۲K
۱۹:۰۵
آینه برای برنامه نویسان مایکتhttps://maven.myket.ir/آینه مخازن در مبین هاستhttps://mirror.mobinhost.com/پروکسی کوبارhttps://mirrors.kubarcloud.com/همروشhttps://hamravesh.com/darkube/
۲.۱K
۱۹:۱۳
ایران جاویدان من
۱.۱K
۶:۲۵
بازارسال شده از بروز باش
۱
۱۶:۳۹
۱۹ اردیبهشت جبار باغچهبانجبار باغچهبان (میرزاجبار عسگرزاده)، بنیانگذار نخستین کودکستان و مدرسه ناشنوایان ایران، در ۱۹ اردیبهشت ۱۲۶۴ خورشیدی (۹ مه ۱۸۸۵ میلادی) در شهر ایروان (پایتخت کنونی ارمنستان) به دنیا آمد. پدرش عسکر، بنا و قنادی اهل تبریز بود که به ایروان مهاجرت کرده بود.او در تبریز، باغچه اطفال (اولین کودکستان ایران) را در سال ۱۳۰۳ تأسیس کرد و لقب «باغچهبان» گرفت. بعدها مدرسه ناشنوایان ایران را بنیان نهاد، کتابهای آموزشی نوشت و برای کودکان شعر و داستان سرود. تلاشهایش در آموزش نوین کودکان و ناشنوایان ، او را به «دوست بزرگ بچهها» تبدیل کرد.روحش شاد و یادش گرامی باد
۱K
۱۳:۰۰
۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت و زادروز خیام گرامی باد
۷۲۴
۱۱:۱۸
ای غم برو
۶۶۵
۱۵:۰۵
#تاریخ#اندکی_تفکر
چنگیزخان، پس از ویرانی نیشابور، چون به همدان رسید، مردم را گرد آورد و گفت:پاسخم دهید؛من از جانب خدا آمدهام یا از جانب خویش؟پرسشی ساده اما سهمگین؛پرسشی که هنوز نیز بر فراز هر جامعهای در انتظار پاسخ ایستاده است.سکوتی سنگین بر جمع سایه افکند؛سکوتی آشنا که همواره در بزنگاههای بزرگ تاریخ تکرار میشود.در این میان چوپانی بینام و نشان، اما دلیر و روشنضمیر قدم پیش نهاد و گفت:تو نه فرستاده خدایی و نه زاده اراده خویش؛
تو برآیند اعمال مایی.
چوپان ادامه داد:آنگاه که دانایان را به حاشیه راندیم و نادانان را بر صدر نشاندیم؛وقتی اندیشه را مزاحم شمردیم و تملق را فضیلت؛وقتی مقام، نه پاداش شایستگی که سهم وفاداری شد؛آنگاه راه تو بیهیچ نبردی هموار شد.این سخن نه خطاب به چنگیز، که خطاب به تاریخ بود؛تاریخی که همواره با زبان نتیجهها سخن میگوید.
سیاستِ خودویرانگری چنگیز حادثه نبود؛نشانه بود.نشانه جامعهای که در آن خرد منزوی شد،عدالت تضعیف گشت،و قدرت از پاسخگویی فاصله گرفت.هیچ سرزمینی به دست بیگانه فرو نمیریزد مگر آنکه پیشتر در مدیریت،در اخلاق،و در اولویتها فروپاشیده باشد.فاتحان آخرین حلقه زنجیرند؛زنجیری که سالها پیش در ذهنها و تصمیمها بسته شده است.
چنگیز رفت، اما قاعده ماند.هرگاه شایستگی قربانی مصلحت شود،پرسش جرم گردد،و سکوت، امنترین راه بقا؛تاریخ چهرهای تازه از همان فاجعه کهن به خود خواهد گرفت.این برگنه روایت گذشته، که هشدار آینده است:مبادا چنگیز را در آینه بنگریم و خود را نبینیم.
کتاب چنگیزخاننویسنده: واسیلی یان
چنگیزخان، پس از ویرانی نیشابور، چون به همدان رسید، مردم را گرد آورد و گفت:پاسخم دهید؛من از جانب خدا آمدهام یا از جانب خویش؟پرسشی ساده اما سهمگین؛پرسشی که هنوز نیز بر فراز هر جامعهای در انتظار پاسخ ایستاده است.سکوتی سنگین بر جمع سایه افکند؛سکوتی آشنا که همواره در بزنگاههای بزرگ تاریخ تکرار میشود.در این میان چوپانی بینام و نشان، اما دلیر و روشنضمیر قدم پیش نهاد و گفت:تو نه فرستاده خدایی و نه زاده اراده خویش؛
تو برآیند اعمال مایی.
چوپان ادامه داد:آنگاه که دانایان را به حاشیه راندیم و نادانان را بر صدر نشاندیم؛وقتی اندیشه را مزاحم شمردیم و تملق را فضیلت؛وقتی مقام، نه پاداش شایستگی که سهم وفاداری شد؛آنگاه راه تو بیهیچ نبردی هموار شد.این سخن نه خطاب به چنگیز، که خطاب به تاریخ بود؛تاریخی که همواره با زبان نتیجهها سخن میگوید.
سیاستِ خودویرانگری چنگیز حادثه نبود؛نشانه بود.نشانه جامعهای که در آن خرد منزوی شد،عدالت تضعیف گشت،و قدرت از پاسخگویی فاصله گرفت.هیچ سرزمینی به دست بیگانه فرو نمیریزد مگر آنکه پیشتر در مدیریت،در اخلاق،و در اولویتها فروپاشیده باشد.فاتحان آخرین حلقه زنجیرند؛زنجیری که سالها پیش در ذهنها و تصمیمها بسته شده است.
چنگیز رفت، اما قاعده ماند.هرگاه شایستگی قربانی مصلحت شود،پرسش جرم گردد،و سکوت، امنترین راه بقا؛تاریخ چهرهای تازه از همان فاجعه کهن به خود خواهد گرفت.این برگنه روایت گذشته، که هشدار آینده است:مبادا چنگیز را در آینه بنگریم و خود را نبینیم.
کتاب چنگیزخاننویسنده: واسیلی یان
۳۰۴
۱۹:۲۱
این روزها شبیه امضای پزشکیانم؛ سردرگم، خسته، خطخطی.@shahvandi
۱۶۸
۱۶:۴۱