سریال شرکت من | قسمت ...وقتی نخبه جذب میکنیم، اما نمیدانیم با او چه کنیم
— فرمان میدهیم نفرات برتر کنکور را در دربار همایونی استخدام نمایید!
— سرورم، برای چه جایگاهی؟ چه مسئولیتی؟ چه نقشی در دربار خواهند داشت؟
— تشخیص ما این است که دربار همایونی باید مملو از نخبگان دانشگاههای دولتی باشد.میخواهیم همه بدانند بهترینها در خدمت ما هستند.
— امر، امر همایونی است...اما سرورم، این افراد را برای چه کاری جذب کنیم؟
— فعلاً جذبشان نمایید!در دربار باشند تا ببینیم کجا به کارمان میآیند.
— اطاعت میشود، اما اجازه دهید عرض کنم...
داشتن افراد نخبه، به تنهایی یک سازمان را موفق نمیکند.
نخبهای که وارد سازمان میشود، نیاز دارد بداند:
قرار است چه مسئلهای را حل کند؟چه اختیاری دارد؟مسیر رشدش چیست؟چگونه اثرگذاری او سنجیده میشود؟
اگر بهترین افراد را جذب کنیم اما:
جایگاه مشخصی برایشان تعریف نکنیم؛
شرح نقش و انتظارها روشن نباشد؛
سیستم تصمیمگیری و رشد وجود نداشته باشد؛
بعد از مدتی اتفاق خطرناکی رخ میدهد...
همان فردی که روز اول با انگیزه، ایده و انرژی وارد سازمان شده بود، تبدیل میشود به کسی که فقط وظایف محوله را انجام میدهد.
نه به دلیل کمبود توانایی؛بلکه به دلیل سیستمی که فرصت شکوفایی به او نداده است.
در منابع انسانی، مسئله فقط جذب بهترینها نیست؛مسئله ساختن محیطی است که بهترینها بتوانند بهترین عملکرد خود را نشان دهند.
چون یک نیروی توانمند در یک سیستم ناکارآمد، به مرور خاموش میشود.
چند سازمان را دیدهاید که بهترین افراد را جذب کردهاند، اما به دلیل سیستم ناکارآمد، آنها را از دست دادهاند؟
#سریال_شرکت_من#منابع_انسانی#HR#مدیریت_استعداد#فرهنگ_سازمانی@sherkatman
— فرمان میدهیم نفرات برتر کنکور را در دربار همایونی استخدام نمایید!
— سرورم، برای چه جایگاهی؟ چه مسئولیتی؟ چه نقشی در دربار خواهند داشت؟
— تشخیص ما این است که دربار همایونی باید مملو از نخبگان دانشگاههای دولتی باشد.میخواهیم همه بدانند بهترینها در خدمت ما هستند.
— امر، امر همایونی است...اما سرورم، این افراد را برای چه کاری جذب کنیم؟
— فعلاً جذبشان نمایید!در دربار باشند تا ببینیم کجا به کارمان میآیند.
— اطاعت میشود، اما اجازه دهید عرض کنم...
داشتن افراد نخبه، به تنهایی یک سازمان را موفق نمیکند.
نخبهای که وارد سازمان میشود، نیاز دارد بداند:
قرار است چه مسئلهای را حل کند؟چه اختیاری دارد؟مسیر رشدش چیست؟چگونه اثرگذاری او سنجیده میشود؟
اگر بهترین افراد را جذب کنیم اما:
بعد از مدتی اتفاق خطرناکی رخ میدهد...
همان فردی که روز اول با انگیزه، ایده و انرژی وارد سازمان شده بود، تبدیل میشود به کسی که فقط وظایف محوله را انجام میدهد.
نه به دلیل کمبود توانایی؛بلکه به دلیل سیستمی که فرصت شکوفایی به او نداده است.
در منابع انسانی، مسئله فقط جذب بهترینها نیست؛مسئله ساختن محیطی است که بهترینها بتوانند بهترین عملکرد خود را نشان دهند.
چون یک نیروی توانمند در یک سیستم ناکارآمد، به مرور خاموش میشود.
چند سازمان را دیدهاید که بهترین افراد را جذب کردهاند، اما به دلیل سیستم ناکارآمد، آنها را از دست دادهاند؟
#سریال_شرکت_من#منابع_انسانی#HR#مدیریت_استعداد#فرهنگ_سازمانی@sherkatman
۴۳
۱۹:۱۵
نفرک! نفرککک!کجایی بانو؟!
نفرک: پشمکشاه! مرا فراخواندهاید؟
شاه: کجایی بانو؟
نفرک: در خدمتم، سرورم.
شاه: سریعا یک مجمع قطاب از حجرهٔ خنگولمیرزا تهیه نموده و به دربار بیاورید.
نفرک: سرورم شیرینکام باشند! چه اتفاق میمون و فرخندهای رخ داده که مقرر فرمودهاید کام درباریان را شیرین نمایید؟
شاه: قصد کردهایم کدخدا راسوزاده را با خزینه آشنا نماییم.
