۱۷۴
۱۶:۱۹
شاهنامه فردوسی با سقوط ساسانیان و اشغال ایران به دست اعراب و تیرگی و شکست و گسست و وابستگی و فرودستی خاتمه مییابد، اما پایان شاهنامه فردوسی خوش است!.پایان شاهنامه واپسین بیتِ حکیم توس نیست. شاهنامه داستان درازنای ایران است و داستان ایران بیپایان. پایان شاهنامهٔ حکیم توس ساختن کاخی بلند است که از باد و باران نیابد گزند.شاهنامه در زمانه مغول نجات چینیِ بند خورده ایران از سم ستورانی بود که «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند».پایان شاهنامه عصر صفوی سر بلند کردن سرو ایران بود.شاهنامه در عاشورای خونین تبریز و به سال ۱۲۹۰ شمسی، فریاد زنده باد ایران در دم اعدام به دست اشغالگران روس بود.زایش «ای ایران» به وقت اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ بود، آنگاه که افسر اجنبی آشکارا بر صورت افسر ایرانی سیلی مینواخت.شاهنامه ماندن و زیستن و حفظ شور استقلال پس از کودتای ۱۳۳۲ بود، آنگاه که زور تحریم و تزویر و شبکه آمریکایی-انگلیسی بر آمال ایرانی چربید.پایان شاهنامه یعنی در آغوشگرفتن خونینشهرْ شهر خون از پی آنچه صدام قادسیه دوم میخواند!پایان شاهنامه یعنی بلندای سرو ایران از پی هر طوفان اهریمنی. شاهنامه یعنی بسی رنج بردن در سی سال از برای زنده کردن عجم(گنگ) به شناسنامه پارسی، یعنی شمعی و پروانهای و رقصی در محفل عاشقانهای. شاهنامه و پایان آن یعنی دشواره ایران. یعنی فریاد استقلال ایرانیان از دل دشتهای خون و آتش و اعصار. یعنی ما امروز ماندهایم و ایستادهایم از پی طوفانیدگر؛ و شاهنامه آخرش خوش است!
۳۱۵
۷:۱۲
در اوایل آبان ۱۳۵۹، در بزنگاه سقوط خرمشهر، پنج سرباز پای در مسیر بیبازگشت پل آبادان به خرمشهر نهادند. تا چند نفس بیشر برای وطن زمان بخرند. ما نه نام آن سربازان را میدانیم؛ و نشانی از آنان داریم. آنها سی و شش میلیون ایرانی بودند. آنها وطن بودند.وطن یعنی پل خرمشهر. وطن یعنی پنج سرباز بینشان. سربازان بینشان یعنی نفس ایمان. یعنی زیستن امید در آن دمی که هیچ امیدی نیست. یعنی پرواز پروانه در شوق شمع. یعنی چهره و نام و نشان پنهان کردن و رفتن و ماندن و بازنگشتن.و شما...شاد باشید ای شهدای میهن، شما که از خون خود کفن دارید، شما که ز نور دلْ نشان دارید.شاد باشید ای شهدای عشق.
