لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل |سدرةُ المُنتهیٰ||
۵۷۰ عضو

|سدرةُ المُنتهیٰ|

«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام»
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ تیر
#اباعبدالله_عليه_السلام
سودش فراوان ست و خیرش نیز بسیار استآنکه تو را با قیمت جانش خریدار است
یاد من و دربدری های دلم باشیدپروانه ای دیدید اگر تا صبح بیدار است
معشوق زیر منت عاشق نخواهد بودصدبار قربانش شوم بازم طلبکار است
عاشق شدن هم سوختن هم ساختن داردبیخود نفرمودند راه عشق دشوار است
از شش جهت گیسوی تو راه مرا بسته ستهرکس که عاشق میشود ذاتاً گرفتار است
بی تو همین که زنده می مانم گنه کارمبین خلایق بیشتر عاشق گنه کار است
فکر من جامانده ی وامانده هم باشیدای کاروان آهسته تر؛ در پای من خار است
با گریه کار طفل بهتر راه میافتدگر کار ما زاری نباشد کارمان زار است
امروز باید یار را با گریه راضی کردفردا که اعلامیه ی ما روی دیوار است
چشمی که گریان نیست نابینا شود بهتردر مجلس تو دیده یا تر هست یا تار است
جز گریه از ما فاطمه چیزی نمیخواهدنوکر که گریان نیست نوکر نیست ؛ سربار است
گریه کن تو زینب است و مادرت زهرااین گریه های ما فقط گرمی بازار است
دخت علی مرتضی اینجا چه میخواهد؟!!زینب کجا اینجا کجا؟ اینجا که بازار است

|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۱
undefined۱

۸۳

۱۵:۴۹

thumbnail
#اباعبدالله_عليه_السلام
با گریه کار طفل بهتر راه میافتدگر کار ما زاری نباشد کارمان زار است
امروز باید یار را با گریه راضی کردفردا که اعلامیه ی ما روی دیوار است
چشمی که گریان نیست نابینا شود بهتردر مجلس تو دیده یا تر هست یا تار است
جز گریه از ما فاطمه چیزی نمیخواهدنوکر که گریان نیست نوکر نیست ؛ سربار است
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۲
undefined۱

۸۳

۱۵:۵۳

#اباعبدالله_عليه_السلام
گریان تو جز گریه هیچ آیین نداردحیران تو راهی به غیر از این ندارد
باید که از سرمای دوری سوخت ورنه با شمع خاکستر شدن تحسین ندارد
اینجا همه شاهند از دم بی نیازند آبادی ارباب ما مسکین ندارد
لفظ "بفرمایید بالا " اشتباه استچون مجلس آقای ما پایین ندارد
مشق شبم صدمرتبه نام حسین استجزنام زیبایش لبم تمرین ندارد
دل خوش نکردم به نماز و روزه هایمجز گریه بر او که دلم تضمین ندارد
بالا سر قبرم فقط روضه بخوانید نوکربه جز ذکر حسین تلقین ندارد
هرکس برایش روضه رفتن نیست واجبدرک صحیحی از اصول دین ندارد
هر جای روضه قابل جان دادن ماستپس روضه خواندن که سبک سنگین ندارد
حتی به شمر از روی لطفش داد فرصتآقا به لب دارد دعا، نفرین ندارد**نزدیک مغرب بود که دین خداوندافتاد زیرپای آنکه دین ندارد
...وقتی بگوید: راست میگفته ست جدمشمرِ لعین راهی به جزتوهین ندارد
شمشیر خورده، تیر خورده، نیزه خوردهنای نشستن روی اسب و زین ندارد
ای کوفیان اجسادتان را دفن کردیدآیا عزیزفاطمه تدفین ندارد؟!
ای کاش با صندوق می بردید سررا خولی که چیزی بهتر از خورجین ندارد
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۱

۸۳

۱۵:۵۶

thumbnail
#حضرت_عباس
خیمه گاه چشم انتظارن برنمی‌گردیحالا که آبی نیست پس احساس و برگردونپاشو علمدارم خودت عباس و برگردونغصه نخور عیبی نداره زده رقیه قید آب وخودم جوابشون و میدم نخور تو غصه رباب وای وای علمدارم ابالفضلای وای علمدارم ابالفضلداداش!مردونگی کن پاشو می‌دونم که بی دستیبی دست هم باشی میگم پشت حسین هستیمردونگی کن پاشو اینا خیلی نامردندور و بر خیمه دارن از صبح میگردنپاشو نذار هر بی حیایی به اشک ناموسم بخندهپاشو نذار هرکی بیاد و دست رقیه رو ببندهای وای علمدارم ابالفضلای وای علمدارم ابالفضل........دیدم آنگاه رخ فاطمه راکرده خوشبوی همه علقمه راآمده از بدنت تیر کشدتیرها از بدن شیر کشدطاقت آن بانوی بیمار نداشتدست او قوت این کار نداشت
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۲

۱۰۱

۱۶:۰۷

thumbnail
#حضرت_عباس
دیدم آنگاه رخ فاطمه راکرده خوشبوی همه علقمه راآمده از بدنت تیر کشدتیرها از بدن شیر کشدطاقت آن بانوی بیمار نداشتدست او قوت این کار نداشت
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۳

