۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
ترامپ و گام بعدی؟!
ترامپ امروز بالاخره پاسخ ایران به طرح پیشنهادی خود را دریافت کرد. او خیلی سریع واکنش نشان داد و ضمن مخالفت با پیشنهادهای تهران، این پاسخ را «غیرقابل قبول» خواند. همزمان نیز منابع اسرائیلی و آمریکایی از تماس تلفنی ترامپ و نتانیاهو خبر دادند.
همزمانی این تماس با رد سریع پاسخ ایران نشان میدهد که به احتمال زیاد تماس از سوی ترامپ انجام شده و احتمالاً پس از مطالعه پاسخ ایران بوده است.
به نظر میرسد ترامپ پس از خواندن متن پاسخ ایران به شدت عصبانی شده و فورا خواسته است که درباره آن و واکنش احتمالی با نخستوزیر اسرائیل گفتوگو کند.
این نشانهها حاکی از احتمال افزایش تنش در آینده نزدیک است و ممکن است شاهد دور دیگری از درگیری باشیم؛ مگر اینکه اتفاق و تحول خاصی رخ دهد و مانع آن شود و یا خود رئیس جمهور آمریکا نظر خود را تغییر دهد.
همچنین هشدارهای امروز فرماندهی نیروی دریایی و فرمانده نیروی هوافضای سپاه، همزمان با ارسال پاسخ ایران، احتمالا معطوف به این برآورد تهران باشد که منطقه به سمت دور دیگری از تنش نظامی حرکت میکند و با این پیامها احتمالاً خواسته است نسبت به تصمیم احتمالی طرف مقابل برای ازسرگیری درگیری هشدار دهد.#صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
ترامپ امروز بالاخره پاسخ ایران به طرح پیشنهادی خود را دریافت کرد. او خیلی سریع واکنش نشان داد و ضمن مخالفت با پیشنهادهای تهران، این پاسخ را «غیرقابل قبول» خواند. همزمان نیز منابع اسرائیلی و آمریکایی از تماس تلفنی ترامپ و نتانیاهو خبر دادند.
همزمانی این تماس با رد سریع پاسخ ایران نشان میدهد که به احتمال زیاد تماس از سوی ترامپ انجام شده و احتمالاً پس از مطالعه پاسخ ایران بوده است.
به نظر میرسد ترامپ پس از خواندن متن پاسخ ایران به شدت عصبانی شده و فورا خواسته است که درباره آن و واکنش احتمالی با نخستوزیر اسرائیل گفتوگو کند.
این نشانهها حاکی از احتمال افزایش تنش در آینده نزدیک است و ممکن است شاهد دور دیگری از درگیری باشیم؛ مگر اینکه اتفاق و تحول خاصی رخ دهد و مانع آن شود و یا خود رئیس جمهور آمریکا نظر خود را تغییر دهد.
همچنین هشدارهای امروز فرماندهی نیروی دریایی و فرمانده نیروی هوافضای سپاه، همزمان با ارسال پاسخ ایران، احتمالا معطوف به این برآورد تهران باشد که منطقه به سمت دور دیگری از تنش نظامی حرکت میکند و با این پیامها احتمالاً خواسته است نسبت به تصمیم احتمالی طرف مقابل برای ازسرگیری درگیری هشدار دهد.#صابر_گل_عنبری @Sgolanbari
۱.۵K
۱۲:۴۳
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
ایران در سفر ترامپ به چین!
در بحبوحه جنگ و سایه سنگین یک آتشبس شکننده با ایران، دونالد ترامپ عازم پکن شد. او برای این سفر تهمیدات زیادی در سر داشت، اما اوضاع بر وفق مراد او پیش نرفت. جنگ با ایران تنها نقطه انفجار انباشت بنبست پنجدههای میان تهران و واشنگتن نبود؛ بلکه در کنار متغیرهای منطقهای و اسرائیل، قطعهای از پازل کلان رقابت آمریکا با چین در عرصه جهانی بود. از این منظر، جنگ در واقع یکی از مقدمات اصلی سفر رئیسجمهور آمریکا به چین بود.
ترامپ میخواست که با کارت پیروزی در این جنگ، کنترل منابع انرژی خلیج فارس و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک واشنگتن در خاورمیانه، روبهروی شی جینپینگ بنشیند؛ تا با دستی پر امتیاز بگیرد و پکن را در پروندههای مورد اختلاف وادار به عقبنشینی کند. اما اکنون در حالی به دیدار همتای چینی خود میرود که این برگ برنده در دستانش قرار نگرفت. او با گرهی کور در خلیج فارس و خاورمیانه روبهروست و نفوذ و حضور نظامی آمریکا از زمان شروع تاکنون با چنین حملاتی مواجه نشده است.
ترامپ در این سفر میکوشد تا پکن را برای اعمال فشار بر ایران با خود همراه سازد؛ آن هم در جنگی که یکی از اهداف اصلیاش در سطح بینالمللی به زمین زدن خود چین بود.
اگرچه ترامپ پیش از پرواز به چین مدعی شد که در مواجهه با ایران نیازی به کمک پکن ندارد، اما بیتردید تهران یکی از محورهای کلیدی دیدارهای او در این سفر خواهد بود. در حقیقت، رئیسجمهور آمریکا امیدوار است تا از زیانهای ناشی از این جنگ برای چین به علت بسته شدن تنگه هرمز و آسیب به منابع انرژی منطقه به عنوان شریان اصلی تامین نفت پکن، پیشرانی بسازد تا چینیها را برای تحت فشار قرار دادن تهران به منظور بازگشایی تنگه هرمز مجاب نماید.
با این حال، چندان محتمل به نظر نمیرسد که ترامپ با طرحی معقول و میانه برای پایان دادن به جنگ، قدم در پکن گذاشته باشد تا توافقی با برد متقابل با تهران به دست آید. در مقابل، آنچه بیشتر در کانون توجه اوست، جلب نظر شی جینپینگ برای قطع هرگونه حمایت اعم از دیپلماتیک، نظامی و غیره از ایران و در گام بعدی، وارد آوردن فشاری مضاعف بر تهران برای بازگشایی تنگه هرمز است و در این خصوص سرنوشت پیشنویس جدیدی قطعنامه در شورای امنیت نشان خواهد داد که چین در قضیه تنگه هرمز با آمریکا همراهی میکند یا خیر.
اما در نگاهی کلانتر، بسیار بعید است که واشنگتن حاضر شود افسار میانجیگری در این مناقشه را به دست رقیب جهانی خود، یعنی چین بسپارد؛ نه آمریکا پذیرای چنین نقشآفرینیای از سوی پکن است و نه فرصت لازم برای موفقیت در این پرونده را در اختیارش قرار خواهد داد. در آن سو نیز، هرچند چین تحت فشار انسداد تنگه هرمز و پیامدهای جنگ بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک خود در منطقه، ممکن است بخواهد از مسیر پاکستان یا راههای دیگر به راه حلی برای این بحران حمایت جدیتر کند، اما دور از ذهن است که با تمام وزن سیاسی و جهانی خود وارد این کارزار پیچیده در منطقه شود که با همه بازیگران آن تقریبا مناسبات نزدیکی دارد.
