بازارسال شده از اخبار خراسان رضوی
@Khabarnameh1397
۴
۱۱:۰۲
بازارسال شده از اخبار خراسان رضوی
@Khabarnameh1397
۱
۱۱:۰۲
@Khabarnameh1397
۱۳۱
۱۵:۲۹
۹۸
۲:۵۵
http://ble.ir/join/G26TCA7PQn
۱۳۰
۲:۵۸
سال ۱۳۸۹ با استفاده از یک روز مرخصی و دو روز تعطیلی رسمی، همراه گروهی از دوستان راهی صعود به قله دماوند شدیم. پیش از آن، صعود بسیاری از قلههای خراسان و برخی قلههای بلند کشور از جمله سبلان را تجربه کرده بودم، اما دماوند برایم معنای دیگری داشت.
هر چه به ارتفاعات بالاتر میرفتیم، هیاهوی روزمره زندگی کمرنگتر میشد. در آن سکوت و عظمت کوه، فرصت بیشتری برای اندیشیدن پیدا میکردم. دماوند تنها یک قله نبود؛ یادآور این حقیقت بود که رسیدن به هر هدف ارزشمند، صبر، آمادگی، استمرار و تحمل سختی را میطلبد.
صعود به بلندترین قله ایران تجربهای فراموشنشدنی بود. خستگی مسیر با لذت رسیدن به قله درهم آمیخته بود و احساسی از نشاط و انرژی در وجودم ایجاد کرد که تا سالها بعد نیز همراه من ماند. هنوز هم هرگاه به آن روزها فکر میکنم، همان حس شادابی و انگیزه را به یاد میآورم.
در طول سالهای فعالیت اجرایی و مدیریتی، به این باور رسیدهام که ورزش و مطالعه دو بال مهم برای موفقیت هستند؛ بهویژه برای مدیران و مسئولانی که هر روز با تصمیمهای مهم و مسئولیتهای سنگین مواجهاند. ورزش به انسان توان و انرژی میبخشد و مطالعه افق نگاه او را گستردهتر میکند.
دماوند برای من فقط یک صعود ورزشی نبود؛ درسی بود درباره اراده، استقامت و اهمیت مراقبت از جسم و ذهن. درسی که هنوز هم از آن بهره میبرم و معتقدم مدیران بیش از هر قشر دیگری به ورزش و مطالعه نیاز دارند؛ زیرا تصمیمهای بزرگ، روحی پویا و جسمی آماده میطلبد.#خاطره_نوشت
https://eitaa.com/ShamaghdariAmir
ble.ir/join/G26TCA7PQn
۱۳۳
۱۵:۱۱
بازارسال شده از اخبار خراسان رضوی
۵
۲۰:۰۸
۱۴۸
۶:۳۹
گاهی بزرگترین خدمتها، دیده نمیشوند.زیر قبهی مطهر امام حسین (ع)، در میان ازدحام زائران، به دنبال جایی بودم تا دو رکعت نماز بخوانم. هر گوشه را که نگاه میکردم، جمعیت اجازه نمیداد با آرامش بایستم.جوانی آرام و بیادعا نزدیکم آمد و گفت:
«کمی صبر کنید... اجازه بدهید نماز این آقا تمام شود، بعد شما همینجا نماز بخوانید.»لحظهای بعد، دست در کیفش کرد، مُهری به من داد و با لبخندی کوتاه، جای نماز را نشانم داد. من مشغول نماز شدم. او در اواخر نمازم به زائر دیگری نیز گفت:
«شما هم صبر کنید؛ بعد از ایشان، همینجا نماز بخوانید.»آنجا فهمیدم مأموریت این جوان، چیز دیگری است. او نه کنار ضریح ایستاده بود تا راه باز کند، نه مأمور نظم بود و نه نامی از او بر سینهاش دیده میشد. رسالتش این بود که در شلوغترین نقطهی حرم، زائران را به آرامترین لحظهی زیارت برساند؛ تا بتوانند دو رکعت نماز در زیر قبهی سیدالشهدا (ع)، با اطمینان و حضور قلب به جا آورند.وقتی نمازم تمام شد، بیاختیار شانهاش را بوسیدم و از او تشکر کردم. احساس کردم از انسانی سپاسگزاری میکنم که بیهیاهو، خلاقانه و خالصانه، بهترین بخش زیارت زائران را رقم میزند؛ بیآنکه کسی نامش را بداند یا از او یادی کند.آن روز، یکی از زیباترین جلوههای خدمت را دیدم؛ خدمتی که نه در دیده شدن، که در رساندن دیگران به مقصود پیدا میکند.سلام و درود بر همهی خادمان گمنام حضرت اباعبدالله الحسین ع
«کمی صبر کنید... اجازه بدهید نماز این آقا تمام شود، بعد شما همینجا نماز بخوانید.»لحظهای بعد، دست در کیفش کرد، مُهری به من داد و با لبخندی کوتاه، جای نماز را نشانم داد. من مشغول نماز شدم. او در اواخر نمازم به زائر دیگری نیز گفت:
«شما هم صبر کنید؛ بعد از ایشان، همینجا نماز بخوانید.»آنجا فهمیدم مأموریت این جوان، چیز دیگری است. او نه کنار ضریح ایستاده بود تا راه باز کند، نه مأمور نظم بود و نه نامی از او بر سینهاش دیده میشد. رسالتش این بود که در شلوغترین نقطهی حرم، زائران را به آرامترین لحظهی زیارت برساند؛ تا بتوانند دو رکعت نماز در زیر قبهی سیدالشهدا (ع)، با اطمینان و حضور قلب به جا آورند.وقتی نمازم تمام شد، بیاختیار شانهاش را بوسیدم و از او تشکر کردم. احساس کردم از انسانی سپاسگزاری میکنم که بیهیاهو، خلاقانه و خالصانه، بهترین بخش زیارت زائران را رقم میزند؛ بیآنکه کسی نامش را بداند یا از او یادی کند.آن روز، یکی از زیباترین جلوههای خدمت را دیدم؛ خدمتی که نه در دیده شدن، که در رساندن دیگران به مقصود پیدا میکند.سلام و درود بر همهی خادمان گمنام حضرت اباعبدالله الحسین ع
۸۲
۱۵:۴۳
۳۳
۱۶:۳۱