می بی صفا، نی بی نوا، وقتست اگر در بزم ماساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
«ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتنبندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند»
ترسم در این دل های شب از سینه آهی سر زند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی در زند
#می_بی_صفا#او_بی_وفا(شاید هم) #من_بی_وفا#وحشی
«ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتنبندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند»
ترسم در این دل های شب از سینه آهی سر زند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی در زند
#می_بی_صفا#او_بی_وفا(شاید هم) #من_بی_وفا#وحشی
۱۷
۲۰:۰۲
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
«دیوانه کنی» هر دو جهانش بخشیدیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند؟
#اِنَّ_قُلُوبَ_المُخبِتینَ_اِلَیکَ_والِهَهٌ #مولوی
«دیوانه کنی» هر دو جهانش بخشیدیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند؟
#اِنَّ_قُلُوبَ_المُخبِتینَ_اِلَیکَ_والِهَهٌ #مولوی
۱۸
۶:۵۸
«جانا به غریبستان چندین به چه میمانیبازآ تو از این غربت تا چند پریشانی»
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
#غریب#مولوی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
#غریب#مولوی
۱۷
۱۹:۲۳
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش «به بالین من آمد بنشست»
سر فرا گوش من آورد به آواز حزینگفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست...عاشقی را که چنین باده شبگیر دهندکافر عشق بود گر نشود باده پرست...برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیرکه ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیماگر از خمر بهشت است و گر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگارای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
#نَحنُ_أَقرَبُ_إِلَيهِ_مِن_حَبلِ_الوَرِيدِ#حافظ
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش «به بالین من آمد بنشست»
سر فرا گوش من آورد به آواز حزینگفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست...عاشقی را که چنین باده شبگیر دهندکافر عشق بود گر نشود باده پرست...برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیرکه ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیماگر از خمر بهشت است و گر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگارای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
#نَحنُ_أَقرَبُ_إِلَيهِ_مِن_حَبلِ_الوَرِيدِ#حافظ
۱۸
۱۶:۳۶
«هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت»
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
#دلارام#سعدی
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
#دلارام#سعدی
۱۵۱
۱۹:۰۷
«رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار»دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
#شب_قدر#حافظ
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
#شب_قدر#حافظ
۱۱۲
۱:۲۲
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید«شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز»
#القصه_پی_شکست_ما_بسته_صفی#ابوسعید_ابوالخیر
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید«شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز»
#القصه_پی_شکست_ما_بسته_صفی#ابوسعید_ابوالخیر
۱۰۸
۱:۱۳
در خیالم دنیایی را میخواهم که در آن ماهیها
بدون آب بدون هوا با امید و آرزوهایشان زندهاند


بدون آب بدون هوا با امید و آرزوهایشان زندهاند
۹۳
۱۱:۴۳
شکار
در خیالم دنیایی را میخواهم که در آن ماهیها بدون آب بدون هوا با امید و آرزوهایشان زندهاند 


Behrokh-ShoorvarziLa-Khialm-Da-128.mp3
۰۲:۲۵-۲.۲۸ مگابایت
۹۵
۱۴:۲۷
بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر، مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندست
«میرفت خیال تو ز چشم من و میگفتهیهات از این گوشه که معمور نماندست»
#چشمها#حافظ
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندست
«میرفت خیال تو ز چشم من و میگفتهیهات از این گوشه که معمور نماندست»
#چشمها#حافظ
۷۱
۱۹:۳۶