لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کانال کنشگری جامعه شناختی در ایران -دکتر سیده_مرجان_دبیری smd95@ک
۷۳۴ عضو

کانال کنشگری جامعه شناختی در ایران -دکتر سیده_مرجان_دبیری smd95@

اینجا صرفاً جامعه را "توصیف" نمی‌کنیم؛ بلکه با تکیه بر آگاهی، راهی برای "تغییر" و بهبودِ کیفیتِ زیستِ جمعی‌مان می یابیم.undefined تحلیلِ وقایعِ روز از دریچه‌ی علوم اجتماعیundefined واکاویِ دردهای مشترک و درمان های مدنیundefined از آگاهی تا کنشگری
مشاهده در وب بله
۱ شهریور
thumbnail
زنان سرپرست خانوار و مشکلات عدیده شان
undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۹
undefined۴

۱.۱K

۱۸:۴۹

۴ شهریور
thumbnail
قدر دان تمام ساعت هایی هستیم که با عشق و تعهد، از جان و دل، برای بهتر شدن دنیای کارمان گذاشته اید.
undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۱۳

۱.۸K

۸:۵۲

۱۶ شهریور
undefined چرا دغدغه‌مان را همیشه اشتباه می‌گوییم؟یک تحلیل جامعه‌شناختی از هنرِ بیان و مدیریت روابطundefined‌#دکتر_سیده_مرجان_دبیری
undefinedآیا تا به حال برایتان پیش آمده که با تمام وجود از یک موضوع گلایه کنید، اما در نهایت احساس کنید شنیده نشده‌اید؟undefinedیا بدتر از آن، احساس کنید که به جای ابراز دغدغه، فقط باعث ایجاد تنش و سوءتفاهم شده‌اید؟
مشکل از «آنچه می‌گوییم» نیست.مشکل از «چگونگی ساختار پیام» در فضای پیچیده اجتماعی است.
۱. مدیریت تصویر ذهنی وقتی کلمات، هویت ما را می‌سازنداولین لایه از مشکل، در جایی رخ می‌دهد که ما در حال «نمایش خود» هستیم. طبق نظریه اروینگ گافمن، هر ارتباط اجتماعی، نوعی نمایش است که در آن ما سعی داریم تصویری خاص از خودمان را به دیگران ارائه دهیم. وقتی دغدغه خود را با لحنی اشتباه، کلماتی نامناسب یا در زمان نادرست بیان می‌کنیم، در واقع «مدیریت تصویر ذهنی» خود را مختل می‌کنیم. در این حالت، مخاطب به جای تمرکز بر «#موضوعِ_دغدغه»، شروع به #قضاوت درباره «#شخصیت و #نقش_اجتماعی» شما می‌کند. در واقع، پیام شما تحت‌الشعاعِ تصویری قرار می‌گیرد که از شما ساخته شده است. و اینجاست که دغدغه، به جای ایجاد درک، باعث ایجاد پیش‌داوری می‌شود.
‌ ۲. تعاملات نمادینبازی معنا در میان کدهادر لایه دوم، با چالش «تعامل‌گرایی نمادین» روبرو هستیم. در هر گفتگو، کلمات تنها ابزار نیستند، بلکه «نمادهایی» هستند که معنای آن‌ها در ذهن هر فرد متفاوت است. دغدغه شما یک پیام است که باید از شما «#کدگذاری» شده و در ذهن مخاطب «#کدگشایی» شود. مشکل زمانی رخ می‌دهد که «کدهای ارسالی» شما با «ساختار ذهنی و فرهنگی» مخاطب همخوانی نداشته باشد. در این میان، دغدغه شما دچار «اختلال در معناسازی» می‌شود. یعنی آنچه شما در ذهن دارید (معنای اصیل)، با آنچه مخاطب دریافت می‌کند (معنای درک شده) فاصله می‌گیرد. در واقع، ما نه با کلمات هم، بلکه با مجموعه‌ای از نمادهای متفاوت در حال برخورد هستیم.‌۳. سرمایه اجتماعی مدیریت اعتبار در شبکه‌های انسانیدر نهایت، باید به پیامد این خطاها در حوزه «سرمایه اجتماعی» توجه کرد. پیر بوردیو معتقد است که روابط انسانی، نوعی سرمایه هستند که بر پایه اعتماد و اعتبار بنا شده‌اند.یادتان باشد؛ بیان نادرست دغدغه‌ها، چیزی فراتر از یک سوءتفاهم ساده است. این کار می‌تواند باعث «#فرسایش_اعتماد» و تخریب روابط شما در شبکه اجتماعی شود. وقتی دغدغه‌ها به درستی بیان نشوند، به جای جلب حمایت و تایید، منجر به ایجاد تنش و فرار دیگران از تعامل با شما می‌شوند.

