عکس پروفایل سِد جوادس

سِد جواد

۳۳ عضو
۵ ٫ آغاز تلبس (پروندهٔ تبلیغ۱)
برای اولین‌بار توی عُمرم لباس سنگین‌وزنِ روحانیت رو تنم کردم؛وقتی آن رَدای خدمت رو که بر تَن می‌کنی، مردم کاری ندارند که درجهٔ حک شده روی لباس‌ات چیست، سربازصفر هستی یا رهبراجتماعی، کاری ندارند که گرایش فقهی٫اصولی داری یا گرایش فلسفی یا اخباری؛ تو از الآن باید پاسخ‌گوی دَرد‌ و دل‌ها و سؤالات ریز و دُرشت‌شون باشی و تمام مشکلات بالا تا پایین جغرافیای خاورمیانه و جبههٔ مقاومت و رشدِ کمِ درختانِ چنارِ جنگل هیرکانیِ مازندران تقصیر توست و این برای کسی چون‌من عینِ زیبایی است!در شبِ تاریک و خلوتِ ناصرخسرو و از میان بازاری‌هایی که نیستند و معتادهایی که همیشه هستند، رد می‌شدم و چنان بادِ سرد و نچسبی می‌آمد که همانند بتمنِ‌مقدس (به‌قول برادرم ایزد)، عبا و قبایم در آسمان‌ها تاب می‌خوردند و من آن وسط، قربانی سرما و سینوزیت.گذشت تا به اسنپ رسیدیم...
سِدجواد | @seyedjavad_mh
undefined۷
undefined۲

۴۰۷

۱۶:۳۵

جلوی ضریح نشسته بودم و تو حالِ خودم بودم، یهو یه دختربچه‌هه پرید جلو ضریح و گفت:
«سلام بابا علی!
چه خونهٔ خوشگلی داری...🥰»
undefined۱۱

