«خدا میداند که چقدر برای زندگی جنگیدیم در این سالها، چقدر زندگی را خواستیم، منّتش را کشیدیم دنبالش دویدیم و او پسمان زد و دور شد. کاش فرداییها بفهمند که ما ایرانیان امروز چقدر هر لحظه در تمنّای زندگی، در تمنای یک ساعت عادی از یک زندگی عادی، پختیم و سوختیم و نیافتیم و نبود که نبود. همهچیز با ما سر جنگ داشت و همهچیز در کارِ شکستن ما بود و همهچیز، خیلی قویتر است از یک چیز و یک نفر. و کسی که همهچیز با او سر جنگ داشته باشد بالاخره یک جایی زانوش میشکند کمرش خم میشود سپر از دستش میافتد و شکست میخورد. این تقدیر اوست. این تقدیر ماست.»
متن درون گیومه در بالا نوشته دوست خوبم آرش رمضانیست.
حال من هم دست به قلم میشوم و میگویم ای کاش یکروز کسی پیدا شود و بدنبال آمار شهدای راه زندگی برود. براستی چه بد شد که مفهومی چنین ارزشمند و گرانسنگ و حتی الهی را بپای مرگ چنان ذبح کردند و سربریدند که سخن گفتن از آن سخت شود و ضدارزش، و شهدای راه آن عملا مفقود الاثر.
در گفتمان مرگ شهید شدن راحت است و در گفتمان زندگی شهید ماندن سخت است. آری در گفتمان زندگی شما با دشمنانی قداره بدست، سوگند خورده به ویرانی و نابودی خویش مواجه هستی، همانها که برای منافع اقلیت خود حاضرند با هرچه که بدستشان برسد همه اهالی زندگی را تحقیر کنند، بویژه اقتصاد و ما ادراک ما الاقتصاد...
بنظر که نه مطمئناً شهدای راه زندگی آمار بسیار بالایی دارند. چیزی حدود چند ده میلیون. و حقیقتا که بالاترین جایگاه متعلق به آنهاست.همانهایی که در کالبد مرد یا زن بسان لشکر یک یا نهایتا دو نفره اتقیاء در مقابل لشکری عظیم از اشیقاء در حال جنگیدن برای یک زندگی خیلی معمولی هستند.از هر طرف که نگاه میکنی شهیدی بر زمین ایستاده، هرکس را بنوعی زدند. هر چند سلاح کشتار جمعیشان اقتصاد بود، اقتصاد.
همه اهالی زندگی شهدای زنده جهاد معاش هستند. براستی چه کسی باور میکرد تامین معاش واقعا اینگونه وضعیت جنگی بخود بگیرد.و چه کسی فکرش را میکرد این جنگ اینگونه سالیان زیادی طول بکشد و در نهایت به جنگ اخیر ختم شود.
بگذارید بیش از این اطاله کلام نشود:زندگی در این خاک بدست مالیخولیای اهالی مرگ خیلی وقت است که شهید شده.امید آنکه خون و آبروی به ناحق برزمین ریخته همه شهدای زنده راه زندگی بر گفتمان مرگ موثر افتد و خون بر شمشیر پیروز شود.
هرگاه هرآنچه بر «زندگی»جمعی ما گذشت در کالبد یکنفر از دوست و هموطن برایم متمرکز میشود و مصداق مییابد، محال است قطرات شبنم بر چشم ننشیند.و برای بار هزارم از خودم نپرسم:آخر چرا و به کدامین گناه.....
@seyyedhashemfiroozi
۲۲۴
۵:۵۶
ببر سیبری تا سر این گربه نحیف را بیخ تا بیخ نبرد و خوراک شیرش نکند، رهایش نمیکند.او علیرغم تمامی تلاشهای ما برای جلوگیری از جنگ بزرگ، با نفوذی که بعدها تاریخ باید آشکار نماید، نهایت تلاشش را بکار بست تا جنگی بزرگ برافروزد.و برافروخت...و حال این ما هستیم و این وحشت ویرانی و گرانی فزاینده و پیشرو بدون هرگونه افق روشن در پایان بخشی به جنگ.
روسیه را باید تنها کشور برنده قطعی جنگ در جهان دانست. برندهای بزرگ، بسان لاتاری.
