لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کانال رسمی محمود سلطانیک
۶۱۴ عضو

کانال رسمی محمود سلطانی

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۵ خرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲۷ خرداد
درِ کلاس را قفل کردم. صدای چرخیدن کلید در سکوت ناگهانی کلاس پیچید و توجه همه را جلب کرد. بیست‌وپنج دانش‌آموز سال دوازدهم به من خیره شدند. چند نفر هنوز نیمه‌پنهان مشغول نگاه کردن به صفحه موبایل‌هایشان بودند و نور آبی نمایشگر روی صورت‌های خسته‌شان افتاده بود. آرام گفتم گوشی‌ها را جمع کنید؛ نه روی حالت سکوت، خاموششان کنید. غرولند کوتاهی در کلاس پیچید، اما بالاخره همه گوشی‌ها را کنار گذاشتند.
سی سال بود که تاریخ درس می‌دادم. در این مدت نسل‌های زیادی را دیده بودم؛ نوجوان‌هایی که با امید و آرزو وارد کلاس می‌شدند و دنیا را پیش روی خود می‌دیدند. اما این نسل فرق داشت. چیزی در نگاهشان بود که مرا نگران می‌کرد؛ نوعی خستگی عمیق، انگار قبل از آنکه زندگی را شروع کنند، از آن خسته شده بودند.
روی میزم یک کوله‌پشتی قدیمی قرار داشت. رنگش پریده بود، بندهایش ساییده شده بود و گوشه‌هایش شکل اولیه خود را از دست داده بودند. یک ماه بود که هر روز آن را به کلاس می‌آوردم و هیچ‌کس توجهی به آن نداشت. برای دانش‌آموزان فقط یک وسیله کهنه و بی‌ارزش بود، اما من می‌دانستم سنگین‌ترین چیزی است که در تمام مدرسه وجود دارد.
آن روز کوله را برداشتم و وسط کلاس روی یک صندلی گذاشتم. صدای برخوردش با صندلی باعث شد چند نفر سرشان را بالا بیاورند. گفتم امروز قرار نیست درباره انقلاب مشروطه یا جنگ جهانی حرف بزنیم. بعد از کشوی میزم یک دسته کارت سفید بیرون آوردم و بین همه پخش کردم.
وقتی آخرین کارت را روی میز یکی از دانش‌آموزان گذاشتم، رو به کلاس ایستادم و گفتم سه قانون داریم. اول اینکه هیچ‌کس اسمش را نمی‌نویسد. دوم اینکه هیچ شوخی‌ای در کار نیست. سوم اینکه هر چیزی می‌نویسید باید حقیقت داشته باشد.
سپس ادامه دادم: روی این کارت بنویسید سنگین‌ترین باری که این روزها روی دوشتان است چیست.
یکی از پسرهای کلاس که همیشه در تیم فوتبال مدرسه بازی می‌کرد و معمولاً شوخ‌طبع بود، دستش را بالا برد و پرسید یعنی درس‌ها و امتحان‌ها؟
لبخند کوتاهی زدم و گفتم نه. منظورم چیزی است که شب‌ها خوابتان را می‌گیرد. ترسی که به کسی نگفته‌اید. فشاری که تحمل می‌کنید. غمی که پنهانش کرده‌اید. چیزی که هر روز با خودتان حمل می‌کنید.
