بازارسال شده از چله شهدایی
۶
۶:۱۹
۸۳
۵:۰۵
امروز چهلمین و آخرین روز چله شهدایی ما هست. خوش به سعادت همه ما که تونستیم چهل روز به یادشون باشیم.
۸۴
۵:۰۹
دوستان امروز دو یاره شهید و چند شهید داریم که آن شاءالله به یاد همه این عزیزان صد تا صلوات برای سلامتی و ظهور امام زمان می فرستیم و ثوابش رو هدیه می کنیم به شهدای امروز .
۸۵
۵:۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
روز چهلم : شهید والامقام رسول استوار
یار شهید : ستایش قربانزاده
۸۵
۵:۱۱
بازارسال شده از -𝙎𝙚𝙩𝙞
۱
۵:۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
روز چهلم : شهیدان والامقام رسول جعفری - مهدی جعفری
یار شهید : خانم احمدی (معاون اجرایی)
۸۵
۵:۱۹
بازارسال شده از زاهدی
پدر و پسر شهید حرم شدند...
شهیدان مدافع حرم #رسول_جعفری و #مهدی_جعفری
#شهادت_۱۳۹۴/۱/۳۱
اهمیت به قرآن و خوش خلقی شهید #رسول_جعفری باباخیلی به نمازوقرآن خوندن واحترام گذاشتن ما به بزرگترهااهمیت میداد من ومهدی سه چهارسالی باهم تفاوت سنی داریمبابا #کشاورز بود و بیشتر مواقع سال مشغول کاربود ولی حتی یک روز از حال ما بی خبر نمی موندبابا خیلی خوش خنده و مهربون بودبه طوری که یکی از اقوام به خاطر مشکلاتی خارج از ایران بودبچه های شون وقتی میومدند خونه ی ما برای بازی بابا به اونا خیلی محبت میکردمادرم تعریف میکنه که اون موقع پسراون خانواده که تقریبن ٧ سالش بوده سرشوروی زانوهای بابام گذاشته بوده ومیگفته کاش توبابای مابودیهم باباهم داداش مهدی توی رفتارشون خیلی بامحبت بودندخترعمه ی مامعلول هست وقتی که داداش مهدی میرفته خونه عمه اول میرفت پیش اون سلام میکردبهش وصورت شونازمیکردعمه میگفت اون که متوجه نمیشه بیاپیش مابشین میگفت کی گفته متوجه نمیشه ببین چه قشنگ میخندههمیشه به عمه میگفت جایگاه این دخترمریضت پیش خدابالاترازماهاست سرش دادنزنی ودعواش کنی که خداقهرش میگیره#راوی_دختر_شهید
پدر و پسر شهید حرم شدند...
شهیدان مدافع حرم #رسول_جعفری و #مهدی_جعفری
#شهادت_۱۳۹۴/۱/۳۱
اهمیت به قرآن و خوش خلقی شهید #رسول_جعفری باباخیلی به نمازوقرآن خوندن واحترام گذاشتن ما به بزرگترهااهمیت میداد من ومهدی سه چهارسالی باهم تفاوت سنی داریمبابا #کشاورز بود و بیشتر مواقع سال مشغول کاربود ولی حتی یک روز از حال ما بی خبر نمی موندبابا خیلی خوش خنده و مهربون بودبه طوری که یکی از اقوام به خاطر مشکلاتی خارج از ایران بودبچه های شون وقتی میومدند خونه ی ما برای بازی بابا به اونا خیلی محبت میکردمادرم تعریف میکنه که اون موقع پسراون خانواده که تقریبن ٧ سالش بوده سرشوروی زانوهای بابام گذاشته بوده ومیگفته کاش توبابای مابودیهم باباهم داداش مهدی توی رفتارشون خیلی بامحبت بودندخترعمه ی مامعلول هست وقتی که داداش مهدی میرفته خونه عمه اول میرفت پیش اون سلام میکردبهش وصورت شونازمیکردعمه میگفت اون که متوجه نمیشه بیاپیش مابشین میگفت کی گفته متوجه نمیشه ببین چه قشنگ میخندههمیشه به عمه میگفت جایگاه این دخترمریضت پیش خدابالاترازماهاست سرش دادنزنی ودعواش کنی که خداقهرش میگیره#راوی_دختر_شهید
پدر و پسر شهید حرم شدند...
۲
۱۳:۱۱
۱۰۲
۱۳:۱۵
۱۰۲
۱۳:۱۵