۲۴۳
۱۶:۰۲
۲۴۳
۱۶:۰۲
برآمدن قاجار همزمان با عصری بود که اراده خارجی بر ایرانیان تحمیل شد، و تغییرات دوران تحیر بر تحیر میافزود، و ایرانیان را گرفتار و مصلوب کشف دلیل برتری فرنگیان میکرد. عصرِ قاجار عصر آزمودن راههای رهایی از سلطه خارجی بود. عصر تغییر روش و منش از «میرزا» و «منورالفکر» تا «روشنفکر» بود.از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ عصر تقلا بود. از ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ کشور تنها قریب به پنج سال دارای مجلس شورا بود و در سایر موارد امکان تشکیل مجلس شورا وجود نداشت. کشور در آن سالها درگیر کودتا، منازعات داخلی، مداخلات و اشغال خارجی، فروپاشی سیاسی و مالی و نظامی و تنازع ایلی و نا امنی راهها و راهزنی و در یک کلام شبههجنگ داخلی بود.عصر عصر نزاع بود، نزاع شاهی که معتقد بود میتواند فتنه قانون را به زور شمشیر یا تزویر خاموش کنند، منورالفکرانی که اعتقاد داشتند کشتی سوراخ و سقف در حال ریزش است و راه حل یک کلمه است، و آن یک کلمه قانون است. خانات و ایلاتی که بیان میکردند«من میدانستم که شاه کیست. اما مشروطه را هرگز ندیده ام و قصد هم ندارم به چنین چیز خیالی و موهومی که جسماً هم وجود ندارد، احترام بگذارم و از آن اطاعت کنم»، علمایی که دعوای مساوات را دعوی طبیعیمسلکان میدانستند، و در این میان، استعمارگرانی که در پی باز طراحی منطقه نفوذ خویش بودند.طلیعه پهلوی اما زاده ناامنی و تن دادن به عصر کودتای خزنده بر علیه بنیان مشروطه بود. عصر کشتن مشروطه با لفظ مشروطه بود. عصر بازگشت سطلانی که جسم داشت و زور داشت.اما شگفتی کار نه در آن تحیرها و تقلاها و عودت به نظام پیشین، نه در به همخوردگی نظام کهن در آن روز، که در امروز ما و در فهم ما از آن نظام کهن و عصر مشروطه و سرنوشت آن تقلاهاست. امروز عصر وارونهنمایی تاریخی، وارونهنمایی سیاسی، وارونه نمایی اقتصادی، وارونهنمایی اهداف، و آرزوها و کنشها است. عصر در هم شکستن روایات است. وارونهنمایی هدف انقلاب مشروطه به «دموکراسیخواهی»، وارونگی هدف کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به«توسعه»، وارونگی هدف ملی شدن صنعت نفت به «اقتصاد»؛ حتی وارونهنمایی عصر پهلوی به دوران «مشروطه» است.این وارونهنمایی نتیجه انقطاع بینانسلی و نتیجه سیاسی کاری در تاریخ است. هم برآیند میل به خود تخریبی و تبعیض بین داشتهها در عرصه سیاست داخلی، هم در نتیجه میل به خود تحقیری روشنفکرمابانه، هم ماحصل مهندسی ادراک رسانهای، و هم به ویژه در سالهای اخیر کنترل الگوریتیمی ناخوداگاه ذهنی است. و شگفتا که امروز روز عصر خیانت به مشروطه و تاریخ توسط مسخکنندگان و وارونهنمایان الگوریتمی است. عصر کشتنِ ذهن ایرانیان در مجازی و سلاخی ایرانیان در واقعیت؛ در وهم و پندار تبعیدیان خارجنشین است[بود]!
۱۰۶
۶:۳۹
«اینک چه میشود گفت؟ آیا، کسانی که بیطرفی ما را اعتراف نمودهاند، و آنهایی که به نام سرپرستی و دلسوزی به خانه ما آمدهاند، در برابر ضجه دلشکاف مادران خانهخراب، دختران سر و پا برهنه، پدران در خون طپیده و اطفال خفهشده و فامیلهای زیر آوار مانده و دستجات سر به صحرا گذارده، و عائلههای زیر آوار مانده و دستجات سر به صحرا گذارده، و عائلههای غارت شده سلماس و نواحی آن[اشاره به فاجعه آتشزدن و تخریب و بمباران سلماس توسط قوای عثمانی و روس در اشغال ناشی از جنگ بزرگ/بینالملل اول] چه حجتی بر انسانیت و مردمی و دوستی خود نسبت به ایران در دست خواهند داشت؟ ای تهران! ای خورنده مالیاتی که از شدت رنج دست بیوهزنان ولایات جمعآوری شده. ای در مهد امنیت و آسودگی آرمیده و ای دولتی که هر روز دچار بحرانی جداگانه بوده! این است حال ما...و این است رویه همسایگان شما و این است نتیجه بیطرفی ایران...آیا هنوز هم باید برای تعیین یک تکلیف قطعی منتظر موقع مناسبتری بود و برای پیدا کردن یک تصمیم مناسبی هنوز هم فکر کرد؟»
از: تاریخچه سه سال و نیمه ما و جنگ(۱۹۱۴-۱۹۱۷)روس، انگلیس؛ آلمان، عثمانی و ایران؛ ملک الشعرا بهار، صص ۱۷۱-۱۷۲.