۳۶۴

۴:۳۶

۶ ٫ دردِمان بگیرد!
پَریشب از فرط کسلی و عیدنَدیدنی و تحصن ۱۳ روزه جلوی درِ یخچال، گفتم دُوری در تهرانِ خلوت بزنم، درسته که این‌جا نجف نیست ولی حتماً در این خرابه‌شهر هم خدا جایی برای تسلّیِ این منِ آرام‌نایافته‌ْدل گذاشته است..
با موتور به مرکزشهر رفتم و مقداری در خلوتیِ ولی‌عصر قدم زدم تا اذان شد و دنبال جایی برای نماز خواندن. داخل پارک ساعی رفتم، وضعیت حجاب بسیار بَد بود اما برای مَنی که تهران زندگی می‌کنم، قابل تحمل بود (با کمال تأسف)؛ به‌جهت غیرتِ دینی که تاحدی ایجاد شده بود و به‌خاطر جوّمتشنج و بد که قابلیت بُروز نمی‌داد، سعی کردم جوری نماز بخونم که هم سدمعبر بقیه نباشم و هم در وسط‌ترین و توچِشم‌ترین و بلندصداترین حالت ممکن باشه، (به‌خیال خودم) جوری که حضرت توی دل‌شون خالی نشه که اون قومی که ۴۰سال پیش بهش نظر کردند و یکی از نظرکرده‌های خودشون رو هم بین اون قوم مبعوث کردند و انقلابی شد که تمام دنیا رو به‌لرزه انداخت و جامعهٔ ایمانیِ ایرانی شکل گرفت که روایت در وصف اون‌ها میگه: «هُم قومٌ تُحابُّوا برَوح‌الله» (+) اون‌ها دیگر از بین رفته‌اند و مانده رهبرِ تنها و هستهٔ‌سختی ،که فقط به‌وقت شعار سرسَختانه هستند!
بعد از نماز با حالت حرص از خودِ بی‌حرکت و بی‌مصرف و حزنِ از وضعیت جامعه، در همان خیابان قدم زدم و از آن‌جایی که همیشه با قرارگرفتن میان انبوهِ کتاب‌ها، آرامش می‌گیرم به‌سمت باغ‌کتاب حرکت کردم؛ نرسیده به باغ‌کتاب با گذشت از بوستان آب‌و‌آتش و پل‌طبیعت و بوستان طالقانی که همان وضعیت مشابه را داشت، به موزهٔ دفاع مقدس رسیدم که دختری بی‌حجاب دقیقاً روی قبر ۲شهید گمنام چهارزانو نشسته بود و داشت با بنای پُشتِ آن عکس می‌انداخت؛!فاتحهٔ حسرت و شرمی بر روان پاک آن‌ها خواندم و از دالان جلویی موزه رفتم. کم کم که از پله‌ها بالا می‌آمدم و به باغ کتاب نزدیک شده بودم، صدای بلند باندها و رقصِ‌نورهایی که در آسمان به‌نمایش درآمده بود، می‌دیدم. ظاهراً شهرداری معظّم تهران، کنسرت که نَه؛ رقاصخانه‌ای در فضای‌باز برای مردم سرزمین پارس، تدارک دیده بود. جالب بود که ندیدم هیچ‌کدوم از موسیقی‌هایی که خونده میشه، فارسی باشه! هیچ کلمهٔ فارسی ندیدم از دهان سینگر و وُکالیست اون برنامهٔ کذایی خارج بشه! چیز دیگری هم که برام جالب بود این بود که چایخانهٔ امام‌رضا هم چایی می‌داد! یه آخوند پیرمرد بنده‌خدا هم گذاشته بودند اونجا و پشتش بنر زده بودند:( پاسخ به سؤالات قرآنی و شرعی!) از تناقض می‌خواستم TNT به خودم ببندم، خودمو منفجر کنمundefined تقریباً همهٔ افرادی که جلو بودند داشتند می‌رقصیدند و پا می‌کوبیدند، به احتمال خیلی زیاد جمعیت بیشتر از دوهزار نفر بود؛ از میان همه‌شان با گوش‌های انگشت کرده (نه به‌خاطر شنیدن صدای حرام، بلکه برای سالم ماندن حلزون شنوایی) رد شدم و به پایین محل اجرا رسیدم. خواستم رد بشم اما لحظه‌ای ایستادم، ایستادم تا مالامالِ از غیرت و نفرت و بغض بشم و بروم، چنان خشم‌آلود شده بودم که می‌خواستم بپرم وسط استیج و میکروفن رو پرت کنم تو صورت مسئولینی که ردیف اول صندلی‌ها نشسته بودند و لبخند ژکوندی بر لَب داشتند. به‌هرحال رد شدم و وارد سالن باغ کتاب شدم!
باورم نمی‌شد که اینجا همان تپه‌های عباس‌آباد است که دو روز قبل نائب امام‌زمان، نماز عیدفطر را با شکوه تمام برگزار می‌کند و دو روز بعد، در همان تپه‌ها، چنین اوضاعی است. "این جهانِ دوقطبی ماست؛ قطب حق و قطب باطل؛ هم آن‌ها بیشترند و قدرت‌مندتر و مصمم‌تر بر باطلِ خود و هم ما کم‌تریم با ایمان‌ها و باورهای ضعیف‌تر به امر حقِ خود"
هیچ‌گاه نمی‌فهمیدم امیدِ آقا به چیست؟ چه‌چیزی باعث می‌شود که امیدوار بمانند؟_عملکرد مسئولین؟_اوضاع اقتصادی؟_نارضایتی مردم؟
تنها جوابی که همیشه از خود می‌گرفتم این بوده:«امید به تحرک و تلاش تک‌تک افرادی که در تپه‌ها پشتش نماز خواندند.» آقا چشمش به حرکت ماست! در همهٔ خطبه‌ها و دیدارها خطابش با ماست! همان‌طور که امام امیدش به امتش بود!
نسل‌های پیشین ما نگذاشتند عرق شرم بر پیشانی امام جایْ خوش کند، نکند ما...
کمی به‌خود بیاییم؛ نمی‌دانم اگر حوادث اخیر عالَم نخواهد ما را به تحرک بازندارد و باعث نشود ما دردمان_بگیرد" چه اتفاقی قرار است این بیداری را در ما رقم بزند؟
در آخر جملهٔ زهیربن‌قین خطاب به امام‌حسین که سیدحسنِ جانان، آن را با کمی تغییر خطاب به حضرت‌آقا میفرماید، تقدیم کنم و نیز دعا می‌کنم که خویش و شما از آن‌ها باشیم:
لَو أنّا نُقتَل، ثم نُحرق، ثم ننشر فی الهوا، یفعل بنا ذلک ألف مرة، والله ما ترکناک یابن الحسین (ع)*

سِدجواد | @seyedjavad_mh
undefined۱۶
undefined۱

۳۹۵

۱۳:۴۱

۷ ٫ کاش مَن همه بودم...
یکی از نوستالژی‌های جالب و دراماتیک دوران دبستان ما، تیتراژ برنامۀ سمت خدا بود.«در سمتِ توام دلم باران، دستم باران، دهانم باران...» و هر دفعه که نجم‌الدین شریعتی کلمۀ باران رو می‌گفت، چند بار پشت‌سرِ هم به‌صورت خوفناکی اکو می‌شد. قسمت اوجش که می‌رسید، نجم‌الدین با صدای مخملی‌ش این رو می‌گفت: «کاش مَن همه بودم!»چقدر از بچگی "ای کاش"هامون سَرِ توان‌مندی‌ها و دارایی‌هایی بوده که دیگران داشتند و ما نداشتیم؛ چقدر از اوقات دوست داشتیم جای دیگری باشیم و استعدادهای او نصیب‌مان باشد؛ غافل از اینکه خداوند هرکسی را منحصر به‌فرد آفریده و مأموریتی برای او در نظام خلقت تعریف کرده که هیچ‌کس به‌اندازۀ او نمی‌تواند آن را انجام دهد.کاش به جای "کاش" گفتن و حسرت خوردن از نداشتن و نتوانستن، با فانوس در به در دنبال ارزش‌افزوده‌های خودمان باشیم!
سِدجواد | @seyedjavad_mh
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۲۰۷