دلیل این امر روشن است؛ همانگونه که اشاره شد، آمریکا مجال یک نقشآفرینی موفق را به چین نخواهد داد و از سوی دیگر، با وجود تمام آسیبهای جنگ به منافع پکن، باز هم بعید است که رهبران چین بخواهند همراستا با واشنگتن، فشار سنگینی بر تهران وارد کنند که در نهایت به تحقق اهداف رقیبشان یعنی آمریکا در مذاکرات با ایران یاری رساند. در واقع، ورود آشکار له طرفی علیه دیگران برای چین در این کارزار بسیار دشوار است. کما این که رعایت توازن هم دشواری خاص خود را دارد. هر چند منافع چین در نگاه کلان بینالمللی از منظر رقابتش با آمریکا سطحی همسویی با تهران را ایجاب میکند؛ اما در آن سو هم روابط نزدیکش با بازیگرانی منطقهای چون عربستان نیز الزامات خاص خود را دارد.
کلام آخر اینکه، حتی اگر سفر ترامپ به چین در ظاهر به تکاپوی بیشتر چینیها در قبال پرونده ایران بینجامد، بنا به دلایل پرشمار، بعید است که از مسیر پکن روندی اصلی و جدی برای پایان دادن به این جنگ شکل بگیرد. با این وجود، شکلگیری یک روند مشوق و مکملِ فرمت پاکستان محتمل است؛ امری که البته کاملاً به جمعبندی نهایی پکن از گفتگوها با هیئت آمریکایی و سنجش میزان جدیت شخص ترامپ بستگی خواهد داشت.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
در بحبوحه جنگ و سایه سنگین یک آتشبس شکننده با ایران، دونالد ترامپ عازم پکن شد. او برای این سفر تهمیدات زیادی در سر داشت، اما اوضاع بر وفق مراد او پیش نرفت. جنگ با ایران تنها نقطه انفجار انباشت بنبست پنجدههای میان تهران و واشنگتن نبود؛ بلکه در کنار متغیرهای منطقهای و اسرائیل، قطعهای از پازل کلان رقابت آمریکا با چین در عرصه جهانی بود. از این منظر، جنگ در واقع یکی از مقدمات اصلی سفر رئیسجمهور آمریکا به چین بود.
ترامپ میخواست که با کارت پیروزی در این جنگ، کنترل منابع انرژی خلیج فارس و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک واشنگتن در خاورمیانه، روبهروی شی جینپینگ بنشیند؛ تا با دستی پر امتیاز بگیرد و پکن را در پروندههای مورد اختلاف وادار به عقبنشینی کند. اما اکنون در حالی به دیدار همتای چینی خود میرود که این برگ برنده در دستانش قرار نگرفت. او با گرهی کور در خلیج فارس و خاورمیانه روبهروست و نفوذ و حضور نظامی آمریکا از زمان شروع تاکنون با چنین حملاتی مواجه نشده است.
ترامپ در این سفر میکوشد تا پکن را برای اعمال فشار بر ایران با خود همراه سازد؛ آن هم در جنگی که یکی از اهداف اصلیاش در سطح بینالمللی به زمین زدن خود چین بود.
اگرچه ترامپ پیش از پرواز به چین مدعی شد که در مواجهه با ایران نیازی به کمک پکن ندارد، اما بیتردید تهران یکی از محورهای کلیدی دیدارهای او در این سفر خواهد بود. در حقیقت، رئیسجمهور آمریکا امیدوار است تا از زیانهای ناشی از این جنگ برای چین به علت بسته شدن تنگه هرمز و آسیب به منابع انرژی منطقه به عنوان شریان اصلی تامین نفت پکن، پیشرانی بسازد تا چینیها را برای تحت فشار قرار دادن تهران به منظور بازگشایی تنگه هرمز مجاب نماید.
با این حال، چندان محتمل به نظر نمیرسد که ترامپ با طرحی معقول و میانه برای پایان دادن به جنگ، قدم در پکن گذاشته باشد تا توافقی با برد متقابل با تهران به دست آید. در مقابل، آنچه بیشتر در کانون توجه اوست، جلب نظر شی جینپینگ برای قطع هرگونه حمایت اعم از دیپلماتیک، نظامی و غیره از ایران و در گام بعدی، وارد آوردن فشاری مضاعف بر تهران برای بازگشایی تنگه هرمز است و در این خصوص سرنوشت پیشنویس جدیدی قطعنامه در شورای امنیت نشان خواهد داد که چین در قضیه تنگه هرمز با آمریکا همراهی میکند یا خیر.
اما در نگاهی کلانتر، بسیار بعید است که واشنگتن حاضر شود افسار میانجیگری در این مناقشه را به دست رقیب جهانی خود، یعنی چین بسپارد؛ نه آمریکا پذیرای چنین نقشآفرینیای از سوی پکن است و نه فرصت لازم برای موفقیت در این پرونده را در اختیارش قرار خواهد داد. در آن سو نیز، هرچند چین تحت فشار انسداد تنگه هرمز و پیامدهای جنگ بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک خود در منطقه، ممکن است بخواهد از مسیر پاکستان یا راههای دیگر به راه حلی برای این بحران حمایت جدیتر کند، اما دور از ذهن است که با تمام وزن سیاسی و جهانی خود وارد این کارزار پیچیده در منطقه شود که با همه بازیگران آن تقریبا مناسبات نزدیکی دارد.
دلیل این امر روشن است؛ همانگونه که اشاره شد، آمریکا مجال یک نقشآفرینی موفق را به چین نخواهد داد و از سوی دیگر، با وجود تمام آسیبهای جنگ به منافع پکن، باز هم بعید است که رهبران چین بخواهند همراستا با واشنگتن، فشار سنگینی بر تهران وارد کنند که در نهایت به تحقق اهداف رقیبشان یعنی آمریکا در مذاکرات با ایران یاری رساند. در واقع، ورود آشکار له طرفی علیه دیگران برای چین در این کارزار بسیار دشوار است. کما این که رعایت توازن هم دشواری خاص خود را دارد. هر چند منافع چین در نگاه کلان بینالمللی از منظر رقابتش با آمریکا سطحی همسویی با تهران را ایجاب میکند؛ اما در آن سو هم روابط نزدیکش با بازیگرانی منطقهای چون عربستان نیز الزامات خاص خود را دارد.
کلام آخر اینکه، حتی اگر سفر ترامپ به چین در ظاهر به تکاپوی بیشتر چینیها در قبال پرونده ایران بینجامد، بنا به دلایل پرشمار، بعید است که از مسیر پکن روندی اصلی و جدی برای پایان دادن به این جنگ شکل بگیرد. با این وجود، شکلگیری یک روند مشوق و مکملِ فرمت پاکستان محتمل است؛ امری که البته کاملاً به جمعبندی نهایی پکن از گفتگوها با هیئت آمریکایی و سنجش میزان جدیت شخص ترامپ بستگی خواهد داشت.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۱.۶K
۱۱:۲۵
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
نه جنگ و نه صلح؟!
