#لوریس_چکناوریان : آرزو دارم، روزی اپرای «رستم و سهراب» در محل آرامگاه فردوسی اجرا شود
آرزو دارم، روزی اپرای «رستم و سهراب» در محل آرامگاه فردوسی اجرا شود. البته مطمئن هستم این اتفاق مبارک فرهنگی رخ خواهد داد، حالا چه در زمان حیاتم و چه بعد از آن. از آن جایی که موسیقی علم است، ماندگاری دارد و یک بار مصرف نیست؛ بالاخره زمانی که شرایط مهیا شود، قابلیت اجرا دارد و دیر و زود شدن، خدشه ای به کیفیت اثر هنری و اثرگذاری آن وارد نمی کند. ولی چه خوب می شود اگر اثر هنری در زمان حیات هنرمند به سرانجام برسد.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
آرزو دارم، روزی اپرای «رستم و سهراب» در محل آرامگاه فردوسی اجرا شود. البته مطمئن هستم این اتفاق مبارک فرهنگی رخ خواهد داد، حالا چه در زمان حیاتم و چه بعد از آن. از آن جایی که موسیقی علم است، ماندگاری دارد و یک بار مصرف نیست؛ بالاخره زمانی که شرایط مهیا شود، قابلیت اجرا دارد و دیر و زود شدن، خدشه ای به کیفیت اثر هنری و اثرگذاری آن وارد نمی کند. ولی چه خوب می شود اگر اثر هنری در زمان حیات هنرمند به سرانجام برسد.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۸۰
۱۹:۰۶
@shahnamehpajohan
۷۹
۱۹:۰۶
https://meet.google.com/sic-sesa-xxt
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۹۹
۱۹:۳۸
به آگاهی همراهان و میهمانان ارجمند میرسانیم، با توجه به قطعی برق و اختلالات گسترده در دسترسی به اینترنت، امکان برگزاری نشست و سخنرانی دکتر آرمان کوهستانیان در زمان اعلامشده فراهم نشد و متأسفانه نتوانستیم میزبان شایسته ای برای شما عزیزان باشیم.بدینوسیله از همه میهمانان گرامی که در این نشست شرکت داشتند، پوزش میخواهیم. زمان جدید برگزاری این نشست، پس از هماهنگی با استاد گرامی، از طریق پایگاه اطلاعرسانی و شبکههای اجتماعی اعلام خواهد شد.از شکیبایی، همراهی و درک شما سپاسگزاریم و امیدواریم در فرصتی نزدیک، افتخار میزبانی از شما را داشته باشیم.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۷۴
۱۸:۴۴
#پرویز_ناتل_خانلری :
از این لحاظ که میتوانم کار فرهنگی بکنم خیلی خوشوقت هستم، مخصوصاً در این ایام خانه نشینی و پیری که کار دیگری هم نمیتوان کرد. دوستانی دارم که اهل کتاب نیستند و میبینم که در این ایام پیری و خانه نشینی خیلی به آنها بد می گذرد.
گردون به درد و رنج مرا کشته بود، اگرپیوند عمر من نشدی نظم جانفزای
از کارهای ادبی و فرهنگی خودم اصلاً پشیمان نیستم. پشیمانی من برای کارهایی است که نکرده ام چون هیچ وقت چیز دیگری در زندگی من جانشین کتاب نبوده است. حالا هم با وجود ملالت های زمانه و تلخیهای زندگی از روی آوردن به کار فرهنگی پشیمان نیستم. اما از تألیفات ،خودم هیچ کدام از این تألیفات مرا راضی نمی کنند چون الآن در هر کدام آنها عیب هایی میبینم. یادم نیست کدام یک از شعرای غرب گفته است که هر وقت کتابی چاپ میکنم تازه به یاد عیبهایش می افتم.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
از این لحاظ که میتوانم کار فرهنگی بکنم خیلی خوشوقت هستم، مخصوصاً در این ایام خانه نشینی و پیری که کار دیگری هم نمیتوان کرد. دوستانی دارم که اهل کتاب نیستند و میبینم که در این ایام پیری و خانه نشینی خیلی به آنها بد می گذرد.
