#تیکه_کتاب 
شفای زندگی
" />
لوییز هی
زمانی که دقیقا همان گونه که هستیم خود را دوست بداریم و بپذیریم و تاکید کنیم، همه چیز بر وفق مراد ما خواهد بود.گویی معجزه هایی کوچک در همه جا منتظرندسلامت ما بهبود میابد، پول بیشتری به سراغمان می آید،روابط ما موفقیت آمیزتر میشود، و خلاقیت خود را از راههایی رضایت بخش تر عیان میسازیم و انگار همه اینها بدون تلاشی از جانب ما پیش می آیند.
# مریم رضانژاد
# مریم رضانژاد
۶۶
۷:۵۶
«ترس» بدترین سرمایهگذاری ذهنه؛
چون آینده را قبل از رسیدن بهش خراب میکند .
# مریم رضانژاد
چون آینده را قبل از رسیدن بهش خراب میکند .
# مریم رضانژاد
۶۲
۹:۳۵
# انگیزشی
« چند بار عکس میگیربم، یکیش خوب در میاد ...زندگی هم همینه، چند بار می بازیم یه بار برنده میشیم ،ولی همه ی اون باخت ها جبران میشه .
»
# مریم رضانژاد
« چند بار عکس میگیربم، یکیش خوب در میاد ...زندگی هم همینه، چند بار می بازیم یه بار برنده میشیم ،ولی همه ی اون باخت ها جبران میشه .
# مریم رضانژاد
۶۳
۹:۳۷
# مریم رضانژاد
۶۱
۹:۴۰
#معرفی_کتاب
کتاب:صبح واقعه
صبح واقعه جدیدترین اثر از انتشارت خط مقدم است که زندگی شهید مدافع حرم محسن حججی را به قلم استاد ابراهیم حسن بیگی به صورت داستانی برای مخاطب نوجوان روایت میکند. نقاشی جلد این اثر توسط استاد حسن روح الامین و طراحی جلد آن توسط استاد محمد روح الامین انجام شدهاست.
صبح واقعه» زندگینامه داستانی شهید محسن حججی از روزهای نوجوانی تا شهادت است. این کتاب در ۱۷ فصل به روایت رویدادهای مهم زندگی شهید حججی پرداخته است؛ رویدادهایی که از روزهای مدرسه محسن شروع میشود، روزهایی که او تازه کار پیدا کرده است، برخلاف میل پدر که دلش میخواست پسرش، پیشِ خودش کار بنایی انجام دهد محسن یک کار فرهنگی پیدا میکند و در کتابخانهای مشغول میشود. بعد از آن به اصرار دوستش در کلاسهای عقیدتی شرکت میکند؛ چون خودش تا آن موقع تصور میکرده در این کلاسها به قولِ خودش «مخ بچهها را میزنند.» و به دوستش میگوید: «اینجا کسانی رو میخوان که اونها را شستشوی مغزی بدن. والا کلاس عقیدتی و معارف بهانه است.» محسن حججی ابتدا اینگونه شروع میکند؛ اما کمکم همهچیز برایش فرق میکند. هر روز بیشتر غرق معنویت میشود و هر روز از خدا بیشتر میخواهد که حظِ لحظههای معنویاش را بیشتر کند. شهادت برایش آرزویی میشود که هر لحظه بهش فکر میکند؛ حتی وقتی که عاشق میشود و ازدواج میکند. در لحظههای عاشقانهاش هم حرف شهادت را میزند، حرفی که به نظر خودش شیرین میآمد؛ اما به نظر تازهعروسش تلخ و پر از ترس…. محسن راهِ رسیدن به این آرزو را در ثبتنام کردن برای رفتن به سوریه میبیند؛ در کمک به مردم مظلومی که داعش رسیده است به خانهزندگیشان.
در بخشی از متن کتاب میخوانیم:
«گفت: احتمالاً باید نوهی آیتالله حججی باشی؛ همون که حالا مسجدی هم به نام اوست. درسته؟ … با سری بلند و اعتماد به نفسی قوی جواب دادم: خیر ایشون عموی پدرم بودند و بنیانگذار حوزه علمیهی نجفآباد. من نوهی آیتالله ابوالقاسم حججی هستم که شاگرد آیتالله صدر و آیتالله حجت بودند. یکی از پسرعموهای پدرم؛ محمدعلی حججی هم سال ۶۱ در عملیات والفجر یک شهید شدهاند؛ ۲۱ سال داشتند. کمی بزرگتر از حالای من….
خوشم آمد، حسابی روغنش را زیاد کرده بودم تا بداند ما خانوادهی ریشهدار و با سابقه و مذهبیای هستیم و نباید با ظاهر افراد، آنها را قضاوت کند.
