لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل روزنوشته‌های سمیه توحیدلور
۵۰۹ عضو

روزنوشته‌های سمیه توحیدلو

به یاد وبلاگ قدیمی‌ام «بر ساحل سلامت»بیشتر از جامعه می‌نویسم و جامعه‌شناسی اقتصادی. از کتاب‌هایی که می‌خوانم یا می‌شنوم. ارائه‌ها یا یادداشت‌های گاه و بیگاه را هم می‌گذارم شاید به درد خورد. سمیه توحیدلوsmtohidlou@gmail.com
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ خرداد
مدیریت سیستم تاب‌آور یا سیستم پادشکننده (بخش اول)۱۲ خردادundefinedسمیه توحیدلو
undefinedتحلیل اقتصاد سیاسی جنگ در دنیای امروز، بیش از آنکه نیازمند مدل‌های پیش‌بینی خطی یا ستادهای برنامه‌ریزی متمرکز باشد، به درکی عمیق از «مدیریت عدم قطعیت‌های شدید» نیاز دارد. کتاب «پادشکننده» (Antifragile) اثر نسیم نیکلاس طالب (که او را به کتاب قوی سیاه می‌شناسیم)، چارچوبی بنیادین برای بازتعریف بقا، پایداری و بازسازی در شرایط بحران‌های ساختاری، به‌ویژه جنگ، ارائه می‌دهد.
undefinedجنگ، مظهر تام و تمام «قلمروِ حدّی» است؛ محیطی که در آن نوسانات، نادر اما ویرانگرند و یک رویداد غافلگیرکننده (قوی سیاه) می‌تواند تمام پیش‌بینی‌های کارشناسان را دود کند و هوا بفرستد. برای به‌کارگیری این نظریه در حوزه اقتصاد سیاسی جنگ و ارتقای توان تداوم حیات جامعه و دولت، باید از «سه‌گانه» طالب آغاز کنیم و گام‌به‌گام به سمت بازسازی نهادی حرکت کنیم.
undefined سه‌گانه طالب در بستر جنگ (شکنندگی، تاب‌آوری، پادشکنندگی)طالب جهان را به سه دسته تفکیک می‌کند که در یک بازخوانی نظامی-اقتصادی، این‌گونه بازتعریف می‌شوند:
undefined سیستم‌های شکننده (Fragile): سیستمی است متمرکز، به‌شدت بهینه شده (Over-optimized)، بدون ظرفیت‌های مازاد، و وابسته به پیش‌بینی‌های دقیق. بوروکراسی‌های بزرگ، برنامه‌ریزی‌های متمرکز پنج‌ساله، و اتکای مطلق به درآمدهای تک‌محصولی، جلوه‌های بارز شکنندگی هستند. این‌ها همانند «شمشیر داموکلس» با یک موی باریک آویزانند؛ ظاهرشان تا پیش از بحران، مقتدر و منظم است، اما در روز نخست جنگ فرومی‌پاشند.
undefined سیستم‌های تاب‌آور یا مقاوم (Robust): این سیستم در برابر شوک‌های جنگ ایستادگی می‌کند؛ ضربه را جذب می‌کند اما تغییر چندانی نمی‌کند. داشتن پدافند غیرعامل قوی، ذخایر عظیم گندم و سوخت، و ساختارهای موازی مابه‌ازای این سیستم است. نیروگاهی که می‌تواند در زمان بحران جایگزین شود؛ راهی که می‌تواند به سرعت ترمیم و به بهره‌برداری برسد و نمونه‌های در دسترس از این اتفاق را می‌توان مثال زد. چنین سیستمی زنده می‌ماند، اما از خودِ جنگ و بحران چیزی یاد نمی‌گیرد و بزرگ‌تر نمی‌شود.
