عکس پروفایل شهداش

شهدا

۴۳ عضو
شهید عبدالحمید دیالمهundefined

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
تاریخ ولادت: ۱۳۳۳/۲/۴
محل ولادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۰/۴/۷
محل شهادت: دفتر حزب جمهوری_در حادثه تروریستی
مزار: قم _حرم حضرت معصومه(س)

─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohadaundefinedمتوسلین به شهداundefined
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۹۸

۶:۵۱

undefinedگفتگو با همسر گرامی شهید والامقام مسلم خیزاب

[undefinedundefinedundefined]
همسر شهید مسلم خیزاب به یادآوری وداع آخر با او پرداخته و می‌گوید: حدود 60 روز قبل بود که وی راهی سفر شد؛ از قبل می‌دانست که سرنوشت شهادت در انتظار اوست و وصیت کرده بود در گلستان شهدا و نزدیکی‌های مزار شهید حسین خرازی به خاک سپرده شود.
undefinedنخستین بار در مدینه و روبروی گنبد حرم حضرت رسول (ص) بحث رفتن به سوریه را مطرح کرد و جواب مرا خواست؛ قبل از اینکه حرفی بزنم، گفت اگر جوابت منفی باشد، باید فردای قیامت جواب حضرت زینب (س) را بدهی.
من هم در جواب گفتم رضایت دارم بروی و ان‌شالله صحیح و سلامت بر می‌گردی اما وی تاکید داشت که شهید می‌شود.
وی به وداع شهید با یارانش در گلستان شهدا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: سر قبر شهید تورجی‌زاده که رفتیم، دقایقی با این شهید آهسته درد و دل کرد و گفت: آمین بگو؛
من هم دستم را روی قبر شهید تورجی‌زاده گذاشتم و گفتم هر چه گفته را جدی نگیر اما همسرم دوباره تاکید کرد تو که می‌دانی من چه می‌خواهم، پس دعا کن تا به خواسته‌ام برسم.

undefinedجواز شهادتش را از شهدای غواص گرفت
مراسم تشییع شهدای غواص و بازگشت پرستوهای مهاجر به وطن، شهید خیزاب را برای پیوستن به کاروان شهدا هوایی کرده و لحظه‌شماری می‌کرد تا به یاران شهیدش بپیوندد.
همسرش در این‌باره می‌گوید: بعد از مراسم تشییع شهدای غواص که وی ساعت‌ها در کنار آن‌ها بود، گفت: اول شهادت و بعد سلامتی خانواده را از شهدای غواص خواستم و به هر دو خواسته نیز خواهم رسید.
وی همواره می‌گفت آرزو دارم با گلوله مستقیم دشمن شهید شوم و به من نیز تاکید کرد اگر دیدی سر بر تن من نیست، گلوگاهم را ببوس و بگو خدایا این قربانی را از ما بپذیر.
undefinedیادگار شهید خواب شهادت پدرش را دیده بود
محمدمهدی یادگار شهید خیزاب که با وجود اینکه شهید شدن پدرش را در خواب دیده، دلتنگ پدری است که به مولا و امامش اقتدا کرده است.
همسر شهید خیزاب در این‌باره می‌گوید: چند وقت قبل محمد مهدی برایم گفت که خواب دیده همسایه‌‌مان که شهید شده، ستاره‌ای به وی داده و گفته پدرت شهید می‌شود.
وقتی خوابش را برای من تعریف کرد، نگران بود که من ناراحت شده باشم اما به وی گفتم که پدرش به سلامت از سفر باز خواهد آمد.
دادن خبر شهادت پدر به محمدمهدی کار ساده‌ای نیست اما این شیرزن اصفهانی، با تکیه بر مهر و محبت مادری، خبر شهادت پدر را به یگانه فرزند داده است.
محمدمهدی از اینکه پدرش در گلستان شهدا به خاک سپرده می‌شود، خوشحال است، زیرا به خیال خودش حالا می‌تواند با دوچرخه‌اش در محوطه گلستان شهدا بازی کند.