ناظران در توصیف وضعیت کنونی میان ایران از یک طرف و آمریکا و اسرائیل از طرف دیگر از گزاره «نه جنگ و نه صلح» استفاده میکنند، اما واقعیت چیز دیگری به نظر میرسد.
«نه جنگ و نه صلح» توصیف دقیقی از چند دهه قبل از رویارویی نظامی مستقیم میان ایران و اسرائیل است که بر وضعیت کنونی چندان صدق نمیکند. در واقع، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در دهههای بعد از انقلاب شاهد این حجم بلاتکلیفی و حالت تعلیق کنونی در حوزههای مختلف نبود.
اکنون در حقیقت ما با یک وضعیت جنگی فرسایشی مواجه هستیم و این چه بسا خطرناکترین بخش ماجراست. مساله در روشن نشدن تکلیف جنگ و سایه سنگین تداوم آن بر کشور و در عین حال نبود چشماندازی برای صلح در سایه انسداد مذاکرات است.
جنگ صرفا خاموش شدن موقت صدای توپ و بمب نیست، بلکه محاصره دریایی با اعمال قوه قهریه نظامی فراتر از یک وضعیت جنگی و بخشی از جنگ است. از این رو، تکرار گزاره وضعیت «نه جنگ و نه صلح" چندان با واقعیت کنونی سازگار نیست. #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
ناظران در توصیف وضعیت کنونی میان ایران از یک طرف و آمریکا و اسرائیل از طرف دیگر از گزاره «نه جنگ و نه صلح» استفاده میکنند، اما واقعیت چیز دیگری به نظر میرسد.
«نه جنگ و نه صلح» توصیف دقیقی از چند دهه قبل از رویارویی نظامی مستقیم میان ایران و اسرائیل است که بر وضعیت کنونی چندان صدق نمیکند. در واقع، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» در دهههای بعد از انقلاب شاهد این حجم بلاتکلیفی و حالت تعلیق کنونی در حوزههای مختلف نبود.
اکنون در حقیقت ما با یک وضعیت جنگی فرسایشی مواجه هستیم و این چه بسا خطرناکترین بخش ماجراست. مساله در روشن نشدن تکلیف جنگ و سایه سنگین تداوم آن بر کشور و در عین حال نبود چشماندازی برای صلح در سایه انسداد مذاکرات است.
جنگ صرفا خاموش شدن موقت صدای توپ و بمب نیست، بلکه محاصره دریایی با اعمال قوه قهریه نظامی فراتر از یک وضعیت جنگی و بخشی از جنگ است. از این رو، تکرار گزاره وضعیت «نه جنگ و نه صلح" چندان با واقعیت کنونی سازگار نیست. #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۲.۲K
۱۲:۱۰
۱ خرداد ۱۴۰۵
معمای پرکاری پاکستان!
این روزها تحرکات دیپلماتیک پاکستان میان تهران و واشنگتن بالا گرفته است. در کمتر از هفته، وزیر کشور پاکستان روز چهارشنبه وارد تهران شد و در حالی که هنوز در ایران به سر میبرد، قرار است ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز امروز برای دیدار و رایزنی با مقامات ارشد ایرانی به تهران سفر کند.
همزمان با این رویدادها، برخی رسانههای منطقهای از احتمال دستیابی به یک توافق قریبالوقوع سخن به میان آورده و حتی متون ادعایی آن را نیز منتشر کردهاند. از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز نیز امروز از سفر یک هیئت قطری خبر داده است.
تقارن این تحرکات دیپلماتیک با اظهارات دوشنبه گذشته دونالد ترامپ مبنی بر «تعویق» اقدام نظامی مجدد علیه ایران، فضایی از خوشبینی را به وجود آورده و این گمانهزنی را تقویت کرده است که مذاکرات به ثمر نشسته و توافقی در راه است.
با این وجود، واقعیت میدانی نشان میدهد که اگرچه این اخبار و رفتوآمدهای دیپلماتیک در ظاهر نویدبخش و امیدوار کننده به نظر میرسند، اما لزوماً به معنای در دسترس بودن توافق یا بروز تحولی بنیادین در روند مذاکرات نیستند.
نکته قابل تأمل در روند این میانجیگریها آن است که عمده تماسها و سفرهای دیپلماتیک به مقصد تهران انجام میشود و چنین سفرهایی به واشنگتن به ندرت و اندک صورت میگیرد. دلیل این امر را میتوان در پرهیز میانجیگران به دلایل متعددی از اعمال فشار بر طرف آمریکایی جستوجو کرد و گویا آنها بیشتر به دنبال ایجاد انعطاف و تعدیل در مواضع و خواستههای تهران برای تسهیل توافق هستند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که علاوه بر نگرانیها از تشدید تنشها در منطقه، بخشی از انگیزه این بازیگران برای وساطت، زدن پلی برای ارتقای جایگاه و نقش منطقهای خودشان نیز هست.
در مجموع، دستیابی به یک توافق جامع و نهایی در شرایط کنونی دور از انتظار به نظر میرسد؛ اما حصول یک توافق اولیه بعید نیست که بعد از آن ظرف 30 روز مذاکراتی درباره مسائل چالشبرانگیز شروع شود.
در حال حاضر احتمال از سرگیری درگیریهای نظامی همچنان بیشتر از دستیابی به یک توافق است. نظر به تجربه دو جنگ گذشته، میتوان گفت که این حجم از تحرکات دیپلماتیک فشرده، پیش از آنکه دال بر گشایشی جدی در مذاکرات باشد، ممکن است پیشدرآمدی برای آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد.
اظهارنظر چند روز پیش ترامپ مبنی بر تعویق حمله نظامی هم چنان که برخی میپندارند به معنای «عقب نشینی از حمله» نیست، بلکه اقدامی هدفمند با انگیزههای متعددی بود.
با این حال، اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا فرمانده ارتش پاکستان در سفر خود حامل پیامی راهگشا برای تسهیل توافقی اولیه خواهد بود یا این که دیپلماسی لحظه آخر قبل از دور تازهای از درگیریهاست.
این داستان فعلا ادامه دارد ..... #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
این روزها تحرکات دیپلماتیک پاکستان میان تهران و واشنگتن بالا گرفته است. در کمتر از هفته، وزیر کشور پاکستان روز چهارشنبه وارد تهران شد و در حالی که هنوز در ایران به سر میبرد، قرار است ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز امروز برای دیدار و رایزنی با مقامات ارشد ایرانی به تهران سفر کند.
همزمان با این رویدادها، برخی رسانههای منطقهای از احتمال دستیابی به یک توافق قریبالوقوع سخن به میان آورده و حتی متون ادعایی آن را نیز منتشر کردهاند. از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز نیز امروز از سفر یک هیئت قطری خبر داده است.
