همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم ..و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی (:
۶۱
۷:۳۸
.
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان ترمسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد.
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان ترمسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد.
۴۹
۱۶:۱۸
دلم را چشم هایش تیرباران کرد،تسلیممبگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد...!
۹۹
۱۶:۵۹
در من جریان داشتیحتا شش صبح،که کلاغها هم به زور بیدار بودند.و جریان داشتی در من،نیمهشبی که تمام ستارهها از آسمان کوچ کرده بودند.در ظهرگاه داغ مردادماه، وقتی که مردهای خسته،پشت سر هم در صف نانوایی ایستاده بودند...تو جریان داشتیحتا زمانی که تمام چیزها، در برف سنگین بهمن ماهدفن میشد و میمرد.
۴۹
۱۵:۳۵
“تو باش و بس، دگرم هیچ کس مبادا”
۴۵
۷:۳۹
.جان در رهت باختم و ندیدے، افسوس!
دل در طلب تو بود و نشنیدے، افسوس!.
دل در طلب تو بود و نشنیدے، افسوس!.
۴۵
۸:۰۶
🫀
۴۳
۸:۰۷