آموزه های زیبا از شاهنامه






*«روزیِ تو، امضایِ هستی برای توست»*
هر انسانی جهانیست بیهمتا؛ و رزق و روزیِ هر کس، همچون اثرِ انگشت، خاصِ خودِ اوست. به دنبالِ جایگاهِ دیگری نگرد، که تو در این جهان فقط برای نشستن بر جایِ پایِ خودت آفریده شدهای.
خودت را با خودت قیاس کن، نه با هیچکسِ دیگر. آئینه را بگیر و امروزت را با دیروزت بسنج. اگر امروزِ تو، به اندازهٔ یک گامِ کوچک، بلندتر و آگاهانهتر از دیروزت باشد، تو پیروزی. یادت باشد، هر کوششی که میکنی، شمشِ طلاییست که در صندوقچهٔ آیندهات میگذاری و پروردگار، که همسفرِ همیشگیِ توست، پاداشِ این ایستادگی را خواهد داد.
سپاسگزار باش، نه تنها برای داشتههایت، که برای آنچه در راه است. پیرامونت را از سایهها پاک کن. انرژیهای کِدر را به درِ خروجیِ زندگیات هدایت کن و با آنانی که جان و جهانت را تاریک میکنند، همسخن نشو؛ بودنِ آنها، تنها سدیست بر راهِ روشناییِ تو.
همه در این سفر، سنگلاخهایی را تجربه میکنند؛ اما تفاوت در نگاهِ ماست. اگر باور کنی که پشتِ هر «سختی»، یک «آسانیِ» درخشان به انتظار نشسته، همان آسانی بیدرنگ به دیدارت خواهد آمد.
و حرفِ آخر: آرزو دارم دستانت آنقدر پر از رزق و روزی شود که خودت راهی شوی برای دستگیری و گرهگشایی از دیگران. که بخشندگی، بالاترین شکلِ ثروت و زیباترین نمایشِ انسان بودن است. روزگارتان پر از رزق پر از روشنی




هر انسانی جهانیست بیهمتا؛ و رزق و روزیِ هر کس، همچون اثرِ انگشت، خاصِ خودِ اوست. به دنبالِ جایگاهِ دیگری نگرد، که تو در این جهان فقط برای نشستن بر جایِ پایِ خودت آفریده شدهای.
خودت را با خودت قیاس کن، نه با هیچکسِ دیگر. آئینه را بگیر و امروزت را با دیروزت بسنج. اگر امروزِ تو، به اندازهٔ یک گامِ کوچک، بلندتر و آگاهانهتر از دیروزت باشد، تو پیروزی. یادت باشد، هر کوششی که میکنی، شمشِ طلاییست که در صندوقچهٔ آیندهات میگذاری و پروردگار، که همسفرِ همیشگیِ توست، پاداشِ این ایستادگی را خواهد داد.
سپاسگزار باش، نه تنها برای داشتههایت، که برای آنچه در راه است. پیرامونت را از سایهها پاک کن. انرژیهای کِدر را به درِ خروجیِ زندگیات هدایت کن و با آنانی که جان و جهانت را تاریک میکنند، همسخن نشو؛ بودنِ آنها، تنها سدیست بر راهِ روشناییِ تو.
همه در این سفر، سنگلاخهایی را تجربه میکنند؛ اما تفاوت در نگاهِ ماست. اگر باور کنی که پشتِ هر «سختی»، یک «آسانیِ» درخشان به انتظار نشسته، همان آسانی بیدرنگ به دیدارت خواهد آمد.
و حرفِ آخر: آرزو دارم دستانت آنقدر پر از رزق و روزی شود که خودت راهی شوی برای دستگیری و گرهگشایی از دیگران. که بخشندگی، بالاترین شکلِ ثروت و زیباترین نمایشِ انسان بودن است. روزگارتان پر از رزق پر از روشنی
۱۲۵
۶:۴۸
۵۰
۷:۱۵
آموزه زیبا برگرفته از شاهنامه 





آز و افزونخواهی، چشم آدمی را بر زیباییِ آنچه دارد میبندد و رشتههای پاکِ میان دلها را میگسلد.شکوه زندگی در انباشتنِ بیشتر نیست؛ در آن است که آدمی بداند آرامش و مهر، از هر تاج و گنجی گرانبهاترند.آنکه با تیغِ طمع به باغِ برادر میتازد، پیش از آنکه شاخهای از او بشکند، ریشهی آسایشِ خویش را میبُرد.






