عکس پروفایل Skill home S

Skill home

۴۷ عضو
thumbnail
بچه‌های ما دنیا را از نگاه ما می‌بینند. اگر ما آرام‌تر نفس بکشیم، آن‌ها هم دنیا را امن‌تر احساس می‌کنند. شاید نتوانیم همه‌ی اتفاق‌ها را کنترل کنیم، اما می‌توانیم فضای خانه‌مان را جوری بسازیم که کودک‌مان در آن احساس عشق، امنیت و ثبات کند.گاهی فقط یک آغوش، یک جمله‌ی ساده‌ی «من کنارتم»، یا چند دقیقه بازی کردن با آن‌ها، دنیایشان را دوباره روشن می‌کند.
سه توصیه کاربردی برای آرام‌تر کردن فضا برای کودکان1. محدود کردن شنیدن اخبار در حضور کودکبچه‌ها توان تحلیل ندارند؛ فقط بارِ احساسی می‌گیرند. حتی اگر مشغول بازی باشند، ذهن‌شان تمام جملات خبری را ضبط می‌کند. بهتره اخبار را کوتاه، خلاصه و در زمان‌هایی که کودک حضور ندارد دنبال کنیم.2. حفظ روتین‌های روزانهروتین برای کودک یعنی «دنیا قابل‌پیش‌بینی است».خواب، غذا، بازی و برنامه‌های همیشگی را تا حد ممکن ثابت نگه دارید. همین نظم کوچک، حس امنیت بزرگی به کودک می‌دهد.3. گوش دادن فعال به احساسات کودکاگر سوال کرد یا بی‌قراری نشان داد، نترسید. لازم نیست توضیحات سنگین بدهیم. کافی است با آرامش بگوییم:«تو امنی. ما کنارت هستیم. اگر چیزی اذیتت کرده بگو تا با هم حرف بزنیم.»این پاسخ ساده، معجزه می‌کند.
undefined۴

۱۵۲

۷:۱۸

thumbnail
اینجا برای من مثل یه بغل گرمه. وقتی دست می‌زنم به شن‌های رنگی، انگار که دستای مامانم رو گرفتم و خیالم راحته اینجا، توی دنیای کوچیک خودمون، هرچی بسازم قشنگه و هرچی آرزو کنم، انگار که بهش می‌رسم. این شن‌ها پر از امیدن، مثل لبخند بابام که همیشه به من انگیزه می‌ده.
undefined۵

۱۱۷

۶:۰۹

thumbnail
بخش اول: آماده‌سازی قبل از خروج از خانه“نه” به اضطراب و عجله: برنامه‌ریزی دقیق: برای جلوگیری از استرس لحظه آخر، زمان کافی برای آماده شدن و رسیدن به آموزشگاه را در نظر بگیرید.
صبحانه‌ای آرام: اجازه دهید کودک با آرامش صبحانه یا وعده غذایی خود را میل کند تا روز را با انرژی و وآرامش شروع کند.
حضور به موقع: رسیدن چند دقیقه زودتر از شروع کلاس، به کودک فرصت می‌دهد تا با محیط و دوستانش بیشتر آشنا شود و احساس غریبی نکند.
ذهنیت مثبت، شروعی قدرتمند:
صحبت از لذت‌های کلاس: پیش از رفتن، در مورد فعالیت‌های جذاب و یادگیری‌های پیش رو در آموزشگاه با کودک صحبت کنید و اشتیاق او را برانگیزید. (مثلاً: “امروز قراره با دوستانت نقاشی‌های قشنگی بکشی!”)
تشویق و اطمینان‌بخشی: توانمندی‌های کودک را یادآوری کنید و به او اطمینان دهید که از حضورش در کلاس لذت خواهید برد.

