#تکمیلیحادثه تروریستی بم پشت سراوان یک مجروح بر جای گذاشت
روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در اطلاعیه از اقدام ناجوانمردانه گروهک های تروریستی به کارکنان مهندسی سپاه در منطقه سراوان خبر داد.
به گزارش عصرهامون دراین اطلاعیه آمده است؛ ظهر امروز سه شنبه مورخ ۹۹/۱۲/۱۲ عناصر گروهک های تروریستی وابسته به استکبار جهانی طی یک اقدام ناجوانمردانه به نیروهای مهندسی سپاه که در منطقه بم پشت شهرستان سراوان در حین انجام ماموریت های محرومیت زدایی و احداث جادههای روستایی بودند، حمله کردند و طی این اقدام تروریستی یک نفر از مهندسین جهادی سپاه مجروح شد و سرنوشت یک نفر دیگر در حال بررسی است.
قاطعانه به گروهک های تروریستی و ضد انقلاب و حامیان پلید و جنایتکار آنان اعلام می کنیم، اینگونه حرکات کور و تلاشهای مذبوحانه، هیچگونه خللی در عزم و اراده سپاه برای خدمت به مردم و نقش آفرینی های پاسداران انقلاب در کمک به عمران و آبادانی مناطق محروم و روستایی در استان سیستان و بلوچستان و سایر نقاط کشور وارد نخواهد ساخت.
برایوقت بزارید حیفه این داستان واقعی را نخونیدعباسعلی فتاحی بچه دولت آباد اصفهان بود حدود ۱۷ سال سن داشت. سال شصت به شش زبان زندهی دنیا تسلط داشت تک فرزند خانواده هم بود زمان جنگ اومد و گفت: مامان میخوام برم جبهه مادر گفت: عباسم! تو عصای دستمی، کجا میخوای بری؟ عباسعلی گفت: امام گفته. مادرش گفت: اگه امام گفته برو عزیزم...
عباس اومد جبهه. خیلی ها می شناختنش. گفتند بذاریدش پرسنلی یا جای بی خطر تا اتفاقی براش نیفته اما خودش گفت: اسم منو بنویس میخوام برم گردان تخریب فکر کردند نمی دونه تخریب کجاست. گفتند: آقای عباسعلی فتاحی! تخریب حساس ترین جای جبهه است و کوچکترین اشتباه، بزرگترین اشتباهه... بالاخره عباسعلی با اصرار رفت تخریب و مدتها توی اونجا موند.
یه روز شهیدخرازی گفت: چند نفر میخوام که برن پل چهل دهنه روی رودخونه دوویرج رو منفجر کنن پل کیلومترها پشت سر عراقیها بود... پنج نفر داوطلب شدند که اولینشون عباسعلی بود قبل از رفتن حاج حسین خرازی خواستشون و گفت: " به هیچوجه با عراقیها درگیر نمیشید. فقط پل رو منفجر کنید و برگردید. اگر هم عراقیها فهمیدند و درگیر شدید حق اسیر شدن ندارین که عملیات لو بره...
تخریبچی ها رفتند... یه مدت بعد خبر رسید تخریبچی ها برگشتند و پل هم منفجر نشده، یکی شونم برنگشته... اونایی که برگشته بودند گفتند: نزدیک پل بودیم که عراقیها فهمیدن و درگیر شدیم. تیر خورد به پای عباسعلی و اسیر شد... زمزمه لغو عملیات مطرح شد. گفتند ممکنه عباسعلی توی شکنجه ها لو بده
پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: حسین! عباسعلی سنش کمه اما خیلی مرده، سرش بره زبونش باز نمیشه برید عملیات کنید... عملیات فتح المبین انجام شد و پیروز شدیم. رسیدیم رودخانه دوویرج و زیر پل یه جنازه دیدیم که نه پلاک داشت و نه کارت شناسایی. سر هم نداشت پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: این عباسعلیه! گفتم سرش بره زبونش باز نمیشه...
اسرای عراقی میگفتند: روی پل هر چه عباسعلی رو شکنجه کردند چیزی نگفته... اونا هم زنده زنده سرش رو بریدند... جنازه اش رو آوردند اصفهان تحویل مادرش بدهند. گفتند به مادرش نگید سر نداره وقت تشییع مادر گفت: صبر کنین این بچه یکی یه دونه من بوده، تا نبینمش نمیذارم دفنش کنین! گفتن مادر بیخیال. نمیشه... مادر گفت: بخدا قسم نمیذارم. گفتند: باشه! ولی فقط تا سینه اش رو می تونین ببینین
یهو مادر گفت: نکنه میخواین بگین عباسم سر نداره؟ گفتند: مادر! عراقیها سر عباست رو بریدند. مادر گفت: پس میخوام عباسمو ببینم... مادر اومد و کفن رو باز کرد. شروع کرد جای جای بدن عباس رو بوسیدن تا رسید به گردن. پنبه هایی که گذاشته بودن روی گلو رو کنار زد( یاد گودی قتلگاه و مادر سادات) و خم شد رگهای عباس رو بوسید. و مادر شهید عباسعلی فتاحی بعد از اون بوسه دیگه حرف نزد...
(یاد شهدا و این شهید جوانمرد را حفظ کنیم ولو با ارسال این داستان زیبا به یک نفر حتی شده با یک صلوات)حالا باید گفت انشاا.... خدا خائنین به شهدا، خانواده شهدا، انقلاب، کشور ومخصوصا مسئولین فاسد و بی ایمان و بی لیاقت را اول رسوا، مفتضح نابودشان بگرداندان شاء اللهشادی ارواح طیبه شهدا صلوات ........