گردون به درد و رنج مرا کشته بود، اگرپیوند عمر من نشدی نظم جانفزای
از کارهای ادبی و فرهنگی خودم اصلاً پشیمان نیستم. پشیمانی من برای کارهایی است که نکرده ام چون هیچ وقت چیز دیگری در زندگی من جانشین کتاب نبوده است. حالا هم با وجود ملالت های زمانه و تلخیهای زندگی از روی آوردن به کار فرهنگی پشیمان نیستم. اما از تألیفات ،خودم هیچ کدام از این تألیفات مرا راضی نمی کنند چون الآن در هر کدام آنها عیب هایی میبینم. یادم نیست کدام یک از شعرای غرب گفته است که هر وقت کتابی چاپ میکنم تازه به یاد عیبهایش می افتم.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۸۳
۱۸:۴۵
باشگاه شاهنامه پژوهان _گزارش: جلال خالقیمطلق، برجستهترین شاهنامهپژوه روزگار ما، جملهای کوتاه اما عمیق دارد که بهخوبی روح پژوهش در زمینه شاهنامه را آشکار میکند:«شاهنامه شغل ما نیست؛ مشغله ماست.»این سخن، تنها یک عبارت ادبی یا احساسی نیست؛ بلکه بیانگر نوعی جهانبینی و شیوه زیستن با یک اثر فرهنگی است. در این جمله، خالقیمطلق مرزی روشن میان «شغل» و «مشغله» ترسیم میکند؛ مرزی که برای فهم جایگاه شاهنامه در زندگی پژوهشگران، اهمیت بسیاری دارد.به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان وقتی خالقیمطلق میگوید شاهنامه «مشغله» است، در حقیقت از دلبستگیای سخن میگوید که به ساعت اداری محدود نمیشود. شاهنامه برای او موضوعی برای امرار معاش نیست، بلکه مسئلهای است که سالها اندیشه، پژوهش، دقت و عشق را طلب کرده است.
@shahnamehpajohan
۱۲۳
۱۹:۳۰
دریغ است ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شودهمه جای جنگی سواران بدینشستنگه شهریاران بدیکنون جای سختی و جای بلاستنشستنگه تیزچنگ اژدهاست
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۱۰۸
۷:۴۳
#کارل_گوستاو_یونگ:
«هر کسی بر اساس یک اسطوره عمل میکند، اما افراد بسیار کمی میدانند که اسطوره آنها چیست. و شما باید بدانید که اسطوره شما چیست، زیرا ممکن است یک تراژدی باشد و شاید شما نخواهید که چنین باشد.»
یونگ توضیح میدهد که هر انسان، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر اساس یک «اسطورهٔ شخصی» یا الگوی بنیادین زندگی میکند؛ یعنی داستانی درونی که انتخابها، روابط، موفقیتها و شکستهای او را شکل میدهد. مشکل اینجاست که بیشتر افراد از این داستان ناآگاهاند و در نتیجه، ناخودآگاه آن را زندگی میکنند. اگر این اسطوره ماهیتی تراژیک داشته باشد، فرد ممکن است بارها همان الگوهای دردناک را تکرار کند. از نگاه یونگ، یکی از مهمترین وظایف روانکاوی و فرایند فردیت این است که انسان اسطورهٔ شخصی خود را بشناسد، با آن روبهرو شود و تا حد امکان آن را به شکلی آگاهانه و سازنده زندگی کند، نه اینکه اسیر آن بماند.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
«هر کسی بر اساس یک اسطوره عمل میکند، اما افراد بسیار کمی میدانند که اسطوره آنها چیست. و شما باید بدانید که اسطوره شما چیست، زیرا ممکن است یک تراژدی باشد و شاید شما نخواهید که چنین باشد.»