۲۱۱
۵:۲۰
از ابتدا بسیار طبیعی بود که آنها ناظر به فهم دقیق از کارکرد ابزارهای ارتباطی چون تلویزیون، ایتا و بله بجهت ایجاد خطای شناختی موثر بر پیشبرد اهدافشان، حاضر به تخریب این ابزارهای تبلیغاتی نشوند.
آری اگر آب در دسترس قربانی قرار میدهند، این آب نه هدیهای از سر لطف که رسما شوکرانی برای ذبح است.
«کلا فهم از واقعیات جنگ، رخدادهای کف میدان و روحیه ای که دارد تزریق میشود جالب است...واقعا نگاه و برآیند ادراکی بخش مدافع جنگ را دیگر دارند میبرند به سمت فروپاشی آمريکا....!!»
و این دقیقا همان خواسته مشخص قصاب کارد بدست است.
۲۴۳
۵:۰۸
۱۸۵
۸:۲۰
سید هاشم فیروزی
طوفان در راه است...
بمبهای سنگرشکن پیش و بیش از استحکامات نظامی، گلستان خانواده را به آتش کشید.تلفات سنگین جنگ بر سر خانوار آوار شد و پیکر نحیف خانواده را مجدد نیشتری عمیق زد.
پیامدهای عمیق اجتماعی اقتصادی جنگ در دهههای مختلف خانواده را تا مرز اضمحلال پیش برده است، اگر بپذیریم زیربنای تشکیل تثبیت و توسعه خانواده اقتصاد است، اقتصاد!
۱۶۹
۸:۳۷
بازارسال شده از جهانپریش | آرش رمضانی
-اعدام یکی دیگر از متهمان حوادث دی ماه در اصفهان اتهام: محاربه*
ساسان آزادوار 21 ساله و از متهمان حوادث دی ماه اصفهان صبح روز پنج شنبه به اتهام محاربه با چوبه دار اعدام شد. وی متهم بود «با هدف براندازی نظام، با سنگ و چماق به مینیبوس حامل ماموران و وهمچنین مینی بوسهای عمومی شهری حملهور شده و شیشههای خودروها را شکسته است. وی به دنبال تهیه بنزین برای آتش زدن خودرو ماموران بوده که موفق نشده است».
منبع: عصر ایران
ساسان آزادوار 21 ساله و از متهمان حوادث دی ماه اصفهان صبح روز پنج شنبه به اتهام محاربه با چوبه دار اعدام شد. وی متهم بود «با هدف براندازی نظام، با سنگ و چماق به مینیبوس حامل ماموران و وهمچنین مینی بوسهای عمومی شهری حملهور شده و شیشههای خودروها را شکسته است. وی به دنبال تهیه بنزین برای آتش زدن خودرو ماموران بوده که موفق نشده است».
منبع: عصر ایران
۱۴
۱۳:۴۲
آنجا که متاع نایاب عمر و جوانی گرفتار چنگال تیز سارقان میشود اردیبهشت هم میتواند رنگ جهنم بخود بگیرد.ما خیل عظیم مالباختگان بزرگترین داشته ارزشمندی که به یغما رفت از دستمان، عمر بود و چرخش ایام...
اردیبهشتی که هر روزش باید هزار روز طول بکشد، اکنون تنها منتظریم هرچه سریعتر تمام شود.البته که این حال جهنمی برآمده از سرقت سارقان ایام، چندین سال است گریبان رعیت را گرفته...همه صبح را شب میکنند به امید آنکه شاید فرجی شود و پایان یابد این شب سیاه و تاریک.آری اگر در روزهای نخست ماهی چون اردیبهشت پایان او را برای اعانهای نو انتظار میکشی, ثمره جرم بزرگ سارقان ایام است، نه چیزی دیگر.
همانها که زندگی را به یغما بردند با جنگ...
@seyyedhashemfiroozi
۱۷۷
۸:۰۷
touraj-shabankhani-hanoozam(320).mp3
۰۴:۳۰-۱۰.۵۲ مگابایت
آخ
۱۵۱
۴:۰۹
متاسفانه اکنون پس از سپری کردن حدود ۱۲ماه وضعیت جنگی و استمرار این بیافقی محض با جنگ در پیش بر بلندای آسمان ایران ما رسما از نقطه بیبازگشت بحران ملی در همه حوزهها عبور کردیم.