بوی نامطبوع ایشان در جمیع ایام، کاخ همایونی را به زبالهدان همایونی مبدل ساخته است.
باشد که این مرد بداند خزینه را برای رفع بو ساختهاند، نه برای تولید آن!@sherkatman
نفرک: پشمکشاه! مرا فراخواندهاید؟
شاه: کجایی بانو؟
نفرک: در خدمتم، سرورم.
شاه: سریعا یک مجمع قطاب از حجرهٔ خنگولمیرزا تهیه نموده و به دربار بیاورید.
نفرک: سرورم شیرینکام باشند! چه اتفاق میمون و فرخندهای رخ داده که مقرر فرمودهاید کام درباریان را شیرین نمایید؟
شاه: قصد کردهایم کدخدا راسوزاده را با خزینه آشنا نماییم.
بوی نامطبوع ایشان در جمیع ایام، کاخ همایونی را به زبالهدان همایونی مبدل ساخته است.
باشد که این مرد بداند خزینه را برای رفع بو ساختهاند، نه برای تولید آن!@sherkatman
۳۰
۷:۵۱
آیا این شرکت مناسب من هست؟ 
گاهی قبل از اینکه مصاحبهگر درباره مناسب بودن تو برای سازمان تصمیم بگیرد،تو باید ببینی این سازمان چقدر برای تو مناسب است.
اگر این نشانهها را دیدی، کمی بیشتر دقت کن:
بهموقع برای مصاحبه میرسی.به مدیرعامل خبر میدهند که کاندیدا آمده و منتظر است؛اما بدون توضیح، ترجیح میدهد تو را مدت زیادی منتظر بگذارد.
در زمان انتظار، شاهد پچپچ کارکنان و برانداز شدن رزومهات هستی؛انگار نه برای مصاحبه، که وارد محفلی ناشناخته شدهای!
برای کاندیدایی که قرار است بخشی از زمان و انرژیاش را برای سازمان بگذارد، حتی یک پذیرایی ساده هم در نظر گرفته نشده است.
و بدتر از همه؛مصاحبهگر تمام مدت با گوشی مشغول است، پیام میفرستد و گاهی بدون حتی برقراری ارتباط چشمی، سؤال بعدی را میپرسد.
و بعد از همه اینها؛ چانهزنی بر سر حقوق!اگر شرکت از ابتدا از میزان حقوق مورد انتظار تو اطلاع داشته، اما بعد از چند مرحله مصاحبه و صرف زمان و انرژی، تازه شروع به «تخفیف گرفتن» میکند، شاید بد نباشد کمی بیشتر درباره فرهنگ و شیوه مدیریت آن سازمان فکر کنی.
البته مذاکره درباره حقوق ذاتاً
بد یا اشتباه نیست.مذاکره حرفهای کاملاً طبیعی است؛اما وقتی شرایط مالی از ابتدا شفاف بوده و سازمان پس از چند مرحله ارزیابی تازه تلاش میکند ارزش پیشنهادی کاندیدا را پایین بیاورد، ماجرا کمی متفاوت است.
اینجا فقط کاندیدا در حال ارزیابی شدن نیست.
کاندیدا هم دارد سازمان را ارزیابی میکند.
مصاحبه یک خیابان یکطرفه نیست که فقط شرکت درباره تو تصمیم بگیرد.
نحوه برخورد با کاندیدا، حتی پیش از استخدام، بخشی از تجربه کاندیدا و برند کارفرمایی شماست.
گاهی بهترین سؤال یک کاندیدا این نیست:
«آیا من برای این شرکت مناسبم؟»
بلکه باید از خودش بپرسد:
«آیا این شرکت برای من مناسب است؟»
#سریال_شرکت_من#منابع_انسانی#مصاحبه_شغلی#تجربه_کاندیدا#برند_کارفرمایی#NafasSarlak
گاهی قبل از اینکه مصاحبهگر درباره مناسب بودن تو برای سازمان تصمیم بگیرد،تو باید ببینی این سازمان چقدر برای تو مناسب است.
اگر این نشانهها را دیدی، کمی بیشتر دقت کن:
البته مذاکره درباره حقوق ذاتاً
اینجا فقط کاندیدا در حال ارزیابی شدن نیست.
کاندیدا هم دارد سازمان را ارزیابی میکند.
مصاحبه یک خیابان یکطرفه نیست که فقط شرکت درباره تو تصمیم بگیرد.
نحوه برخورد با کاندیدا، حتی پیش از استخدام، بخشی از تجربه کاندیدا و برند کارفرمایی شماست.
گاهی بهترین سؤال یک کاندیدا این نیست:
«آیا من برای این شرکت مناسبم؟»
بلکه باید از خودش بپرسد:
«آیا این شرکت برای من مناسب است؟»
#سریال_شرکت_من#منابع_انسانی#مصاحبه_شغلی#تجربه_کاندیدا#برند_کارفرمایی#NafasSarlak
۲۵
۷:۰۹
«همه تعدیل دارن، ما جذب داریم!»