بنابراین، «درست گفتن دغدغه»، در واقع ابزاری است برای مدیریت اعتبار و حفظ سرمایه‌ای که در طول سالیان در روابط انسانی خود ذخیره کرده‌اید.*

### در نهایت، «درست گفتن دغدغه»، صرفاً یک #مهارت_کلامی نیست. بلکه نوعی #هوش_اجتماعی است. این یعنی یاد بگیریم چگونه پیام خود را در شبکه‌ای از معناها، قدرت‌ها و نمادها، به‌گونه‌ای کدگذاری کنیم که نه تنها شنیده شود، بلکه درک هم شود.
undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۱۰
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۱.۸K

۱۵:۱۷

۱۷ شهریور
thumbnail
undefined تشنه‌کامان آینهدر جستجوی باشگاهی برای روحundefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری ‌«ما در شهری می‌زییم که هر گوشه‌اش، معبدی برای پرستش کالبد است. هر کوچه، تالاری است برای صیقل دادن تن و تراشیدن اندام.گویی تمام هنر ما، در رسیدن به تقارنی است که در آینه می‌درخشد.‌اما در این هیاهوی "#زیبایی"، جای خالی یک پناهگاه احساس می‌شود.پناهگاهی که در آن به جای تزریق و دمبل‌ها، #کتاب‌ها باشند و مسیرهای دشوار تامل. کاش به جای این همه باشگاه برای زیبایی اندام، و کلینیک های زیبایی که در آن از انواع فیلرها و بوتاکس ها و حجم دهنده ها همچو خون در رگها می جهد،*" باشگاهی برای زیبایی افکار"* داشتیم. جایی که در آن، عضلات تفکر را ورزیده کنیم، چروک‌های جهالت را از پیشانی ذهن پاک کنیم و یاد بگیریم که چگونه اندیشه‌ای بسازیم که هرگز پیر نشود. متاسفانه ما در عصر "تراشیده شدن" هستیم. بدن‌های تراشیده، لب‌های تراشیده و چهره‌های صیقل‌خورده. انگار تمام دختران و پسران شهر شبیه به عم شده اند! نمی شود گفت ژنتیک تاثیر داشته که حتما نداشته است!!!اما در این تکرار بی‌پایان از باشگاه‌های زیبایی، یک خلأ بزرگ وجود دارد:ما یاد گرفتیم چطور بدنمان را به یک اثر هنری تبدیل کنیم، اما فراموش کردیم که ذهنمان، بوم اصلی زندگی ماست.
ما یاد گرفتیم هر ثانیه از عمرمان را برای جلب توجه دیگران زندگی کنیم و اینکه چگونه پوستمان را بی‌عیب کنیم، اما فراموش کردیم که چگونه روحمان را لطیف سازیم. زیبایی تن، تنها یک "پوشش" است، اما زیبایی فکر، "جوهره" است.
بیایید به جای آنکه فقط در آینه‌ها به دنبال کمال باشیم، در عمق افکارمان غرق شویم. چرا که هیچ زیبایی تصنعی و اندام ورزیده‌ای، نمی‌تواند جای خالی یک ذهن بیدار را پر کند.» زیبایی افکار، برخلاف زیبایی تن، هرگز پیر نمی‌شود و با گذشت زمان، اصیل‌تر و درخشان‌تر می‌گردد. شاید وقت آن رسیده که بفهمیم "رشد" واقعی، نه در محیط بسته یک سالن زیبایی، بلکه در گستره‌ی باز ایده‌ها و جستجوهای ذهنی اتفاق می‌افتد.»
undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۶
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۱.۵K

