۷۱۹
۷:۲۷
زلال بود. از آب و از آینه سر بود بگو چگونه نگاه تو آسمان تر بود ؟
چگونه آن همه دریا نشست در چشمت ؟چقدر نور در آن بیکران شناور بود
زمانه خواست تو از هرسری سوا باشی زمانه ای که غمش از زمین فراتر بود
به شانه های سترگت سپرد باری را که در توان یل و گُرد پیل پیکر بود
نه ،،، از تلاطم و خصم زمان نمیترسید اراده ی تو که با صخره ها برابر بود
غزل نوشتی و از عشق دم زدی وقتیسپید رود خیالت سپید باور بود
خوش آن روایت سبزی، که راوی اش بودی خوش آن خیال بلندی که روح دفتر بود
چه عارفانه جهان را نظاره میکردی
چه عاشقانه دو چشم تو جام و ساغر بود
تمام هستی تو انعکاس مهر پدر
قرار قلب تو لبخند پاک مادر بود
پدر شهید شد و پا به پای رفتن او
پرید روح بلندت که مهر گستر بود
منم رفیق پس از رفتن تو فاطمه جان
چه خوب می شد اگر قبل از آن میسر بود
نوشته ام غزلی را به یمن یک آغاز
شروع دوستی ما چنین مقدر بود
غزل برای رفیقم ، شهید راه وطن
تهمتن غزلم آه ...، شیر دختر بود
#سمانه_رحیمی
#فاطمه_سادات_میر
اشاره به رمان فاطمه سادات عزیز که مشغول نگارشش بود
@Shahidyazdanmir
۵۸۸
۱۲:۵۵
شهید سیدحسن نصرالله شهید سیدمحمد حجازیشهید سیدیزدان میر(باقری)
@Shahidyazdanmir
۶۶۵
۱۹:۴۸
۵۳۹
۸:۲۰
یکشنبه سوم خرداد از ساعت ۱۵ الی ۱۷
تهران سالن مهر حوزه هنری انقلاب اسلامی
@Shahidyazdanmir
۷۲۶
۱۰:۳۷
مشروح گزارش: https://news.hozehonari.ir/news/52741
@Shahidyazdanmir
۴۵۰
۸:۰۵
شهید محمد هادی حاج رحیمیشهید سید یزدان میر(باقری)
@Shahidyazdanmir
۴۲۴
۱۹:۲۲
شهید سید رضی موسویشهید سید یزدان میر(باقری)
@Shahidyazdanmir
۵۲۴
۵:۲۵
گمنامی برای شهوت پرستها دردآور است،اگرنه همه اجرها در گمنامی است ؛ تاآنجا که فرموده اند: آنگونه در راه خدا انفاق کن که آن دست دیگرت هم با خبر نشود
#شهید حاج قاسم سلیمانی (در گوشه تصویر)#پاسداران گمنام سپاه اسلام:#شهید بهنام شهریاری#شهید سیدیزدان میر(باقری)
@Shahidyazdanmir
#شهید حاج قاسم سلیمانی (در گوشه تصویر)#پاسداران گمنام سپاه اسلام:#شهید بهنام شهریاری#شهید سیدیزدان میر(باقری)
@Shahidyazdanmir
۴۱۸
۱۹:۳۳
جمعه بغضی است قدیمی که از انسانهای نخستین به ما رسیده! شاید اولین باری که آدم به زمین هبوط کرد جمعه عصربود. و اولین روزی که از دست حوا ناراحت شد. نمی دانم. اما فکر میکنم این انتظارهای کشنده ای که غروبهای جمعه گریبان گیرمان می شود قدمتی هزاران ساله دارد. هزاران سال است که زمین جمعه ها را در انتظار موعود دود می کند. حق دارد به عصر که می رسد بغض کند. حق دارد دلش تنگ شود. حق دارد افسردگی مزمن بگیرد. هرچه به آخر روز نزدیکتر می شويم غصه هامان بیشتر می شود و این دلتنگی های مرموز، همان دردهای پنهانی است که از زمین به ارث برده ايم! دیگر نمی توانم. این غروب غبار آلود، این پنجره های بسته، باغچه ی خواب آلود و کوچه ی متروک... دیگر نمی توانم... بالاخره باید یک اتفاقی بیفتد. مگر می شود اینهمه بی تفاوتی؟ مگر می شود اینهمه تنهایی؟ من فکر می کنم یک جای کار می لنگد وگرنه خدا نباید اینهمه بی تفاوت باشد. خدایا منتظر آماده شدن ما نباش! از مشتی انسان افسرده چه توقعی داری؟ در این عصر تاریک ما را تنها مگر معجزه ی عشق بیدار کند. ما از ترس واقعیت های تلخ، هزاران سال است که در زمین به خواب رفته ایم.
#فاطمه_سادات_میر اللهم عجل لولیک الفرج
@Shahidyazdanmir
۱۹۵
۱۴:۰۵