تقارن این تحرکات دیپلماتیک با اظهارات دوشنبه گذشته دونالد ترامپ مبنی بر «تعویق» اقدام نظامی مجدد علیه ایران، فضایی از خوشبینی را به وجود آورده و این گمانهزنی را تقویت کرده است که مذاکرات به ثمر نشسته و توافقی در راه است.
با این وجود، واقعیت میدانی نشان میدهد که اگرچه این اخبار و رفتوآمدهای دیپلماتیک در ظاهر نویدبخش و امیدوار کننده به نظر میرسند، اما لزوماً به معنای در دسترس بودن توافق یا بروز تحولی بنیادین در روند مذاکرات نیستند.
نکته قابل تأمل در روند این میانجیگریها آن است که عمده تماسها و سفرهای دیپلماتیک به مقصد تهران انجام میشود و چنین سفرهایی به واشنگتن به ندرت و اندک صورت میگیرد. دلیل این امر را میتوان در پرهیز میانجیگران به دلایل متعددی از اعمال فشار بر طرف آمریکایی جستوجو کرد و گویا آنها بیشتر به دنبال ایجاد انعطاف و تعدیل در مواضع و خواستههای تهران برای تسهیل توافق هستند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که علاوه بر نگرانیها از تشدید تنشها در منطقه، بخشی از انگیزه این بازیگران برای وساطت، زدن پلی برای ارتقای جایگاه و نقش منطقهای خودشان نیز هست.
در مجموع، دستیابی به یک توافق جامع و نهایی در شرایط کنونی دور از انتظار به نظر میرسد؛ اما حصول یک توافق اولیه بعید نیست که بعد از آن ظرف 30 روز مذاکراتی درباره مسائل چالشبرانگیز شروع شود.
در حال حاضر احتمال از سرگیری درگیریهای نظامی همچنان بیشتر از دستیابی به یک توافق است. نظر به تجربه دو جنگ گذشته، میتوان گفت که این حجم از تحرکات دیپلماتیک فشرده، پیش از آنکه دال بر گشایشی جدی در مذاکرات باشد، ممکن است پیشدرآمدی برای آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد.
اظهارنظر چند روز پیش ترامپ مبنی بر تعویق حمله نظامی هم چنان که برخی میپندارند به معنای «عقب نشینی از حمله» نیست، بلکه اقدامی هدفمند با انگیزههای متعددی بود.
با این حال، اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا فرمانده ارتش پاکستان در سفر خود حامل پیامی راهگشا برای تسهیل توافقی اولیه خواهد بود یا این که دیپلماسی لحظه آخر قبل از دور تازهای از درگیریهاست.
این داستان فعلا ادامه دارد ..... #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۹۱۲
۸:۱۹
۳ خرداد ۱۴۰۵
ترامپ امضا میکند؟!
تا این جای کار سفر عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران منجر به «گشایشی جدی» در مذاکرات میان ایران و آمریکا برای رسیدن به یک توافق موقت و اولیه شده است؛ توافقی که چنان که قبلا هم گفته شد امری محتمل است. پس از این یادداشت تفاهم نیز دو طرف ظرف 60 روز برای رسیدن به توافق نهائی درباره جزئیات مسائل هستهای گفتگو خواهند کرد. البته توافق جامع و نهائی نیز چنان که قبلا گفته شد، به این سادگی نیست و فعلا دور از ذهن است.
اکنون به نظر میرسد که توپ در زمین ترامپ است که این تفاهم نامه موقت را بپذیرد یا رد کند. واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا، هم دلایل و پیشرانهایی برای امضای این توافق اولیه دارد و نیز عوامل و پسرانهای متعددی میتواند مانع آن شود.
این که ترامپ چند روز قبل پای رهبران منطقه را در توجیه تعویق جنگ به میان کشید و دیروز هم برای ترویج توافق موقت باز به این کار متوسل شد تا این گونه کوتاه آمدن خود از مواضع قبلیش را توجیه کند؛ نشانه مثبتی برای آمادگی او برای امضای این توافق است. والا در اصل ترامپ اگر میخواست که به حرف و کلام رهبران منطقه توجه کند که اصلا نباید این جنگ را راه میانداخت. اما حالا برای خروج از این باتلاق خودساخته از آنها مایه میگذارد و خرج میکند.
اما در مقابل هم، ترامپ از دیروز در داخل آمریکا از جانب متحدان و مخالفانش و نیز از داخل اسرائیل مورد هجمه سنگینی قرار گرفته است و نه تنها کسی او را برنده این تفاهم اولیه نمیداند، بلکه بازنده معرفی میکنند؛ تا جایی که برخی متحدان او توافق کنونی را بدتر از برجام توصیف کردهاند.
همین انتقادها، فضای سنگینی علیه ترامپ در داخل آمریکا ایجاد کرده است و میتواند شخصیت خودشیفته او را تحریک و از امضای توافق و حل مسائل اندک باقیمانده خودداری کند.
هر چند برخی منابع آمریکایی برای فروکاست این وضعیت از گزاره «تمدید 60 روزه آتش بس» گفتهاند اما خود متن تفاهم نامه بر پایان جنگ در همه جبههها با شمول لبنان تاکید دارد. در مقابل هم ایران تعهد روشنی برای تعیین تکلیف سرنوشت غنی سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم نداده است و این مسائل به مذاکرات در 60 روز آینده موکول شده است. صرف نظر از این که چه خواهد شد و به دور از مشکلات و مسائل داخلی ایران، اما تا اینجای کار در آنچه مربوط به جنگ و توافق موقت کنونی میشود، پذیرش پایان جنگ بدون حل و فصل پرونده هستهای از یک سو، دست برتر ایران در توافق موقت را نشان میدهد و از دیگر سو، دردسر بزرگی برای ترامپ و نتانیاهو است. جنگی که با هدف کلانِ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آغاز شد، حالا به توافقی ختم میشود که در آن ترامپ نه تنها امتیاز هستهای هم نگرفته، بلکه ایران بر اساس توافق اولیه این امکان را پیدا کرده است که با استفاده از «کارت تنگه هرمز»، به جنگ پایان دهد و بخشی از داراییهایش را آزاد کرده و همچنین معافیتهایی برای فروش نفت تحریم شده خود را به دست آورد.
در کنار این ها نیز مفروض پذیرش توقف جنگ در لبنان در توافق اولیه با تهران به معنای «شناسایی» خواسته یا ناخواسته نفوذ و نقش منطقهای ایران است؛ هر چند اسرائیل با حملاتی تلاش خواهد کرد آن را نقض کند. این در حالی است که دیگر هدف عمده جنگ ایجاد وضعیتی در منطقه بود که به نفوذ منطقهای ایران پایان دهد نه آن را به شکلی به رسمیت بشناسد.
مجموع آنچه گفته شد، تصمیمگیری نهایی را برای ترامپ بسیار دشوار میکند. اگر امضا کند، با خروج از باتلاق جنگ، وارد باتلاق حملات سنگینترِ سیاسی در داخل آمریکا میشود و اگر امضا نکند و دوباره فرمان حمله بدهد، اوضاع را پیچیدهتر و بحرانیتر خواهد کرد.