۸:۲۱

۲۲ شهریور
undefined وقتی فشار خارجی به دنبال انفجارِ داخلی است.‌undefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری
«در تئوری‌های نوین جنگ، هدف دیگر تسخیرِ خاک نیست، بلکه تسخیر "باور" و "ادراک" است.»‌گذار از «جنگ سخت» به «جنگ نرم» و در نهایت «جنگ ترکیبی...!در این الگو، دشمن زمانی که متوجه می‌شود ابزارهای فشار مستقیم (مانند تحریم‌های شدید اقتصادی) نمی‌توانند اراده‌ی یک ملت یا ساختار سیاسی را بشکنند، راهبرد خود را به سمت «#مهندسی_اجتماعی» تغییر می‌دهد.‌۱. تحریم به عنوان پیش‌ران روان‌شناختی:تحریم‌های بی‌سابقه در این راهبرد، تنها ابزارهای اقتصادی برای کاهش توان تولیدی نیستند، بلکه ابزاری برای ایجاد «استرس جمعی» و «ناامیدی ساختاری»‌اند. هدف این است که فشار معیشتی را به چنان شدتی برسانند که گسل‌های اجتماعی (تفاوت‌های طبقاتی، سنی یا قومی) فعال شوند. در واقع، تحریم در اینجا نقش «شتاب‌دهنده» را دارد تا نارضایتی‌های طبیعی هر جامعه‌ای را به ابزاری برای بی‌ثباتی تبدیل کند.‌۲. بازگشت به اغتشاش یا شکار لحظات آسیب‌پذیر«بازگشت به اغتشاشات» نقطه نهایی این تغییر راهبرد است.وقتی فشار اقتصادی، جامعه را به لبه‌ی پرتگاه می‌رساند، دشمن از «ناکامی» خود در میدان‌های دیگر، برای ایجاد یک «انفجار ناگهانی» در قلب خیابان‌ها استفاده می‌کند. در این مرحله، هدف دیگر اصلاح وضعیت نیست، بلکه ایجاد «هرج و مرج» است تا هرگونه انسجام اجتماعی را از بین ببرد.‌۳. تاب‌آوری ملی، سدی در برابر گسل هاشناخت این الگو، اولین و حیاتی‌ترین قدم برای خنثی کردن این راهبرد است. تاب‌آوری ملی در برابر چنین تغییراتی، تنها با تجهیزات نظامی حاصل نمی‌شود، بلکه از طریق تقویت «سرمایه اجتماعی» و «همبستگی درونی» ممکن است. جامعه‌ای که بداند فشار اقتصادی، بخشی از یک نقشه برای سوق دادن او به سمت آشوب است، کمتر احتمال دارد که به مهره‌ای در دست دشمن تبدیل شود.‌ به هوش باید بود که دشمن ناکام در میدان دیپلماسی یا نظامی، همواره به دنبال باز کردن جبهه‌ای در قلب باورها و خیابان‌هاست.
بیداری اجتماعی یعنی درک این نکته که: «هرگاه فشار خارجی افزایش می‌یابد، احتمال تلاش برای ایجاد گسل‌های داخلی بیشتر می‌شود.» در برابر این راهبرد، تنها راه نجات، تبدیل «نارضایتی‌های معیشت» به «گفتگوهای سازنده» است، نه تبدیل آن‌ها به «سنگرهای تخریب».
‌undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۷
undefined۱