برای همه چیز خیلی بیش از خیلی دیر شده است.از همینروست که علیرغم سر پرسودا و سینه فراخ دیگر هیچ سخن جدیدی در زمینه جنگ و پیامدهای آن ندارم، با آنکه از حدود سه سال پیش قدم به قدم این روزهای تلخ را برای مخاطب به تصویر کشیدم و خود را گرفتار نشخوار کلامی نمودم.هر بار دغدغهای تکراری حول انتهای مسیر را پوستینی نو پوشاندم تا مخاطب گرفتار بیحوصلهگی نشود به این امید که شاید موثر افتد در آنان که باید بشنوند.اما نیفتاد و کابوسهای تلخ یک به یک وجود ما را فرا گرفت و رها نکرد. براستی چه ترسناک بود و حزنانگیز سردی دیماه و چه بزرگ شد و پر پیامد «جنگی» که از خیلی وقت پیش شروعش کردند.برای پیامدهای جنگ دقیقا تا همین نقطه دو صد دفتر میتوان سیاهه نبشت، اما چه سود...
جنگ امری نبود که دفعی و یکدفعه حاصل شود بلکه گام به گام بسمت آن پیش رفتند. بنوبه خود دقیقا چیزی حدود سه سال است که متمرکز بر این جنگ بودم و گام شمار رسیدن به آن را گاهی تا چند ساعت پیش از وقوع صورتبندی منطقی کردم.البته مهمتر از پیشبینی جنگ بیان راه توقف آن بود که برای این نیز مجدد هربار پاسخهای تکراری را خرقهای نو پوشاندم به امید آنکه ایران گرفتار سیه روزی جنگ نشود، که شد و حال برای همه چیز خیلی دیر است.پاسخهای من از آن رو تکراری بود چون تجربه تلخ سوداگران و ساحران بما نشان داد صورت مسئله ایران یک جواب بیشتر ندارد و هرآنچه آنها هربار بنام راهحل برای خموشی چون مایی بیان کردند جواب نداد و موثر نیفتاد و تنها جان و مال و عمر ایرانیان بود که بر باد رفت.همانها هنوز هم دارند نسخه میپیچند...
حال امید چون منی بسان بازنده و ناکامی بزرگ در جلوگیری از رسیدن آسیب به ایران و ایرانیان تنها این است که شاید گاهی بهترین رستنیها از دل خاکستر آتشفشانهای عظیم برویند.
پایان...
@seyyedhashemfiroozi
۱۳۳
۶:۲۳
نامش محمود است کسوتش استادی دانشگاه نسبش مهدوی دامغانی، برادرش احمد با تنگنظری محض جلای وطن کرد و در غرب دیده از جهان فرو بست.استاد محمود مهدوی دامغانی از آن لبلبابهای کمیاب رو به نادر در ایران است.او را از فرط انصاف و عدلش در ایران کمرنگ نمودند. همو که در سوربون فرانسه به زبان فرانسه تدریس میکرد و هماکنون در حدود ۹۰سالگی هم عین ساعت زیمنس حافظهی علمیش با عنوان کتاب و صفحه و پاراگراف کار میکند.این شاخصه او حیرت و حتی رعببرانگیز است.شاید از مهمترین دلایل تسویه او نگاه منصفانهاش به نیمه نخست حیاتش و ابراز تفاوت در جایگاه شخصیتهای دینی بوده است.در زمانه تهی شدن نهاد علم از فضل و دانش و البته عدل و انصاف نسبت به مفاهیم و متون تاریخی وجود چنین نازنینمردی نعمت بزرگیست.ای کاش دوستان به هر طریقی که هست خود را بدین چشمه جوشان معرفت و حقیقت برسانند تا روایت حقیقی از دین و تاریخ را از این متدین و متشرع واقعی بنوشند.از او بیش از ۲۱هزار صفحه کتاب به یادگار مانده است.وصف اقیانوسی چنین آرام و بزرگ قطعا در این وجیزه نمیگنجد، هدف تنها ایجاد تشنگی در مخاطب بود.آری آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید
https://ble.ir/seyyedhashemfiroozi
۹۱
۱۴:۳۸