بخش دوم: در مسیر خانه تا آموزشگاه
1. مسیر خانه تا آموزشگاه: فضایی برای گفتگو و آرامش:
لحظاتی برای شنیدن: در طول مسیر، فرصتی ایجاد کنید تا کودک آزادانه صحبت کند. با دقت به حرف‌ها، نگرانی‌ها یا حتی شادی‌هایش وهیجاناتش گوش دهید و به احساسات او توجه کنید
آرامش در رفت و آمد: سعی کنید این مسیر را با آرامش طی کنید. وبدون استرس واضطراب او را همراهی کنید

بخش سوم: خداحافظی در آموزشگاه
1. “خداحافظی امن”: کلید دل کندن آسان:
هنگام جدایی، یک خداحافظی محبت‌آمیز اما مختصر و در عین حال قاطع داشته باشید. طولانی شدن خداحافظی ، اضطراب کودک را افزایش می‌دهد.
وعده دیدار مجدد: با اطمینان به کودک بگویید که در زمان مشخصی (مثلاً پایان کلاس) برای بردن او خواهید آمد. (“مامان/بابا ساعت … میاد دنبالت.”)
سپردن با اطمینان: کودک را با اطمینان به مربی یا فرد مسئول بسپارید. تردید شما ممکن است باعث نگرانی کودک شود.
undefined۵

۱۴۳

۸:۰۷

تمرین امروز: آهستگی و توجهامروز صبح، متوجه شدم که چقدر کارهام رو با عجله انجام می‌دم، حتی غذا خوردن! بعد تصمیم گرفتم آگاهانه سرعت خودم رو کم کنم. چای صبحانه رو آروم خوردم و به لقمه‌های دخترم با دقت نگاه کردم. به جزئیات قشنگی مثل شبنم روی سبزی خوردن توجه کردم.
توی آشپزخونه با آرامش صبحانه خوردم و به سکوت لذت‌بخش خونه گوش دادم. این سکوت حس شکرگزاری رو در من زنده کرد.
وقتی همه چیز با سرعت انجام می‌شه، ناخودآگاه به مغزمون پیغام خطر می‌دیم. بیایم امروز آگاهانه به خودمون فرصت آهسته بودن رو بدیم. این تمرین ساده می‌تونه چقدر بهمون کمک کنه!دوست داری تو این تمرین همراه من باشی؟ undefined
@skillhomee
undefined۶

۱۱۶

۱۴:۱۹

thumbnail
گاهی وقتا کودکمون چیزی نمی‌گه،اما با تمام وجود، می‌شنوه…گوشش به گفت‌وگوی پدر و مادر تیزه،نگرانی‌هاشون رو می‌فهمه، حتی اگر با لبخند پنهانش کنن.اما نمی‌تونه بگه: «من ترسیدم» یا «دل‌نگرانم».undefinedهمین حس‌های نگفته، کم‌کم راه خودشون رو پیدا می‌کنن می‌شوند طرحی از پرسش‌های بی‌پایان،بهانه برای نخوابیدن،چسبندگی به آغوش مادر،یا لجبازی‌های خسته‌کننده و بی‌وقفه.هیچ رفتار کودکانه‌ای بی‌دلیل نیست…پشت هر بی‌قراری، یه پیام پنهان خوابیده.لطفاً وقتی بارون سؤال‌ها، مقاومت یا لجبازی رو می‌بینی،به جای تندی، فقط کمی ساکت شو و گوش بسپار؛undefinedشاید صدای اضطرابش رو بشنوی undefinedگاهی فقط لازمه از خودمون بپرسیم:undefined فضای خونه‌مون مناسب آرامشِ رشد یه کودک هست؟
@skillhomee
undefined۶
undefined۲

۱۳۹

۸:۵۳

thumbnail
این روزا خیلی‌هاتون می‌پرسین «چرا بچه‌ام پرخاشگری می‌کنه؟»؛undefinedundefined
می‌خوام بگم این رفتارها در سن ۳ تا ۷ سال اغلب به خاطر اینه که هنوز نتونستن احساساتشون رو درست به زبون بیارن. برای اینکه بهشون کمک کنیم آروم‌تر باشن و حالشون بهتر بشه، این چند نکته ساده ولی کاربردی رو امتحان کنیم:undefined بهشون زمان بدیم: وقتی عصبانی‌ان، به جای سرزنش، فقط کنارشون باشیم و بگیم «می‌دونم الان ناراحتی». همین «دیده شدن»، خیلی از خشم‌ها رو فروکش می‌کنه.undefined الگوی آرامش باشیم: کوچولوها دقیقاً آینه‌ی رفتار ما هستن. اگه ما توی شرایط سخت، نفس عمیق بکشیم و صبور باشیم، اون‌ها هم یاد می‌گیرن چطور با مسائل برخورد کنن.undefined بازی و تخلیه هیجان: خیلی وقت‌ها پرخاشگری یعنی انرژیِ انباشته! بازی‌های حرکتی، نقاشی یا خمیربازی، کمک می‌کنه اون انرژی به شکلی سالم تخلیه بشه.undefined وقتِ طلاییِ دونفره: روزانه حتی شده ۱۰ دقیقه، بدون گوشی و کارِ خونه، فقط باهاشون بازی کنیم. این «وقتِ باکیفیت» معجزه می‌کنه و حس امنیت و دوست‌داشتنی بودن بهشون می‌ده.یادمون باشه ما بهترین پدر ومادر دنیایِ فرزندمون هستیم، پس با صبوری و عشق، این روزهای حساس رو هم پشت سر می‌ذاریم. اگر تجربه‌ی موفقی دارید که به بقیه مادر و پدرها هم کمک می‌کنه، برامون بنویسید.
@skillhomee
undefined۵
undefined۳

