بازارسال شده از بسیج دانشجویی علوم پزشکی گلستان
دعوتیم به مجلس خصوصی شهدا
پای قصه های یک مادر...مادری با دلی به وسعت اقیانوسبرای حل کردن تمامی غصه هامون....مراسم شبی با شهدا با حضور مادر شهید مدافع حرم، محمود رادمهرزمان: سه شنبه ۱۹ اسفندماه، همزمان بانماز مغرب و عشاءمکان: ابتدای جاده شصت کلا، نمازخانه دانشگاه علوم پزشکیزمان حرکت سرویس: ساعت ۱۷ از میدان ولیعصر.T.me/mohebanolaemmegolestan
پای قصه های یک مادر...مادری با دلی به وسعت اقیانوسبرای حل کردن تمامی غصه هامون....مراسم شبی با شهدا با حضور مادر شهید مدافع حرم، محمود رادمهرزمان: سه شنبه ۱۹ اسفندماه، همزمان بانماز مغرب و عشاءمکان: ابتدای جاده شصت کلا، نمازخانه دانشگاه علوم پزشکیزمان حرکت سرویس: ساعت ۱۷ از میدان ولیعصر.T.me/mohebanolaemmegolestan
۱
۲۲:۱۸
بازارسال شده از بسیج دانشجویی علوم پزشکی گلستان
فایل های مراسم شبی با شهدافایل شماره ۱، سخنرانی مادر شهید رادمهر
فایل شماره ۲ و ۳روضه و مداحی و سینه زنی کربلایی ابوالفضل مرشدیفایل شماره ۴روایتگری برادر میثم مهاجر@goumsbasij
فایل شماره ۲ و ۳روضه و مداحی و سینه زنی کربلایی ابوالفضل مرشدیفایل شماره ۴روایتگری برادر میثم مهاجر@goumsbasij
۱
۱۹:۴۷
#حاج_قاسم
۱۲
۱۰:۲۳
بازارسال شده از بسیج دانشجویی علوم پزشکی گلستان
4_5999312157022357143.mp3
۱۴:۳۶-۵.۰۲ مگابایت
#لبخند_بزن
مریم خانم معروف ....
داستان مادری که زیر سشوار دخترش رو راهی کردستان کرد ....
خداوکیلی سم خالصه ....
شهید بروجردی چی کشید از دست اینها
بالاخره ستون یا شونوک ؟!...
15 دقیقه به جای غم دنیا ، بخندیم به این مریم خانم ....T.me/nasime_noroz
مریم خانم معروف ....
داستان مادری که زیر سشوار دخترش رو راهی کردستان کرد ....
خداوکیلی سم خالصه ....
شهید بروجردی چی کشید از دست اینها
بالاخره ستون یا شونوک ؟!...
15 دقیقه به جای غم دنیا ، بخندیم به این مریم خانم ....T.me/nasime_noroz
۱
۲:۴۸
بازارسال شده از بسیج دانشجویی علوم پزشکی گلستان
رمل ها ارام و قرار ندارند دلتنگ لحظه های دلدادگی اند دلتنگ بانگ یا الله . باد گرم در پیچ و خم تپه ماهورها در جستجوی لب های ترک خورده و قمقمه های خالی می دود. اینجا بازتاب عاشورا را میتوان دید.. اینجا فکه است...سرزمین شن های روان....
#فکه#سفر_مجازی_راهیانT.me/nasime_noroz
#فکه#سفر_مجازی_راهیانT.me/nasime_noroz
۱
۱۷:۳۷
بازارسال شده از بسیج دانشجویی علوم پزشکی گلستان
ثابت نیا فرمانده گردان کمیل زخمی شده بود و ان طرف تر بنکدار در اغوش خاک ارامیده بود. نگاهت را که میچرخاندی بیشتر بچه ها زخمی شده بودند . کانال در محاصره بعثی ها بود . به دستور فرمانده کسایی که هنوز توان داشتند به عقب برگشتند ، ابراهیم اما ایستاد و به زخمی ها رسیدگی کرد تشنگی میانشان موج میزد. بعثی ها وارد کانال شدند و تیر خلاص زدند اما برایشان افاقه نکرد تانکهایشان هم وارد کانال شد...
کانال کمیل، قصه ی دلدادگی است...
#کانال_کمیل#سفر_مجازی_راهیانT.me/nasime_noroz
کانال کمیل، قصه ی دلدادگی است...
#کانال_کمیل#سفر_مجازی_راهیانT.me/nasime_noroz
۲
۱۶:۲۱