undefined سیستم‌های پادشکننده (Antifragile): نه تنها از جنگ و آشفتگی آسیب نمی‌بیند، بلکه از آن تغذیه می‌کند، رشد می‌کند و ساختار خود را ارتقا می‌دهد (مانند مار افسانه‌ای که با هربار زدن سر آن از همان نقطه دوسر رشد می‌کند). پادشکنندگی زمانی رخ می‌دهد که کل سیستم از طریق حذف گزینه‌های ناکارآمد و تقویت بخش‌های پویا، در دلِ آتش جنگ بازسازی شود. بازارهای محلی، شبکه‌های توزیع مویرگی و صنایعی که خود را با تحریم تطبیق می‌دهند، جلوه‌های آن هستند.
undefined توهم ثبات تصنعی در صلح
undefinedیکی از کلیدی‌ترین مفاهیم طالب، «مسئله بوقلمون» است. بوقلمونی را تصور کنید که توسط پرورش‌دهنده‌اش هر روز رأس ساعتی مشخص تغذیه می‌شود. برای او، هر روزی که می‌گذرد یک داده آماری مثبت است که فرضش را تقویت می‌کند: «پرورش‌دهنده عاشق من است». این ثبات ظاهری تا روز ۱۰۰۱ام (روز شکرگزاری) ادامه می‌یابد؛ روزی که یک غافلگیری ناگهانی و غیرخطی رخ می‌دهد و بوقلمون سر بریده می‌شود.
undefinedدر اقتصاد سیاسی، دولت‌هایی که در دوران صلح نسبی، با ابزارهای تصنعی و مداخلات مداوم (Naive Intervention)، نوسانات طبیعی بازار، نرخ ارز یا اعتراضات خرد را سرکوب می‌کنند، در حال بازآفرینی شرایط بوقلمون هستند. حذف نوسانات کوچک، جریان اطلاعات را قطع کرده و مکانیزم‌های خوداصلاحی را تعطیل می‌کند. در نتیجه، آرامش تصنعی ایجاد شده، صلح نیست؛ بلکه متراکم کردن انرژی برای یک انفجار بزرگ در روز وقوع جنگ است.
undefined استراتژی دمبل (Barbell Strategy)؛ آرایش جنگی اقتصاد و سیاست
چگونه می‌توان ساختاری طراحی کرد که سقف آسیب‌ها بسته و سقف دستاوردها باز باشد؟ پاسخ، ترکیب دو حدِ نهایی و حذف وسطِ شکننده است:
undefined وزنه اول دمبل (امنیت و بقای مطلق - ۹۰ درصد منابع): در این بخش، هیچ‌گونه ریسکی پذیرفته نیست. ذخایر استراتژیک غلات، انرژی، پدافند غیرعامل سخت، و حفاظت از شریان‌های زیستی جامعه در این بخش قرار می‌گیرند. در اینجا ما به دنبال کارایی (Efficiency) نیستیم، بلکه به دنبال ظرفیت مازاد (Redundancy) هستیم. داشتن سه انبار غله موازی به جای یک انبار بزرگِ بهینه، از نظر حسابداری صلح اسراف، اما از نظر اقتصاد جنگ شرط بقاست.
undefined وزنه دوم دمبل (اختیارگرایی و پویایی تهاجمی - ۱۰ درصد منابع): در این سو، سیستم باید اجازه دهد شبکه‌های غیرمتمرکز، بازارهای موازی، کارآفرینان خرد و بخش خصوصی واقعی، با آزادی کامل دست به آزمون و خطا بزنند. این بخش باید کاملاً پویا و چابک باشد تا بتواند راه‌های فرار از تحریم و ابداعات تکنولوژیک را پیدا کند.
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۳