"شیر صحرا" لقب که بود؟
فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد!
وی با کمک هشت کلاه سبز ایرانی در منطقه دشت عباس چنان بلایی بر سر نیروهای عراقی آورد که رادیو عراق اعلام کرد؛ یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقر شده است!
در سال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست.
فارغ التحصیل اولین دوره رنجری در ایران بود.
دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلند گذراند.
در اسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان ، اول شد و قدرت خود و ایران را به رخ کشورهای صاحب نام کشاند.
وی اولین کسی بود که در دوران دفاع مقدس توانست نیروهای عراقی را به اسارت بگیرد ، او طی نامه ای به صدام حسین وی را به نبرد در دشت عباس فرا خواند ، صدام یک لشکر به فرماندهی ژنرال "عبدالحمید" به منطقه دشت عباس فرستاد ، "عبدالحمید" کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده بود و هفتم شده بود. پس از نبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خوردند و او شخصا ژنرال عبدالحمید را به اسارت گرفت.
درسال 1362 به فرماندهی قرارگاه حمزه و سپس فرماندهی لشکر 23 نیروهای ویژه منصوب شد. بخاطر رشادتش در جنگ به او لقب "شیرصحرا" دادند.
دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود. کارهای او با هیچ قاعده ای جور در نمی آمد و سرهنگ با طرح و فکر خودش آن را به انجام می رساند؛ بدون دادن حتی یک نفر تلفات. یکی از افسران جلو آمد و با حالتی ناباورانه که عمق حیرت و بهت او را آشکار می کرد، پرسید: «جناب سرهنگ، من اصلا متوجه نمی شوم. آخر چطور می شود که شما چهل کیلومتر وارد خاک دشمن بشوید، بکشید و بگیرید، بدون حتی یک کشته؟»
وی در عملیات "قادر" در منطقه "سرسول" بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت
رسید. بعداز شهادت او رادیو عراق با شادی مارش پیروزی پخش کرد.
اینها گوشه ای از رشادت بزرگ مردی بود که اکثریت ایرانیان او را نمی شناسند.او سرلشکر شهید "حسن آبشناسان " فرمانده شجاع نیروهای ویژه ارتش سرافراز ایران بود.
نسل سوم ما متاسفانه به دلیل کم توجهی یا بی توجهی ما با غیور مردانی چون شهید آبشناسان
آشنا نیستند. این درد را به چه کسی باید گفت، نمی دانم!
جهت معرفی این شهید والا مقام منتشر •﷽•#نشستهای_بصیرتی#ثامن#روشنگری#پایگاه_بسیج_شهیدمیرداداکبری #لشکر_پیشگام
https://ble.ir/shahid4qکنید