این جمله را از یک مدیر ارشد شنیدم.بهعنوان مدیر منابع انسانی، اولین واکنش من احتمالاً خوشحالی نیست؛ سؤال است.این جمله شعار هست یا واقعیت؟

یا شواف جدید برای برند کارفرمایی

اینجا چند سوال پیش میاد!!

آیا کسبوکار واقعاً رشد کرده؟آیا پروژه جدید گرفتهایم؟آیا فروش و درآمد افزایش پیدا کرده؟آیا وارد بازار جدیدی شدهایم؟آیا ظرفیت جدیدی در سازمان ایجاد شده؟یا...داریم جای نیروهایی را پر میکنیم که خودشان از سازمان خارج شدهاند؟نرخ خروج بالا رفته؟چند ماه قبل تعدیل کردهایم و حالا دوباره به ثبات رسیدهایم؟یا ساختار سازمانی آنقدر ناپایدار شده که یک روز در حال کوچکسازی هستیم و روز دیگر در حال استخدام؟از نگاه HR، «جذب داریم» یک داده است، نه دستاورد.دستاورد زمانی است که بدانیم چرا جذب داریم، این جذب چه ارزشی برای کسبوکار ایجاد میکند و آیا برای نیرویی که امروز وارد سازمان میشود، فردایی هم وجود دارد؟یک سؤال دیگر هم دارم:چرا باید از «استخدام کردن» برای خودمان اعتبار بسازیم؟استخدام یک لطف یکطرفه نیست.شرکت به تخصص، تجربه و زمان یک انسان نیاز دارد و آن فرد هم در ازای ارزشآفرینی، انتظار درآمد، رشد، امنیت و تجربه مناسب دارد.پس اگر مدیر ارشد گفت:«همه تعدیل دارن، ما جذب داریم!»منِ HR قبل از انتشار این جمله در لینکدین، احتمالاً یک سؤال ساده میپرسم:«عالیه؛ اما دقیقاً چرا داریم جذب میکنیم؟»اگر پاسخ، رشد واقعی کسبوکار باشد، آنوقت میشود به آن افتخار کرد.اگر پاسخ فقط «جایگزینی» باشد، بهتر است اسمش را چیز دیگری بگذاریم.
@sherkatman
۳۴
۵:۴۶
پیر بابا:نفرک! برایمان بگو در این بیت و اندی سال خدمت، سختترین مأموریتی که بر دوش مبارکت نهاده شد چه بود؟
نفرک:پیر بابا… از سختی نگو که دلم خون است!
در گذشتهای نهچندان دور، به فرمان قولدرمیرزا، اربابِ خزانهٔ همایونی، مجبور گشتم برادرِ مجنونِ ارباب دارالخلافه را به کار گمارم؛ آن هم برای پوشاندن اشتباهات ارباب و با شیتیل و سفارشنامهٔ مرقوماتِ دارایی!
شرایط استخدام نیز چنین بود:مرخصی، بینهایت؛حضور، به حدّ کفایتِ خاطر مبارک؛و مواجب، در سقف وزرا و مباشرین!
به کار گماردنِ برادر نابغهٔ ارباب، همانا و نارضایتی اهل دربار، همان!
اما چه کنم؟ قولدرمیرزا ما را وادار به اطاعت امر نموده بود و دربار نیز چارهای نداشت.
که اگر مخالفت میکردیم، جریمهای چنان سنگین بر خزانه تحمیل میشد که چند نسل از رعایای بیگناه میبایست تاوانش را بپردازند!
پیر بابا:پس دشوارترین بخش کار، مدیریت منابع انسانی نبود؟
نفرک:خیر پیر بابا…دشوارترین بخش، مدیریت «نفوذ انسانی» بود!@sherkatman
نفرک:پیر بابا… از سختی نگو که دلم خون است!
در گذشتهای نهچندان دور، به فرمان قولدرمیرزا، اربابِ خزانهٔ همایونی، مجبور گشتم برادرِ مجنونِ ارباب دارالخلافه را به کار گمارم؛ آن هم برای پوشاندن اشتباهات ارباب و با شیتیل و سفارشنامهٔ مرقوماتِ دارایی!
شرایط استخدام نیز چنین بود:مرخصی، بینهایت؛حضور، به حدّ کفایتِ خاطر مبارک؛و مواجب، در سقف وزرا و مباشرین!
به کار گماردنِ برادر نابغهٔ ارباب، همانا و نارضایتی اهل دربار، همان!
اما چه کنم؟ قولدرمیرزا ما را وادار به اطاعت امر نموده بود و دربار نیز چارهای نداشت.
که اگر مخالفت میکردیم، جریمهای چنان سنگین بر خزانه تحمیل میشد که چند نسل از رعایای بیگناه میبایست تاوانش را بپردازند!