۱۲۸

۱۶:۱۶

۲۹ تیر
thumbnail
#خانم_سه_ساله#حضرت_علی_اصغر
عمه دست غم روی کمر دارهاز کبودی تنش خبر دارهرباب از رو تجربه بهش می‌گفتقبرشو عمیق بِکن خطر داره
کاش ما هم فکر آینده بودیمقبر بچه‌مو عمیق کَنده بودیمکاش لحد براش می‌ذاشتیم و حالاکمتر از شیرخواره شرمنده بودیم
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۴

۲۴۸

۲۱:۴۱

thumbnail
#خانم_سه_ساله
حالا اومدی حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدیحالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدیعمو عباسو نیاوردی چرا تنها اومدیبابایی…خیال کردی قهرم حالا اومدی واسه آشتینمیگی چرا رفتی و ما رو تنها گذاشتی عزیزمبابایی بابایی بابایی بابایی بابایی باباییبابایی بابایی بابایی بابایی بابایی باباییاز غصه پرم خیلی از نبودن داداش علی اصغر دلخورمعمو عباسم نباشه من همش سیلی می خورمافتادم روی زمین ولی نیوفتاده چادرمبابایی…رقیه بمیره که بالای ابروت کبودهمگه گریه کردی که این جور سر و روت کبوده عزیزمبابایی بابایی بابایی بابایی بابایی باباییبابایی بابایی بابایی بابایی بابایی بابایی
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۲

۱۱۵

۲۱:۴۴

۳ مرداد
#اباعبدالله_عليه_السلام
تا بفهماند به من طعم محبت را حسین
در دلم انداخته شوق زیارت را حسین

هر قدر در طالع من دوری از او آمده
از قضا تغییر خواهد داد قسمت را حسین

هرکه آمد تَحتِ قُبّه مُستجابُ الدَّعوه شد
زیر دِینِ خویش برده استجابت را حسین

"اِنَّ لِلقتل الحسین" آتش به پا شد در دلم لحظه‌ای هم کم نکرده این حرارت را حسین
آب اگر از دشمنانش خواسته کرده تمام بر تمام دشمنان خویش حُجَّت را حسین
دست و پا می‌زد اگر در خون میان قتلگاه دست و پا می‌کَرد اسباب شفاعت را حسین
زخم‌های او زیاد و اشک‌های ما کم است می‌پذیرد باز از ما این بضاعت را حسین...
|سِدرةُ المُنتهیٰ|
undefined۳

۷۹

۱۱:۵۸

۲۲ مرداد
#امام_الرئوف_الرضا
تو آن امام غریبی، تو آن امام رئوفدر این کرانه به خورشید بی‌بدل معروف
به یک اشارۀ ابرو، نَهَیتَ عَن مُنکَربه مهربانیِ لبخند، اَمَرتَ بِالمَعروف
تو نور در دل من ریختی، نفهمیدمنبود سنخیتی بین ظرف با مظروف
چه‌قدر آینه بیتوته کرده در حرمتچه‌قدر دل که در این بارگاه کرده وقوف
برادرانه در آغوش خویش می‌کِشی‌امخوشم که هیچ غمی نیست در جوار رئوف
من از نگاه تو خواندم «فَمَن یَمُت یَرَنی»تو را همان دم آخر، فِی الاحتِضار اَشوف
برای وصف تو تنها سکوت باید کردچه الکن است در این آستان زبان حروف
دو خط روایت ابن شبیب را خواندمو پا به پای دلم سوخت برگ برگ لهوف
کبوترانه دلم پر کشید تا گودالکه دعبل آمد و سرداد روضۀ مکشوف
چه کشته‌ای، چه غریبی، مُخَضَّبٌ بِدِماء چه مقتلی، چه شهیدی، مُقَطَّعٌ بِسُیوف
|سِدرةُ المُنتهیٰ|

۴

۶:۵۸

#اباعبدالله_عليه_السلام#پایان_محرم_صفر
تمام هستی‌ام را می‌دهم، غم را مگیر از منبگیر از من مرا، اما محرم را مگیر از من
به غیر از اشک، آهی در بساطم نیست، می‌دانیهمه دارایی‌ام اشک است؛ اشکم را مگیر از من
اگر کم‌گریه کردم، تو بزرگی کن، حسابش کنبه حق اشک‌های زینب، این کم را مگیر از من
وصیت کرده‌ام با من میان قبر بگذارندنمی‌خواهم کفن، این رخت ماتم را مگیر از من
به جز این رشته‌ی پرچم ندارم دست‌آویزیبه جان مادرت این حبل محکم را مگیر از من
بهشت اینجاست، رزق اینجاست، عشق اینجاست، حال اینجاستتمام بهترین‌های دو عالم را مگیر از من
تویی که هر چه دادی پس نمی‌گیری، مرا قلبی‌ستکه در آن عشق تو جاری‌ست، این را هم مگیر از من
تجسم می‌کنم آن جسم عریان را و می‌سوزمخوشم با داغت، این داغ مجسم را مگیر از من
|سِدرةُ المُنتهیٰ|

۱

۷:۰۱