بر رهگذر بلا نهادم دل راخاص از پی تو پای گشادم دل را
از باد مرا بوی تو آمد امروزشکرانهٔ آن به باد دادم دل را
#مولوی
@ShereAsheqane
از باد مرا بوی تو آمد امروزشکرانهٔ آن به باد دادم دل را
#مولوی
۶۰
۷:۴۹
هوای روی تو دارم نمیگذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که میسپارندم
مگر در این شب دیرانتظارِ عاشقکُشبه وعدههای وصال تو زنده دارندم
غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بیغم نمیگذارندم
سری به سینه فرو بردهام مگر روزیچو گنج گمشده، زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه؟غم شکستهدلانم که میگسارندم
من آن ستارۀ شب زندهدار امّیدم که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق خیال روی تو بر دیده میگمارندم
هنوز دست نَشُستهست غم ز خون دلم چه نقشها که ازیندست مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد؟که همچو خوشۀ انگور میفشارندم
#هوشنگ_ابتهاج
@ShereAsheqane
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که میسپارندم
مگر در این شب دیرانتظارِ عاشقکُشبه وعدههای وصال تو زنده دارندم
غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بیغم نمیگذارندم
سری به سینه فرو بردهام مگر روزیچو گنج گمشده، زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه؟غم شکستهدلانم که میگسارندم
من آن ستارۀ شب زندهدار امّیدم که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق خیال روی تو بر دیده میگمارندم
هنوز دست نَشُستهست غم ز خون دلم چه نقشها که ازیندست مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد؟که همچو خوشۀ انگور میفشارندم
#هوشنگ_ابتهاج
۶۴
۱۹:۳۴
هزار سال به امّید تو توانم بودهرآنگهی که بیایم هنوز باشد زود
مرا وصال نباید، همان امید خوشستنه هرکه رفت رسید و نه هرکه کِشت درود
مرا هوای تو غالب شدهست بر یک حالنه از جفای تو کم شد، نه از وفا افزود
من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دیدز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
همیشه صید تو خواهم بُدن که چهرهٔ تونمودنی بنمود و ربودنی بربود
#سنایی
@ShereAsheqane
مرا وصال نباید، همان امید خوشستنه هرکه رفت رسید و نه هرکه کِشت درود
مرا هوای تو غالب شدهست بر یک حالنه از جفای تو کم شد، نه از وفا افزود
من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دیدز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
همیشه صید تو خواهم بُدن که چهرهٔ تونمودنی بنمود و ربودنی بربود
#سنایی
۶۵
۱۰:۱۰
مثل عشقی که به دادِ دلِ تنها نرسدترسم این است که این رود به دریا نرسد
این که آویخته از دامنهٔ کوه به دشتمیخرامد همهجا غلتزنان تا… نرسد
ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگاز زمین کام بگیرد… به من اما، نرسد
پشت هر سنگ، درنگی، پس هر خار، خسیحتم دارم که به همصحبتی ما نرسد
ماه مأیوس شد و موج به دریا برگشتبیسبب نیست که حتی به تماشا نرسد
من به هر صخره ازین فاصله میکوبم، سرترسم این است که این رود به دریا نرسد
#عبدالجبار_کاکایی
@ShereAsheqane
این که آویخته از دامنهٔ کوه به دشتمیخرامد همهجا غلتزنان تا… نرسد
ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگاز زمین کام بگیرد… به من اما، نرسد
پشت هر سنگ، درنگی، پس هر خار، خسیحتم دارم که به همصحبتی ما نرسد
ماه مأیوس شد و موج به دریا برگشتبیسبب نیست که حتی به تماشا نرسد
من به هر صخره ازین فاصله میکوبم، سرترسم این است که این رود به دریا نرسد
#عبدالجبار_کاکایی
۵۹
۸:۵۵
چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟که ما ز عشق تو زار و تو عاشق دگرانی
نشستهام که بجویی مرا خیال نگه کنمگر به روز بیاییم وگرنه کی تو بخوانی؟
ز دوری تو چنان گشتهام ضعیف و شکستهکه گر ز دور ببینی مرا تو باز ندانی
تو آفتاب و من آن ذرهام ز پرتو مهرتکه از دریچه درآیم، گَرَم ز کوچه برانی
مرا به عشق تو دشمن چرا معاف ندارد؟گناه چیست کسی را؟ محبتست و جوانی
ز راه دور دویدم برت، ستیزه رها کنغریبم آید از آن رخ که بر غریب دوانی
اگر به کوی تو آییم ساعتی به تماشاسبک مدو به شکایت که میبرم به گرانی
بدین صفت که من آویختم به چنبر زلفتاگر دو هفته بمانم، ز چنبرم نرهانی
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتمبسان صورت پاک تو پر شدم ز معانی
به پیش دوست دریغا! که قدر خاک نداردحدیث من، که چو آبی همیرود ز روانی