۱.۳K

۱۴:۰۶

thumbnail
undefined وقتی دغدغه‌ها به ابزار شهرت تبدیل می‌شوند.(نگاهی به رفتار متناقض #لاله_مرزبان_بازیگر در جشنواره فیلم ونیز)undefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری ‌در عصر نمایش، رنج دیگر یک حقیقت نیست بلکه یک "کالا" است که در تریبون‌های جهانی برای خریدن اعتبار و شهرت به فروش می‌رسد.‌وقتی "لاله مرزبان" در جشنواره‌ای لوکس ونیز از رنج زنان ایران سخن می‌گوید، ما با یک تضاد تکان‌دهنده روبرو هستیم.تضاد میان «شکوهِ جشنواره» و «سختی زندگی.
اما مشکل اصلی، سخن گفتن از رنج نیست، مشکل، «گزینشی بودن» این رنج‌هاست.‌رفتار او در تریبون‌های جهانی، نمونه‌ای از «سلبریتی‌گری دغدغه‌مند» است. در این مدل از رفتار، فرد ادعای نمایندگی از یک گروه یا یک ملت را دارد، اما در واقع تنها بخش‌هایی از حقیقت را بازنمایی می‌کند که با استانداردهای مخاطب خارجی همخوانی داشته باشد یا باعث شود او در چشم جهان، «شجاع» یا «منتقد» به نظر برسد.‌باید پرسید: چرا در تریبونی که تمام نگاه‌ها را به سوی شما دارد، صدای رنج‌های فراموش‌شده، کودکان مظلوم یا تجاوزات ملی به خاکتان گم می‌شود؟ چرا دغدغه‌ها، بر اساس «سلیقه تریبون» انتخاب می‌شوند؟‌اینجاست که تفاوت میان «فعال اجتماعی» و «سلبریتی» روشن می‌شود. فعال اجتماعی، برای تغییر می‌جنگد و صدای تمام لایه‌های رنج را (حتی آن‌هایی که خوشایند نیستند) منتقل می‌کند. اما سلبریتی، از رنج دیگران برای صعود در پله‌های شهرت استفاده می‌کند. برای او، دغدغه‌های انسانی نه یک مسئولیت، بلکه یک «فرصت» است تا در بازار جهانی توجه، قیمت خود را بالا ببرد.‌وقتی کسی ادعای نمایندگی از یک ملت را دارد، مسئولیت «جامعیت» بر دوش اوست. اما وقتی سلبریتی‌ها فقط بخش‌هایی از حقیقت را می‌بینند که به مذاق غرب خوش می‌آید، در واقع به جای «پل ارتباطی»، به «دیواری» تبدیل می‌شوند که حقیقت را تکه‌تکه می‌کند.
آن‌ها به جای آنکه ما را به درک متقابل برسانند، تصویری کلیشه‌ای و تک‌بعدی از ما می‌سازند تا خودشان در آن تصویر، درخشان‌تر به نظر برسند.‌خانم مرزبان ها سر صحبتم با شماست:
آزادی و عدالت، دغدغه‌هایی والاتر از آن هستند که در تریبون‌های نمایشی و زیر پوسته‌ی «سلبریتی‌شدن» دفن شوند.
دغدغه‌ی اصیل، دغدغه‌ای است که در برابر هیچ تریبونی خم نشود و هیچ رنجی را به خاطر جلب توجه، نادیده نگیرد. بیایید به جای آنکه «آزاد به نظر برسیم»، واقعاً در خدمت حقیقت باشیم. زیرا هرگاه رنج دیگران تبدیل به پله‌ای برای شهرتِ ما شود، ما دیگر «نماینده» نیستیم؛ ما تنها «تاجران رنج» هستیم.
‌undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۸
undefined۵
undefined۳