۲۹۰

۷:۵۳

مدیریت سیستم تاب‌آور یا سیستم پادشکننده (بخش دوم)۱۲ خردادundefinedسمیه توحیدلو

undefinedخطای بزرگ اقتصادهای جنگی، قرار گرفتن در «وسط دمبل» است؛ یعنی یک اقتصاد نیمه‌دولتی، نیمه‌خصوصی و بوروکراتیک که نه امنیت بخش اول را دارد و نه چابکی بخش دوم را و به سرعت فاسد و شکننده می‌شود.
undefined طریق سلبی (Via Negativa) و حذف بیماری‌زایی ناشی از درمان
undefinedدر زمان جنگ، تمایل شدیدی در سیاست‌گذاران ایجاد می‌شود تا با وضع قوانین جدید و بوروکراسی‌های نظارتی مضاعف، فضا را مدیریت کنند (مداخله‌گرایی ساده‌لوحانه) که به بیماری‌زایی ناشی از درمان (Iatrogenics) منجر می‌شود؛ یعنی زمانی که داروی پزشک، بیمار را بیشتر از خودِ بیماری آزار می‌دهد یا می‌کشد.راه‌حل بسیاری از بحران‌ها، استفاده از «طریق سلبی» است؛ یعنی تمرکز بر اینکه «چه چیزهایی را باید حذف کرد»، نه اینکه چه چیزهایی را باید اضافه کرد. مانند: حذف بوروکراسی‌های زاید صادرات و واردات، حذف قیمت‌گذاری‌های دستوری (که منجر به بازار سیاه و احتکار می‌شوند) و حذف نهادهای موازی ناظر. به همین دلیل است که در حل بحران‌ها بازآفرینی از بازسازی جایگاه بالاتری دارد.
undefined پادشکنندگی لایه‌ای
undefinedپادشکنندگی یک کل، مشروط به شکنندگی اجزای آن است. در اقتصاد جنگ نیز، سیستم زمانی پویا می‌شود که اجازه دهد اجزای ناکارآمد، خطا کنند و حذف شوند. تزریق رانت برای زنده نگه داشتن نهادهای فاسد، شکنندگی آن‌ها را به کل کشور منتقل می‌کند.در ستادهای اقتصاد سیاسی جنگ، نباید عنان کار را به تکنوکرات‌هایی داد که جهان را از پشت اسلایدهای پاورپوینت می‌بینند. جنگ نیازمند افرادی از جنس «میدان» است؛ کسانی که در کف بازار حضور دارند، بوی خطر را استشمام می‌کنند و اهل آزمون و خطای تجربی هستند.
undefined بازگشت به اصالت‌های نهادی
undefinedطبق این قاعده، برای پدیده‌های غیرفانی، امید به زندگیِ آینده با سن فعلی آن‌ها متناسب است. سنتی که هزار سال دوام آورده، احتمالاً هزار سال دیگر هم دوام می‌آورد، اما ساختار بوروکراتیک پنج‌ساله، ممکن است فردا نابود شود. در اقتصاد جنگ، توصیه می‌شود به جای تکیه بر ساختارهای نهادی نوین و شکننده، به سمت بازکشف و احیای نهادهای سنتی و آزموده شده (مثل شبکه بازار سنتی، پیوندهای محلی یا خانوادگی، قرض‌الحسنه‌های غیر رسمی، راه‌های سنتی مبادله کالا و روش‌های مراقبتی جاافتاده) حرکت کنیم.از نظر تاریخی فرهنگ عرفان‌گرا و شعردوست ایرانی و هویت جاافتاده در زمانه بحران بیشتر به کار گرفته می‌شود و انسان‌ها را مقاوم‌تر می‌سازد.
undefined بزرگ بودن شکننده است.
undefinedطبق ریاضیاتِ «نابرابری جنسن»، در ساختارهای شکننده، پاسخ سیستم به شوک‌ها غیرخطی و مقعر است. اگر سنگی به وزن ۱۰۰ کیلوگرم بر سر شما بیفتد، کشته می‌شوید؛ اما اگر همان سنگ به هزار سنگ‌ریزه کوچک تبدیل و متوالياً پرتاب شود، آسیب جدی نمی‌بینید. وزن کل یکی است، اما نحوه توزیع متفاوت است.در اقتصاد جنگ، «بزرگ بودن شکننده است». پروژه‌های عمرانی غول‌پیکر و کارخانه‌های عظیم متمرکز، در برابر ترکش‌های جنگ به شدت آسیب‌پذیرند. راهبرد پادشکنندگی، تکه‌تکه کردن و اصطلاحاً «ریزوم‌وار کردن» (Modularization) سیستم است؛ یعنی نیاز به شبکه‌ای از نیروگاه‌ها و توزیع‌کننده‌های کوچک و محلی به جای یک ابرسازه واحد.
undefined اخلاق پادشکنندگی؛ پوست در بازی (Skin in the Game)
undefinedبزرگترین خطر در زمان جنگ، «انتقال شکنندگی به دیگران» است. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که عده‌ای از مدیران یا دلالان متنفذ، خود در صندلی‌های پادشکننده می‌نشینند (از نوسانات جنگ و تصمیمات ستادی سود می‌برند)، اما زیان و شکنندگی تصمیمات خود را به دوش سربازان و طبقات ضعیف جامعه می‌اندازند. هر تصمیمی که مردم إحساس کنند حاکمان دست در جیب آنها کرده‌اند و خودشان آن را حس نمی‌کنند. (چیزی از جنس آنچه در اینترنت در ایران رخ داد) هر اتفاقی که به افزایش شکاف بین طبقات مختلف بیانجامد.
undefinedراه‌حل در قاعده «پوست در بازی داشتن» کنایه از ملموس بودن است. سیستم سیاسی و نظامی زمانی پادشکننده می‌شود که تصمیم‌گیرندگان، خود خروجی تصمیماتشان را لمس کنند. اگر بوروکراتی تصمیمی در مورد سهمیه‌بندی می‌گیرد، خانواده او نیز باید در همان صف‌ها بایستند. وجود «پوست در بازی»، ساختارهای کاذب را تصفیه کرده و حس همبستگی ارگانیک جامعه را تقویت می‌کند.
undefined نتیجه‌گیری:بحران و جنگ را نباید به عنوان یک «مسئله بهینه‌سازی مهندسی» دید که با کنترل بیشتر حل می‌شود؛ بلکه باید آن را به عنوان یک «سیستم پیچیده ارگانیک» فهمید که بقای آن در گرو تمرکززدایی، پذیرش نوسان، و داشتن ظرفیت‌های مازاد است. تمدنی در جنگ پیروز است که همانند آتش باشد؛ آتشی که نه تنها با وزش بادِ آشفتگی خاموش نمی‌شود، بلکه از آن برای شعله‌ورتر شدن استفاده می‌کند.
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۶

