اگر هزینه ایستادن بر سر اصول و همصدایی با رهبری، حذف از هیئترئیسه باشد، آنچه زیر سؤال میرود نه افراد، بلکه معیارهای حاکم بر مجلس است؛ مجلسی که مدعی انقلابیگری است، نباید صدای پایبندی به اصول را با حذف پاسخ دهد.
۵۵
۱۱:۰۵
رژیم ترامپ هفتههاست که مخفیانه در حال برنامهریزی حملات هوایی سنگین و تهاجم زمینی با حمایت دیکتاتوریهای عرب است. در همین حال، ایران بیسروصدا برای یک رویارویی بزرگ آماده شده است. اگر ترامپ این حمله را آغاز کند، آن رژیمهای عربی خلیج فارس دوام نخواهند آورد.
۲۳۴
۲۱:۲۹
۷۱
۲۱:۲۷
۵۲
۱۸:۱۰
شهادت بعضی مظلومها، ظاهراً آنقدرها هم برای مدعیان حقوق بشر ارزش خبر شدن ندارد.
۶۰
۱۸:۲۳
🍃•سِـــــدْرِه•🍃
هنوز چند روز از اعلام بیاعتباری امضای ترامپ توسط رهبر انقلاب نگذشته، اما ظریف در مقاله تازهاش دوباره همان نسخه را پیچیده؛ انگار...
۶۳
۱۱:۲۴
🍃•سِـــــدْرِه•🍃
درباره مقاله جدید ظریف در فارین افرز
️به تصویر مقاله هم دقت کنید، نان مقابل موشک
روزی که وارد کارزار انتخابات شد، اطمینان داد که هیچ علاقهای به حضور در دولت ندارد،اما در نهایت لباس «معاون راهبردی رییس جمهور» را به تن کرد!
اما از آنجا که منفور بود و تمام اقدامات انتخاباتیش حاصل بدعت بود، مجبور شد میزش را رها کند!
۷۸
۲۱:۱۶
(راهب نصرانی و راس مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام)
پس از واقعه عاشورا، سپاه عمر بن سعد سر مبارک امام حسین(ع) را همراه اسیران اهلبیت(ع) به سوی کوفه و سپس شام میبرد. در یکی از منزلگاهها، سر مقدس را بر نیزه یا در محفظهای نگه داشتند و شب را همانجا ماندند.
در نزدیکی آن محل، راهبی مسیحی در صومعه (دیر) خود زندگی میکرد. هنگام شب، نوری شگفتانگیز را دید که از سر مبارک به آسمان میتابید. تعجب کرد و از سربازان پرسید این سر از آنِ کیست؟
گفتند: سر حسین بن علی، نوه پیامبر اسلام است.
راهب با شنیدن این سخن به شدت متأثر شد و گفت: چگونه ممکن است نوه پیامبرتان را کشته باشید؟
او از فرمانده نگهبانان خواست که اجازه دهند فقط برای همان یک شب، سر مبارک را نزد خود ببرد. در مقابل، مبلغ زیادی طلا (در برخی نقلها هزار دینار) پرداخت کرد. سربازان که به طلا علاقه داشتند، پذیرفتند.
راهب سر مبارک را با احترام به صومعه برد. آن را شست، خوشبو کرد، در جایگاهی پاک قرار داد و تمام شب را به گریه، عبادت و راز و نیاز گذراند. در برخی نقلها آمده است که با سر مبارک سخن گفت و کراماتی مشاهده کرد که موجب یقین قلبی او شد.
صبح هنگام، سر را با نهایت احترام به نگهبانان بازگرداند؛ اما همان شب ایمان آورد و اسلام را پذیرفت. برخی نقلها میگویند او همانجا به دست دشمنان به شهادت رسید و برخی دیگر تنها مسلمان شدن او را ذکر کردهاند.
پس از واقعه عاشورا، سپاه عمر بن سعد سر مبارک امام حسین(ع) را همراه اسیران اهلبیت(ع) به سوی کوفه و سپس شام میبرد. در یکی از منزلگاهها، سر مقدس را بر نیزه یا در محفظهای نگه داشتند و شب را همانجا ماندند.
در نزدیکی آن محل، راهبی مسیحی در صومعه (دیر) خود زندگی میکرد. هنگام شب، نوری شگفتانگیز را دید که از سر مبارک به آسمان میتابید. تعجب کرد و از سربازان پرسید این سر از آنِ کیست؟
گفتند: سر حسین بن علی، نوه پیامبر اسلام است.
راهب با شنیدن این سخن به شدت متأثر شد و گفت: چگونه ممکن است نوه پیامبرتان را کشته باشید؟
او از فرمانده نگهبانان خواست که اجازه دهند فقط برای همان یک شب، سر مبارک را نزد خود ببرد. در مقابل، مبلغ زیادی طلا (در برخی نقلها هزار دینار) پرداخت کرد. سربازان که به طلا علاقه داشتند، پذیرفتند.
راهب سر مبارک را با احترام به صومعه برد. آن را شست، خوشبو کرد، در جایگاهی پاک قرار داد و تمام شب را به گریه، عبادت و راز و نیاز گذراند. در برخی نقلها آمده است که با سر مبارک سخن گفت و کراماتی مشاهده کرد که موجب یقین قلبی او شد.
صبح هنگام، سر را با نهایت احترام به نگهبانان بازگرداند؛ اما همان شب ایمان آورد و اسلام را پذیرفت. برخی نقلها میگویند او همانجا به دست دشمنان به شهادت رسید و برخی دیگر تنها مسلمان شدن او را ذکر کردهاند.
۲۹
۲۰:۴۱