پیر بابا:پس دشوارترین بخش کار، مدیریت منابع انسانی نبود؟
نفرک:خیر پیر بابا…دشوارترین بخش، مدیریت «نفوذ انسانی» بود!@sherkatman
۲۷
۱۴:۲۲
میشه برای یک آرزو فاتحه بخونید؟
امروز مُرد.
نه یک آدم...یک آرزو.
آرزوی یک جوان برای خانهدار شدن.برای ازدواج.برای خریدن یک ماشین معمولی.برای سفر رفتن.برای اینکه یک روز بنشیند و بگوید:«بالاخره رسیدم.»
امروز دلار از ۲۰۰ هزار تومان گذشت.
اما چیزی که از مرز ۲۰۰ هزار تومان عبور کرد، فقط قیمت دلار نبود؛فاصلهی ما با خیلی از آرزوهایمان بود.
ما هر روز بیشتر کار میکنیم،بیشتر تلاش میکنیم،بیشتر خسته میشویم...
اما کمتر میرسیم.
ده سال پیش فکر میکردیم اگر بیشتر کار کنیم، آیندهمان بهتر میشود.
امروز همان آدم،با ده سال تجربهی بیشتر،گاهی حتی توان خریدن چیزهایی را ندارد که ده سال پیش برایش عادی بود.
و این قسمت ماجرا از همه دردناکتر است:
ما فقط پولمان را از دست نمیدهیم؛داریم جوانیمان را خرج میکنیم.
سالهایی که قرار بود خانه بخریم،زندگی بسازیم،عاشق شویم،بچهدار شویم،سفر برویم،آرام زندگی کنیم...
دارند در صفِ «فعلاً نمیشود» میگذرند.
چند جوان امروز گفتند:«ازدواج؟ فعلاً نه.»
چند نفر گفتند:«خانه؟ دیگه رؤیاست.»
چند صاحب کسبوکار نشستند و حساب کردندکه با این قیمتها اصلاً ادامه دادن ممکن هست یا نه.
و چند نفر،امروز دوباره به این فکر کردند کهچطور باید تا آخر ماه دوام بیاورند.
آقای مسئول...
یک سؤال ساده دارم:
شما هم صبح که از خواب بیدار میشوید،میترسید ببینید امروز چه چیزی گران شده؟
اگر نه،شاید وقتش رسیده یکباراز پشت میزتان بیرون بیاییدو زندگی مردم را نه در آمار،که در واقعیت ببینید.
پشت هر درصد تورم،یک خانواده است.
پشت هر افزایش قیمت،یک آرزوی عقبافتاده است.
پشت هر بیکاری،یک آیندهی بلاتکلیف است.
و پشت هر عدد دلار،زندگی آدمهایی است که دارندهر روز فقیرتر میشوند.
ما خستهایم از اینکه هر سال بگوییم:
«دریغ از پارسال...»
فقط یکبار دلمان میخواهدصبح از خواب بیدار شویمو بگوییم:
«خدایا شکرت...معجزه شد.امروز زندگی ارزانتر شد.امروز امید گرانترین چیز این کشور نبود.»
و اگر امروز قرار است برای چیزی فاتحه بخوانیم،
برای آرزوهایی بخوانیمکه قرار بود روزی زندگی شونداما قبل از رسیدن،مُردند.
با احتیاط رد شوید...
اینجا یک جوان دفن شده؛
جوانی که در این زندگی،هر روزش یک آرزویش مُرد.
امروز مُرد.
نه یک آدم...یک آرزو.
آرزوی یک جوان برای خانهدار شدن.برای ازدواج.برای خریدن یک ماشین معمولی.برای سفر رفتن.برای اینکه یک روز بنشیند و بگوید:«بالاخره رسیدم.»
امروز دلار از ۲۰۰ هزار تومان گذشت.
اما چیزی که از مرز ۲۰۰ هزار تومان عبور کرد، فقط قیمت دلار نبود؛فاصلهی ما با خیلی از آرزوهایمان بود.
ما هر روز بیشتر کار میکنیم،بیشتر تلاش میکنیم،بیشتر خسته میشویم...
اما کمتر میرسیم.
ده سال پیش فکر میکردیم اگر بیشتر کار کنیم، آیندهمان بهتر میشود.
امروز همان آدم،با ده سال تجربهی بیشتر،گاهی حتی توان خریدن چیزهایی را ندارد که ده سال پیش برایش عادی بود.
و این قسمت ماجرا از همه دردناکتر است:
ما فقط پولمان را از دست نمیدهیم؛داریم جوانیمان را خرج میکنیم.
سالهایی که قرار بود خانه بخریم،زندگی بسازیم،عاشق شویم،بچهدار شویم،سفر برویم،آرام زندگی کنیم...
دارند در صفِ «فعلاً نمیشود» میگذرند.