۳۱۸

۷:۵۵

تحلیل اقتصاد سیاسی جنگ.pdf

۷۲.۴۷ کیلوبایت

مدیریت سیستم تاب‌آور یا سیستم پادشکننده
متن کامل پست منتشر شده به صورت یکجا
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۶

۳۰۶

۷:۵۶

thumbnail
دهک‌های پایین ما که عملا جزو طبقات فقیر جامعه هستند تنها امکان خوردن و زنده ماندن برایشان باقی مانده است. اثری که از تورم خوراک می‌گیرند بسیار بالاست. این دو جدول درد بزرگ جامعه ماست. شکاف و تبعیضی که در بدیهی‌ترین مقتضیات زندگی خود را نشان می‌دهد. فقط فکر کنید کالابرگ یا سهام عدالت نبود. عملا با این تورم افسار گسیخته درگیر فقر خشن می‌شدیم. هر کدام از جداول این گزارش ماه اردیبهشت یک دنیا درد است.
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۶

۴۴۸

۹:۵۸

thumbnail
undefined۶

۴۴۸

۹:۵۸

۱۷ خرداد
thumbnail
‏در نشست رییس جمهور با مدیران وزارت علوم یک زن دور میز نیست. در تصاویر مجزا در خبرگزاری دولت یک نفر دیده می‌شود. وزارتخانه‌ای که بیش از نیمی از جمعیت کل آن را زنان تشکیل می‌دهند. از طرفی به‌کارگیری زنان از حساسیت‌های وزیر هم بوده است. چه می‌شود که در نهایت این زنانند که محذوف ساختارند؟
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۲۷
undefined۲

