چند روز پیش مستند رهبر شهید ایران جان
رو در موضوع کتاب میدیدم
در این مستند دیدم انعطافی که در مسئله خوانش کتاب، در رهبر شهید هستدر ادمهای مذهبی، روشنفکر،تحصیل کرده و هر گروهی که طبقه بندی های نسبی وجود داره اصلا نیست!!
گاهی وقتها از معرفی کتاب در کلاس، همین صفحه شخصی ترس داشتم،
نکند این کتاب که من پسندیدم
اصلا کتاب خوبی نباشد!
اما این مستند درست پاسخ دلهره مرا داد
کتاب های پوچ ( ضد دین و اسلام، فال و ..) ارزش وقت گذاشتن ندارند
اما هر مدل سبک کتاب و نویسنده ای را مطالعه میکردند
نکته جالب سبک زندگی شان ، همیشه همراه داشتن کتاب و مطالعه درهر موقعیتی بودهرجا که میرفتندهرشب قبل خوابدر اتوبوس در مسیر و ...
حال این جایگاه کتاب بود جایگاه قران و دروس حوزه و تدریس ....
زمان ادمی باید برکت داشته باشد
روزی های معنوی ، قشنگترین روزی هاست که امیدوارم نصیب ما هم شود
#دلنوشته
تیر- محرم ۱۴۰۵
جنگ تحمیلی سوم امریکا علیه ایران
در این مستند دیدم انعطافی که در مسئله خوانش کتاب، در رهبر شهید هستدر ادمهای مذهبی، روشنفکر،تحصیل کرده و هر گروهی که طبقه بندی های نسبی وجود داره اصلا نیست!!
گاهی وقتها از معرفی کتاب در کلاس، همین صفحه شخصی ترس داشتم،
نکند این کتاب که من پسندیدم
اصلا کتاب خوبی نباشد!
اما این مستند درست پاسخ دلهره مرا داد
کتاب های پوچ ( ضد دین و اسلام، فال و ..) ارزش وقت گذاشتن ندارند
اما هر مدل سبک کتاب و نویسنده ای را مطالعه میکردند
نکته جالب سبک زندگی شان ، همیشه همراه داشتن کتاب و مطالعه درهر موقعیتی بودهرجا که میرفتندهرشب قبل خوابدر اتوبوس در مسیر و ...
حال این جایگاه کتاب بود جایگاه قران و دروس حوزه و تدریس ....
زمان ادمی باید برکت داشته باشد
روزی های معنوی ، قشنگترین روزی هاست که امیدوارم نصیب ما هم شود
#دلنوشته
تیر- محرم ۱۴۰۵
جنگ تحمیلی سوم امریکا علیه ایران
۵۸
۲۰:۵۵
“من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک
اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید، روشنائی گرچه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم تو روزی باز خواهی گشت”
فریدون مشیری
#شعر
۶۴
۲۰:۴۱
اینکه روز تولدم🥰 و روز کلاسم🥰یکی بود، بهترین کادو تولد شد برام
خدایا🥰 شکرت که بهم هنوز فرصت دادیدر هوای عشق به تو و کتاب نورانی تو نفس بکشم
لا تَحزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا
۱ امرداد۱۴۰۵
۱ امرداد۱۴۰۵
۶۳
۱۴:۴۸
علم قدرت است
آنکه بدان دست یافت برتری خواهد یافت
و آنکه بدان دست نیابد مغلوب خواهد شد
کلاسهای تابستانی علوی۱۴۰۵
آنکه بدان دست یافت برتری خواهد یافت
و آنکه بدان دست نیابد مغلوب خواهد شد
کلاسهای تابستانی علوی۱۴۰۵
۴۸
۱۱:۰۰
🦋معلم موثر🦋 (علوم تجربی|هفتم/هشتم/نهم)











