نظر دزد نیاز داشته به انجام این کار.و بازهم موضوع عدالت و قدرت و هزار چیز قلمبهی دیگر در ذهنم تراوش میکند.
نراقی و خویی آزادی را به غرب و شرق کشاندند و سلطهی غرب برای آزادی بیشتر برای خودش و اسارت بیشتر برای دیگران، اما من ناتوانم از این همه گستردگی.هرچند این یادداشت معتبر نیست، اما سلولهای فکری تازهای را آغازید.هنوز هیچ تحقیق و جستجویی در ریشهی واژه در شعرها و کتاب و مقالات نکردم، فقط مزرعهی ذهنی را در بخشی به کلمه بدل کردم.
پینوشت:مشتاقم شما هم بنویسید در مورد «آزادی» و برایم ارسال کنید تا فکرمان ابعاد تازهتری بیابد با خاندن نظر دوستان.
باید آن را از آزادی در کشورها و غرب و شرق به فضای کوچکتری بیاورم، اینطور دیدم دقیقتر میشود.آزادی در خانه و خانواده:با پسرم هر روز بحث میکنیم در مورد درسهایش.او از من میخاهد که دخالت نکنم و میگوید:«خودم بهتر میدانم، تو دخالت نکن.»از حاضرجوابیش عصبانی میشوم و با صدایی رسا و خشن میگویم:«من دوستای همسن تو نیستم که هر جور دلت خاست حرف بزنی.»به نظر پسرم حرف بدی نزده و من دیکتاتورم.اما من نگاه متفاوتتری دارم، پارسال که به اختیار خودش گذاشتم دو تا درس را افتاد، اگر امسال هم این کار را کنم، فقط گوشی بازی میکند و به درسهایش نمیرسد.پرسش اینجاست که کداممان در این جدال حق داریم؟اگر بخاهیم از جنبهی آزادی بنگریم، درست است که پسرم را به اختیار خودش وانهم، اما مسئولیت مادری مانع میشود.جالب است که در این دوسالی که پسرم وارد نوجوانی شده، مشکلات این چنینی پیشآمده.در کودکی هیچ مقاومتی در برابر دستورهایم نمیکرد، چرا؟شاید ضعیفتر حس میکرد خودش را.حال چه کسی در خانه آزادی بیشتری دارد؟بچهها فکر میکنند پدر و مادرها، اما مادران و پدران زیادی را دیدم که پیش دوستان و آشنایان گله میکنند: «آزادیمون رو بچهها گرفتن، اصلن مال خودمون نیستیم.»
زاویهی دیگری که میتوانم در اینباره بگشایم، این است که چه کسی در خانواده آزادی بیشتری دارد؟بازمیگردم به پسرم، زمانی که کوچکتر بود مرا از خود قدرتمندتر میدید، و شاید حتا از بزرگی اندامم نسبت به خودش میهراسید، که این زور بیشتری دارد، پس مطیعتر باشم.جایگاه هم نقش مهمی دارد، البته با این پرسش که چه چیزی جایگاه قدرتمندتری میسازد؟احتمالن هر که توانایی بدنی و پولی بیشتری دارد، معمولن رویایی است که بگوییم به توانایی فکری هم میپردازیم، این یکی نامحسوس است لمسش.تا چنددقیقه پیش از نگارش این یادداشت، دوست داشتم بگیرم بخابم، و نهار بچهها را حاضر نکنم، آیا این اسیری آزادیم است؟
پنجرهی دیگر مزرعهام این است: آزادی در جامعه:
به یکی از مسائل روز ایران میپردازم: اعدام جوانان ۱۸ و ۱۹ دی، که باعث انتشار محتواهای زیادی در اینستا شد، بعضی ناحقی و بعضی حق میدانستند.آنهایی که ناحق میدانستند، نظرشان این است که حکومت دیکتاتوریست و مخالف آزادی.آنهایی که حق میدانستند، نظرشان این بود که هر جنایتی، مکافاتی دارد.مسئلهی ۱۸ و ۱۹ دی، سیاسی، اجتماعی بود و شاید بهتر بگوییم، انقلابی سیاسی.حکومت در مقابل افرادی قرار گرفت که اتوبوسها و مراکز دولتی را به آتش میکشاندند.افرادی که اعدام شدند، افراد نظامی را کشتند و حرفشان این بود که وقتش است حکومت سقوط کند، زیرا آن چیزی که باید میبود، نبود.هر چه در مزرعهی ذهنم پیشتر میروم به جای پاسخیابی به شکافهای عمیقتری در پرسش میرسم.قانون جنگل چیست؟ضعیفترها توسط قویترها از بین میروند، حیوانات هیچوقت احساس نمیکنند که آزاد نیستند.آنها هر کاری بخاهند میکنند و این فرآیند خودکار است.اما انسان را در قانون جنگل فرض کنید:قویتر زور میگوید و ضعیفتر حس تنفر مییابد نسبت به او، امکان این وجود دارد که در شرایطی بخاهد انتقام بگیرد در آینده.اگر از موضوع خیابانها بخاهیم چیزی کشف کنیم، این است که وقتی موضوع فراتر از شخصی میشود و به شکل جنبشهای فرهنگی و سیاسی درمیآید، دیگر جنایتکار در جایگاه مجرم نیست در ذهن بعضی افراد و این ظلم دستگاه حکومتی است.دیدگاه حکومت این است که از جنبشهای سیاسی و فرهنگی که شورشی است، با خشونت باید جلوگیری شود، وگرنه هرجومرج سبب نابودی حکومت میشود.جامعه نیمی موافق و نیمی مخالفاند و این بستگی به دستهی جنبشی که قرار میگیرند، دارد؟حق با کدام است؟راستی چالهی بعدی آزادی در ذهنم، موضوع حجاب است در آذربایجان،علامت سوال بزرگی ایجاد شد در ذهنم:آزادی؟حجاب در آذربایجانبیحجابی در ایران.قوانین و چارچوبها، انسان در هر جایی در محاصره است، و اگر نباشد چه پیش میآید:دزدها، قاتلها، انسجام خانواده؟شاید هم اگر به انسان اختیار تمام دهند، خودش اندازه رفتار کند و به نقل از شنیدهها:دیگر کسی خلاف نکند.اما از نظر صاحب مال دزد مجرم است، و از نظر دزد نیاز داشته به انجام این کار.و بازهم موضوع عدالت و قدرت و هزار چیز قلمبهی دیگر در ذهنم تراوش میکند.
نراقی و خویی آزادی را به غرب و شرق کشاندند و سلطهی غرب برای آزادی بیشتر برای خودش و اسارت بیشتر برای دیگران، اما من ناتوانم از این همه گستردگی.هرچند این یادداشت معتبر نیست، اما سلولهای فکری تازهای را آغازید.هنوز هیچ تحقیق و جستجویی در ریشهی واژه در شعرها و کتاب و مقالات نکردم، فقط مزرعهی ذهنی را در بخشی به کلمه بدل کردم.
پینوشت:مشتاقم شما هم بنویسید در مورد «آزادی» و برایم ارسال کنید تا فکرمان ابعاد تازهتری بیابد با خاندن نظر دوستان.
۱۰
۱۱:۰۴