پس قول میدین من شروع کردم شما برام شلوغش کنید حتی اگه کسی دیگهای نبود؟


۲۶۰
۱۲:۴۴
سپیداران☕️
عزیزم اتفاقا ما مشتاقیم شما فعالیتتو شروع کنی
🥲 و اینکه ازسایفون یا جامپجامپ استفاده کن اونا بهتر میاد
متأسفانه هیچکدوم برای من وصل نمیشن
الان با یک فیلترشکن دیگه تونستم یکم وصل بشم.
۲۶۶
۱۲:۴۴
بازارسال شده از ناشناس حرفاتو
من هم توی کانال تلگرام فعالیت میکنمحس میکنم کلمات رو گم کردمنمیتونم بنویسم انگاراما نوشتههام رو میذارم و آدمها لفت میدن.فلسفه کانال داشتن یا پیج داشتن هیچوقت الگوریتم خاص نبود.فلسفه این بود که ما برای دل خودمون فعالیت کنیمیه ویترین بسازیم که ما رو توصیف کنه. علایقمون،سلایقمون،کلماتمون و ...پس واسه خودت فعالیت کن نه مخاطب:)وگرنه مخاطب اسکرول میکنه اصلا میره...برای دل خودت،برگشتن به نظمی که داشتی و دلایلی که خودت ازشون باخبری انجامش بده
۱
۱۲:۴۵
چقدر قشنگ و درست گفتی :)
۲۸۰
۱۲:۴۵
تنها بخش زندگیم که دو روزه طبق برنامه پیش میره، زمان مصرف داروهامه
🪄۸ تا ساعت زمانبندی شده گذاشتم که سروقت بخورم تا یهبارکی خوب بشم بره.
۲۶۵
۲۰:۳۸
بازارسال شده از ناشناس حرفاتو
سپید... نمیدونم چی باعث شد بیام اینو اینجا بنویسم:)))اما شماها، خیلی امنید... دانایید... فرهیختهاید... توی کارتون عالی! و من اینو دوست دارم... به عنوان کسی که میشه گفت ۱۰ساله بیوقفه مینویسه هیچ دستاوردی ندارم... و این برام مملو از حس بده! پر از ایدهام... زمان شمردنشون فقط اینو متوجه شدم که بالای ۵۰تاست...
خلاصه... الان چیشد؟ دیدم که دارم یه ایدهی ناب و خفنم تبدیل به فیکشن میکنم... حس بدی بابتش دارم...
خلاصه... الان چیشد؟ دیدم که دارم یه ایدهی ناب و خفنم تبدیل به فیکشن میکنم... حس بدی بابتش دارم...
۱
۲۰:۳۹
نمیدونم که چی شد در جواب پیامت، این پیام رو نوشتم، اما حس میکنم نیازه که بهت بگم:خیلی مهمه که طبق زمانبندی خودت زندگی کنی. اگه حس پیشرفت درونی میکنی، حتی اگه دستاورد بیرونی وجود نداره، اگه چیزی برای زندگی تو، با سختیها و مشکلات تو، داره جواب میده، به نظر من خیلی خوبه :) و تو مسیر درستی هستی.همینکه ۱۰ ساله بیوقفه مینویسی، نشون میده نویسندگی تو بند بند وجودت، تو تار به تار زندگیت، ریشه داره :)
۲۷۵
۲۰:۴۰
یه چیزی که من باهاش خیلی مشکل دارم، همین زمانبندی هستش. نمیدونم، شاید برای یه چیزهایی یه ملاک و معیاری باشه. اما زمانبندی زندگی هرکسی، مختص به خودشه. و همین دنیا رو قشنگ و متفاوت میکنه. اگه هممون تو یک سن خاصی دستاورد داشته باشیم، اگه هممون تو یک سن خاصی ازدواج کنیم، اگه هممون تو یک سن خاصی کتابهامون رو چاپ کنیم، چهجوری قصه زندگیمون متفاوت میشه؟ چه جوری قراره راوی باشیم؟ و الهامبخش آدمایی که حس نزدیکی بهمون دارن؟
۳۵۳
۲۰:۴۳
من خیلی به "شایدها" فکر میکنم. به اینکه شاید یه اتفاقی تو زندگیم نیفتاد تا یه جای دیگه، یه اتفاق دیگه بیفته. به اینکه شاید یه اتفاق بدی برام افتاد، تا جلوی یه اتفاق بدتر گرفته بشه. شاید این فیکشنی که تو ازش صحبت میکنی، قراره جرقههایی تو زندگی تو بزنه. یا متوجه اشکال کارت بشی، یا با چهارنفر جدید ارتباط بگیری، یا حتی یه ایدهی بهتر به سرت بزنه.
۳۵۲
۲۰:۴۵
یهوقت حس بد ما، به خاطر اشتباه بودن مسیر نیست، به خاطر جدید بودنشه. نمیگم خوشبین باش و واقعیت رو نبین، اما امتحانش کن. ضرر نداره که، ها؟
۳۵۳
۲۰:۴۶