چند جوان امروز گفتند:«ازدواج؟ فعلاً نه.»
چند نفر گفتند:«خانه؟ دیگه رؤیاست.»
چند صاحب کسبوکار نشستند و حساب کردندکه با این قیمتها اصلاً ادامه دادن ممکن هست یا نه.
و چند نفر،امروز دوباره به این فکر کردند کهچطور باید تا آخر ماه دوام بیاورند.
آقای مسئول...
یک سؤال ساده دارم:
شما هم صبح که از خواب بیدار میشوید،میترسید ببینید امروز چه چیزی گران شده؟
اگر نه،شاید وقتش رسیده یکباراز پشت میزتان بیرون بیاییدو زندگی مردم را نه در آمار،که در واقعیت ببینید.
پشت هر درصد تورم،یک خانواده است.
پشت هر افزایش قیمت،یک آرزوی عقبافتاده است.
پشت هر بیکاری،یک آیندهی بلاتکلیف است.
و پشت هر عدد دلار،زندگی آدمهایی است که دارندهر روز فقیرتر میشوند.
ما خستهایم از اینکه هر سال بگوییم:
«دریغ از پارسال...»
فقط یکبار دلمان میخواهدصبح از خواب بیدار شویمو بگوییم:
«خدایا شکرت...معجزه شد.امروز زندگی ارزانتر شد.امروز امید گرانترین چیز این کشور نبود.»
و اگر امروز قرار است برای چیزی فاتحه بخوانیم،
برای آرزوهایی بخوانیمکه قرار بود روزی زندگی شونداما قبل از رسیدن،مُردند.
با احتیاط رد شوید...
اینجا یک جوان دفن شده؛
جوانی که در این زندگی،هر روزش یک آرزویش مُرد.
۲۷
۱۳:۵۲
«از دیوان نفوس چه بنویسم، قبله عالم؟»
از سنجش کار و کفایت بنویسم؟
در مملکتی که عملکرد بعضی صاحبمنصبان چنان نازل است که رعیت از دیدنش انگشت حیرت به دهان میگیرد؛لیک صاحبمنصب همچنان بر مسند خویش استوار نشسته و حکم میراند!
از جبران خدمات بنویسم؟
حقوق رعیت را بیست میلیون مقرر فرمودهاند؛لیک خرج یک زندگی ساده در پایتخت، پیش از رسیدن به نیمه ماه، خزانه را به یغما میبرد.
از شایستهپروری و جانشینپروری بنویسم؟
اَ... یادم نبود!
در ممالک محروسه، شایستگان از دیرباز جای خویش را یافتهاند؛بر مسندها نشستهاند و برای من و تو و نسلهای پس از ما تصمیم میگیرند!
از توسعه سرمایه انسانی چه بگویم؟
وقتی اهل فن، یکی بار سفر میبندد،یکی در فکر مهاجرت است،و دیگری فقط حساب میکند تا آخر ماه چگونه دوام بیاورد...
از انگیزش کارکنان چه بگویم؟
وقتی رعیت نمیداند فردای خودش چه خواهد شد،چگونه از انگیزش، تعلق و تعهد سازمانی سخن برانیم؟
پس این روزها، نفرک را سخنی از دیوان نفوس نمیآید.
نه از KPI،نه از سنجش کار و کفایت،نه از جبران خدمات،نه از شایستهسالاری...
این روزها،حرف نفرک از درد است.
و از درد،به قدر یک عمر،گفتنی دارد.
سریال شرکت من | دفترچه خاطرات نفرک@sherkatman
از سنجش کار و کفایت بنویسم؟
در مملکتی که عملکرد بعضی صاحبمنصبان چنان نازل است که رعیت از دیدنش انگشت حیرت به دهان میگیرد؛لیک صاحبمنصب همچنان بر مسند خویش استوار نشسته و حکم میراند!
از جبران خدمات بنویسم؟
حقوق رعیت را بیست میلیون مقرر فرمودهاند؛لیک خرج یک زندگی ساده در پایتخت، پیش از رسیدن به نیمه ماه، خزانه را به یغما میبرد.
از شایستهپروری و جانشینپروری بنویسم؟
اَ... یادم نبود!
در ممالک محروسه، شایستگان از دیرباز جای خویش را یافتهاند؛بر مسندها نشستهاند و برای من و تو و نسلهای پس از ما تصمیم میگیرند!
از توسعه سرمایه انسانی چه بگویم؟
وقتی اهل فن، یکی بار سفر میبندد،یکی در فکر مهاجرت است،و دیگری فقط حساب میکند تا آخر ماه چگونه دوام بیاورد...
از انگیزش کارکنان چه بگویم؟
وقتی رعیت نمیداند فردای خودش چه خواهد شد،چگونه از انگیزش، تعلق و تعهد سازمانی سخن برانیم؟
پس این روزها، نفرک را سخنی از دیوان نفوس نمیآید.