این آموزه از داستان فریدون و پسران است. با شاهنامه نسل نو همراه باشید و گفتار تازهی پادکست شاهنامه را بشنوید





این آموزه از داستان فریدون و پسران است. با شاهنامه نسل نو همراه باشید و گفتار تازهی پادکست شاهنامه را بشنوید
۳۱
۱۶:۲۴
۲۴
۹:۰۲
۴۰
۹:۱۷
۲۱
۱۶:۲۳
۱۷
۱۶:۲۷
پادشاهی فریدون 20260819-194650.m4a
۱۲:۲۴-۱۷.۱۶ مگابایت
۱۷
۱۶:۲۹
۱۱
۶:۲۷
مهرگان: طلوعِ داد و یادگارِ فریدون




آنگاه که کاوه آهنگر درفش ستمسوزِ خویش را برافراشت و فریدونِ فرخزاد، با گرز گاوسر، سیاهیِ ضحاک را در بنِ غارِ تاریکِ دماوند به بند کشید، جهان نفسی به آسودگی کشید. فریدون در نخستین روز از ماه مهر، آن زمان که خورشید در میانه ایستاد ، بر تخت شاهی نشست و تاج کیانی بر سر نهاد.حکیم توس، این لحظه را چنین به تصویر میکشد:
به روز خجسته سرِ مهرماه / به سر برنهاد آن کیانی کلاه**زمانه بیاندوه گشت از بدی / گرفتند هر کس ره ایزدی**دل از داوریها بپرداختند / به آیین یکی جشن نو ساختند**پرستیدن مهرگان دین اوست / تنآسانی و خوردن آیین اوست**
مهرگان در نگاه شاهنامه، تنها یک جشن فصلی برای سپاسگزاری از برداشت محصول نیست؛ بلکه «جشنِ نو» است؛ جشنی که در آن پیروزیِ نیکی بر بدی گرامی داشته میشود. در این روز، فریدون فرمان داد تا آتشها بیفروزند، بزمها بیارایند و همگان به شادی و تنآسانی بپردازند، چرا که «مهر» (پیمان و دوستی) بار دیگر بر تخت نشسته بود.
بنیاد جشن مهرگان در شاهنامه:۱. پایان ستم: زنجیر شدن ضحاک در دماوند و پایان هزار سال بیداد.۲. برپایی عدالت: نشستن فریدون بر تخت و آغاز دوران «دادگری».۳. پیمان با ایزد: گرایش مردم به راه ایزدی و زدودن کینه از دلها (دل از داوریها بپرداختند).
امروز، مهرگان برای ما یادآور آن است که هر چقدر هم که شبِ ستم طولانی باشد، سرانجام در سپیدهدمِ مهر، فریدونی از تبار نیکی برمیخیزد و جهان را به نورِ داد، روشن میکند. مهرگان، جشنِ وفای به عهد و پاسداشتِ مهربانی است؛ چنانکه فردوسی میگوید:
اگر یادگار است از او ماه مهر / بکوش و به رنج هیچ منمای چهر




به روز خجسته سرِ مهرماه / به سر برنهاد آن کیانی کلاه**زمانه بیاندوه گشت از بدی / گرفتند هر کس ره ایزدی**دل از داوریها بپرداختند / به آیین یکی جشن نو ساختند**پرستیدن مهرگان دین اوست / تنآسانی و خوردن آیین اوست**
مهرگان در نگاه شاهنامه، تنها یک جشن فصلی برای سپاسگزاری از برداشت محصول نیست؛ بلکه «جشنِ نو» است؛ جشنی که در آن پیروزیِ نیکی بر بدی گرامی داشته میشود. در این روز، فریدون فرمان داد تا آتشها بیفروزند، بزمها بیارایند و همگان به شادی و تنآسانی بپردازند، چرا که «مهر» (پیمان و دوستی) بار دیگر بر تخت نشسته بود.
بنیاد جشن مهرگان در شاهنامه:۱. پایان ستم: زنجیر شدن ضحاک در دماوند و پایان هزار سال بیداد.۲. برپایی عدالت: نشستن فریدون بر تخت و آغاز دوران «دادگری».۳. پیمان با ایزد: گرایش مردم به راه ایزدی و زدودن کینه از دلها (دل از داوریها بپرداختند).
امروز، مهرگان برای ما یادآور آن است که هر چقدر هم که شبِ ستم طولانی باشد، سرانجام در سپیدهدمِ مهر، فریدونی از تبار نیکی برمیخیزد و جهان را به نورِ داد، روشن میکند. مهرگان، جشنِ وفای به عهد و پاسداشتِ مهربانی است؛ چنانکه فردوسی میگوید:
اگر یادگار است از او ماه مهر / بکوش و به رنج هیچ منمای چهر
۱۵
۶:۲۷