۱.۴K

۲۰:۰۴

۱۲ مهر
undefined وقتی زندگی، جای خود را به بقا می‌دهد.عمر و جوانی سیری ۳۲ میلیون...undefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری
‌‌بسیاری از ما هر صبح با دغدغه‌هایی به سر کار می‌رویم که بسیار بزرگ‌تر از میز کارمان هستند. اما تلخی واقعی اینجاست: ما در تله‌ای گیر کرده‌ایم که در آن "بقا"، جایگزین "زندگی" شده است.ما تبدیل به چرخ‌دنده‌هایی شده‌ایم که برای زنده ماندن، باید بخشی از روح و نشاط جوانی‌مان را به قربانگاه کارمندی ببخشیم. وضعیتی که در آن "هشتمان گرو نهمان است".و این دیگر تنها یک مشکل مالی نیست، بلکه یک فشار روانی است که انسان را از "شدن" باز می‌دارد و او را در وضعیت "ماندن" متوقف می‌کند.و این یعنی تجریه ی یک جنگ داخلی!!! جنگ میان آن کسی که می‌خواستیم باشیم و آن کسی که برای پرداخت اجاره‌بها و هزینه‌های زندگی، مجبوریم باشیم!‌کارمندی در دنیای امروز، برای بسیاری از ما دیگر یک "شغل" نیست، بلکه یک "تعهد اجباری" است که نشاط جوانی را می‌بلعد.وقتی دغدغه‌های معیشتی چنان بر ذهن ما سایه می‌اندازند که دیگر جایی برای رویاپردازی نمی‌ماند، یعنی سیستم اقتصادی ما از "انسان" به 'نیروی کار" تبدیل شده است.‌رنج ما از این نیست که کار می‌کنیم. رنج ما از این است که می‌بینیم سال‌های طلایی عمرمان در راه تأمین نیازهای ابتدایی می‌گذرد.
متأسفانه ما نسلی هستیم که یاد گرفتیم خستگی را عادی کنیم و نشاط را یک کالای لوکس بدانیم.
ما جوانی امان‌ را با ساعاتی از کارمندی عوض کردیم که نه نشاطی به ارمغان آورد و نه آسایشی!عجیب است که در این بازی، ما هر چه بیشتر تلاش می‌کنیم، بیشتر در تله‌ی وابستگی فرو می‌رویم.‌ما یاد گرفتیم که برای "زنده ماندن"، از "زندگی کردن" دست بکشیم.
شاید تلخ‌ترین حقیقت جامعه‌ی ما این باشد:و چه بسا برخی از ما، تمام عمرمان را صرف می‌کنیم تا فقط بتوانیم به زندگی ادامه دهیم، بدون آنکه هرگز فرصت کرده باشیم واقعاً زندگی کنیم.
undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400‌
undefined۱۵
undefined۴
undefined۳

۱.۱K

۱۳:۰۴

۱۳ مهر
thumbnail
undefined سکوت سفیدوقتی فرشته‌ها، بال‌هایشان را زمین می‌گذارند.undefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری ‌تا به حال به این فکر کرده‌اید که چه اتفاقی می‌افتد وقتی کسی که تمام عمرش را وقف نجات دیگران کرده، خودش دیگر راه نجاتی پیدا نمی‌کند؟
تصویر پرستاری که در سکوت بخش نشسته و به پرونده‌ها خیره شده، فقط خستگی یک شیفت طولانی نیست. این تصویر «شکستن» است. شکستن قلبی که سال‌ها با عشق تپید تا نبض دیگران را نگه دارد، اما حالا می‌بیند که دست‌هایش برای نجاتِ زندگی خودش، خالی است.‌استعفای یک پرستار، تنها یک تکه کاغذ نیست؛ فریاد بی‌صدای کسی است که دیگر نمی‌تواند بین «وظیفه» و «بقا» یکی را انتخاب کند. وقتی سفره‌ی خانه‌اش خالی می‌شود و فشار معیشت، از فشار کاری سخت‌تر می‌شود، او مجبور است بال‌هایش را زمین بگذارد و از آسمانِ خدمت، به زمین سخت واقعیت سقوط کند.
ترسناک‌ترین جای این داستان این است که ما شاهد «خاموش شدن» چراغ‌هایی هستیم که در تاریک‌ترین شب‌های بیماری، تنها امید ما بودند.
بیایید صادق باشیم: بیمارستان بدون دستگاه‌های پیشرفته، فقط یک ساختمان است. اما بیمارستان بدون پرستار، یک «گورستان مدرن» است.ما سال‌ها شنیدیم که کادر درمان «قهرمان» هستند. اما حقیقت این است که قهرمان‌ها هم گرسنه می‌شوند، آن‌ها هم خسته می‌شوند و آن‌ها هم وقتی ببینند تمام فداکاری‌هایشان با بی‌توجهی پاسخ داده شده، «خداحافظ» می‌گویند.‌استعفای دسته‎‌جمعی پرستاران، یک اتفاق نیست؛ یک «جنایت ساختاری» است. جنایتی که در آن، تخصص و انسانیت را در برابر اعداد و ارقامی که با تورم می‌سوزند، کوچک شمردند. وقتی یک پرستار استعفا می‌دهد، در واقع دارد می‌گوید: «من دیگر نمی‌توانم با عشق، گرسنگی خانواده‌ام را سیر کنم.»
حالا باید منتظر باشیم تا ببینیم در دنیای بدون این فرشتگان خسته، چه کسی قرار است در لحظه‌ی مرگ، دست ما را بگیرد و آراممان کند؟‌undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۵
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۷۰۶