۱۴۲

۸:۳۰

thumbnail
داخل اتاق کودک، مشغول بازی با لگو شده بود.با دقت و تمرکز، تکه‌ها را کنار هم می‌چید. چند دقیقه‌ای همان‌طور ایستادم و نگاهش کردم؛ با حوصله لگوها را سر هم می‌کرد.وقتی کارش تمام شد، با همان صدای شیرینش گفت:«خانم، ببین خونه‌مو!»نگاهش کردم. چیزی که ساخته بود شبیه یک خانه‌ی واقعی نبود؛ نه دیوارهایش صاف و مرتب بودند، نه سقفش خیلی محکم به نظر می‌رسید.اما وقتی نگاهم به صورتش افتاد، برقِ شوق و غرور را دیدم.لبخندی ناخودآگاه روی لبم نشست و چشمانم پر از اشک شد…همان‌جا دلم لرزید؛ برای خودم، برای همه‌ی مامان‌باباها، که چقدر از دنیای ساده‌ی بچه‌ها فاصله گرفتیم چقدر به خودمان و به بچه‌ها سخت می‌گیریم که همه‌چیز باید کامل و بی‌نقص باشد…انگار آن لحظه، تمام دنیا در همان شوقِ کودکانه خلاصه شده بود.فهمیدم این «خانه»، فقط چند تکه لگوی رنگی نیست؛ این، دنیای اوست که با دستان خودش ساخته، گاهی ما، از سرِ عشق و دلسوزی، همین فرصتِ نابِ «خود ساختن» را از بچه‌ها می‌گیریم! در حالی که کودک، لذتِ «ساختن»، «خراب کردن» و دوباره با عشق «آزمودن» را به هر خانه‌ی کامل و بی‌نقصِ ما ترجیح می‌دهد. بازی، فقط بازی نیست؛ تمرینِ زندگی است. و این تکه‌های لگو، فقط اسباب‌بازی نیستند؛ دانه‌های صبر، خلاقیت، حل مسئله و اعتماد به نفس هستند که در دلِ همین بازی‌ها جوانه می‌زنند.
undefined<img style=" />undefined«فاطمه عسکری».@skillhomee
undefined۱۱
undefined۱

۹۹

۱۹:۰۵

thumbnail
این روزها که دلِ آدم از بارِ سنگینِ نگرانی‌ها و فشارِ اقتصادی فشرده می‌شه، همین که چشمم به لبخندِ کودکم می‌افته که کنارِ دوستاش ، توی این فضای گرم و پر از محبت، بی‌دغدغه‌ی دنیا نشسته، یادم می‌ره چقدر خسته‌ام، یادم میره چقدر فشارروی شونه هام زیاده؟… همین که می‌بینم توی دنیایِ خودش، دنیایی که از هیاهویِ اتفاقات ناراحت‌کننده و دغدغه‌هایِ بزرگونه دوره، با شادی و آرامش، فقط بچگی می‌کنه، یه جوری دلِ آدم آرام می‌گیره که انگار گره‌ای از کارم باز شده . این لحظه‌هایِ نابِ بچگیِ او، که تویِ محبت و توجه وآرامش می‌گذره، برایِ منِ مادر، تسکینِ بزرگیه؛ و درست وسط این همه سختی آغوش کودکم میشه تنها پناه آرامش من،
«undefined<img style=" />undefinedپیام مادرانه»@skillhomee
undefined۱۳
undefined۱