undefinedسفارش شهید خیزاب به شهید خرازی
شهید خیزاب در آخرین حضورش در گلستان شهدا سفارش محمدمهدی را به شهید خرازی کرده است.
همسر وی در این باره می‌گوید: من نمی‌دانستم که شهید خرازی پسری به نام محمدمهدی دارد اما شنیدم که همسرم سفارش پسرمان را به شهید خرازی کرد و گفت که وی نیز پسری همنام فرزند ما دارد.
در این لحظه به وی گفتم چرا می‌خواهی ما را تنها بگذاری که وی جواب داد: شما خدا را دارید و تنها نخواهید بود؛ شما که بالاتر از حضرت زینب (س) و خانواده امام حسین (ع) نیستید که در صحرای کربلا تنها مانده بودند.
وی ادامه می‌دهد: شهید خیزاب از من خواست که پس از شهادتش، بی‌تابی و گریه و زاری نکنم تا ترحم کسی برای ما جلب نشود.
همسر شهید خیزاب با الگوگرفتن از حضرت زینب کبری (س) به خواسته شوهرش عمل کرده و امیدوارانه از جلب رضایت وی می گوید: روز گذشته بعد از مراسمی که تعدادی از همرزمان همسرم برگزار کرده بودند، یک لحظه پلکم روی هم رفت و در خواب همسرم را دید که خوشحال بود و مرا از بابت اینکه به وصیتش عمل کرده و برایش آبروداری کردم، تحسین می‌کرد.
undefinedبه جای فامیل‌های وابسته بنویسید لشکر امام حسین(ع)
شهید مسلم خیزاب قبل از شهادت از همسرش درخواست‌هایی داشته: حرف اول و آخر شهید این بود که گوشتان به حرف امام خامنه‌ای باشد و راه شهدا را ادامه بدهید.
همسرم علاقه زیادی به مقام معظم رهبری داشت و سفارش کرده بود در اعلامیه‌شان، عکس و جمله‌ای از ایشان باشد.
شهید خیزاب دوست داشت مراسم ترحیم وی مکانی برگزار شود که نفس و بوی سپاه را داشته باشد و بنا به علاقه وی، مراسم ترحیم در ناحیه امام صادق برگزار می‌شود، همچنین وی تاکید داشت که در اعلامیه به جای فامیل‌های وابسته بنویسند سپاه پاسداران و لشگر 14 امام حسین؛ جا دارد از همکاری و مساعدت لشگر 14 امام حسین و دوستان و همرزمان وی که در این روزها در کنار خانواده ما بوده‌اند، تشکر کنم.
undefinedگلستان شهدای اصفهان امروز میهمان دارد
شهید مسلم خیزاب به خواسته‌اش رسید و ردای شهادت را بر تن کرد تا اینگونه خطاب به وی بگوئیم آن هنگام که در جلوی چشمانت، یاران شهادت‌طلب رفته و شجاعت و ایثار به نهایت می‌رساندند، نمی‌پنداشتی که نعمت بزرگ شهادت نصیب تو نیز خواهد شد اما

۲۰۴

۷:۲۰

undefinedویژگی های بارز شهید بزرگوار عبدالحمید دیالمه

undefinedویژگی بارز شهید دیالمه که او را نسبت به سایر شهدا برجسته می‌کند دغدغه این شهید مجاهد برای تبیین مسائل اجتماعی برمدار و محور شرع، دعوت به صراط مستقیم و تعیین ضابطه‌های شرعی برای ماندن و مداومت بر طی این صراط بود که وی را سردار جهاد تبیین کرده بود.
مروری بر عناوین کتاب‌هایی که از شهید دیالمه منتشر شده است نشان دهنده دغدغه راهنمایی و تبیین گری او است به گونه‌ای که ۹ کتابی که از سخنرانی‌های این شهید برداشت و منتشر شده است همگی پیرامون راهنمایی به صراط مستقیم که از رسالت‌های انبیاء است و مفاهیمی مانند انتظار، زهد، فقر، شفاعت، امامت، توکل، صبر و خلوت را از جمله ضابطه‌های حرکت در صراط مستقیم معرفی کرده است.
از خصوصیات شهید دیالمه که او را از چهره‌های برجسته انقلاب می‌کرد آتش به اختیار و اهل مبارزه با تفکرات انحرافی بودن، داشتن ارتباطات گسترده با جوانان و کار کردن به صورت تشکیلاتی، تلاش و پشت‌کار شبانه روزی، دین‌مداری و تعهد به شرع، ساده زیستی و زهد و توجه داشتن به مباحث اصولی و بنیادین اسلام اشاره کرد.
برای شناخت بیشتر شهید دیالمه مرکز نشر آثار و اندیشه‌های شهید دیالمه تاکنون ۹ کتاب از سخنرانی‌های این شهید را در قطع پالتویی منتشر کرده است که عبارت از «انتظار، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۱۵۶ صفحه، «زهد و آزاداندیشی، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۷۲ صفحه، «فقر، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۵۲ صفحه، «شفاعت، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۶۰ صفحه، «صیرورت انسان بر صراط مستقیم» در ۹۰ صفحه، «امام، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم به انضمام بحثی درباره ولایت فقیه» در ۶۰ صفحه، «توکل، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۶۶ صفحه، «صبر، ضابطه حرکت بر صراط مستقیم» در ۴۸ صفحه و «انسان خلوت و خلوت انسان» در ۸۰ صفحه است.
همچنین دو کتاب در رابطه با سبک زندگی شهید دیالمه با عنوان‌های «آقا وحید» و «دیالمه» منتشر شده است که برش‌هایی از زندگی و مبارزات این شهید در قالب داستانک‌ها و خاطراتی کوتاه به روایت دوستان، شاگردان و همراهان شهید این شهید را در بر دارد.
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohadaundefinedمتوسلین به شهداundefined