#رضانژاد_کتابخانه_کودکان_شقایق
«کتابخانه عمومی کودکان شقایق شیراز»
کتابخانه عمومی کودکان شقایق، شیراز، میدان پارسه بلوار پاسارگاد، بوستان شقایق
شناسه:https://ble.ir/shagaiegpl
اداره کتابخانه های عمومی شیرازhttps://ble.ir/shirazpl
اداره کل کتابخانه های عمومی فارسhttps://ble.ir/Farspl
صبح واقعه» زندگینامه داستانی شهید محسن حججی از روزهای نوجوانی تا شهادت است. این کتاب در ۱۷ فصل به روایت رویدادهای مهم زندگی شهید حججی پرداخته است؛ رویدادهایی که از روزهای مدرسه محسن شروع میشود، روزهایی که او تازه کار پیدا کرده است، برخلاف میل پدر که دلش میخواست پسرش، پیشِ خودش کار بنایی انجام دهد محسن یک کار فرهنگی پیدا میکند و در کتابخانهای مشغول میشود. بعد از آن به اصرار دوستش در کلاسهای عقیدتی شرکت میکند؛ چون خودش تا آن موقع تصور میکرده در این کلاسها به قولِ خودش «مخ بچهها را میزنند.» و به دوستش میگوید: «اینجا کسانی رو میخوان که اونها را شستشوی مغزی بدن. والا کلاس عقیدتی و معارف بهانه است.» محسن حججی ابتدا اینگونه شروع میکند؛ اما کمکم همهچیز برایش فرق میکند. هر روز بیشتر غرق معنویت میشود و هر روز از خدا بیشتر میخواهد که حظِ لحظههای معنویاش را بیشتر کند. شهادت برایش آرزویی میشود که هر لحظه بهش فکر میکند؛ حتی وقتی که عاشق میشود و ازدواج میکند. در لحظههای عاشقانهاش هم حرف شهادت را میزند، حرفی که به نظر خودش شیرین میآمد؛ اما به نظر تازهعروسش تلخ و پر از ترس…. محسن راهِ رسیدن به این آرزو را در ثبتنام کردن برای رفتن به سوریه میبیند؛ در کمک به مردم مظلومی که داعش رسیده است به خانهزندگیشان.
در بخشی از متن کتاب میخوانیم:
«گفت: احتمالاً باید نوهی آیتالله حججی باشی؛ همون که حالا مسجدی هم به نام اوست. درسته؟ … با سری بلند و اعتماد به نفسی قوی جواب دادم: خیر ایشون عموی پدرم بودند و بنیانگذار حوزه علمیهی نجفآباد. من نوهی آیتالله ابوالقاسم حججی هستم که شاگرد آیتالله صدر و آیتالله حجت بودند. یکی از پسرعموهای پدرم؛ محمدعلی حججی هم سال ۶۱ در عملیات والفجر یک شهید شدهاند؛ ۲۱ سال داشتند. کمی بزرگتر از حالای من….
خوشم آمد، حسابی روغنش را زیاد کرده بودم تا بداند ما خانوادهی ریشهدار و با سابقه و مذهبیای هستیم و نباید با ظاهر افراد، آنها را قضاوت کند.
#رضانژاد_کتابخانه_کودکان_شقایق
«کتابخانه عمومی کودکان شقایق شیراز»
کتابخانه عمومی کودکان شقایق، شیراز، میدان پارسه بلوار پاسارگاد، بوستان شقایق
۲۹۴
۱۰:۰۷
# مریم رضانژاد
۸۲
۱۰:۰۹
رئیس سازمان سنجش آموزش کشور:
۸۳
۱۰:۱۰
با سلام و احترام جهت اطلاع اعضایی که شاید مطلب بالا نیازشون بشه 
۸۳
۱۰:۱۱
#نمایشگاه_نشریات
نمایشگاه نشریات ارسالی از نهاد کتابخانه های عمومی کشور به کتابخانه کودکان شقایق 
#رضانژاد_کتابخانه_کودکان_شقایق
«کتابخانه عمومی کودکان شقایق شیراز»
کتابخانه عمومی کودکان شقایق، شیراز، میدان پارسه بلوار پاسارگاد، بوستان شقایق
شناسه:https://ble.ir/shagaiegpl
اداره کتابخانه های عمومی شیرازhttps://ble.ir/shirazpl
اداره کل کتابخانه های عمومی فارسhttps://ble.ir/Farspl
#رضانژاد_کتابخانه_کودکان_شقایق
«کتابخانه عمومی کودکان شقایق شیراز»
کتابخانه عمومی کودکان شقایق، شیراز، میدان پارسه بلوار پاسارگاد، بوستان شقایق
۳۵
۵:۳۳
من ماه را بوییدم
#رضانژاد_کتابخانه_کودکان_شقایق
«کتابخانه عمومی کودکان شقایق شیراز»
کتابخانه عمومی کودکان شقایق، شیراز، میدان پارسه بلوار پاسارگاد، بوستان شقایق
۳۲
۵:۴۶