۱۷:۱۱

thumbnail
۸ ٫ امروز توفیق زیارت امام راحل و شهدای عزیز نصیبم شد.در طول قدم زدن در گلزار شهدا، بسیار اتفاقی به شهید حاج‌امینی رسیدم؛ آنجا به این فکر می‌کردم که آن‌گونه که این شهید بزرگوار گلوله خورده و شهید شده، چنان آرامش دارد که ما در خواب هم آن را تجربه نمی‌کنیم! نوار افتتاحِ صبح‌گاه‌مان را با پوچی و روزمرگی قیچی می‌کنیم و شب هم آن را بعد از کلی برای دنیا دویدن کات می‌کنیم.کاش آرامش او در زندگی ما هم سرایت کند...
@seyedjavad_mh
undefined۴
undefined۱

۲۱۰

۱۷:۴۳

۹ ٫ رفاقت با حضرت عزرائیل
جدیداً خیلی با حضرت عزرائیل رفیق شدم. از وقتی که موتور خریدم. بارها روی موتور، سوار بودم و می‌دیدم که حضرت میاد دستش رو می‌ندازه دورِ گردنم و نگاهی می‌کنه و میگه: «نه، هنوز جوونی!»اخیراً با خودم فکر می‌کردم که چرا فقط وقتی آن ارابۀ مرگِ متولّدِ سال 1382 از ژاپن رو سوار میشم، یاد آن حضرت می‌کنم؟! مگر حتماً باید اتفاقی در بیرون از خودم بیفتد که حضرت همان دست گره زده بر گردنم را کمی بفشارد، تا خفه شوم و بمیرم نه! می‌توانم در سالن مطالعه باشم، درحال مطالعۀ متنِ شرح لمعۀ شهید ثانی در کمال سکوت و آرامش؛ آن‌حال بیاید و کارم را یکسره کند.باید بدانم که عزرائیل مخصوص اتفاق‌ها نیست، و نباید از خودم قدری مطمئن باشم که فقط اتفاق‌ها می‌توانند شیشۀ عمر مرا بشکنند؛ من همه‌جا باید با یادِ عزرائیل و مرگ زندگی کنم.«و ما تدری نفسٌ ماذا تکسبُ غداً، و ما تدری نفسٌ بأیِّ أرضٍ تموتُ، انَّ اللهَ علیمٌ خبیرٌ» ( + )
@seyedjavad_mh
undefined۵
undefined۱

۲۱۹

۱۷:۲۷

Alnas Ala Don Mamlok Hoseyn az Mohamad Bagher Khaleghi.mp3

۰۹:۴۹-۱۸.۶۹ مگابایت
«الناسُ علیٰ دینِ ملوکهم، وأنا مملوکُ الحسین...»مردم بر دین ملوک خودشان هستند و ما مملوک حسین‌بن‌علی هستیم.
#شب_جمعه ٫ #مداحی
@seyedjavad_mh

۲۱۸

۲۰:۵۰

thumbnail
undefined۲

۱۳۷

۲۱:۴۲

thumbnail
undefined شاید چیزی که الآن ذهن خیلی از ماها رو مشغول خودش کرده باشه، اینه که چه کاری تو این شرایط جنگی از دست ما برمیاد؟
خب یه سری خلاقیت‌ها و کارهای جدید ممکنه به ذهن بعضی‌ها برسه که خیلی خوبه و بهش عمل کنند؛undefined ولی نکتهٔ مهم اینه که هرجایی که هستیم، هرکاری که مشغول‌ش هستیم، محکم‌تر انجام بدیم و اونجا رو مرکز دنیا بدونیم و تمام اتفاقات عالم رو مترتب بر اون کار بدونیم و همچنین اون رو گره بزنیم با جنگ و ایدئولوژیِ مقاومت!
undefined مثلاً ما که اومدیم تبلیغ، توی این شهرِ غریب، چه کاری از دست‌مون برمیاد؟اون زمین خاکی که بچه‌ها توش فوتبال بازی می‌کنند، حدود ۱۰ دقیقه پیاده با مسجد فاصله داره. از مسجد تا اونجا رو حدود ۳۰، ۴۰ تا دختر و پسر یه راهپیمایی نمادین برگزار کردیم، تا بچه‌های اونجا که اولاً هیچی از جنگ و دشمن و معنای مقاومت نمی‌دونن، توی فضا قرار بگیرن.undefined ثانیاً توی روستا از بلندگوهای مسجد مداحی‌های حماسی و انقلابی پخش کردیم.undefined ثالثاً توی کلاس قرآن امشب برای دخترها و پسرها، از سورهٔ فیل گفتیم که در اوج ضعف، خدا از خانه‌اش حفاظت کرد و ایران همانند کعبه، حرم است. همان حرمی که اگر برود، نه حرمِ ابراهیمی خواهد ماند، نه حرم محمدی...
undefined۲

۱۳۷

۲۱:۴۲

مُرغ از قفس پرید، ندا داد جبرئیلاینک شما و وحشتِ دنیای بی علی ...
undefined۳

۱۳۰

۲:۲۶