یونگ توضیح میدهد که هر انسان، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر اساس یک «اسطورهٔ شخصی» یا الگوی بنیادین زندگی میکند؛ یعنی داستانی درونی که انتخابها، روابط، موفقیتها و شکستهای او را شکل میدهد. مشکل اینجاست که بیشتر افراد از این داستان ناآگاهاند و در نتیجه، ناخودآگاه آن را زندگی میکنند. اگر این اسطوره ماهیتی تراژیک داشته باشد، فرد ممکن است بارها همان الگوهای دردناک را تکرار کند. از نگاه یونگ، یکی از مهمترین وظایف روانکاوی و فرایند فردیت این است که انسان اسطورهٔ شخصی خود را بشناسد، با آن روبهرو شود و تا حد امکان آن را به شکلی آگاهانه و سازنده زندگی کند، نه اینکه اسیر آن بماند.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۴۳
۲۳:۵۰
#جوزف_کمبل:
اسطوره باید زنده نگه داشته شود. کسانی که می توانند آن را زنده نگه دارند، انواع هنرمندان هستند. نقش هنرمند، اسطوره ای کردن محیط زیست و جهان است. اسطوره سازان روزگار گذشته همتایان هنرمندان ما بودند. در آلمان یک فکر رمانتیک قدیمی وجود دارد که volk dichtet نامیده می شود و به معنای آن است که افکار و اشعار فرهنگهای سنتی از مردم سرچشمه میگیرد. اما به واقع این طور نیست آنها حاصل تجربه گروهی نخبه اند، تجربه افرادی بخصوص با استعداد که گوشهای خود را در مقابل آواز کیهان گشوده اند. این افراد با مردم صحبت میکنند و مردم به آنها پاسخ میدهند و این پاسخ به مثابه نوعی کنش متقابل دریافت میشود اما نخستین انگیزه در شکل گیری یک سنت مردمی از بالا می آید نه از پایین.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
اسطوره باید زنده نگه داشته شود. کسانی که می توانند آن را زنده نگه دارند، انواع هنرمندان هستند. نقش هنرمند، اسطوره ای کردن محیط زیست و جهان است. اسطوره سازان روزگار گذشته همتایان هنرمندان ما بودند. در آلمان یک فکر رمانتیک قدیمی وجود دارد که volk dichtet نامیده می شود و به معنای آن است که افکار و اشعار فرهنگهای سنتی از مردم سرچشمه میگیرد. اما به واقع این طور نیست آنها حاصل تجربه گروهی نخبه اند، تجربه افرادی بخصوص با استعداد که گوشهای خود را در مقابل آواز کیهان گشوده اند. این افراد با مردم صحبت میکنند و مردم به آنها پاسخ میدهند و این پاسخ به مثابه نوعی کنش متقابل دریافت میشود اما نخستین انگیزه در شکل گیری یک سنت مردمی از بالا می آید نه از پایین.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۴۱
۲۳:۵۱
#جوزف_کمبل:
«اسطوره باید زنده نگه داشته شود. کسانی که می توانند آن را زنده نگه دارند، انواع هنرمندان هستند. نقش هنرمند، اسطوره ای کردن محیط زیست و جهان است. اسطوره سازان روزگار گذشته همتایان هنرمندان ما بودند. در آلمان یک فکر رمانتیک قدیمی وجود دارد که volk dichtet نامیده می شود و به معنای آن است که افکار و اشعار فرهنگهای سنتی از مردم سرچشمه میگیرد. اما به واقع این طور نیست آنها حاصل تجربه گروهی نخبه اند، تجربه افرادی بخصوص با استعداد که گوشهای خود را در مقابل آواز کیهان گشوده اند. این افراد با مردم صحبت میکنند و مردم به آنها پاسخ میدهند و این پاسخ به مثابه نوعی کنش متقابل دریافت میشود اما نخستین انگیزه در شکل گیری یک سنت مردمی از بالا می آید نه از پایین.»
