فروشگاه اینترنتی امام عصر (عج)
بازی کامپیوتری
#سـفـیـر_عـشـق
#روز_واقـعـه
این بازی روایتی است از مهران ایرانی، یکی از وفادار ترین همراهان امام حسن علیه السلام که پس از خیانت یاران سرخورده به ری، شهر آبا و اجدادیش بازگشته و تلاش میکند خود را در روزمره زندگی غرق نماید تا شاید غم این بی وفایی را از یاد ببرد. اما دست تقدیر و ظلم حاکم زمان او را مجبور به هجرت می نماید. کوفه به عنوان پایگاه شیعیان مقصد اوست. این هجرت هم زمان میشود با مرگ معاویه بن ابی سفیان و آغاز حکمرانی یزید پسر او. بدین ترتیب شیعیان که از عهد شکنی معاویه و انتخاب یزید ناامیدند به زمان حضرت سید الشهدا ع نامه نوشته و او را برای فرماندهی قیام علیه حکومت فاسد یزید به کوفه دعوت می نمایند. حضور سفیر امام حسین علیه السلام حضرت مسلم ابن عقیل در کوفه جهت صحت سنجی دعوت کوفیان. آغاز گر روایتی است که مهران ایرانی بار دیگر شمشیر از نیام برآورده و برای امام زمانش تا پای جان ایستادگی کند. #سفیر_عشق تجربه ای است متفاوت از عشق وفاداری و آزادگی. سبک بازی: Hack , n , slash شرکت سازنده: مرکز تولید و نشر دیجیتال انقلاب اسلامي
+15 سال
#این_یک_هیجان_تکرار_نشدنی_است
قیمت : ۵٠٠٠٠ تومان
تخفیف: ۴۵٠٠٠ تومان
برای خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید





@hosseinah 





آنوس بازی
️#سـفـیـر_عـشـق⭕️
#این_یک_هیجان_تکرار_نشدنی_است🔰


#پیشنهاد_دانلود👌
قیمت : ۵٠٠٠٠ تومان 
تخفیف: ۴۵٠٠٠ تومان 
برای خرید محصول به آیدی زیر پیامدهید






@hosseinah 





برای خرید محصول به آیدی زیر پیامدهید
۷
۲۰:۰۹
وقتی کسی با لباس کثیف وارد مهمونی بشه
صاحب مهمان ناراحت میشه