باید منتظر ماند و دید او در این دوراهی نفسگیر چه تصمیمی خواهد گرفت؛ امضای توافق یا حملهای دیگر و سپس توافق ....
این داستان همچنان ادامه دارد .... #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
تا این جای کار سفر عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران منجر به «گشایشی جدی» در مذاکرات میان ایران و آمریکا برای رسیدن به یک توافق موقت و اولیه شده است؛ توافقی که چنان که قبلا هم گفته شد امری محتمل است. پس از این یادداشت تفاهم نیز دو طرف ظرف 60 روز برای رسیدن به توافق نهائی درباره جزئیات مسائل هستهای گفتگو خواهند کرد. البته توافق جامع و نهائی نیز چنان که قبلا گفته شد، به این سادگی نیست و فعلا دور از ذهن است.
اکنون به نظر میرسد که توپ در زمین ترامپ است که این تفاهم نامه موقت را بپذیرد یا رد کند. واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا، هم دلایل و پیشرانهایی برای امضای این توافق اولیه دارد و نیز عوامل و پسرانهای متعددی میتواند مانع آن شود.
این که ترامپ چند روز قبل پای رهبران منطقه را در توجیه تعویق جنگ به میان کشید و دیروز هم برای ترویج توافق موقت باز به این کار متوسل شد تا این گونه کوتاه آمدن خود از مواضع قبلیش را توجیه کند؛ نشانه مثبتی برای آمادگی او برای امضای این توافق است. والا در اصل ترامپ اگر میخواست که به حرف و کلام رهبران منطقه توجه کند که اصلا نباید این جنگ را راه میانداخت. اما حالا برای خروج از این باتلاق خودساخته از آنها مایه میگذارد و خرج میکند.
اما در مقابل هم، ترامپ از دیروز در داخل آمریکا از جانب متحدان و مخالفانش و نیز از داخل اسرائیل مورد هجمه سنگینی قرار گرفته است و نه تنها کسی او را برنده این تفاهم اولیه نمیداند، بلکه بازنده معرفی میکنند؛ تا جایی که برخی متحدان او توافق کنونی را بدتر از برجام توصیف کردهاند.
همین انتقادها، فضای سنگینی علیه ترامپ در داخل آمریکا ایجاد کرده است و میتواند شخصیت خودشیفته او را تحریک و از امضای توافق و حل مسائل اندک باقیمانده خودداری کند.
هر چند برخی منابع آمریکایی برای فروکاست این وضعیت از گزاره «تمدید 60 روزه آتش بس» گفتهاند اما خود متن تفاهم نامه بر پایان جنگ در همه جبههها با شمول لبنان تاکید دارد. در مقابل هم ایران تعهد روشنی برای تعیین تکلیف سرنوشت غنی سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم نداده است و این مسائل به مذاکرات در 60 روز آینده موکول شده است. صرف نظر از این که چه خواهد شد و به دور از مشکلات و مسائل داخلی ایران، اما تا اینجای کار در آنچه مربوط به جنگ و توافق موقت کنونی میشود، پذیرش پایان جنگ بدون حل و فصل پرونده هستهای از یک سو، دست برتر ایران در توافق موقت را نشان میدهد و از دیگر سو، دردسر بزرگی برای ترامپ و نتانیاهو است. جنگی که با هدف کلانِ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آغاز شد، حالا به توافقی ختم میشود که در آن ترامپ نه تنها امتیاز هستهای هم نگرفته، بلکه ایران بر اساس توافق اولیه این امکان را پیدا کرده است که با استفاده از «کارت تنگه هرمز»، به جنگ پایان دهد و بخشی از داراییهایش را آزاد کرده و همچنین معافیتهایی برای فروش نفت تحریم شده خود را به دست آورد.
در کنار این ها نیز مفروض پذیرش توقف جنگ در لبنان در توافق اولیه با تهران به معنای «شناسایی» خواسته یا ناخواسته نفوذ و نقش منطقهای ایران است؛ هر چند اسرائیل با حملاتی تلاش خواهد کرد آن را نقض کند. این در حالی است که دیگر هدف عمده جنگ ایجاد وضعیتی در منطقه بود که به نفوذ منطقهای ایران پایان دهد نه آن را به شکلی به رسمیت بشناسد.
مجموع آنچه گفته شد، تصمیمگیری نهایی را برای ترامپ بسیار دشوار میکند. اگر امضا کند، با خروج از باتلاق جنگ، وارد باتلاق حملات سنگینترِ سیاسی در داخل آمریکا میشود و اگر امضا نکند و دوباره فرمان حمله بدهد، اوضاع را پیچیدهتر و بحرانیتر خواهد کرد.
باید منتظر ماند و دید او در این دوراهی نفسگیر چه تصمیمی خواهد گرفت؛ امضای توافق یا حملهای دیگر و سپس توافق ....
این داستان همچنان ادامه دارد .... #صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۲.۱K
۸:۴۷
۸ خرداد ۱۴۰۵
در پس این هیاهو و تکاپو؟!
این روزها حرف و حدیث درباره یک توافق موقت و اولیه میان ایران و آمریکا بیش از هر زمانی بوده و متعاقب آن موجی از خوشبینی شکل گرفته است. در ادامه همین روند، دونالد ترامپ امروز در پست تازهای گفت که محاصره دریایی ایران را لغو میکند و در کنار آن هم خواستههای خودش را نیز مطرح کرد. فارغ از محتوای متناقض و پیچیده این سخنان رئیس جمهور آمریکا، باید دید در پس آن چه انگیزه و اهدافی نهفته است.
ترامپ پس از این پست به جلسه «اتاق عملیات» کاخ سفید رفت. حالا که جلسه تمام شده، هنوز معلوم نیست دقیقاً چه تصمیمی گرفته است؛ هر چند برخی رسانههای آمریکایی اعلام کردند که ترامپ تصمیم قطعی خود را نگرفته؛ اما احتمالا تصمیمش را گرفته است ولی ماهیت و چند و چون آن هنوز روشن نیست.
اما پست جدید ترامپ، قبل از تعطیلات آخر هفته، موجی از خوشبینی به بازارهای جهانی تزریق کرد و قیمت نفت برنت را به حدود ۸۴ دلار رساند.
با اینکه حرفهای تازه ترامپ در ظاهر میتواند نشانه نزدیک شدن دو طرف به توافق باشد، اما طرف ایرانی همچنان تأکید میکند که بندهای توافق موقت هنوز نهایی نشده است.
اگر با بدبینی و با توجه به تجربههای قبلی به حرفهای جدید ترامپ نگاه کنیم، بعید نیست پشت این هیاهو، فریب دیگری نهفته باشد. از چند وقت پیش با شکلگیری فضای خوشبینی و مثبت، اکنون قیمت نفت به سطحی رسیده است که حتی اگر درگیری تازهای هم شروع شود، احتمالاً نهایتاً تا همان سقف قبلی بالا میرود.