این سخن جوزف کمبل یکی از مهمترین دیدگاههای او درباره منشأ و کارکرد اسطوره است. کمبل در اینجا میکوشد توضیح دهد که اسطوره یک داستان کهنه یا خرافه نیست، بلکه نیرویی زنده است که اگر بازآفرینی نشود، فرهنگ نیز به تدریج جان خود را از دست میدهد.کمبل معتقد بود اسطوره چیزی نیست که فقط در کتابهای باستانی باقی بماند. هر دوره باید اسطورههای خود را دوباره روایت کند تا انسان بتواند جهان و جایگاه خود را در آن بفهمد.از نگاه او، اگر اسطوره فقط به موزه یا دانشگاه محدود شود، دیگر اسطوره نیست؛ بلکه یک اثر تاریخی است. اسطوره زمانی زنده است که در هنر، ادبیات، موسیقی، سینما، تئاتر و حتی شیوه زندگی مردم حضور داشته باشد.وقتی میگوید «نقش هنرمند، اسطورهای کردن جهان است»، منظورش این نیست که هنرمند باید داستانهای قدیمی را صرفاً تکرار کند.بلکه هنرمند باید معنای عمیق و نمادین جهان را آشکار کند.
برای نمونه:یک شاعر میتواند مفهوم سفر قهرمان را در قالب شعری امروزی بیان کند.یک فیلمساز میتواند داستان رستم یا سیاوش را بدون نام بردن از آنها، در قالب روایتی معاصر بازآفرینی کند.یک آهنگساز میتواند احساس نبرد میان روشنایی و تاریکی را با موسیقی منتقل کند.
از دید کمبل، اینها ادامه همان کاری است که راویان اسطوره در گذشته انجام میدادند.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
«اسطوره باید زنده نگه داشته شود. کسانی که می توانند آن را زنده نگه دارند، انواع هنرمندان هستند. نقش هنرمند، اسطوره ای کردن محیط زیست و جهان است. اسطوره سازان روزگار گذشته همتایان هنرمندان ما بودند. در آلمان یک فکر رمانتیک قدیمی وجود دارد که volk dichtet نامیده می شود و به معنای آن است که افکار و اشعار فرهنگهای سنتی از مردم سرچشمه میگیرد. اما به واقع این طور نیست آنها حاصل تجربه گروهی نخبه اند، تجربه افرادی بخصوص با استعداد که گوشهای خود را در مقابل آواز کیهان گشوده اند. این افراد با مردم صحبت میکنند و مردم به آنها پاسخ میدهند و این پاسخ به مثابه نوعی کنش متقابل دریافت میشود اما نخستین انگیزه در شکل گیری یک سنت مردمی از بالا می آید نه از پایین.»
این سخن جوزف کمبل یکی از مهمترین دیدگاههای او درباره منشأ و کارکرد اسطوره است. کمبل در اینجا میکوشد توضیح دهد که اسطوره یک داستان کهنه یا خرافه نیست، بلکه نیرویی زنده است که اگر بازآفرینی نشود، فرهنگ نیز به تدریج جان خود را از دست میدهد.کمبل معتقد بود اسطوره چیزی نیست که فقط در کتابهای باستانی باقی بماند. هر دوره باید اسطورههای خود را دوباره روایت کند تا انسان بتواند جهان و جایگاه خود را در آن بفهمد.از نگاه او، اگر اسطوره فقط به موزه یا دانشگاه محدود شود، دیگر اسطوره نیست؛ بلکه یک اثر تاریخی است. اسطوره زمانی زنده است که در هنر، ادبیات، موسیقی، سینما، تئاتر و حتی شیوه زندگی مردم حضور داشته باشد.وقتی میگوید «نقش هنرمند، اسطورهای کردن جهان است»، منظورش این نیست که هنرمند باید داستانهای قدیمی را صرفاً تکرار کند.بلکه هنرمند باید معنای عمیق و نمادین جهان را آشکار کند.
برای نمونه:یک شاعر میتواند مفهوم سفر قهرمان را در قالب شعری امروزی بیان کند.یک فیلمساز میتواند داستان رستم یا سیاوش را بدون نام بردن از آنها، در قالب روایتی معاصر بازآفرینی کند.یک آهنگساز میتواند احساس نبرد میان روشنایی و تاریکی را با موسیقی منتقل کند.
از دید کمبل، اینها ادامه همان کاری است که راویان اسطوره در گذشته انجام میدادند.
@shahnamehpajohanhttps://shahnamehpajohan.ir
۵۳
۲۳:۵۱