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۲۰۳

۱۷:۰۶

‍ قوطی خالی کمپوت
وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ و ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ خالی ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ. ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: «ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ‌ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ. ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ۲۵ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ. ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ و ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ آﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﺗﻤﯿﺰ ﺷﺪ. ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.»ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ.
undefinedنقل از شهید حسین خرازی
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان

─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohadaundefinedمتوسلین به شهداundefined

۲۰۵

۲۲:۰۱

thumbnail
undefinedماجرای دست مجروج سردار سلیمانی||
روزی که همه فکر کردند حاج قاسم در جنگ شهید شده است..سردار مرتضی قربانی، همرزم حاج قاسم در دوران دفاع مقدس:من با حاج قاسم تماس گرفتم دیدم صدایش قطع شدبه بیسیمچی او گفتم بیسیم را بده دست حاجیبیسیمچی گفت حاج قاسم شهید شد.
گفتم گوشی را به بنی‌اسدی یا رحیمی بده. در تاریکی گشت آنها را پیدا کرد. گفتم چی شده؟ گفت حاجی افتاد روی زمین و شهید شده.حاجی بیهوش شده بود و آنها در تاریکی شب خیال می‌کردند شهید شده است.
دوشکایی که حاجی را زد، صد برابرش در هر نقطه شلیک می‌شد. بچه ها رفتند و ایشان رابا برانکار آوردند. رفتم بالای سرش، دستم را روی پیشانی حاجی گذاشتم دیدم گرم است.
دستشان کامل منهدم و رها شده بود. خونریزی زیاد بود و ترکش به سینه حاج قاسم اصابت کرده بود.
#جانفدا#سردار_دلها#اقتدار_امنیت#پلیس_مجاهد
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohadaundefinedمتوسلین به شهداundefined
undefined۱

۲۰۱

۱۸:۳۶

undefinedزندگینامه شهید گرانقدر هاشم اعتمادی
[undefinedundefinedundefined]
اسفند ماه سال 1341 در روستای «سنگر» از توابع استان فارس نوزادی به نام فرشاد متولد شد که بعدها او را هاشم نامیدند. دوران طفولیت و کودکی را در جمع صمیمانه خواهران و برادرانش با شادی و نشاط سپری نماو ایام را به شوق حضور در پشت مکتبخانه‌های مدرسه لحظه شماری می‌کرد تا بالاخره با هوش و زیرکی خاصی که داشت توانست پایه ابتدایی را با کسب رتبه شاگرد ممتازی به اتمام رساند. هاشم برای ادامه تحصیل همراه خانواده به روستای «حرایجان» در شیراز رفت و دوران دبیرستان را همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی شروع کرد. وی با تکثیر و پخش اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام و شعارهای انقلابی در دبیرستان و در سطح شهر، پا به پای مردم و همراه پدر و برادرش در مبارزات شرکت کرد و توانست نقش به سزایی در تسخیر ساختمان شهربانی شیراز و همچنین پادگان کازرون ایفا نماید. هاشم با پیروزی انقلاب اسلامی به زادگاهش برگشته و فرماندهی کمیته مبارزه با اشرار منطقه را بر عهده گرفت او با شروع غائله کردستان برای مبارزه علیه دشمن عازم منطقه غرب شد و پس از مدتی مسئول واحد عملیات و اطلاعات تیپ المهدی شده و برای آزادسازی شهرهای کردنشین و پادگان حاج عمران مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی را بر عهده گرفت. اعتمادی با شرکت در این عملیات (والفجر 2) در منطقه حاج عمران از ناحیه پای راست مجروح شد. او پس از بهبودی در سال 1362 با دختری مؤمن و پاکدامن پیمانی آسمانی بست و با برگزاری مراسمی ساده مدتی پس از ازدواجش دوباره پای در صحنه پیکار نهاد و به دلیل حضور او در عملیات‌های مختلف و کسب تجربه فراوان از طرف قرارگاه کربلا به منظور سازماندهی گردان قائم (عج) به تیپ امام حسن (ع) انتخاب شد و در پاییز 1365 با سمت فرمانده تیپ در جلسه شورای فرماندهان لشگر شرکت نمود.اعتمادی در عملیات کربلای چهار، مجدداً مجروح شد اما او روحی خستگی ناپذیر داشت و پس از 2 روز مرخصی به جبهه بازگشت. در عملیات کربلای 5 مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی را بر عهده داشت و در حالی‌که چگونگی فتح جاده آسفالته (دوعیمی - بصره ) را به حاج نبی (فرمانده لشگر) گزارش می‌کرد بر اثر انفجار گلوله آرپی‌جی در کنارش از ناحیه دست راست مجروح شد ولی با همان وضعیت به طرف خط مقدم حرکت کرد و سرانجام در تاریخ 65/10/25 هنگامی که برای شناسایی رفته بود هدف گلوله‌های دشمن قرار گرفت و با دستی مجروح و چشمی خون آلود هم‌چون قمر بنی هاشم در عروج سوار بر اسب سپید شهادت به پرواز درآمد و از فراز زمین شلمچه به آسمان لایتناهی اوج گرفت.
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohada
undefinedمتوسلین به شهداundefined