۱۲:۴۳

۱۹ مهر
thumbnail
undefined وقتی رسیدهای بانکی، نماد انسانیت می‌شوند.undefined#دکتر_سیده_مرجان_دبیری ‌در ورودی اورژانس بیمارستان کوثر شیراز، چیزی را خواهید دید که در هیچ کتاب اقتصاد و هیچ گزارش رسمی دولتی یافت نمی‌شود: «دیوار امید»‌به چشم غیر مسلح هم، می شود دید که، صدها رسید بانکی، از ۳۵ هزار تومان تا یک میلیون تومان، که روی دیوار چسبانده شده‌اند. این‌ها فقط کاغذ نیستند. این‌ها تکه‌هایی از نان خانه‌ها هستند که مردم، با قلبی لرزان اما با دستی گشوده، برای کسی که در لحظه‌ی بیماری، درمانش را نگران است، گذاشته‌اند.‌این تصویر به ما یادآوری می‌کند که در میان هیاهوی اقتصادی و سختی‌های زندگی، هنوز هم «سیم پنهان مهربانی» میان آدم‌ها وجود دارد. مردم از دستگاه کارت‌خوان، نه برای خرید کالایی، بلکه برای «خرید آرامش یک هم‌نوع» استفاده می‌کنند.‌این دیوار، برخلاف سیاست‌ها و قوانین، زبان مشترک همه ی ماست.
زبانِ نیاز و توانستن...! ای کاش این مهربانی‌ها، نه در قالب رسیدهای چسبانده شده بر دیوار، بلکه در تار و پود ساختارهای اصلی زندگی ما جاری باشد.از خودم می پرسم که :ایران من با داشتن گنجینه های زرین در بستر آب و خاک، آیا می تواند این چنان درمانده باشد؟آیا این دیوار نشانه‌ی قدرت جامعه است یا نشانه‌ی ضعف سیستم‌های حمایتی؟
کلنجارهای بسیار با ذهن آشفته، در خصوص بازیابی عملکرد مسئولان داشتم و نهایت فهمیدم؛این دیوار، همزمان هم «نشانه قدرت پنهان جامعه» است و هم « ضعف آشکارِ ساختارها»
و بسیار باید گریست بر ساختاری که برای تپیدن قلبی این چنین، آشفتگی به بار آرد...!
‌undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۸
undefined۳
undefined۳