کلاس در سکوت فرو رفت. فقط صدای کولر از گوشه اتاق شنیده می‌شد. چند دقیقه هیچ‌کس چیزی ننوشت. همه منتظر بودند دیگری شروع کند. بعد دختری که همیشه شاگرد اول کلاس بود، خودکارش را برداشت و شروع به نوشتن کرد. پس از او نفر کناری و بعد بقیه. کم‌کم همه سرهایشان را پایین انداختند و تنها صدای حرکت خودکارها روی کاغذ شنیده می‌شد.
وقتی نوشتن تمام شد، یکی‌یکی جلو آمدند. کارت‌هایشان را تا کردند و داخل کوله انداختند. هیچ‌کس حرفی نمی‌زد. فضا شبیه مراسم اعترافی خاموش بود. وقتی آخرین کارت داخل کوله افتاد، زیپش را بستم و دستم را روی آن گذاشتم.
گفتم شما هر روز همدیگر را می‌بینید. یکی را با معدلش می‌شناسید، یکی را با ظاهرش، یکی را با تعداد دنبال‌کننده‌هایش در فضای مجازی. اما حقیقت آدم‌ها اینجاست؛ داخل همین کوله.
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم: حالا این نوشته‌ها را بلند می‌خوانم و تنها وظیفه شما گوش دادن است. نه حدس زدن، نه خندیدن، نه نگاه کردن به اطراف. فقط گوش دادن.
اولین کارت را باز کردم. خطی لرزان و نامرتب داشت. روی آن نوشته شده بود که پدرم چند ماه است بیکار شده. هر صبح لباس می‌پوشد و از خانه بیرون می‌رود تا همسایه‌ها نفهمند. ساعت‌ها در ماشین می‌نشیند و وانمود می‌کند سر کار است. می‌ترسم خانه‌مان را از دست بدهیم.
سکوت کلاس سنگین‌تر شد. کارت بعدی را برداشتم. روی آن نوشته شده بود که هر روز می‌ترسم مادرم دوباره داروهایش را بیش از حد مصرف کند. چند بار فکر کرده‌ام دیگر زنده نیست. از ترس خوابم نمی‌برد.
هیچ‌کس تکان نخورد. همه به کوله خیره شده بودند.
کارت بعدی می‌گفت هر جا می‌روم اول راه خروج را پیدا می‌کنم. همیشه احساس می‌کنم ممکن است اتفاق بدی بیفتد. کارت بعدی درباره پدر و مادری بود که هر شب دعوا می‌کردند و آرامش خانه را از بین برده بودند. کارت بعدی از دختری بود که همه فکر می‌کردند زندگی فوق‌العاده‌ای دارد، اما شب‌ها در اتاقش گریه می‌کرد و هیچ‌کس خبر نداشت.
هرچه جلوتر می‌رفتم، حقیقت بیشتری از دل کاغذها بیرون می‌آمد. یکی از ترسش از آینده نوشته بود. دیگری از تنهایی. یکی احساس می‌کرد هرگز برای خانواده‌اش کافی نیست. دیگری اعتراف کرده بود که هر روز نقش آدم خوشحال را بازی می‌کند، در حالی که از درون خسته و فرسوده است.
به آخرین کارت رسیدم. کاغذ را باز کردم و چند ثانیه فقط به آن نگاه کردم. روی آن نوشته شده بود: دیگر نمی‌دانم برای چه باید ادامه بدهم. فقط منتظرم چیزی یا کسی دلیلی برای ماندن به من بدهد.
کلمات در گلویم گیر کرد. کارت را آرام تا کردم و دوباره داخل کوله گذاشتم.
@shogherouyesh
undefined۲۵
undefined۱۴
undefined۶