نه از KPI،نه از سنجش کار و کفایت،نه از جبران خدمات،نه از شایستهسالاری...
این روزها،حرف نفرک از درد است.
و از درد،به قدر یک عمر،گفتنی دارد.
۲۱
۱۰:۰۸
۴ شهریور؛ روز کارمند
یادم هست در شرکتی کار میکردم که وقتی به روز کارگر نزدیک میشدیم، حتی صحبت از مرخصی یا اضافهکار مناسبتی برای همکاران، با یک جمله عجیب تمام میشد:
«زشته! پرسنل ما همه مهندسن، کارگر نیستن!»
و روز کارمند؟
یک پیام تبریک.یک «روز کارمند مبارک».و تمام.
اما مگر ارج نهادن به زحمت، به عنوان شغلی وابسته است؟
روز کارگر، روز کارمند، روز مهندس و سایر مناسبتهای شغلی، قرار نیست آدمها را مقابل هم قرار دهند یا برای ارزش کارشان رتبهبندی کنند.
حتی از منظر قانون کار هم، عنوانهایی مثل «مهندس»، «کارشناس» یا «مدیر» بهتنهایی تعیینکننده شمول یا عدم شمول مقررات کار نیستند. معیار، ماهیت رابطه کاری و شرایط واقعی اشتغال است.
پس شاید قبل از اینکه در منابع انسانی بگوییم:
«ما کارگر نداریم!»
بد نباشد یک بار قانون را بخوانیم.
آدمها را با عنوان شغلیشان کوچک یا بزرگ نکنیم.
کارگر، کارمند، مهندس، کارشناس و مدیر؛ همه بخشی از یک سازماناند و هر کدام شایسته احتراماند.
و یک نکته مهمتر:
قدردانی واقعی، فقط یک استوری و پیام تبریک مناسبتی نیست.
گاهی یک مرخصی،یک پرداخت منصفانه،رعایت قانون،شنیدن صدای کارکنانو به رسمیت شناختن زحماتشان،
از صدها پیام تبریک ارزشمندتر است.
روز کارمند مبارک؛برای همه کسانی که بخشی از زندگیشان را پای کارشان گذاشتهاند.
#روز_کارمند #روز_کارگر #منابع_انسانی #HR #قانون_کار #تجربه_کارمندی@sherkatman
یادم هست در شرکتی کار میکردم که وقتی به روز کارگر نزدیک میشدیم، حتی صحبت از مرخصی یا اضافهکار مناسبتی برای همکاران، با یک جمله عجیب تمام میشد:
«زشته! پرسنل ما همه مهندسن، کارگر نیستن!»
و روز کارمند؟
یک پیام تبریک.یک «روز کارمند مبارک».و تمام.
اما مگر ارج نهادن به زحمت، به عنوان شغلی وابسته است؟
روز کارگر، روز کارمند، روز مهندس و سایر مناسبتهای شغلی، قرار نیست آدمها را مقابل هم قرار دهند یا برای ارزش کارشان رتبهبندی کنند.
حتی از منظر قانون کار هم، عنوانهایی مثل «مهندس»، «کارشناس» یا «مدیر» بهتنهایی تعیینکننده شمول یا عدم شمول مقررات کار نیستند. معیار، ماهیت رابطه کاری و شرایط واقعی اشتغال است.
پس شاید قبل از اینکه در منابع انسانی بگوییم:
«ما کارگر نداریم!»
بد نباشد یک بار قانون را بخوانیم.
آدمها را با عنوان شغلیشان کوچک یا بزرگ نکنیم.
کارگر، کارمند، مهندس، کارشناس و مدیر؛ همه بخشی از یک سازماناند و هر کدام شایسته احتراماند.
و یک نکته مهمتر:
قدردانی واقعی، فقط یک استوری و پیام تبریک مناسبتی نیست.
گاهی یک مرخصی،یک پرداخت منصفانه،رعایت قانون،شنیدن صدای کارکنانو به رسمیت شناختن زحماتشان،
از صدها پیام تبریک ارزشمندتر است.
روز کارمند مبارک؛برای همه کسانی که بخشی از زندگیشان را پای کارشان گذاشتهاند.
#روز_کارمند #روز_کارگر #منابع_انسانی #HR #قانون_کار #تجربه_کارمندی@sherkatman
۲۶
۲۱:۴۴
عریضهای از باب بیمه اهل دربار
روزی قولدورمیرزا، مباشر خزانه همایونی، نزد بانو نفرک آمد و گفت:
قولدورمیرزا:بانو نفرک!
ما قصد داریم از خدمات کدخدا راسوزاده و حسن کچلالدوله در دربار همایونی مستفیض شویم.
از آنجایی که این حضرات در دارالخلافه پیگیر امورات خویشاند و بیمه و مالیاتشان نیز از دارالخلافه است، به گمانم به سود خزانه همایونی باشد که فقط مبلغی در قالب «اجرتالعمل» به ایشان بپردازیم و دیگر بیمه و مالیاتی بر گردن دربار نباشد.