۹۰
۶:۳۱
پرچم شیر و خورشید که امروز مورد تعرضِ مسخشدگان است؛ که مردارِ سلطنت از آن تغذیه میکند، نه از برای آن مسخشدگان، و نه از برای نعش متعفن آن سلطنت است. شیر و خورشید، پرچم تاریخی ایران و میراثِ همچنانِ ملت ایران است؛ هم در پیش از اسلام ریشه دارد؛ و هم در شاهنامه جای پا دارد و هم نماد و نمودِ تشیع ایران است. شیر خدا و نور خدا و برهان قاطع الهی است. عثمانی به هنگام محرمِ بغداد و کربلا شیر و خورشید عزای حسین را به زیر میکشید و ایرانِ قاجار به حمایت از شیعیان عراق قد میافراشت که بیرق ایران، که بیرق شیعه، تحت لوای دولت ایران است. ممتاز السلطنه به هنگام ثبت شیر و خورشید سرخ در ژنو، نقش صلیب مسیحی را بر پرچم ایرانِ شیعی ناممکن دانست، هم او نیز تاکید کرد که هلال سنی برای مسلمانان سنی ثبت شود. شیر و خورشید نماد تعفن سلطنت و مسخشدگان ضد ایرانی نیست.شیر و خورشید تا همیشه نماد ایران و نمود ایستادگی تشیع ایرانی در تهاجم صلیب و هلال است، نه پرچم مسخشدگانِ آواره.پرچم جمهوری اسلامی اما، پرچم سه جنگ ایران است. پرچم آمیخته با قربانی فرزندان و ایستادگی در معرکه ایران. پرچم سه جنگ و سه پایداری و سه تابآوری و سهبار نجات ارض ایران از چنگال اهریمن. پرچم تاریخِ امروز. آن رفتگان شایسته احترامند و احترام آنان در پرچم است.و من عاشقم بر تو از پای تا سر، خاک آمیخته با خون پدر. سرخی خون تو، سرو سبز رنگ تو، و نشان تو از تاریخ است و از من.پاینده بمانی ایران. افراشتهباد پرچمت ای ایران.
۹۶
۱۴:۵۳
بازارسال شده از شَهربَراز
امشب بر میخیزم تا جام خود را بلند کنم و به سلامت «تجارت» و «امپراتوری» بنوشم! آقایان این جامی است که جهانی را محتوی است که به مخیلهها و هم به مصالح و منافع مادی ما مربوط است و با این وصف تنها یک کلمه را شامل است، زیرا هر دو عنوان با هم مترادف هستند و «امپراتوری» به قول معروف همان «تجارت» است.(جی. چمبرلن در کنگره اتاقهای بازرگانی بریتانیا، ۲۱ خرداد ۱۲۷۵ شمسی)
نتیجه آینده ایران و منطقه و آمریکا و «امپراتوری» در تخریب «پل» و «کلانتری» و «فولاد» و «انستیتو» و غیره نیست؛ نتیجه در یک چیز خلاصه است یعنی «تجارت» و تجارت محتاج یک چیز است: «تنگه هرمز، مادر تمام گلوگاهها».هنر ایران از یکسو ممانعت از حبس فشار و از سوی دیگر صادر کردن بحران تجارت به ورای مرزهای ایران است. بستن گلوگاه امپراتوری!
