یادمه اون روزی که یواشکی از گربه این عکس رو گرفتم، گربه فکر کرده بود گم شدم. اولش یه چند لحظه دنبالم گشت. اما بعدش بیخیال شد و یه گوشه نشست. حس میکنم توی ذهنش اینجوری بود که: «موندن کنار من لیاقت میخواست که تو نداشتی. پس به درک که رفتی...»
| #قصههایتصویری
| @Sepid_space
۲۳۹
۸:۱۸
توی جلسه قبلی تراپیم، تراپیستم بهم گفت:«همه کسایی که مثل تو میزان اضطراب بالایی رو تجربه میکنن، مدام در تلاشن تا به کسایی که در حقشون بدی کردن ثابت کنن کارشون اشتباه بوده...»الان یه هفتهس ذهنم درگیر این حرفش شده...
🫠 | @Sepid_space
🫠 | @Sepid_space
۴۹
۱۳:۱۴
خیلی جالبه واقعایهوقتایی یهو به خودم میام و یادم میاد جدی جدی وارد دهه بیست سالگی شدم...
️ | @Sepid_space
۵۱
۱۷:۳۵
گربه که توی ذهنش داره نقشه قتلم رو میکشه چون نیم ساعت ناهارش دیر شده:چیزی که من همون لحظه دارم ازش میبینم:
| #قصههایتصویری
| @Sepid_space
۱۰۸
۹:۴۴
یادمه ترمای اول دانشگاه، هر کدوم از بچهها یه همستر توی گوشیش داشت و ادعا میکرد اگه وارد لینکش بشم، بهزودی پولدار میشه...خواستم از همین تریبون بپرسم چیشد؟ رفتی خارج؟
| @Sepid_space
۵۱
۱۰:۳۶
وقتی یه دختر خودساخته و مستقل شدی ولی یهو به خودت میای و میبینی دیگه تایمی برای تفریح، خوابیدن و رسیدن به خودت نداری:
| @Sepid_space
۵۳
۱۵:۳۳
امیدوارم خدا یه جوری واست حلش کنه که حس کنی بین این همه آدم، فقط صدای تو رو شنیده بوده :)
| @Sepid_space
۴۴
۲۰:۴۴
من سر جلسه تراپی وقتی یه شوخی میکنم که تراپیستم بخنده ولی بهجاش در سکوت یه چیزی رو توی دفترش مینویسه:
| @Sepid_space
۳۵
۷:۴۴
حتی اگه از تاریکیهای درونت باهام حرف بزنی، من هنوزم طوری میبینمت که انگار خورشیدی :)
| @Sepid_space
۲۳
۱۹:۳۶