بانو نفرک:قولدورمیرزا!
این تدبیر برای خزانه شاید پسندیده باشد،اما برای قانون کار، چندان پسندیده نیست!
قولدورمیرزا:چگونه بانو؟
بانو نفرک:اینکه شخصی در جای دیگری بیمه باشد، بهخودیخود موجب معافیت دربار از تکالیف بیمهای نمیشود.
اگر رابطهای که میان ایشان و دربار برقرار میشود، در واقع رابطه کار باشد، نمیتوان صرفاً با نوشتن عنوان «اجرتالعمل» از تکالیف قانونی شانه خالی کرد.
قانون به اسم قرارداد نگاه نمیکند؛ماهیت واقعی رابطه کاری اهمیت دارد.
قولدورمیرزا:اما بانو! اگر بنویسیم «مشاور» چه؟
بانو نفرک:باز هم باید ماهیت رابطه را دید!
«مشاور»، «ساعتی»، «پارهوقت» یا «اجرتالعمل» نوشتن، بهتنهایی مجوز عدم بیمه نیست.
اگر رابطه مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی باشد، تکلیف بیمه نیز باید مطابق قانون انجام شود.
قولدورمیرزا:پس حتی اگر کدخدا راسوزاده جای دیگری بیمه باشد، باز باید وضعیت بیمهای این رابطه را بررسی کنیم؟
بانو نفرک:دقیقاً!
و این را هم در دفتر خزانه همایونی مرقوم فرما:
هر نیرویی که رابطه کاری او مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی باشد، باید مطابق مقررات بیمه شود.
حق بیمه نیز بر اساس دستمزد مشمول کسر حق بیمه و تا سقف مقرر قانونی محاسبه میشود. در سال ۱۴۰۵، سقف دستمزد روزانه مشمول کسر حق بیمه، هفت برابر حداقل دستمزد روزانه تعیین شده است.
و اگر موضوع، قرارداد مقاطعهای مشمول ماده ۳۸ قانون تأمین اجتماعی باشد، موضوع بیمه کارکنان پیمانکار و مفاصاحساب نیز باید مطابق همان ماده رعایت شود؛ مفاصاحساب را نمیتوان به همه قراردادهای مشاوره یا همه کارکنان تعمیم داد.
قولدورمیرزا:پس بانو نفرک، «مشاور» نوشتن و «ساعتی» پرداخت کردن، نسخه معافیت از بیمه نیست؟
بانو نفرک:خیر قولدورمیرزا!
عنوان قرارداد، جای قانون را نمیگیرد؛ماهیت رابطه را ببین، بعد تکلیف بیمه را تعیین کن!
قولدورمیرزا:عجب حکایتی است این قانون!
بانو نفرک:قانون حکایت نیست قولدورمیرزا؛اگر درست اجرا نشود، فردایش میشود پرونده!@sherkatman
روزی قولدورمیرزا، مباشر خزانه همایونی، نزد بانو نفرک آمد و گفت:
قولدورمیرزا:بانو نفرک!
ما قصد داریم از خدمات کدخدا راسوزاده و حسن کچلالدوله در دربار همایونی مستفیض شویم.
از آنجایی که این حضرات در دارالخلافه پیگیر امورات خویشاند و بیمه و مالیاتشان نیز از دارالخلافه است، به گمانم به سود خزانه همایونی باشد که فقط مبلغی در قالب «اجرتالعمل» به ایشان بپردازیم و دیگر بیمه و مالیاتی بر گردن دربار نباشد.
بانو نفرک:قولدورمیرزا!
این تدبیر برای خزانه شاید پسندیده باشد،اما برای قانون کار، چندان پسندیده نیست!
قولدورمیرزا:چگونه بانو؟
بانو نفرک:اینکه شخصی در جای دیگری بیمه باشد، بهخودیخود موجب معافیت دربار از تکالیف بیمهای نمیشود.
اگر رابطهای که میان ایشان و دربار برقرار میشود، در واقع رابطه کار باشد، نمیتوان صرفاً با نوشتن عنوان «اجرتالعمل» از تکالیف قانونی شانه خالی کرد.
قانون به اسم قرارداد نگاه نمیکند؛ماهیت واقعی رابطه کاری اهمیت دارد.
قولدورمیرزا:اما بانو! اگر بنویسیم «مشاور» چه؟
بانو نفرک:باز هم باید ماهیت رابطه را دید!
«مشاور»، «ساعتی»، «پارهوقت» یا «اجرتالعمل» نوشتن، بهتنهایی مجوز عدم بیمه نیست.
اگر رابطه مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی باشد، تکلیف بیمه نیز باید مطابق قانون انجام شود.
قولدورمیرزا:پس حتی اگر کدخدا راسوزاده جای دیگری بیمه باشد، باز باید وضعیت بیمهای این رابطه را بررسی کنیم؟
بانو نفرک:دقیقاً!