۱
۷:۰۵
بازارسال شده از شَهربَراز
سرخپوستان سه درس عبرت از جنگ پکوئوت(۱۰۱۵ شمسی) گرفتهبودند: «اول اینکه عهد و پیمان رسمی انگلیسیها هرگاه تعهداتشان را در تضاد با منافعشان باشد نقض میشود؛ دوم اینکه روش جنگیدن انگلیسیها هیچ حد و مرزی نمیشناسد و ذرهای ترحم و تردید در خونریزی به دل راه نمیدهند؛ و سوم اینکه سلاحهای ساخت سرخپوستان در مقابل اسلحه ساخت اروپائیان تقریبا هیچ کارایی ندارد». اروپائیان هیچ محدودیتی نداشتند، از «قحطیسازی» مصنوعی گرفته تا «توزیع پتوهای آغشته به آبله در میان سرخپوستان»، از «تجاوز به زنان» تا توجیه «شرعی و قانونی» بردهداری و انتقال اجباری سرخپوستان از سرزمینشان.این الگو، الگویی دائمی و تکرار شوندهبود، چنانکه رییسجمهور جکسون(۱۲۰۷ تا ۱۲۱۵ شمسی)، جکسون بردهدار، سفتهباز، دلال معاملات املاک، اعدامکننده سربازان مخالف، و نابود کننده نسل و ریشه سرخپوستان و اسطوره انتقال اجباری سرخپوستان، در سال ۱۲۰۷ شمسی اقدامات خود را در چهارچوب لایحه قانون جابهجایی و انتقال سرخپوستان صورتبندی میکرد. آنها هر طور شده«دستاویزی پیدا میکردند تا بگویند جنگهایشان دفاعی بودهاست»؛ این در حالی بود که«برای آنها بهتر بود در راستای حفظ منافع اتحادیه سفیدپوستان با جمعیت رو بهکاهش سرخپوستان در جنگ باشند...و با تحریک سفیدپوستان فقیر به جنگ و ضدیت با سرخپوستان، جهتگیری جنگ طبقاتی احتمالی را برای حفظ امنیت نخبگان و طبقه ثروتمند تغییر دهند». در نتیجه«سفیدپوستان مرزنشین در جستجوی زمین مجبور میشدند به طرف غرب بروند که در آنجا به جانپناه و سپر محافظ کارآمدی برای طبقه ممتاز و ثروتمند تبدیل میشدند». سرخپوستان نیز «مجبور» میشدند بین از بین رفتن حقوق شخصی و قبیلهای و اسارت یا مهاجرت به زمینهای غربیتر دست به انتخاب بزنند؛ و این الگوی دائم تا جابهجایی و استحاله کامل آنها ادامه یافت.«تاریخ ملالآور روابط دیپلماتیک میان سرخپوستان و سفیدپوستان [از روز آغاز، یعنی ۸۷۱ شمسی، ۱۴۹۲میلادی]... حتی یک مورد عهدنامه یا قراردادی را ثبت نکرده که از طرف سفیدپوستان نقض نشده باشد...هرچقدر هم که رسماً با عباراتی همچون «دائمی»، «برای همیشه»، «تا آخر زمان»، «تا وقتی خورشید طلوع میکند» و امثال اینها شاخ و برگ داده شده باشد».برای سفیدپوستان اروپایی صلحْ فرصتِ تنفس و آمادگی برای جنگ بعدی بود. برای کارآمدتر کردن اسلحهها و روشها. چنان که امروز نیز است. امروز نیز به گفته میرزا ملکم خان«حقوق ملل در پولیتیک دُوَل در دهانه توپ است»، و امروزْ غایتِ غایاتِ دهانههای توپِ ایران«تنگه هرمز» است.
رک:تاریخ[مردمی]آمریکا، از ۱۴۹۲ تا ۲۰۰۱ هاوارد زین، ترجمه مانی صالحی علامه.
۱
۷:۰۵
سالهاست که در ایران توانایی زیستی «سخنگفتن» مساوی با «توانایی فنی اظهار نظرهای تخصصی» و «پیشبینی» و «پیشگویی» دانسته شدهاست. امروزه این توانایی به لطفِ الگوریتمهای مجازی و سربازان سایبری ضریب نیز خوردهاست!. اظهار نظر فنی، و نه عقیده عمومی، از حوزه سیاست خارجی و داخلی تا اقتصادی و نظامی. از وقایع منتج به برجام تا سرنوشت برجام، از دو دور جنگ در میان مذاکره تا تفاهمنامه اخیرْ هیچ چیز تغییر نکرده است. خطر همان خطر و ایستادگی همان ایستادگی و فعال شدن مجددِ پیشگویان سایبری و حاکمیت هراسفروشان همان است که بود.سنوار در جایی در پاسخ به چرایی پرتاب موشک به غاصبان صهیونیستی چیزی به این مضمون گفته بود که: «آیا از ما انتظار دارید قربانیانی خوشرفتار باشیم در حالی که سلاخی میشویم؟ اینکه بدون سروصدا ذبح شویم؟ این غیرممکن است».گزاره گذر از تنگه هرمز، درخواست پرتاب نکردن موشک و آماده شدن برای سلاخیشدنْ آن هم بدون سر و صدا است! هنوز هم تنگه هرمز تنها ابزار بقای ایرانی است. هنوز هم مسئله حاکمیت تنگه هرمز نخستین مولفه وجود یا حذف ایران است. امید ما نیز بر همان است که بود. هیچ چیز تغییر نکرده است؛ و تا آخرین دم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.
۸۹
۷:۰۶