۷۴۲

۷:۵۵

۲۹ خرداد
درباره کتاب «زمین نوآباد» اثر میخائیل شولوخوف۲۹ خردادundefined سمیه توحیدلو undefinedکتاب دوجلدی «زمین نوآباد» به نویسندگی میخائیل شولوخوف که اثر «دن آرام» او برنده نوبل ادبیات شده با صدای رضا عمرانی کتابی خوب برای شناخت جامعه کمونیستی شوروی است. این کتاب دور از هیاهوهای تبلیغاتی خیلی آرام زندگی روستایی را روایت می‌کند که قرار است در آن کولاک‌ ها (دهقانان مرفه) از بین رفته و مردم و زمین‌هایشان در کالخوز اشتراکی شود. شخصیت‌های حزبی متنوعی که در این داستان روایت شده از شخصیت کامل خشک استالینیستی ناگولنوف تا شخصیت قوی اما محبوب و متغیر داویدوف همه نمایای مردمیست که هرچند دل در گرو نگاه جدید سپرده‌اند؛ اما هنوز منطق سلب مالکیت را نمی‌توانند با تمام وجود بپذیرند.
undefined شولوخوف علیرغم اینکه به عنوان یک کمونیست شناخته می‌شود و می‌توانست اثری کامل شعارزده درباره کالخوزها به تصویر بکشد، به روانی از اتفاقات، نقدها و نتایجی که این اشتراکی‌سازی می‌تواند به بار بیاورد صحبت می‌کند. از زبان شخصیت‌های ساده، صمیمی و روستایی داستان انواع نقدهای جدی به اشتراکی سازی و لغو مالکیت را در این کتاب می‌توان شنید.
undefinedکتاب زمین نوآباد حجم بالایی دارد و یک روایت یک دست بدون فراز و فرود زیاد را دنبال می‌کند. علاقه به شنیدن سرنوشت این ایدئولوژی در قالب داستان می‌تواند کشش داشته باشد. اما اگر خواننده علاقه‌ای به داستان‌های سرراست و روایت‌گونه نداشته باشد به راحتی می‌تواند در میانه راه خواندن را رها کند.
undefinedخواندن و شنیدن این اثر را به کسانی که تاریخ روسیه و وضعیت اتحاد جماهیر شوروی را دوست می‌دارند پیشنهاد می‌کنم. راوی اثر رضا عمرانی از جمله صداپیشگانی است که بدون همه بزرگ‌نمایی‌ها و حاشیه‌های برخی صداپیشگان؛ هر اثری را که اجرا می‌کند قوی و بدون اشکال اجرا می‌کند و لذا شنیدن این اثر با صدای ایشان خالی از لطف نیست.https://ketabrah.ir/go/b90398
#از_کتاب#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۴