خدایا

وارد مهمانی ات شدم
آیا لباس بنده کثیفت را تمیز کرده ای!!؟؟؟





خجالت میکشم... شرم میکنم با لباس کثیف وارد مهمانی ات شوم




تو رو پهلو شکسته حضرت زهرا


یا رفیق من لا رفیق له


گناهان من را ببخش. تا با لباس تمیز وارد مهمانی ات شوم




حواسمون باشه با لباس کثیف وارد مهمانی نشیم

#ماه_رمضان🌹🌷

#ماه_میهمانی_خدا🌹🌷

#مبارک🌹🌷
صاحب مهمان ناراحت میشه
خدایا
وارد مهمانی ات شدم
آیا لباس بنده کثیفت را تمیز کرده ای!!؟؟؟
خجالت میکشم... شرم میکنم با لباس کثیف وارد مهمانی ات شوم
تو رو پهلو شکسته حضرت زهرا
یا رفیق من لا رفیق له
گناهان من را ببخش. تا با لباس تمیز وارد مهمانی ات شوم
۵
۵:۵۵
از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس
سید مهدی من را روی زمین خواباند. تا تنم به خاک رسید
چشم هایم دوباره بسته شد. فقط گرمی بوسه اش را روی
پیشانی ام حس کردم. دوید و از من دور شد. صدا های
دور و برم کم رنگ میشد در خلسه خستگی فرو رفتم. نفهمیدم
چقدر در آن حالت بودم که سرفه ای پر خون خیزاند و خواباندم.
دوباره به جان دادن افتادم. روی زمین پا می کشیدم با هر حرکت
چاله ای که در زیر پایم درست شده بود گودتر می شد. نمیدانم
چند جان داشتم که خلاص نشدم. از هوش می رفتم و به هوش
می آمدم. دوباره به التماس افتادم _خدایا غلط کردم گناه کردم!
برای خرید محصول به آیدی زیر پیامدهید
۵
۸:۰۲
نمی دانست کدام راه را انتخاب کند. میخواست با روح الله
مشورت کند و نظرش را بپرسد. پاتوق شان شب ها بعد از
ساعت خاموشی در بالای ساختمان ممنوعه بود.
_تو میگی بریم یا بمونیم درسمون رو ادامه بدیم؟
روح الله نگاهش را به مهران دوخت و گفت: آره
باید زودتر وارد کار بشیم. معلوم نیست قضیه سوریه
تا کی باشه باید زود خودمون برسونیم. الان که سوریه
پیش اومده وقت موندن و درس خوندن نیست. باید بریم
و برسونیم خودمون رو...
روح الله خیلی نگران بود. مدام به زینب میگفت دعا کن اونجایی که
دوست دارم بیفتم.
...شهادت رسول خیلی چیز ها را برایش روشن کرده بود. از خدا خواست
آنچه برایش صلاح است و دوست دارد نصیبش کند.
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۵
۲۰:۴۳
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۸
۲۱:۱۶
از حرم امام رضا آمدیم بیرون. هوا عجیب سرد بود
پیر مردی می رفت سمت حرم.
_سلام حاجی
جوابمان را داد. از زور سرما خودش را مچاله کرده بود.
آب توی چشم هایش جمع شده بود.
مصطفی شال گردنش را باز کرد انداخت دور گردن پیر مرد.
_حاج آقا التماس دعا
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۵
۱۳:۲۳
روزه یک عمل جسمانی است و تقوا یک حالت روحانی. این اثر معنوی از یک عمل مادی چگونه به دست می آید؟ نخوردن و نیاشامیدن به عنوان مظاهر مهم روز چگونه چنین آثار ماندگاری بر جای میگذارند؟ طبیعی است نیت روزه ماه رمضان است که به این نخوردن روح می دهد و امر خداست که آن را موثر قرار می دهد. ولی آیا خود این نخوردن و نیاشامیدن هم در روح ما اثر می گذارد؟
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۵
۱۴:۳۵
چه شبی است امشب خدایا، این بنده تو هیچ گاه اینقدر
بی تاب نبوده است. این دل و دست و پا هیچ گاه اینقدر
نلرزیده است. چه کند علی با این همه تنهایی.
این همه تنهایی را کجا ببرم این همه اندوه را با که قسمت کنم
ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود
چقدر صبور...
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۵
۱۷:۳۸
همه ی اهل محل احترام خانواده ی آنها را داشتند. حمید رضا، برادر بزرگتر احمد آقا، سال اول جنگ به شهادت رسید. همان سال بود که ایشان وارد بسیج شد.
طی مدتی که ایشان در بسیج مسجد فعالیت داشت همه ی نوجوان های محل جذب اخلاق و رفتار ایشان شدند. هر زمان احمد آقا به مسجد می آمد جمعی نوجوان به دنبال او بودند.
مدتی بعد ایشا به عنوان مسیول پذیرش پایگاه بسیج مسجد امین الدوله انتخاب شد؛ مسجدی که پر از طلبه های فاضل و انسان های وارسته بود.
بعد از مدتی مسیولیت کار های فرهنگی مسجد نیز به عهده ایشان قرار گرفت.
کنار فعالیت در اینجا در مسجد امام حسن (ع) نیز کار های فرهنگی را انجام می داد.
نکته ی قابل توجه برای من این بود که وقتی ما در شرایط عادی هستیم حضور قلب در نماز نداریم. یا اگر مشغله ی فکری داشته باشیم، دیگر حواسی برای ما نمی ماند.
یا اگر کار اجرایی به عهده ی ما واگذار شود، که دیگر هیچ! کاملا حواس ما در نماز پرت می شود.
احمد آقا عارفی وارسته بود که نماز هایش بوی ملاقات با پروردگار می داد. معمولا چنین انسان هایی یا از جامعه فاصله می گیرند. یا اگر وارد جامعه و مسجد شوند، خود را درگیر هیچ کاری نمی کنند تا حضور قلب داشته باشند. بارها از این عارف نماها دیده ایم که فقط سجاده و عبای خود را می شناسند و دیگر هیچ...
اما این شاگرد وارسته آیت الله حق شناس درس ایمان و عمل را از استادش فرا گرفته بود.
او سخت ترین کار های اجرایی مسجد را بر عهده داشت و در عین حال، روز به روز بر معنویتش افزوده می شد!
من دیده ام برخی مدعیان عرفان، وقتی نماز را به پایان می رسانند مشغول ذکر و تسبیح و... می شوند.
اما احمد آقا وقتی نماز معراج گونه اش به پایان می رسید و سفر عرفانی اش تمام میشد، همگام با نمازگزاران مسجد تکبیر ها را تکرار می کرد.
الله اکبر خمینی رهبر...
بعد دستانش را به نشانه ی دعا در مقابل صورتش قرار می داد و مانند بقیه می گفت: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی...
بعد هم مشغول گفتن حضرت زهرا (س) می شد. آن هم با توجه کامل.
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۵
۸:۳۶
کتاب سیزدهسالهها نوشته هادی شیرازی خاطرات نوجوانان رزمنده است. سیزده سالهها؛ حکایتی است از نبرد و حماسه آفرینی نوجوانانی که هنوز طعم تکلیف را نچشیده بودند ولی به بهترین نحو، تکلیف خود را ادا کردند و بلوغشان با رسیدن به شهادت بود، بلوغ خونین. سیزده سالهها؛ روایاتی است از حضور قاسمهای خمینی کبیر، بزرگ مردانی که به جایی رسیدند که رهبرشان آنان را رهبر نامید.
جهت خرید محصول به آیدی زیر پیام دهید
۶
۲۰:۲۹