به همین دلیل، دور از ذهن نیست که یکی از اهداف اشاعه این فضا پایین آوردن قیمت نفت تا سطحی باشد که «امکان» یک درگیری جدید را فراهم کند؛ یعنی به عنوان مثال، اگر درگیری زمانی رخ بدهد که قیمت نفت حدود ۱۱۰ دلار باشد، ممکن است قیمتها جهش شدیدتری داشته باشند و حتی از سقف قبلی هم عبور کنند.
در کنار اینها، احتمالا نزدیکان ترامپ با این اظهارات «امیدوار کننده» او در آستانه تعطیلات آخر هفته با نوسانگیری در بازارهای مالی سودهای کلانی به جیب زده باشند.
با این وصف امیدوارم که خوشبینی کنونی رنگ واقعیت به خود گیرد و توافقی به نفع کشور به جای درگیری دیگر حاصل شود.
در کل چنان که قبلا هم نگارنده گفته است، توافقی اولیه و موقت محتمل است که البته آن هم نه مولود رسیدن به باوری برای حل تنش بلکه بیشتر محصول اولویتها و مدیریت تنش از سوی دو طرف است و بعید است که به توافقی جامع ختم شود. از این رو میتوان گفت که این جنگ فعلا پایان نمییابد و هنوز تا رسیدن به موازنه جدیدی فاصله دارد و اگر هم در میانه آن آتشبسها و توافقاتی هم رخ دهد اما فعلا چشمانداز روشنی برای «پایان قطعی» آن وجود ندارد.
این داستان همچنان ادامه دارد.....#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
این روزها حرف و حدیث درباره یک توافق موقت و اولیه میان ایران و آمریکا بیش از هر زمانی بوده و متعاقب آن موجی از خوشبینی شکل گرفته است. در ادامه همین روند، دونالد ترامپ امروز در پست تازهای گفت که محاصره دریایی ایران را لغو میکند و در کنار آن هم خواستههای خودش را نیز مطرح کرد. فارغ از محتوای متناقض و پیچیده این سخنان رئیس جمهور آمریکا، باید دید در پس آن چه انگیزه و اهدافی نهفته است.
ترامپ پس از این پست به جلسه «اتاق عملیات» کاخ سفید رفت. حالا که جلسه تمام شده، هنوز معلوم نیست دقیقاً چه تصمیمی گرفته است؛ هر چند برخی رسانههای آمریکایی اعلام کردند که ترامپ تصمیم قطعی خود را نگرفته؛ اما احتمالا تصمیمش را گرفته است ولی ماهیت و چند و چون آن هنوز روشن نیست.
اما پست جدید ترامپ، قبل از تعطیلات آخر هفته، موجی از خوشبینی به بازارهای جهانی تزریق کرد و قیمت نفت برنت را به حدود ۸۴ دلار رساند.
با اینکه حرفهای تازه ترامپ در ظاهر میتواند نشانه نزدیک شدن دو طرف به توافق باشد، اما طرف ایرانی همچنان تأکید میکند که بندهای توافق موقت هنوز نهایی نشده است.
اگر با بدبینی و با توجه به تجربههای قبلی به حرفهای جدید ترامپ نگاه کنیم، بعید نیست پشت این هیاهو، فریب دیگری نهفته باشد. از چند وقت پیش با شکلگیری فضای خوشبینی و مثبت، اکنون قیمت نفت به سطحی رسیده است که حتی اگر درگیری تازهای هم شروع شود، احتمالاً نهایتاً تا همان سقف قبلی بالا میرود.
به همین دلیل، دور از ذهن نیست که یکی از اهداف اشاعه این فضا پایین آوردن قیمت نفت تا سطحی باشد که «امکان» یک درگیری جدید را فراهم کند؛ یعنی به عنوان مثال، اگر درگیری زمانی رخ بدهد که قیمت نفت حدود ۱۱۰ دلار باشد، ممکن است قیمتها جهش شدیدتری داشته باشند و حتی از سقف قبلی هم عبور کنند.
در کنار اینها، احتمالا نزدیکان ترامپ با این اظهارات «امیدوار کننده» او در آستانه تعطیلات آخر هفته با نوسانگیری در بازارهای مالی سودهای کلانی به جیب زده باشند.
با این وصف امیدوارم که خوشبینی کنونی رنگ واقعیت به خود گیرد و توافقی به نفع کشور به جای درگیری دیگر حاصل شود.
در کل چنان که قبلا هم نگارنده گفته است، توافقی اولیه و موقت محتمل است که البته آن هم نه مولود رسیدن به باوری برای حل تنش بلکه بیشتر محصول اولویتها و مدیریت تنش از سوی دو طرف است و بعید است که به توافقی جامع ختم شود. از این رو میتوان گفت که این جنگ فعلا پایان نمییابد و هنوز تا رسیدن به موازنه جدیدی فاصله دارد و اگر هم در میانه آن آتشبسها و توافقاتی هم رخ دهد اما فعلا چشمانداز روشنی برای «پایان قطعی» آن وجود ندارد.
این داستان همچنان ادامه دارد.....#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۸۹۵
۲۰:۱۲
۱۰ خرداد ۱۴۰۵
غزه دوم!
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است. وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد. در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد. همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد. در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است. در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست. از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است. وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد. در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد. همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد. در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است. در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست. از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۱.۴K
۱۴:۲۷
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
از رکود تا آتش!
1ـ مذاکرات به نوعی قفل شده و در وضعیت رکود قرار دارد و نشانهای از جدیت دیده نمیشود؛ تا جایی که حتی رسیدن به یک توافق موقت و اولیه هم سخت و دشوار شده است. هر بار که پیامها به نقطه مشخصی میرسد و دو طرف در برخی مسائل به نوعی تفاهم نزدیک میشوند، ترامپ اصلاحیهای میفرستد و همه چیز دوباره به چند مرحله قبل برمیگردد. این چرخه باطل همچنان ادامه دارد.
2ـ درگیریها و حملات محدود در آبهای خلیج فارس، تنگه هرمز و سواحل ایران تقریبا روزانه شده است و هنوز ادامه دارد.
3ـ حملات اسرائیل به لبنان دیگر در قالب نقض آتشبس قابل تعریف نیست، بلکه فراتر از ان یک جنگ تمامعیار است و امروز هم، تهدید نتانیاهو به بمباران ضاحیه بیروت، وارد مرحله تازهای شده است.
4ـ تحرکات آمریکا در تنگه هرمز برای ایجاد مسیری دیگر و عبور دادن چراغ خاموش کشتیها تشدید شده است.
خلاصه اینکه تنشها دوباره رو به افزایش است و دیپلماسی هم درجا میزند. در واقع چه در لبنان و چه در خلیج فارس و دریای عمان از طرف مقابل «پیام آتش» در جریان است و تبادل اصلی پیامها هم همینجا صورت میگیرد.