۱K

۲۰:۰۶

۲۱ مهر
undefinedجنگ‌طلبی یا فرار از آینده؟ چرا جوانان از کلاس درس فرار می‌کنند؟undefined ‌#دکتر_سیده_مرجان_دبیری
تصور کنید جوانی را می‌بینید که حاضر است در خط مقدم یک جنگ بی‌رحمانه بایستد، اما حاضر نیست یک ساعت در کلاس و دانشگاه بنشیند!۲۰ روزی از آغاز سالتحصیلی ۱۴۰۵ می گذرد، هنوز دانش آموختگان مدرسه و دانشگاه تمایلی برای رفتن به محل آموزشی خود ندارند!این یک تناقض نیست، این یک «فریاد #جامعه‌شناختی» است. وقتی دنیای بیرون کلاس درس، پر از خطر است اما دنیای داخل آن، «بی‌معنا» و «بی‌ثمر» به نظر می‌رسد، دانش آموز و دانشجو ترجیح می‌دهد در میانه‌ی طوفان باشد تا در سکون مرگ یک کلاس بی‌هدف!
‌ undefinedچرا این اتفاق می‌افتد؟ ما با سه بحران روبرو هستیم:‌۱- مرگ قرارداد امیددانش آموزان و دانشجویان قبلاً با این باور درس می‌خواندند که: «درس بخوان، شغل پیدا کن و زندگی کن». اما امروز این زنجیره قطع شده است.
وقتی «شغل» و «امنیت» در اثر بحران‌ها از دسترس خارج می‌شود، «درس خواندن» دیگر یک سرمایه‌گذاری نیست، بلکه یک «هدر دادن زمان» به نظر می‌رسد.‌۲. کلاس‌های مدرک‌ساز در برابر میدان‌های واقعیتبرای نسل جدید، مدرسه و دانشگاه تبدیل شده به یک «کارخانه‌ی تولید کاغذ» (مدرک). آن‌ها به دنبال «معنا» هستند. #جنگ، #سیاست و #کنشگری، به آن‌ها حس «زنده بودن» و «تأثیرگذار بودن» می‌دهد. حسی که در ساختارهای صلب و خشک آموزشی، کاملاً از بین رفته است.‌۳. بحران معناوقتی نهادهای رسمی (مدرسه و دانشگاه) نتوانند به سوالات بنیادین نسل جدید پاسخ دهند، جوانان به سمت «کنش‌های رادیکال» می‌روند. آن‌ها ترجیح می‌دهند درگیر یک «واقعیت خطرناک» باشند تا درگیر یک «تکرار خسته‌کننده و پوچ» !
‌ undefined این گسست، نشانه‌ی بی‌انضباطی #دانش اموز و #دانشجو نیست بلکه نشانه‌ی «بی‌اعتمادی به ساختارها» ست.ما با نسلی روبرو هستیم که به جای نشستن در صندلی‌های چرمی دانشگاه، به دنبال صندلی‌هایی می‌گردند که در آن‌ها «قدرت تغییر جهان» را حس کنند.‌undefined این گسست از کدام سمت است؟ ‌undefined مشکل از دانشجویای بی‌انضباط است که به دنبال هیجان‌های زودگذر و خطرناک هستند.undefined مشکل از سیستم آموزشی بی‌معنا است که دیگر نمی‌تواند آینده‌ای امن به جوانان وعده دهد.🟢 هر دو... جامعه‌ای که آینده‌اش در هاله‌ای از ابهام است، نمی‌تواند روی آموزش پایدار حساب کند. آیا آموزش باید تغییر کند؟
undefined چه تفاوت فاحشی است میان آموزش ایران و کشورهای پیشرفته ای چون؛ فنلاند، ژاپن، کره جنوبی، دانمارک، روسیه و نروژ و ...undefined️
این گسست، نشان‌دهنده آن است که ما با یک «بحران مشروعیت» در نهادهای آموزشی روبرو هستیم. وقتی دانشجو برای جنگ کردن حاضر است اما برای نشستن در کلاس نه، یعنی او دیگر «دانشگاه» را ابزاری برای تغییر جهان نمی‌بیند.برای بازسازی این پیوند، تنها با اصلاح برنامه‌های درسی یا تجهیزات مدرن نمی‌توان. آنچه نیاز است، را به نسل آینده داد.متاسفانه در ایران آموزش، نه یک فرآیند ریشه دار، بلکه بیهوده به نظر می رسد که تنها برای کسب مدرک و باز پس‌گیری آینده اعتباری و تغییر واقعیت موجود است.#دانش_آموز#دانشجو#استاد‌‌undefined https://ble.ir/smd95https://virasty.com/Dabiri1400
undefined۱۶
undefined۷

۲۷۳

۱۸:۲۴