۹۱

۸:۲۴

thumbnail
مدت ها بود دلش قمقمه کرومی میخواست مامانش ازم پرسید نمیدونم براش بخرم یا نه ؟ آخه هر چی که براش میخرم ،دو روز بیشتر ذوق نمیکنه بعد میندازتش یه گوشه یا خرابش میکنه به مامان گفتم بیا یه پیشنهاد بهش بده :بگو اگه قمقمه کرومی رو میخواهی میتونی بخری !ولی باید از پول تو جیبی ها یا خوراکی های غیر ضروری خودت بخری ! براش یه جدول بکش وتیک بزن ۵هفته صبر کرد مامانش بهم گفت رفتیم سو پر مارکت دیگه خوراکی اضافه برنداشته ،تو شهربازی هم دیگه بهونه بازی بیشتر نگرفته هر روز که میومد اسکیل هوم ازم میپرسید میشمرد که روز زوج بعدی کی میرسه ؟؟که پول وتیک جدول رو بگیره
من هم تو تک تک این لحظه ها خوشحال بودم هر روز شادی و امید رو توی چشاش میدیدم چون میدونستم دخترم تمرین صبر ، تمرین گذشت از خواسته ها و تمرین تاب آوری میکنه … میدونستم بعد از این صبر یه شادی فوق العاده تجربه میکنه یه شادی دلچسب
بیا از این به بعد شادی های دلچسبِ بچه هامونو ازشون نگیریم بیا باهاشون تمرین کنیم رسیدن ، زحمت داره اینجوری وقتی تمام عمرش رو گذاشت روی یه سرمایه گذاری یا کسب وکارش بعدش یه شبه همه چی خراب شد دیگه فرو نمیریزه ، دست نمیکشه ، نا امید نمیشه تاب میاره ،ادامه میده چون باور داره همه چیز از توانایی هاشه، از درونش undefined اینجوری جون داره دست روی زانو هاش بذاره و بلند بشه … اینجوری یاد میگیره زندگی و رسیدن ها زحمت داره
@skillhomee
undefined۸
undefined۴

۱۰۱

۷:۰۹

thumbnail
ماشینم باید راه داشته باشه…» undefinedundefined
حاضر بود از همه‌ی بازی‌ها ش بگذره،تا بتونه نوبت شن ،بیشتر بازی کنه، انگار توی دونه‌های ریز شن، یه دنیای کوچولو برای خودش داشت؛دنیایی که توش می‌تونست هرچیزی بسازه.ماشینش رو آروم روی شن‌ها می‌کشید،و ردّ باریکی پشت سرش می‌موند…ردّی که کم‌کم شبیه یه جاده می‌شد.از دور نگاهش می‌کردم.بارها همون مسیر رو می‌رفت و برمی‌گشت.شن‌ها فرو می‌ریختند، جاده خراب می‌شد…اما دوباره شروع می‌کرد.با خودم گفتم الان رها می‌کنه…یه بار، دوبار، سه‌بار…شاید بالای ده‌بار جاده ش خراب شد،ولی باز ادامه داد.بهش گفتم:هومان جان «می‌خوای یه بازی دیگه بکنیم؟»با چشم‌های براقش نگام کرد و گفت:«نهههه خانوم ،
ماشینم باید راه داشته باشه!»
یه دفعه تمام تنم مور مور شد از جمله شundefinedundefined «ماشینم باید راه داشته باشه!»
اون لحظه یاد خودم افتادم،یاد وقتی بچه بودم و فکر می‌کردم همه‌چیز ممکنه.باور داشتم می‌تونم، بدون ترس، با همه‌ی دلم…ولی کم‌کم زخم‌های دنیا، شکست‌ها، نشدن‌های دیگرانباعث شد یادم بره چقدر توانمندم.به هومان نگاه کردم و در دلم گفتم:«ببین… تو هم یه‌روز مثل همین کودک بودی!بی‌بهونه، بی‌ترس، می‌ساختی…خراب می‌شد، دوباره می‌ساختی…فقط یادت رفته!»رفتم کنارش با هم جاده رو ساختیم.و همون‌جا فهمیدم…گاهی یه کودک با یه ماشین پلاستیکی وسط شن‌هامی‌تونه بزرگ‌ترین حقیقت رو به آدم یادآوری کنه:*«ماشین زندگی‌ت باید راه داشته باشه…
تو فقط باید از نو بسازی.
به خودت اعتماد کن.»
*

undefined<img style=" />undefined«فاطمه عسکری»@skillhomee
undefined۸
undefined۱
undefined۱

۸۲

۲۰:۵۰