در چنین وضعیتی، مؤلفههای یک تنش و درگیری تازه تقریباً کامل شده است. حالا باید دید آیا ایران در واکنش به تحولات لبنان و حملات به بندرعباس و جزایر جنوبی ظرف ساعات و روزهای آینده به اسرائیل حمله خواهد کرد؛ یا وضعیت «در لبه آتش» با ایران فعلا ادامه خواهد یافت؛ يا اين كه آمریکا و اسرائیل توام با تشدید محاصره پس از رساندن اوضاع لبنان به سطحی مشخص دوباره به جنگ بازمیگردند؛ یا اینکه با اوج گرفتن دوباره تنش و نزدیک شدن به نقطه انفجاری دیگر، تحرکات دیپلماتیک شروع میشود و تشدید تنش مدیریت و این چرخه تکرار میشود.در کل اوضاع به سمت انفجاری دیگر پیش میرود.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
1ـ مذاکرات به نوعی قفل شده و در وضعیت رکود قرار دارد و نشانهای از جدیت دیده نمیشود؛ تا جایی که حتی رسیدن به یک توافق موقت و اولیه هم سخت و دشوار شده است. هر بار که پیامها به نقطه مشخصی میرسد و دو طرف در برخی مسائل به نوعی تفاهم نزدیک میشوند، ترامپ اصلاحیهای میفرستد و همه چیز دوباره به چند مرحله قبل برمیگردد. این چرخه باطل همچنان ادامه دارد.
2ـ درگیریها و حملات محدود در آبهای خلیج فارس، تنگه هرمز و سواحل ایران تقریبا روزانه شده است و هنوز ادامه دارد.
3ـ حملات اسرائیل به لبنان دیگر در قالب نقض آتشبس قابل تعریف نیست، بلکه فراتر از ان یک جنگ تمامعیار است و امروز هم، تهدید نتانیاهو به بمباران ضاحیه بیروت، وارد مرحله تازهای شده است.
4ـ تحرکات آمریکا در تنگه هرمز برای ایجاد مسیری دیگر و عبور دادن چراغ خاموش کشتیها تشدید شده است.
خلاصه اینکه تنشها دوباره رو به افزایش است و دیپلماسی هم درجا میزند. در واقع چه در لبنان و چه در خلیج فارس و دریای عمان از طرف مقابل «پیام آتش» در جریان است و تبادل اصلی پیامها هم همینجا صورت میگیرد.
در چنین وضعیتی، مؤلفههای یک تنش و درگیری تازه تقریباً کامل شده است. حالا باید دید آیا ایران در واکنش به تحولات لبنان و حملات به بندرعباس و جزایر جنوبی ظرف ساعات و روزهای آینده به اسرائیل حمله خواهد کرد؛ یا وضعیت «در لبه آتش» با ایران فعلا ادامه خواهد یافت؛ يا اين كه آمریکا و اسرائیل توام با تشدید محاصره پس از رساندن اوضاع لبنان به سطحی مشخص دوباره به جنگ بازمیگردند؛ یا اینکه با اوج گرفتن دوباره تنش و نزدیک شدن به نقطه انفجاری دیگر، تحرکات دیپلماتیک شروع میشود و تشدید تنش مدیریت و این چرخه تکرار میشود.در کل اوضاع به سمت انفجاری دیگر پیش میرود.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۱.۴K
۱۱:۵۹
۱۵ خرداد ۱۴۰۵
آتش بَس یا آتش کَم؟!
دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا روز چهارشنبه در توجیه چرایی درگیریهای شبانه با ایران با وجود آتشبس و وضعیت شکننده خاورمیانه اظهار داشت که «آتشبس یعنی شلیکهایتان به سمت یکدیگر ملایمتر انجام شود.»
در واقع آنچه ترامپ در تعریف آتشبس گفت نه یک لغزش کلامی بلکه بیانگر یک قاعده و اصل رفتاری در دولت آمریکا و اسرائیل است که دستکم نمونههای عینی و حاضر آن در دو سال و اندی اخیر در جنگهای اخیر در منطقه از غزه و لبنان تا ایران مشهود بوده است.
از این رو، آتش بس در قاموس آمریکا و اسرائیل نه توقف کامل درگیریها و جنگ بلکه کاستن از شدت و حدت آن است.
البته در این یک سال، یک مورد نسبتا استثنا در پایبندی آمریکا به آتشبس وجود دارد و آن هم با «انصار الله» یمن است که آن هم دلایل خاص خود را دارد و اینجا مجال بیانش نیست.
از زمان اعلام پایان جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۵ همین قاعده ترامپی حاکم بوده است، یعنی آتش کمتر از یک جنگ تمامعیار و نه «آتشبس» به معنای متعارف آن. از آن تاریخ حدود ۸۰۰ فلسطینی در همین دوره کشته و هزاران نفر هم زخمی شدهاند. در حقیقت میتوان این وضعیتِ را هم فراتر از «نقض آتشبس» و هم کمتر از یک جنگ گسترده و یک «جنگ یکطرفه با آتشکم» نامید.
در لبنان نیز این وضع وجود داشته و پس از توافق آتشبس در نوامبر ۲۰۲۴ تا قبل از شروع جنگ اخیر علیه ایران در یک جنگ یکطرفه بدون شلیکی از سوی حزبالله حدود هزار لبنانی کشته شدند.
در واقع، یک جنگ فرسایشی جای جنگی تمامعیار را گرفته است؛ یعنی همان قتل و کشتار و تخریب ادامه دارد اما نه در یک بازه زمانی فشرده بلکه در دوره زمانی طولانیتر برای به تحلیل بردن کامل توان نظامی اجتماعی طرف مقابل.
بعد از آتشبس با ایران در هشتم آوریل هم محاصره دریایی شروع شد و در هفتههای اخیر نیز درگیریهای شبانه تقریبا به یک امر نسبتا روزانه و روتین تبدیل شده است.
در اصل این حوادث نه صرفا اتفاقاتی میدانی بلکه در کنار محاصره خروجی راهبرد «جنگ فرسایشی نظامی اقتصادی» برای تحمیل معادلات جدید در دوره به اصطلاح آتشبس است.
رفته رفته اگر این وضعیت ادامه یابد و فعلا هم در تتمه یا غافلگیرانه به درگیری گسترده دیگری ختم نشود، اما به احتمال زیاد تلاش خواهد شد که دامنه جغرافیایی این «آتشکم» در قالب همان جنگ فرسایشی فراتر از جنوب ایران در دریا و جزایر و شهرهای ساحلی، به مناطق مرکزی نیز گسترش یابد.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا روز چهارشنبه در توجیه چرایی درگیریهای شبانه با ایران با وجود آتشبس و وضعیت شکننده خاورمیانه اظهار داشت که «آتشبس یعنی شلیکهایتان به سمت یکدیگر ملایمتر انجام شود.»
در واقع آنچه ترامپ در تعریف آتشبس گفت نه یک لغزش کلامی بلکه بیانگر یک قاعده و اصل رفتاری در دولت آمریکا و اسرائیل است که دستکم نمونههای عینی و حاضر آن در دو سال و اندی اخیر در جنگهای اخیر در منطقه از غزه و لبنان تا ایران مشهود بوده است.