“من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید، روشنائی گرچه در این تیره گیهانیست من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت” فریدون مشیری #شعر
#فریدون_مشیری
#من_اینجا_ریشه_درخاکم
و اما این شعر برای چه توسط فریدون مشیری سروده شد؟
علت سرودن شعر «من اینجا ریشه در خاکم» این بود که یکی از دوستان فریدون مشیری در سال ۱۳۵۲ به دلیل مشکلات و سختی ها تصمیم داشت از #ایران مهاجرت کند و از او هم میخواست همراهش برود.
مشیری پس از فکر کردن، به جای یک جواب معمولی، این شعر را سرود.
او در این شعر میگوید با وجود همه سختیها، مشکلات و ناامیدیها، وطنش را دوست دارد و ترجیح میدهد در سرزمینش بماند و برای بهتر شدن آن تلاش کند.خود مشیری بعدها نیز این ماجرا را در دکلمهای از شعر توضیح داده است.
#من_اینجا_ریشه_درخاکم
علت سرودن شعر «من اینجا ریشه در خاکم» این بود که یکی از دوستان فریدون مشیری در سال ۱۳۵۲ به دلیل مشکلات و سختی ها تصمیم داشت از #ایران مهاجرت کند و از او هم میخواست همراهش برود.
مشیری پس از فکر کردن، به جای یک جواب معمولی، این شعر را سرود.
او در این شعر میگوید با وجود همه سختیها، مشکلات و ناامیدیها، وطنش را دوست دارد و ترجیح میدهد در سرزمینش بماند و برای بهتر شدن آن تلاش کند.خود مشیری بعدها نیز این ماجرا را در دکلمهای از شعر توضیح داده است.
۴۰
۱۴:۱۰
#فریدون_مشیری
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من تو را بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک، دل برکندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تو را این ابر ظلمتگستر بیرحم بیباران
تو را این خشکسالیهای پیدرپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران
ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بیتعطیل زاغان
در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونههای سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس، بر آن
سایه افکندهست خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت...
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقی است میمانم
من از اینجا چه میخواهم، نمیدانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی
گل بر میافشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید
سرود فتح میخوانم
و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت...
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من تو را بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک، دل برکندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تو را این ابر ظلمتگستر بیرحم بیباران
تو را این خشکسالیهای پیدرپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران
ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بیتعطیل زاغان
در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونههای سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس، بر آن
سایه افکندهست خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت...
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقی است میمانم
من از اینجا چه میخواهم، نمیدانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی
گل بر میافشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید
سرود فتح میخوانم
و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت...
۴۸
۱۹:۵۴
سر کلاس نجوم
️ روزهایی که انلاین میشدیم،
مخصوصا وقتی با اولی ها کلاس داشتم، مادر یا پدر بچه ها هم کنارشون بودن تا کمکشون کنن،
حتی پیام اینکه کلاستون برای خودم( مامان) جذابه هم دریافت میکردم
ولی با هربار شروع کلاس تو دلم میگفتم: «خدایا الان مامان باباعه میگن چه معلم سرخوشیه ها ۸ و نیم صبح داره بچه گونه شعر میخونه و…»
خلاصه تا وقتی نوبت نقاشی میرسید و از کار بچه ها تعریف میکردم ، من ذوق بچه ها رو اونقدری نمیدیدم که ذوق مادرهاشون رو از پشت لپتاپ متوجه میشدم
و میگفتم چه ذوقی میکنن حالا ….
ولی همین درک نکردنه (مودبانه قضاوت کردنه) سر خودم اومد و نوبت به من رسید
دخترجانم، کلاس مجازی تو پیش دبستانی و زبان شرکت کرده بود و تجربه داشتیم
اما کارگاه خانم سارا🩷، اولین کارگاه یادگیری تعاملی بود که شرکت میکرد،
وقتی خانم سارا به دخترم گفت خودتو معرفی کن
و دخترم اسم و فامیلی شو گفت
اینطرف من دلم براش ضعف رفت و از قند تو دل اب شدن لپشو کشیدم
انگار شگفتانه ای بود که من تا حالا ندیدم
اما بعدش کلی به خودم و واکنش لحظه ایم خندیدم
و یاد کلاسهام افتادم🫠
مادر بودن…
قشنگترین نقشیه که خدا به یک زن هدیه میده.
نقشی که با هیچ حس و موفقیتی قابل مقایسه نیست.
و همیشه از ته دلم دعا میکنم،
خدا این لطف بزرگش رو نصیب همه زنهای مهربون دنیا بکنه…
و هر خانوادهای که آرزوش رو داره، نه فقط یک بار، بلکه بیشتر از یک بار، شیرینی این نعمت قشنگ رو بچشه. 🤍
اما بابت هرچی که میده شکر