شکسته شد تنت ای اوحدی ز بار غم اونگفتمت ز پی او مرو که زود بمانی؟
#اوحدی
@ShereAsheqane
نشستهام که بجویی مرا خیال نگه کنمگر به روز بیاییم وگرنه کی تو بخوانی؟
ز دوری تو چنان گشتهام ضعیف و شکستهکه گر ز دور ببینی مرا تو باز ندانی
تو آفتاب و من آن ذرهام ز پرتو مهرتکه از دریچه درآیم، گَرَم ز کوچه برانی
مرا به عشق تو دشمن چرا معاف ندارد؟گناه چیست کسی را؟ محبتست و جوانی
ز راه دور دویدم برت، ستیزه رها کنغریبم آید از آن رخ که بر غریب دوانی
اگر به کوی تو آییم ساعتی به تماشاسبک مدو به شکایت که میبرم به گرانی
بدین صفت که من آویختم به چنبر زلفتاگر دو هفته بمانم، ز چنبرم نرهانی
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتمبسان صورت پاک تو پر شدم ز معانی
به پیش دوست دریغا! که قدر خاک نداردحدیث من، که چو آبی همیرود ز روانی
شکسته شد تنت ای اوحدی ز بار غم اونگفتمت ز پی او مرو که زود بمانی؟
#اوحدی
🫶۱
۱۹
۸:۲۰
چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟که ما ز عشق تو زار و تو عاشق دگرانی
نشستهام که بجویی مرا خیال نگه کنمگر به روز بیاییم وگرنه کی تو بخوانی؟
ز دوری تو چنان گشتهام ضعیف و شکستهکه گر ز دور ببینی مرا تو باز ندانی
تو آفتاب و من آن ذرهام ز پرتو مهرتکه از دریچه درآیم، گَرَم ز کوچه برانی
مرا به عشق تو دشمن چرا معاف ندارد؟گناه چیست کسی را؟ محبتست و جوانی
ز راه دور دویدم برت، ستیزه رها کنغریبم آید از آن رخ که بر غریب دوانی
اگر به کوی تو آییم ساعتی به تماشاسبک مدو به شکایت که میبرم به گرانی
بدین صفت که من آویختم به چنبر زلفتاگر دو هفته بمانم، ز چنبرم نرهانی
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتمبسان صورت پاک تو پر شدم ز معانی
به پیش دوست دریغا! که قدر خاک نداردحدیث من، که چو آبی همیرود ز روانی
شکسته شد تنت ای اوحدی ز بار غم اونگفتمت ز پی او مرو که زود بمانی؟
#اوحدی
@ShereAsheqane
نشستهام که بجویی مرا خیال نگه کنمگر به روز بیاییم وگرنه کی تو بخوانی؟
ز دوری تو چنان گشتهام ضعیف و شکستهکه گر ز دور ببینی مرا تو باز ندانی
تو آفتاب و من آن ذرهام ز پرتو مهرتکه از دریچه درآیم، گَرَم ز کوچه برانی
مرا به عشق تو دشمن چرا معاف ندارد؟گناه چیست کسی را؟ محبتست و جوانی
ز راه دور دویدم برت، ستیزه رها کنغریبم آید از آن رخ که بر غریب دوانی
اگر به کوی تو آییم ساعتی به تماشاسبک مدو به شکایت که میبرم به گرانی
بدین صفت که من آویختم به چنبر زلفتاگر دو هفته بمانم، ز چنبرم نرهانی
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتمبسان صورت پاک تو پر شدم ز معانی
به پیش دوست دریغا! که قدر خاک نداردحدیث من، که چو آبی همیرود ز روانی
شکسته شد تنت ای اوحدی ز بار غم اونگفتمت ز پی او مرو که زود بمانی؟
#اوحدی
🫶۱
۶۵
۸:۲۱
تو حتی در هنگام خداحافظیمن رادر راهرو نگاه نمیکردیمیرفتی...میرفتی...
#احمدرضا_احمدی
🧳 @ShereAsheqane
#احمدرضا_احمدی
🧳 @ShereAsheqane
۵۹
۶:۳۳
۶۳
۴:۴۲
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیمزند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ منکه سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهداگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو
به غنچه ماند و لاله، بهار خاطر منشکفته تنگدل و داغدار دور از تو
نسیمی از نفست سوی من فرست که بازگرفته آینهام را غبار دور از تو
گلم خزانزده آید به دیدگان که بهارخزانی آمده در این دیار، دور از تو
دلم گرفت، اگر نیستی برم، باری،کجاست جام می خوشگوار دور از تو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهار و خزان؟که دل گرفتهام از روزگار دور از تو
#حسین_منزوی
@ShereAsheqane
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیمزند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ منکه سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهداگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو
به غنچه ماند و لاله، بهار خاطر منشکفته تنگدل و داغدار دور از تو
نسیمی از نفست سوی من فرست که بازگرفته آینهام را غبار دور از تو
گلم خزانزده آید به دیدگان که بهارخزانی آمده در این دیار، دور از تو
دلم گرفت، اگر نیستی برم، باری،کجاست جام می خوشگوار دور از تو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهار و خزان؟که دل گرفتهام از روزگار دور از تو
#حسین_منزوی
۷۱
۷:۵۲
۳۹
۷:۰۳