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۲۰۷

۵:۰۶

undefinedundefinedنوجوان 16ساله ای که مانند عرفای 70ساله با خداوند مناجات میکرد...undefined
#بخوانید‌و‌نشر‌دهید #شهدا‌را‌بشناسیم‌و‌بشناسانیم
undefinedدوست دارم گوشه ای بنشینم و زیر لب صدایت کنم. چشمانم را به نقطه ای خیره کنم، تو هم مقابلم بنشینی و متوجه ات شوم. هی نگاهت کنم. آنقدر که از هوش بروم. بعد به هوش بیایم و ببینم سرم روی دامن شماست. حس کنم بوی خوش از نسیم تنت به مشامم می خورد. آن وقت با اشتیاق در آغوشت بگیرم و بعد ... تو با دست های خودت، اشک های مرا پاک کنی ...
مولای من؛سرم را به سینه ات قرار دهی، موهایم را شانه کنی. آن وقت احساس کنم وصال حقیقی عاشق و معشوق روی داده. بعد به من وعده شهادت بدهی. آن وقت با خیال راحت در آتش عشق مثل شمع بسوزم و آب شوم، روی دامانت بریزم و هلاک شوم و جان دهم ...
دوست دارم وقتی نگاهم می کنند و باهام گرم می گیرند و میل با هم بودن را دارند، احساس غرور و خودپسندی و بزرگی و خوب بودن و برتری نکنم. در عوض بترسم و شرم کنم از آن روزی که پیش همین دوستان پرده را بالا زنی و مرا پیش چشم پاکشان افشا کنی. آن وقت من از خجالت بگویم: یا لیتنی کنتُ ترابا ... ای کاش من خاک بودم ...
خدایا؛به من لیاقت خوب بودن دادی و این طور بین دوستان نشانم دادی، پس لیاقت حقیر شمردن خود در مقابل آن بزرگان را هم بده تا گمراه نشوم ...
خدایا؛من از روشنی روز فرار کردم و به سیاهی شب پناه آورده، به این امید که در پناه تو باشم و با تو درد دل کنم ... مرا از تاریکی شب چه باک و ترس که سیاهی را در درون سینه ام دارم و در تاریکی شب می نشینم که در تاریکی، سیاهی قلبم را پاک کنی.
خدایا؛تو با بندگانت نسیه معامله می کنی و گفتی: ای بنده، تو عبادت کن، پاداشش نزد من است در قیامت. اما شیطان همیشه نقد معامله کرده با بندگانت و می گوید: گناه کن و درعین حال مزه اش را به تو می چشانم ...!پس خدا؛ برای خلاصی از این هوسها، تو مزه عبادتت را به من بچشان که بالاترین و شیرین ترین مزه هاست.
#شهید‌محمودرضا‌استادنظری🕊🌹♥️ ولادت: 11 اردیبهشت 1348 تهران شهادت: 24 بهمن 1364 عملیات والفجر 8 فاومزار: بهشت زهرا (س) قطعه‌ 27 ردیف 3 شماره‌ 11

#چقدر‌با‌شهدا‌فاصله‌داریم؟#بشیم‌مثل‌شهدا
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohada
undefinedمتوسلین به شهداundefined

۲۰۹

۸:۲۷

thumbnail
‏وقتی شهر مسیحی نشینِ بیجی توسط همرزمان حاج قاسم آزاد شدیک زن مسیحی روی دیوار کلیسا نوشت: مریمِ مقدس راحت بخواب که دیگر مسیح به صلیب کشیده نمیشودچرا که فرزندانِ حضرت زهرا(س) رسیدند..
#جانفدا #سردار_قلبم❤️
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─undefined@motevasselin_be_shohadaundefinedمتوسلین به شهداundefined
undefined۴

۲۱۸

۸:۳۸

thumbnail
مداحی زیبای شهدایی undefinedundefined
undefined۲

۲۲۴

۸:۴۵