ای مظهر قدرت من در آخر نوشتی و رفتی...
۸۰۱
۲۰:۴۵
و من تا آخرش دارمت بابا..
۷۹۵
۲۲:۰۲
بابا مُرتِضیٓ
بابا میدونی چند وقته سرم و روی سینت نذاشتم تا آروم بشم...
بابا مرتضی ، امشب بیشتر از هر وقت دیگه ای لازم دارم برای آروم شدنم سرمو بزارم روی سینت ...
🥺۱
۶۵۵
۲۰:۴۱
کاش بودیمرا این همه ای کاش نبود...
۶۵۲
۲۱:۰۴
آخرین دیدار ...
۵۹۱
۱۲:۴۱
ز فراق هجر رویت غم سینه سوز دارمپدرم قسم به مهرت نه شب و نه روز دارم
۴۵۲
۲۱:۴۳
سلام باباجونم نمیگی یکساله رفتی میمیرم من یکسالی هست که بابا جونم از آخرین دیدار پدر و دختریمون گذشته یکسالی هست که جنس بودنت و بغلت و صدات و مراقبت کردنت فرق کرده... یکسالی هست که دلتنگی وجودم رو گرفته بابایی دلتنگی برای صدات که باز بگی دخترمدلتنگی برای بغلت که باز سرم رو بزارم روی سینتدلتنگی برای زنگ زدن بهت موقع هایی که میدیدم هر دختری داره با پدرش حرف میزنهدلتنگی برای بودنتدلتنگی برای مسافرت های خانوادگیدلتنگی برای مهمونی رفتن با بابا دلتنگی برای بابا گفتنم دلتنگی برای صدای زنگ خونه که پاشم درو برات باز کنمولی باباجونم بدون این دلتنگی به اندازه دفاع شما از وطن خیلی قشنگهقهرمان زندگی من منتظرتیم....
۳۹۲
۲۲:۰۳
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من
🥺۱
۲۵۲
۲۱:۲۶
۳۴۰
۲۱:۴۱
سه درد آمد به جانم هر سه یکباریتیمیو اسیری و غم یار...
🥺۶
۱۷۳
۲۱:۰۸