https://chat.whatsapp.com/LPKJO20Q7pH3z1VlY38dwu
















https://t.me/joinchat/O_0_WxZResXfZ_45
برایوقت بزارید حیفه این داستان واقعی را نخونیدعباسعلی فتاحی بچه دولت آباد اصفهان بود حدود ۱۷ سال سن داشت. سال شصت به شش زبان زندهی دنیا تسلط داشت تک فرزند خانواده هم بود زمان جنگ اومد و گفت: مامان میخوام برم جبهه مادر گفت: عباسم! تو عصای دستمی، کجا میخوای بری؟ عباسعلی گفت: امام گفته. مادرش گفت: اگه امام گفته برو عزیزم...
عباس اومد جبهه. خیلی ها می شناختنش. گفتند بذاریدش پرسنلی یا جای بی خطر تا اتفاقی براش نیفته اما خودش گفت: اسم منو بنویس میخوام برم گردان تخریب فکر کردند نمی دونه تخریب کجاست. گفتند: آقای عباسعلی فتاحی! تخریب حساس ترین جای جبهه است و کوچکترین اشتباه، بزرگترین اشتباهه... بالاخره عباسعلی با اصرار رفت تخریب و مدتها توی اونجا موند.
یه روز شهیدخرازی گفت: چند نفر میخوام که برن پل چهل دهنه روی رودخونه دوویرج رو منفجر کنن پل کیلومترها پشت سر عراقیها بود... پنج نفر داوطلب شدند که اولینشون عباسعلی بود قبل از رفتن حاج حسین خرازی خواستشون و گفت: " به هیچوجه با عراقیها درگیر نمیشید. فقط پل رو منفجر کنید و برگردید. اگر هم عراقیها فهمیدند و درگیر شدید حق اسیر شدن ندارین که عملیات لو بره...
تخریبچی ها رفتند... یه مدت بعد خبر رسید تخریبچی ها برگشتند و پل هم منفجر نشده، یکی شونم برنگشته... اونایی که برگشته بودند گفتند: نزدیک پل بودیم که عراقیها فهمیدن و درگیر شدیم. تیر خورد به پای عباسعلی و اسیر شد... زمزمه لغو عملیات مطرح شد. گفتند ممکنه عباسعلی توی شکنجه ها لو بده
پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: حسین! عباسعلی سنش کمه اما خیلی مرده، سرش بره زبونش باز نمیشه برید عملیات کنید... عملیات فتح المبین انجام شد و پیروز شدیم. رسیدیم رودخانه دوویرج و زیر پل یه جنازه دیدیم که نه پلاک داشت و نه کارت شناسایی. سر هم نداشت پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: این عباسعلیه! گفتم سرش بره زبونش باز نمیشه...
اسرای عراقی میگفتند: روی پل هر چه عباسعلی رو شکنجه کردند چیزی نگفته... اونا هم زنده زنده سرش رو بریدند... جنازه اش رو آوردند اصفهان تحویل مادرش بدهند. گفتند به مادرش نگید سر نداره وقت تشییع مادر گفت: صبر کنین این بچه یکی یه دونه من بوده، تا نبینمش نمیذارم دفنش کنین! گفتن مادر بیخیال. نمیشه... مادر گفت: بخدا قسم نمیذارم. گفتند: باشه! ولی فقط تا سینه اش رو می تونین ببینین
یهو مادر گفت: نکنه میخواین بگین عباسم سر نداره؟ گفتند: مادر! عراقیها سر عباست رو بریدند. مادر گفت: پس میخوام عباسمو ببینم... مادر اومد و کفن رو باز کرد. شروع کرد جای جای بدن عباس رو بوسیدن تا رسید به گردن. پنبه هایی که گذاشته بودن روی گلو رو کنار زد( یاد گودی قتلگاه و مادر سادات) و خم شد رگهای عباس رو بوسید. و مادر شهید عباسعلی فتاحی بعد از اون بوسه دیگه حرف نزد...
(یاد شهدا و این شهید جوانمرد را حفظ کنیم ولو با ارسال این داستان زیبا به یک نفر حتی شده با یک صلوات)حالا باید گفت انشاا.... خدا خائنین به شهدا، خانواده شهدا، انقلاب، کشور ومخصوصا مسئولین فاسد و بی ایمان و بی لیاقت را اول رسوا، مفتضح نابودشان بگرداندان شاء اللهشادی ارواح طیبه شهدا صلوات ........
https://ble.ir/shahid4qکنید
۱۲
۲۰:۲۶
ولی نمیگویند ما که سرکار بودیم، چه ها کردیم و چه ها شد و چه دیگر باقی مانده که ریشه اش را نزده باشیم...
۱۲
۱۴:۵۷
۱۲
۹:۲۵
البته این سیاست کثیف انگلیسی ۲۰۰ سال است که اجرا می شود و مجریانی همچون عبدالرحمان خان خون خوار به خود دیده است که تعداد بسیار زیادی از شیعیان این کشور را شهید کردند
بر اثر این حمله تاکنون یک زن شهید و ۲ نفر دیگر زخمی شدهاند.
وزارت دفاع ملی در اطلاعیهای میگوید که از شب گذشته تاکنون در نتیجه حملات نیروهای امنیتی، ۱۲ تن از افراد مربوط به علیپور در بهسود کشته شده و ۶ تن دیگرشان زخمی شدهاند.
۱۲
۸:۴۶
•﷽•#نشستهای_بصیرتی#ثامن#روشنگری#پایگاه_بسیج_شهیدمیرداداکبری #لشکر_پیشگام
https://ble.ir/shahid4q
۱۲
۷:۵۵
۱۲
۱۳:۴۰
ali.m zahedan:


#عکس_نوشت
موضوع: صرفهجویی در مصرف انرژی



#روشنگری#صرفه_جویی #ثامن
https://ble.ir/shahid4q
#روشنگری#صرفه_جویی #ثامن
۱۲
۵:۱۷
4(1) (2).pdf
۱۲۶.۱۶ کیلوبایت
ali.m zahedan:

#یادداشت_کوتاه
روشنگری برای کنشگری مناسب
فرهنگ، فرهنگ و باز هم فرهنگ!
دوران یک آهنگی؟


دکتر قاسم حبیب زاده
#روشنگری#صرفه_جویی #ثامن
https://ble.ir/shahid4q



#روشنگری#صرفه_جویی #ثامن
۱۲
۷:۴۶
ثامن (27).mp3
۰۵:۴۱-۴.۹۹ مگابایت
#روشنگری #ثامن#خدمت_رسانی
۱۲
۷:۲۱
۱۶
۸:۲۵