و این را هم در دفتر خزانه همایونی مرقوم فرما:
هر نیرویی که رابطه کاری او مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی باشد، باید مطابق مقررات بیمه شود.
حق بیمه نیز بر اساس دستمزد مشمول کسر حق بیمه و تا سقف مقرر قانونی محاسبه میشود. در سال ۱۴۰۵، سقف دستمزد روزانه مشمول کسر حق بیمه، هفت برابر حداقل دستمزد روزانه تعیین شده است.
و اگر موضوع، قرارداد مقاطعهای مشمول ماده ۳۸ قانون تأمین اجتماعی باشد، موضوع بیمه کارکنان پیمانکار و مفاصاحساب نیز باید مطابق همان ماده رعایت شود؛ مفاصاحساب را نمیتوان به همه قراردادهای مشاوره یا همه کارکنان تعمیم داد.
قولدورمیرزا:پس بانو نفرک، «مشاور» نوشتن و «ساعتی» پرداخت کردن، نسخه معافیت از بیمه نیست؟
بانو نفرک:خیر قولدورمیرزا!
عنوان قرارداد، جای قانون را نمیگیرد؛ماهیت رابطه را ببین، بعد تکلیف بیمه را تعیین کن!
قولدورمیرزا:عجب حکایتی است این قانون!
بانو نفرک:قانون حکایت نیست قولدورمیرزا؛اگر درست اجرا نشود، فردایش میشود پرونده!@sherkatman
۱۵
۹:۵۲
درسی که بازار کار به من آموختمدتها فکر میکردم پادشاه خسیس است...
پادشاهی که توان خرید هر عطری را داشت، اما هرگز بوی عطرهای گرانقیمت از اندرونیاش به مشام نمیرسید.
جامه فاخر میتوانست بپوشد، اما ساده لباس میپوشید.
ارابه نفیس داشت، به فرنگستان سفر میکرد، اما اهل به رخ کشیدن داراییاش نبود.
تا روزی که طاقت نیاوردم و پرسیدم:
«قربان، شما که توان خرید دارید، پس چرا چنین نمیکنید؟»
پادشاه لبخندی زد و گفت:
«نفرک، اگر من عطر گران بزنم و جامه فاخر بپوشم، درباریانم نیز به جای کار، نگران میشوند که از من عقب نمانند.
یکی عطر میخرد، یکی جامه عوض میکند، و دیگری پسانداز آیندهاش را خرج چشموهمچشمی میکند.
من نمیخواهم سبک زندگی من، برای کارکنانم هزینه بسازد.»
نفرک گفت:
«آن روز پادشاه درسی به من داد که نه در مکتب آموخته بودم، نه در کتابی خوانده بودم.
آن روز فهمیدم؛ مدیر فقط با حرفهایش فرهنگ نمیسازد، با رفتار و سبک زندگیاش نیز استاندارد میسازد.
بعضی از مهمترین درسهای مدیریت را نه در مکتب میآموزی، نه در کتاب؛ از رفتار مدیری میآموزی که حتی وقتی میتواند، همهچیز را به رخ نمیکشد.»
#سریال_شرکت_من
نفرک | بانوی منابع انسانی دربار
Nafas Sarlak | HR Manager@sherkatman
پادشاهی که توان خرید هر عطری را داشت، اما هرگز بوی عطرهای گرانقیمت از اندرونیاش به مشام نمیرسید.
جامه فاخر میتوانست بپوشد، اما ساده لباس میپوشید.
ارابه نفیس داشت، به فرنگستان سفر میکرد، اما اهل به رخ کشیدن داراییاش نبود.
تا روزی که طاقت نیاوردم و پرسیدم:
«قربان، شما که توان خرید دارید، پس چرا چنین نمیکنید؟»
پادشاه لبخندی زد و گفت:
«نفرک، اگر من عطر گران بزنم و جامه فاخر بپوشم، درباریانم نیز به جای کار، نگران میشوند که از من عقب نمانند.
یکی عطر میخرد، یکی جامه عوض میکند، و دیگری پسانداز آیندهاش را خرج چشموهمچشمی میکند.
من نمیخواهم سبک زندگی من، برای کارکنانم هزینه بسازد.»
نفرک گفت:
«آن روز پادشاه درسی به من داد که نه در مکتب آموخته بودم، نه در کتابی خوانده بودم.
آن روز فهمیدم؛ مدیر فقط با حرفهایش فرهنگ نمیسازد، با رفتار و سبک زندگیاش نیز استاندارد میسازد.
بعضی از مهمترین درسهای مدیریت را نه در مکتب میآموزی، نه در کتاب؛ از رفتار مدیری میآموزی که حتی وقتی میتواند، همهچیز را به رخ نمیکشد.»
#سریال_شرکت_من
نفرک | بانوی منابع انسانی دربار
Nafas Sarlak | HR Manager@sherkatman
۱۵
۵:۰۶