از این رو، آتش بس در قاموس آمریکا و اسرائیل نه توقف کامل درگیریها و جنگ بلکه کاستن از شدت و حدت آن است.
البته در این یک سال، یک مورد نسبتا استثنا در پایبندی آمریکا به آتشبس وجود دارد و آن هم با «انصار الله» یمن است که آن هم دلایل خاص خود را دارد و اینجا مجال بیانش نیست.
از زمان اعلام پایان جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۵ همین قاعده ترامپی حاکم بوده است، یعنی آتش کمتر از یک جنگ تمامعیار و نه «آتشبس» به معنای متعارف آن. از آن تاریخ حدود ۸۰۰ فلسطینی در همین دوره کشته و هزاران نفر هم زخمی شدهاند. در حقیقت میتوان این وضعیتِ را هم فراتر از «نقض آتشبس» و هم کمتر از یک جنگ گسترده و یک «جنگ یکطرفه با آتشکم» نامید.
در لبنان نیز این وضع وجود داشته و پس از توافق آتشبس در نوامبر ۲۰۲۴ تا قبل از شروع جنگ اخیر علیه ایران در یک جنگ یکطرفه بدون شلیکی از سوی حزبالله حدود هزار لبنانی کشته شدند.
در واقع، یک جنگ فرسایشی جای جنگی تمامعیار را گرفته است؛ یعنی همان قتل و کشتار و تخریب ادامه دارد اما نه در یک بازه زمانی فشرده بلکه در دوره زمانی طولانیتر برای به تحلیل بردن کامل توان نظامی اجتماعی طرف مقابل.
بعد از آتشبس با ایران در هشتم آوریل هم محاصره دریایی شروع شد و در هفتههای اخیر نیز درگیریهای شبانه تقریبا به یک امر نسبتا روزانه و روتین تبدیل شده است.
در اصل این حوادث نه صرفا اتفاقاتی میدانی بلکه در کنار محاصره خروجی راهبرد «جنگ فرسایشی نظامی اقتصادی» برای تحمیل معادلات جدید در دوره به اصطلاح آتشبس است.
رفته رفته اگر این وضعیت ادامه یابد و فعلا هم در تتمه یا غافلگیرانه به درگیری گسترده دیگری ختم نشود، اما به احتمال زیاد تلاش خواهد شد که دامنه جغرافیایی این «آتشکم» در قالب همان جنگ فرسایشی فراتر از جنوب ایران در دریا و جزایر و شهرهای ساحلی، به مناطق مرکزی نیز گسترش یابد.#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۸۶۹
۱۱:۰۶
۱۷ خرداد ۱۴۰۵
چرا نمیگوید توافق نمیخواهم؟!
ترامپ امروز در گفتوگو با شبکه NBC از یک سو مدعی شد که توافق با تهران «بسیار نزدیک» است، اما در همان حال تقریبا همه خواستههای ایران را رد کرد.
او گفت هیچ پول مسدودشدهای آزاد نخواهد شد، هیچ تحریمی برداشته نمیشود و حتی نمیخواهد لبنان هم بخشی از هرگونه تفاهم با ایران باشد؛ به علاوه چند موضوع دیگر که عملا به معنای مخالفت با همه خواستهها و شروط ایران است.
مفروض این موضعگیری، منتفی شدن امکان حتی یک توافق اولیه و موقت یا یادداشت تفاهم در شرایط کنونی است. در این حالت شاید گفته شود پس چرا ترامپ صراحتا اعلام نمیکند که توافقی در کار نیست و اصلا به دنبال توافق نیست که خیال خود و همه را راحت کند.
اما چنین حرفی را نخواهد زد. چون برای مدیریت و کنترل زمان و سطح تنش، اثرگذاری بر بازارهای مالی، نوسانگیری در آنها، تداوم محاصره دریایی ایران و به تبع آن تشدید بحران اقتصادی فعلا به حفظ همین فضای شکننده آتشبس و مذاکره، تبادل پیامها و القای خوشبینی نسبت به توافق نیاز دارد.
او این وضعیت را ادامه خواهد داد تا زمان مناسب از نظرش برای تشدید تنش و ورود به مرحله جدیدی از جنگ فرا برسد؛ سپس احتمالا دوباره همین چرخه باطل را تکرار کند.
البته همین حالا هم وجود سطحی از تنش نظامی کنترل شده برای القا و ابقای وضعیت جنگی مطلوب ترامپ است و درگیریهای مستمر شبانه در جنوب ایران در این راستاست. امروز هم با حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت موافقت کرد که دز تنش را بالاتر ببرد و باید دید در ساعات و روزهای آینده چه اتفاقی میافتد؛ تداوم همین وضعیت فرسایشی پرپیامد یا دور دیگری از جنگ و…..#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
ترامپ امروز در گفتوگو با شبکه NBC از یک سو مدعی شد که توافق با تهران «بسیار نزدیک» است، اما در همان حال تقریبا همه خواستههای ایران را رد کرد.
او گفت هیچ پول مسدودشدهای آزاد نخواهد شد، هیچ تحریمی برداشته نمیشود و حتی نمیخواهد لبنان هم بخشی از هرگونه تفاهم با ایران باشد؛ به علاوه چند موضوع دیگر که عملا به معنای مخالفت با همه خواستهها و شروط ایران است.
مفروض این موضعگیری، منتفی شدن امکان حتی یک توافق اولیه و موقت یا یادداشت تفاهم در شرایط کنونی است. در این حالت شاید گفته شود پس چرا ترامپ صراحتا اعلام نمیکند که توافقی در کار نیست و اصلا به دنبال توافق نیست که خیال خود و همه را راحت کند.
اما چنین حرفی را نخواهد زد. چون برای مدیریت و کنترل زمان و سطح تنش، اثرگذاری بر بازارهای مالی، نوسانگیری در آنها، تداوم محاصره دریایی ایران و به تبع آن تشدید بحران اقتصادی فعلا به حفظ همین فضای شکننده آتشبس و مذاکره، تبادل پیامها و القای خوشبینی نسبت به توافق نیاز دارد.
او این وضعیت را ادامه خواهد داد تا زمان مناسب از نظرش برای تشدید تنش و ورود به مرحله جدیدی از جنگ فرا برسد؛ سپس احتمالا دوباره همین چرخه باطل را تکرار کند.
البته همین حالا هم وجود سطحی از تنش نظامی کنترل شده برای القا و ابقای وضعیت جنگی مطلوب ترامپ است و درگیریهای مستمر شبانه در جنوب ایران در این راستاست. امروز هم با حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت موافقت کرد که دز تنش را بالاتر ببرد و باید دید در ساعات و روزهای آینده چه اتفاقی میافتد؛ تداوم همین وضعیت فرسایشی پرپیامد یا دور دیگری از جنگ و…..#صابر_گل_عنبری@Sgolanbari
۷۶۶
۱۵:۴۲