۱۹۱

۱۲:۰۶

۳۰ خرداد
غریب‌ترین حسِ پیروزی؛ ایستاده در مرزِ افتخار و سوگ۳۰ خردادundefinedسمیه توحیدلو
undefined توافق‌نامه‌ای امضا شده است؛ سندی که قرار است معنای پایان تخاصم و آغاز مذاکره باشد. فی‌نفسه، پایان جنگ و انتقال مطالبات به میدان دیپلماسی، اتفاقی بسیار حائز اهمیت است. اما از آن مهم‌تر، بندهای این توافق‌نامه است. چه مذاکرات پسینی با توفیق همراه شود و چه نشود، این بندها که به امضای دو رئیس‌جمهور رسیده، نشان از پیشتازی نیروهای ایرانی هم در میدان و هم در دیپلماسی دارد. از سوی دیگر، عصبانیت مفرط رژیم صهیونیستی و تلاش‌هایش برای مخدوش کردن این توافق—که حتی به واکنش دموکرات‌ها و کشورهای اروپایی منجر شده—بسیار جالب توجه است. خلاصه اینکه علیرغم وجود فردی غیرقابل‌اعتماد در راس ساختار سیاسی آمریکا و ماهیت منفعت‌جویانه سایر قدرت‌ها، جنگ ایران با دو استعمارگر جهانی تا بدین‌جا به نقطه خوبی رسیده است.
undefined با این حال، جدای از مخالفت‌های داخلی یا نگرانی‌های مطرح‌شده در پیام‌های مسئولین، شاید می‌بایست حس بهتری می‌داشتیم. شاید اگر چند سال پیش در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم بودیم، این موقعیت حس خوشایندتری برایمان به ارمغان می‌آورد. می‌دانم این‌روزها بیش از گذشته به ایرانمان افتخار می‌کنیم. می‌دانم که نمی‌شود مفتخر به عملکرد نیروی نظامی کشور نبود؛ وقتی می‌شنوی چطور با جانشان معامله کردند و برای این خاک پیروزی آفریدند. اما با تمام این‌ها، حسِ امروز غریب‌تر از همیشه است.
کاش به روزِ جنگ نمی‌رسیدیم...
🩸شاید این غربت از آنجایی می‌آید که فکر می‌کنی ای کاش اصلاً به روز جنگ نمی‌رسیدیم. کاش دختران و پسران مدرسه میناب، امروز پشت نیمکت‌هایشان بودند و درس می‌خواندند. کاش اساتید مبرز دانشگاهی ما، امروز در کلاس‌های درس حاضر بودند. کاش این‌همه خانه و سرپناه بر سر مردمان این سرزمین فرود نمی‌آمد، پلی تخریب نمی‌شد و دستاوردهای چند دهه اخیرمان در صنایع پتروشیمی و فولاد آسیب نمی‌دید. می‌دانم که همه ساختنی‌ها را دوباره می‌سازیم، اما امان از جان‌هایی که پر کشیدند...
🩸وقتی کمی عقب‌تر می‌روم و سوگ‌های انباشته‌ همین یک سال را مرور می‌کنم، حجم سنگینی‌اش آشکار می‌شود. چه جان‌سخت بوده‌ایم از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵؛ چه چیزها که در این میان ندیدیم و نشنیدیم.
undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر شهدای جنگ، امروز در آغوش خانواده‌های خود بودند.undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر آن چند هزار نفر، در آن دو شبِ هولناکِ دی‌ماه جان نمی‌باختند.undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر تمام مردم سرزمینم، وطن‌گرایانه این لحظه را پاس می‌داشتند و دلخوری‌ها و نرسیدن‌ها، باعث نمی‌شد جایی جز در کنار هم‌وطنان خویش بایستند؛ تا جایی که حتی دشمن هم صدایش دربیاید که شما چگونه مردمانی هستید که می‌خواهید بر سر کشور خودتان بمب بریزد؟undefinedمی‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر مردم سرزمینم—با تمام تنوع قومی، دینی، اعتقادی و فکری‌شان—می‌توانستند آزادانه و با حقوق شهروندی یکسان در کنار هم زندگی کنند. خیابان متعلق به همه آن‌ها می‌بود، رسانه‌ها آینه تمام‌نمای حضورشان می‌شد و فضای عمومی به یکسان در اختیارشان قرار می‌گرفت؛ تا رنگ به رنگ، زیر یک پرچم و به نام یک وطن دور هم گرد آیند. کاش آن‌ها که با بهانه و بی‌بهانه ترک وطن گفته بودند، امروز در تردد آزاد بودند و داشته‌های معنوی و مادی‌شان را برای اعتلای نام ایران به کار می‌گرفتند.undefined می‌شد خوشحال‌تر باشیم اگر باور داشتیم شایسته‌ترین‌ها بر مسند کارند، جز شایستگی و تخصص ملاکی نیست و هر قدمی که برمی‌داریم، گامی به سوی شکوفایی بیشتر کشور است.
undefined می‌دانم که روزگار جدیدی را آغاز کرده‌ایم؛ روزگاری که با صلابت بیشتری کلید خورده و بسیاری از باورهای بخشی یا همه جمعیت را دستخوش تغییر کرده است. روزگاری که قرار است احترام به تفاوت‌ها در آن بیشتر شود. اما آیا به واقع می‌توان چنین امید اجتماعی پایداری داشت؟
undefined تفاهم‌نامه (ولو موقت) امضا شد و چندبار خواستم درباره‌اش بنویسم، اما فکر کردم چه باید نوشت؟ آیا می‌توان جز آرزوی روزهای بهتر برای ایران، چیز دیگری خواست؟ می‌دانم بسیاری برای رسیدن به این نقطه، در میدان نظامی، در عرصه دیپلماسی و حتی در کف خیابان تلاش کرده‌اند. اما کاش بسیاری دیگر نیز امروز در کنار ما و دوش به دوش ما بودند تا با هم نظاره‌گر امروز می‌بودیم.
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۲۶
undefined۶

