به اندازه تک تک ثانیه هایی که نمی نویسم ، دلتنگ ترم . گریه دلتنگی را تازه می کند ، چند ماه است که به دستور پزشک درست گریه نمی کنم و دلتنگی ها مثل زخم های کهنه ی عمیق روی هم جا کرده اند. یک تلنگر کافیست تا همگی سرباز کنند و خون تازه بدهند. شاید آن تلنگر تصویر کودک غریبه ای باشد که شب ها با عکس شما ، عکس آقا نازی اش می خوابد. یا صبح های کودک آشنای خودم که با سلام به تک تک عکس های آقاجون بخیر می شود. شنیدم برای گره گشایی از یکی از دوستانتان گفته اید سوره ی ابراهیم بخواند ، دیشب خبر دادند که عنایت شهید باعث حل شدن مشکلشان شد، یک خانمی به هزار سختی پیام داده بود که بدانیم واسطه ی فیض شده اید برایش. مجلس روضه که می رویم غریبه و آشنا از عنایتتان می گویند و هزار مشکلی که با یس برای شهید حل می شود. آنجا پایین پای حضرت سلطان زیر سایه ی حضرت رضا ع بازهم ارباب رجوع دارید و مشکل حل می کنید الحمدلله. روحِ گیرنده هم باید متعالی باشد دیگر، وگرنه من چند وقت است که التماس دیدارتان را دارم . به من نگویید ابراهیم بخوانم یک لحظه دیدارتان کافیست . حتی اگر از دور باشد حتی اگر مابین جمعیت مثل آن اجلاسِ بانوانِ نمی دانم چی، فقط چشمانتان با دیدن من برق بزند، همان برق چشم ها برای من کافیست .شما که عند ربهم یرزقون هستید...به این روح نا متعالی ، این زمینی خاکی نظری کنید.
۳.۹K
۳:۳۱
۴.۱K
۲۰:۵۶
کاش قلم تاریخ می شکست و شهادت آقایمان را نمی نوشت ....شب های بی قراری و صبح خبر های سخت و جانسوز ...آزمون ما تکرار می شود. مولای ما یا صاحب الزمان غممان عمیق و چشممان پر از انتظاراشک ها را با آستین قبای پدر شهیدم پاک میکنم . آماده ی حماسه ، ندای الله اکبر و مرگ بر آمریکا سر می دهیم .
۲.۷K
۷:۰۹
۳.۵K
۱۱:۰۳
۷.۸K
۲۲:۳۳
۱.۷K
۱۴:۰۲
به بهانه ی حرف و حدیث های این روزها
#سرباز_رهبر
سردار شهید شیرازی رییس دفتر وقت فرمانده معظم کل قوا، در اوائل ریاستجمهوری شهید رئیسی، به ایشان میگوید من از اینکه شما با آقا «همآهنگ» هستید، بسیار خوشحالم و خدا را سپاسگزارم.
شهید رئیسی در پاسخ به ایشان میفرمایند: *نه خیر! بنده با ایشان همآهنگ نیستم. هماهنگی برای زمانی است که «دو آهنگ» وجود داشته باشد. در نسبت بین بنده و ایشان فقط یک آهنگ وجود دارد و آن هم «اراده و خواست» ایشان است و من سرباز رهبری
به نقل از دکتر مجاهد
#سرباز_رهبر
سردار شهید شیرازی رییس دفتر وقت فرمانده معظم کل قوا، در اوائل ریاستجمهوری شهید رئیسی، به ایشان میگوید من از اینکه شما با آقا «همآهنگ» هستید، بسیار خوشحالم و خدا را سپاسگزارم.
شهید رئیسی در پاسخ به ایشان میفرمایند: *نه خیر! بنده با ایشان همآهنگ نیستم. هماهنگی برای زمانی است که «دو آهنگ» وجود داشته باشد. در نسبت بین بنده و ایشان فقط یک آهنگ وجود دارد و آن هم «اراده و خواست» ایشان است و من سرباز رهبری
به نقل از دکتر مجاهد
۵.۴K
۱۵:۰۳
آخرین دیدار که رفتم ۲۷ رجب بود.سفر بودیم خیلی به سختی خودمونو رسوندیم و بچه ها رو گذاشتم خونه . به سختی ماشین جور کردم. ده بار تصمیم گرفتم نرم اما انگار یکی می گفت که باید برم. برخلاف معمول ردیف جلوی آقا بهمون جا دادند و نشستیم. آقا که تشریف آوردند من احساس کردم همین طور که برا همه دست تکان می دهند چشمشان برای لحظه ای به من خورد . من طبعا چهره آشنایی نداشتم برای ایشان . یک نگاه عبوری نه یک نگاهی که برای یک لحظه ایست کند و بعد رد بشود کردند. شاید اشتباه هم کرده باشم . چهره ی من طبعا آشنا نبود برایشان ولی این ایست کردن نگاه برای من خیلی آشنا بود. شاید همانجا بود که اشک هایم ریخت. بعد از جنگ و آن همه بالا و پایینش اولین بار بود خدمتشان رسیده بودیم . نسیمی که با ورودشان به مجلس وزید و حال دیگری را رقم زد حتی خودم را دیدم که دارم گریه می کنم . حال کودکانی سرگشته ای که در کشاکش روزگار حضور گرم یک پناه را می بینند یک آقای مهربان که در روز عید برایشان سخن می گوید و رهبری می کند و لبخند می زند. حضور وسیع یک سر پناه یک ستون یک دنیا.... داشتم نگاه را می گفتم که چقدر آشنا بود. چندین بار پیش آمده بود همایش بانوان روز زن یا پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه شریف با حضور رئیس جمهور ما بین جمعیت نشسته بودم و وقتی نگاه پدرم از روی جمعیت عبور می کرد برای لحظاتی روی من قفل می شد با یک لبخند پنهانی. آنقدر در این نگاه محبت ریخته بود که بعضی اطرافیان که مرا می شناختند متوجه می شدند. نگاه گرم و پر محبت پدری ...این هم همان طور بود .شاید یک نگاه گرم یک مهربانی پدرانه یا یک دعای عمیق برای همه ی فرزندان شهدا پیش آمده است . دختران شهدا دوبار یتیم شدند . داغ این روز ها برای همه یتیمی است برای خانواده های شهدا داغ بر داغ است.
۲.۱K
۲۱:۵۴
باز هم شب جمعه است و بار دیگر جانمان را زیر خاک می گذاریم . و باز هم پایین پای مبارک حضرت سلطان...
۸۳۹
۱۹:۵۱
۱۷۸
۷:۱۲