هرچی که نداده شکر

هرچی که هست شکر

هرچی که نیست شکر

اون همیشه تو همه حال باماست
#دلنوشته
مخصوصا وقتی با اولی ها کلاس داشتم، مادر یا پدر بچه ها هم کنارشون بودن تا کمکشون کنن،
حتی پیام اینکه کلاستون برای خودم( مامان) جذابه هم دریافت میکردم
ولی با هربار شروع کلاس تو دلم میگفتم: «خدایا الان مامان باباعه میگن چه معلم سرخوشیه ها ۸ و نیم صبح داره بچه گونه شعر میخونه و…»
خلاصه تا وقتی نوبت نقاشی میرسید و از کار بچه ها تعریف میکردم ، من ذوق بچه ها رو اونقدری نمیدیدم که ذوق مادرهاشون رو از پشت لپتاپ متوجه میشدم
و میگفتم چه ذوقی میکنن حالا ….
ولی همین درک نکردنه (مودبانه قضاوت کردنه) سر خودم اومد و نوبت به من رسید
دخترجانم، کلاس مجازی تو پیش دبستانی و زبان شرکت کرده بود و تجربه داشتیم
اما کارگاه خانم سارا🩷، اولین کارگاه یادگیری تعاملی بود که شرکت میکرد،
وقتی خانم سارا به دخترم گفت خودتو معرفی کن
و دخترم اسم و فامیلی شو گفت
اینطرف من دلم براش ضعف رفت و از قند تو دل اب شدن لپشو کشیدم
اما بعدش کلی به خودم و واکنش لحظه ایم خندیدم
و یاد کلاسهام افتادم🫠
مادر بودن…
قشنگترین نقشیه که خدا به یک زن هدیه میده.
نقشی که با هیچ حس و موفقیتی قابل مقایسه نیست.
و همیشه از ته دلم دعا میکنم،
خدا این لطف بزرگش رو نصیب همه زنهای مهربون دنیا بکنه…
و هر خانوادهای که آرزوش رو داره، نه فقط یک بار، بلکه بیشتر از یک بار، شیرینی این نعمت قشنگ رو بچشه. 🤍
اما بابت هرچی که میده شکر
هرچی که نداده شکر
هرچی که هست شکر
هرچی که نیست شکر
اون همیشه تو همه حال باماست
#دلنوشته
۵۲
۲۱:۴۵
امروز🥰 روزیه که خدا محبتش رو برام تموم کرد
و تا اخرین نفس ازش ممنونم

۶سال با دخترم بزرگ شدم
درسته یه خانوم معلمم
ولی کنار دخترم شاگرد هستم
امید، صبر، ایمان، قدرت، نفس کشیدن، بودن، لبخندزدن، تلاش کردن، همه چیزهایی هستن که به خاطر وجودش یاد گرفتم

خودم رو ایستاده در غبار میبینم
و این رو از لطف خدای مهربون ، قران، اهل بیت ع و دخترم میدونم
من روز تولدم، کلاس تدبر در قران کریم بودم
و دخترم روز تولدش،کلاس مدیریت خشم
قدردان خدا هستم که در مسیر پر پیچ و خم زندگی، درست کردن حال و روحمون رو اجازه میده خوب کنیم و هرچی متوقف بشه،یادگیری متوقف نشه🥰
پارسال کارگاه تله شادکامی ، سخت بود بفهمم
از من چی میخواد، اما امسال عمیقا اون کارگاه رو دارم به لطف خدا اجرا میکنم
روز تولد دخترم، احساس شعف، خوشحالی، غم، درد، ناراحتی، رنج، ازرده خاطر، خوشبختی، مهربونی،خنده،حال خوب، امید، ترس، رغبت، دلشکستگی رو باهم تجربه کردم، اما اخر شب فقط دیدم کفه ترازو حال خوبم خیلی سنگینتره🥰
مطلق شادی داشتن ،یه تله ست
یکسال طول کشید اما رسیدم به درک مفهوم تله شادکامی
#الحمدالله_علی_کل_حال
۱۴ امرداد ۱۴۰۵



کانال خانم سارا جان
@Roysha_Eduکانال ونوشه جان
@VanoushehsLifeStories
۶سال با دخترم بزرگ شدم
درسته یه خانوم معلمم
ولی کنار دخترم شاگرد هستم
امید، صبر، ایمان، قدرت، نفس کشیدن، بودن، لبخندزدن، تلاش کردن، همه چیزهایی هستن که به خاطر وجودش یاد گرفتم
خودم رو ایستاده در غبار میبینم
و این رو از لطف خدای مهربون ، قران، اهل بیت ع و دخترم میدونم
من روز تولدم، کلاس تدبر در قران کریم بودم
و دخترم روز تولدش،کلاس مدیریت خشم
قدردان خدا هستم که در مسیر پر پیچ و خم زندگی، درست کردن حال و روحمون رو اجازه میده خوب کنیم و هرچی متوقف بشه،یادگیری متوقف نشه🥰
پارسال کارگاه تله شادکامی ، سخت بود بفهمم
از من چی میخواد، اما امسال عمیقا اون کارگاه رو دارم به لطف خدا اجرا میکنم
روز تولد دخترم، احساس شعف، خوشحالی، غم، درد، ناراحتی، رنج، ازرده خاطر، خوشبختی، مهربونی،خنده،حال خوب، امید، ترس، رغبت، دلشکستگی رو باهم تجربه کردم، اما اخر شب فقط دیدم کفه ترازو حال خوبم خیلی سنگینتره🥰
مطلق شادی داشتن ،یه تله ست
یکسال طول کشید اما رسیدم به درک مفهوم تله شادکامی
#الحمدالله_علی_کل_حال
۱۴ امرداد ۱۴۰۵
کانال خانم سارا جان
۳۲
۲۰:۲۳