۸۱۳

۶:۵۲

۲ تیر
thumbnail
مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعیِ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
میز مطالعات اجتماعی جنگ برگزار می‌کند:
سمینار «ایران؛ فرهنگ عاشورایی و دفاع میهنی»
با حضور:محمدتقی کرمی، سمیه توحیدلو، محسن حسام مظاهری، سیدحسین شهرستانی، محمدرضا پویافر، مهدی حسین‌زاده فرمی، سید شهاب‌الدین عودی و جبار رحمانی
undefined زمان برگزاری: یکشنبه ۷ تیرماه
undefined پنل اول: ساعت ۸:۳۰ تا ۱۰:۳۰undefined پنل دوم: ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۳:۳۰
undefined مکان: تهران، پاسداران، خیابان مؤمن‌نژاد (گلستان یکم)، پلاک ۱۲۴، سالن فارابی
undefined شرکت مجازی:B2n.ir/tu5423
undefined۱

۹۰

۶:۴۹

مشاغل آینده۲ تیرماهundefinedسمیه توحیدلو undefined این روزها زیاد درباره آینده مشاغل، ظهور ابرسرمایه‌داری دیجیتال و کم‌رنگ شدن نقش و اراده انسان‌ها صحبت می‌شنویم. در این میان، مواجهه با رویکردهای نظری و انتقادی که ابعاد پنهان این سلطه فناورانه را واکاوی می‌کنند، برای ما یک ضرورت است. یکی از این تلاش‌ها، مقاله‌ای پژوهشی است که در سال ۲۰۲۵ در مجله معتبر «فلسفه و فناوری» (Philosophy & Technology) منتشر شده است. این مقاله با عنوان «خودمختاری در طراحی: حفظ استقلال انسان در سیستم‌های هوشمند تصمیم‌یار» به قلم سه پژوهشگر به نام‌های استفان بویسمن، سارا کارتر و خوان پابلو برمودز نوشته شده است. undefined نویسندگان این اثر دست روی نکته بسیار مهمی می‌گذارند که معمولاً نادیده گرفته می‌شود: آسیب‌های ابزارهای هوش مصنوعی برای استقلال فکری و تخصصی خودِ کارشناسان و تصمیم‌گیرندگان، نه فقط مردم عادی که تحت تأثیر نهایی این تصمیمات قرار می‌گیرند. این مقاله نگاهش را به سمت متخصصانی مثل پزشکان، قاضی‌ها، مدیران مالی و پژوهشگرانی می‌چرخاند که هر روز از هوش مصنوعی به عنوان دستیار و مشاور در تصمیم‌گیری‌های خود استفاده می‌کنند. نویسندگان استدلال می‌کنند که این وابستگی روزمره، استقلال تخصصی انسان را در دو بخش کلیدی به‌شدت تهدید می‌کند و کاهش می‌دهد: اول، «مهارت و توانمندی فردی» و دوم، «شکل‌گیری مستقل ارزش‌ها و باورها». undefined در بخش مهارت، بزرگ‌ترین چالش این است که هوش مصنوعی برخلاف ابزارهای مکانیکی قدیمی یا حتی دستگاه‌های پیشرفته‌ای مثل ام‌آر‌آی، وقتی دچار خطا، انحراف یا سوگیری می‌شود، هیچ هشدار واضحی به ما نمی‌دهد. این سیستم‌ها چنان روان، جذاب و بی‌صدا در جریان کار روزمره ما حل می‌شوند که ما اصلاً متوجه حضورشان نمی‌شویم و ذهنمان در یک حالت تسلیم و آرامش فرو می‌رود. این پدیده باعث می‌شود آن بخش از ذهن ما که وظیفه نظارت بر خودمان، شک کردن و