عکس پروفایل شوق پروازش

شوق پرواز

۷۰ عضو
thumbnail
#ولادت_امام_هادی@shogh_prvz
undefined۲

۶

۷:۳۲

thumbnail
گمراه ‌شد، هرآنکه از این طایفه جداستهــــادی شـدی کـه پیـروِ حیدر شویم مـاundefined
#ولادت_امام_هادی@shogh_prvz
undefined۲

۶

۷:۳۲

.تو حالا بیااااا... اگه نخواستی نمون!

۶

۷:۳۲

thumbnail
#شهید_شاهرخ_ضرغام#مرگ_بر_امریکا @shogh_prvz
undefined۱

۸

۷:۳۲

شاهرخ سی.mp3

۰۴:۳۱-۵ مگابایت
قسمت undefinedundefined
undefinedشـــاهرخ و حــــمید

#شهید_شاهرخ_ضرغام#مرگ_بر_امریکا@shogh_prvz
undefined۱

۸

۷:۳۴

شوق پرواز
undefined همیشه می گفت با داشــتن شـغل دولتی دســت و پام بســته می شـه. برای همین همراه پدر یک نانوایی تـوی زمین پدری ســاخت. همیشه می گفت: شـغل بابـا باحاله، به خســتگیش مـی ارزه. اســـم مغــازه نانوایی را هم خــودش انتخاب کــرد، می گفت: مـــادرِ عالم هســـتی حضرت زهراســـت. با پیشـــنهاد حسن اســـم نانوایی شان شـــد «کــــوثـــــر» #شهید_حسن_قاسمی_دانا @shogh_prvz
thumbnail
مامان وقتی می خوای پـول برای امام حسین بزاری کیفتـوکه بـاز کردی با خـودت نگو اسکناس دوهزارتومنی بردارم، اسـکناس پنج هزارتومنی بردارم یا ده هزارتومنی یا...
این کار اشتباه برای امام حسین (ع) همۀ پولت رو بریز مادرجان.
مگه ما می دونیم تا چه وقت دیگه زنده ایم؟ آدم نباید وقتی از در هیئت امام حسـین(ع) بیـرون میاد، موجودی جیبش رو نـگاه کنه و بگه چقدر بندازم بهتره.به این فکر نکن که چقدر کمک کنی، به این فکر کن که چقدر به هیئت حضرت اباعبدالله(ع) نیاز داری.
#شهید_حسن_قاسمی_دانا@shogh_prvz
undefined۲

۸

۱۶:۵۵

thumbnail
همیشه روی رِگال لباسش نزدیک 20تا 25 دست پیراهن و شلوار مختلف داشت و برای پوشیدنشان مقید به ست کردن بود.
با موقعیت هر خانواده ای که به مهمانی شـان می رفت لباس می پوشید.وقتی می خواست به مهمانی برود، همیشـه می پرسـید: مامان این پیراهنم به این کتم میاد؟


#شهید_حسن_قاسمی_دانا@shogh_prvz
undefined۲

۸

۱۶:۵۵

thumbnail
روی خودسـازی اش کار می کرد. متعلقات مادی اش را که یکی از آنها لباس هایی بود که خیلی برایش مهم بودند، پشت سر گذاشت. برایش اهمیت نداشت که حتما لباسش ست باشد یا نه.
دائم الوضوبودنش برایم ثابت شده بود.
ازلحاظ غذایی هم خیلی فرق کرده و خوراکش کـم شـده بـود.
بیشـتر از گذشـته، اهـل ورزش کوهنوردی و حتی صخره نوردی شـده بود.
خیلی آرام و کم حرف شـده بود و نماز شـب و مناجاتش زیاد و سـجده هایش طولانی.
#شهید_حسن_قاسمی_دانا@shogh_prvz
undefined۲

۸

۱۶:۵۶

thumbnail
خســته از تشـــییع شـــهدای گمنـــام به خانـه برگشـــت، از داخل کیسـه یک پرچم ســـه رنگ بیـــرون آورد، پـاره و خاک آلود. آن را بـــه ســـر و صورتش کشـــید؛ بویید، بوســـید و خیسی چشــم هایش را پــاک کرد.
گفت: مامان این پرچـم رو یه جایی نگـه دار تا روی جنازه ام بندازین، اصلاً اگه شــد همراهم دفنش کنین.
در جوابش گفتم: خدا نکنه قبـل از من بری.
undefinedمادر شهید
#شهید_حسن_قاسمی_دانا@shogh_prvz
undefined۲

۷

۱۶:۵۶

thumbnail
به اسامی حک شده روی سنگ قبرها چشم می دوخت. تاریخ تولد و شهادتشان را می خوانـد و بـا حسـرت می گفـت: مامـان اینـو نگاه کـن، چند سالش بوده....
می گفتم: آره مامان خوش به حالشون.
حسن، آه می کشید ومی گفت من 27ساله شدم!
به شوخی می گفتم:خب حالا که چی؟الان که نه جنگی هسـت و نه دفاعی.دیگه از شهادت خبری نیست.
میگفت: بایـد خودت بخواهی. باید خـودت راه نجاتت رو انتخاب کنـی. بعد خـدا خودش می ده، مطمئن بـاش.
دوست دارم شهید بشم برام دعا کن
undefinedمادر شهید
#شهید_حسن_قاسمی_دانا@shogh_prvz
undefined۲

۱۳

۱۶:۵۶