۷۰۸

۱۶:۲۵

۱ تیر

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۸ تیر

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

محمود سلطانی (1).mp3

۳۲:۱۱-۵.۵۳ مگابایت
«حمایت ازخانواده وکودکان در شرایط بحران»شماره:۱۲محمود سلطانی
#ذهن_خلاق
@shogherouyesh
undefined۳

۴۲۲

۴:۳۳

۱۱ تیر
undefinedسلیقه غذایی
از منظر جامعه‌شناسی آنچه ما سلیقه می‌نامیم، از انتخاب خوراک گرفته تا پوشاک و هنر  هرگز یک امر صرفاً فردی یا طبیعی نیست. سلیقه، برساخته‌ای اجتماعی است که در میدان قدرت، توسط نهادهای مسلط (بازار، رسانه، نظام آموزشی و تبلیغات) شکل می‌گیرد و بازتولید می‌شود.به بیان ساده‌ترآنچه خوشمزه، آبرومند یا اقتصادی می‌دانیم، پیش از آنکه از ذائقه ما برخیزد، از ساختارهای قدرت به ما دیکته شده است. اینجاست که مفهوم کلیدی «خشونت نمادین» مطرح می‌شود: شکلی از سلطه که بدون اعمال زور فیزیکی، چنان در تار و پود زندگی روزمره رخنه می‌کند که فرد، خود را در آن موقعیت طبیعی و انتخابی می‌پندارد.undefinedدر حوزه تغذیه، این خشونت نمادین به‌گونه‌ای عمل کرده که خانواده‌های کم‌برخوردار را به سمت ارزان‌خواری سوق داده و آنان را قانع کرده که این، اقتصادی‌ترین مسیر ممکن است.
undefinedنظام تولیدِصنعتی غذا، با تکیه بر زنجیره تأمین مواد اولیه بسیار ارزان (آرد سفید تصفیه‌شده، شکر، روغن‌های صنعتی هیدروژنه، نمک و افزودنی‌های شیمیایی)، محصولاتی را روانه بازار می‌کند که قیمت ظاهری آن‌ها پایین است: چیپس، پفک، نوشابه، ماکارونی سفید، سوسیس و کالباس، نودل‌های فوری.این محصولات از یک ویژگی روان‌شناختی-فیزیولوژیک بهره می‌برند: تراکم کالری بالا به ازای حجم کم. به همین دلیل، مصرف‌کننده پس از خوردن آن‌ها به‌سرعت احساس سیری می‌کند و گمان می‌برد که با کمترین هزینه، شکم خانواده را سیر کرده است. اما این احساس، یک فریب بیولوژیک است.undefined این پدیده  «اقتصاد کاذب» نامیده می‌شود: مبادله‌ای که در ظاهر به نفع مصرف‌کننده است، اما در باطن، هزینه‌های واقعی آن به تعویق افتاده و با بهره‌ای سنگین در آینده وصول خواهد شد. قیمت پایین این کالاها در لحظه خرید، تنها نوک کوه یخ است؛ توده عظیم هزینه‌های پنهان ـ از بیماری‌های مزمن گرفته تا کاهش بهره‌وری و کیفیت زندگی ـ زیر آب پنهان مانده است
undefinedاما پرسش اینجاست: چرا خانواده‌ها به‌جای این محصولات، از خوراکی‌های سنتی و مغذی که قرن‌ها نیاکان ما را تغذیه کرده‌اند، استفاده نمی‌کنند؟ پاسخ در سازوکار خشونت نمادین نهفته است: انگ‌زنی فرهنگی.
بازار برای آنکه بتواند محصولات فرآوری‌شده خود را به انبوه مردم بفروشد، ابتدا باید رقبای سنتی را از میدان به در می‌کرد. راهبرد این بود: تحقیر غذای سنتی به نام «غذای فقرا»، و تقدیس غذای صنعتی به نام «مدرنیته» و «پیشرفت».
انواع جگر که غنی‌ از منابع طبیعی ویتامین A، آهن، ویتامین B12 و روی است، امروز در نگاه بسیاری غذای فقیرانه محسوب می‌شود. در حالی که یک وعده جگر سرخ‌کرده با پیاز و..، چندین برابر یک ساندویچ سوسیس و کالباس ارزش تغذیه‌ای دارد و در بسیاری موارد قیمتی کمتر از آن دارد.سنگدان، دل و قلوه که روزگاری در سفره جایگاه داشتند، اکنون به حاشیه رانده شده‌اند.آش‌های ساده و گیاهی، انواع اشکنه، کالجوش ها،شوربا ها و...که ترکیبی هوشمندانه از غلات و حبوبات و سبزیجات بودند، در برابر «نودل فوری» یا «سوپ آماده» رنگ باخته‌اند.این جابجایی ، یک شست‌وشوی مغزی فرهنگی است که طی دهه‌ها توسط تبلیغات، رسانه‌ها و حتی گفتمان پزشکی همسو با صنعت، در ذهن ما نهادینه شده است. نتیجه آنکه خانواده برای حفظ شأن اجتماعی خود، به مصرف محصولاتی روی می‌آورد که  گران‌ترند (اگر هزینه سلامت را محاسبه کنیم) و کم مغذی تر نیز هستند.undefinedغذای اقتصادی، خوراکی نیست که قیمت پایین‌تری در مراکز فروش دارد. غذای اقتصادی، انتخاب آگاهانه‌ای است که از چنگال «خشونت نمادین» بازار رها شده باشد؛ انتخابی که بر خرد جمعی نیاکان، دانش بومی تغذیه، و شناخت ارزش واقعی مواد غذایی تکیه کند.undefinedبه سفره خود نگاه کنید. کدام خوراکی را کنار گذاشته‌اید، در حالی که ارزش تغذیه‌ای آن بسیار بالاتر از جایگزین مدرنش است؟
undefined کلمه اشکنه را در کانال سرچ کنیدundefined
#تغذیه_متعادل #خوراک_غنی_شده #مدیریت_غذا
@taghziyehmoteadel
undefined۶

۲۹۹

۹:۴۳

thumbnail
@shogherouyesh
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۴۱۵

۹:۴۴

۱۵ تیر

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

حمایت از خانواده۱۳.mp3

۴۲:۱۶-۹.۶۸ مگابایت
«حمایت ازخانواده وکودکان در شرایط بحران»شماره:۱۳
محمود سلطانی
#درآمدفعال_درآمدهوشمند

@shogherouyesh
undefined۵

۱۸۶

۵:۱۱