سنجش تصمیم‌ها را دارد، عملاً از کار بیفتد. وقتی ماشین بیدارباش و هشدار خطا ندارد، انسان یا دچار شک افراطی می‌شود و کارایی‌اش پایین می‌آید، یا به ورطه اعتماد بیش از حد سقوط می‌کند و توصیه‌های غلط ماشین را کورکورانه می‌پذیرد. در درازمدت، این وابستگی به «مهارت‌زدایی» منجر می‌شود؛ یعنی پزشکان یا مدیرانی که مدام از این ابزارها استفاده می‌کنند، به مرور زمان تخصص، دانش تجربی و حتی اعتمادبه‌نفس حرفه‌ای خود را از دست می‌دهند، به‌طوری که اگر ماشین را از آن‌ها بگیریم، کارایی مستقل آن‌ها به‌شدت افت می‌کند. undefined اما تهدید دوم بسیار پنهان‌تر و از نظر جامعه‌شناختی نگران‌کننده‌تر است: مخدوش شدن اصالت باورها و ارزش‌های ما. نویسندگان نشان می‌دهند که هوش مصنوعی یک ابزار بی‌طرف نیست؛ بلکه ارزش‌ها، اولویت‌ها و سوگیری‌های طراحانش را به صورت کاملاً ناخودآگاه به کاربر انسانی تزریق می‌کند. شواهد تجربی مقاله ثابت می‌کند که کاربران به مرور زمان و بدون آنکه متوجه شوند، نگاه و سوگیری‌های مدل را به ارث می‌برند و این تغییر نگرش، حتی بعد از قطع ارتباط با ماشین هم در ذهن آن‌ها به عنوان باور شخصی باقی می‌ماند. این یعنی نوعی مهندسی پنهان ذهن کارشناسان توسط غول‌های فناوری. نکته مهم اینجاست که این سیستم‌ها عمدتاً بر اساس داده‌ها و ارزش‌های جوامع غربی، صنعتی و ثروتمند توسعه یافته‌اند. این یعنی اصالت فکری و فرهنگی متخصصان در جوامع غیرغربی و حاشیه‌ای، در معرض همسان‌سازی ناخواسته قرار دارد؛ آن‌ها ارزش‌هایی را می‌پذیرند که با هویت بومی‌شان در تضاد است، اما چون این فرآیند نامرئی است، توانایی ارزیابی و مقاومت در برابر آن را ندارند. undefined با این حال، آن‌ها راهکاری ساختارمند به نام «خودمختاری در طراحی» پیشنهاد می‌دهند. حرف اصلی آن‌ها این است که برای نجات اراده و کرامت انسان در این چرخه، باید کل محیط تعامل انسان و ماشین بازطراحی شود. یکی از  پیشنهادهای آن‌ها، ایجاد تعمدی «دست‌اندازهای فکری» در سیستم‌هاست؛ یعنی طراحان باید عمداً موانع و ایستگاه‌های تامل‌برانگیزی در نرم‌افزارها بگذارند تا آن جریان خواب‌آور ماشین را بشکند و کاربر را مجبور به فکر کردن، شک کردن و بازاندیشی کند. همچنین روابط کار باید بازتعریف شود؛ به جای اینکه انسان فقط اپراتوری باشد که خطاهای ماشین را اصلاح می‌کند (که این خودش مهارت را نابود می‌کند)، وظایف باید طوری تقسیم شوند که انسان کنترل خلاقانه و گام‌به‌گام کار را حفظ کند. در نهایت، نیاز مبرمی به آموزش‌های دوره‌ای مستقل و بدون حضور هوش مصنوعی برای متخصصان وجود دارد تا حافظه مهارتی جامعه زنده بماند.
#هوش_مصنوعی#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
undefined۳

۸۵

۱۴:۲۶