جامعه موازی، سرمایهداری رسانهای و فوران زیرپوست فرهنگ (بخش دوم) ۴ مرداد
سمیه توحیدلو
شکست فرهنگ رسمی، ایدئولوژی درسی و قانون «واکنش معکوس»
یکی از محوریترین علل شکلگیری این جامعه موازی، گسست کامل زیستجهان نوجوانان از «فرهنگ رسمی» اشاعه دادهشده توسط حاکمیت است. دههها سیاستگذاری فرهنگی متمرکز که تلاش میکرد از طریق صداوسیما و کتب درسی یکدست، الگوی زیستی خاصی را تزریق کند، امروز به بنبست رسیده است. کتب درسی مدارس به دلیل آکنده بودن از مفاهیم غیرجذاب ایدئولوژیک و بیتوجهی به نیازهای روزمره، برای گروهی از دانشآموزان صرفاً به ابزاری بیروح جهت عبور از سد کنکور و برای گروهی دیگر به سوژهای برای تمسخر و رهایی بدل شده است.
در چنین بستری، قانون «واکنش معکوس» یا بازتاب انتقادی عمل میکند: در روانشناسی اجتماعی این نسل، هر آنچه از سوی نهادهای رسمی مانند آموزشوپروش ترویج یا مدح شود، جذابیت خود را از دست میدهد و در مقابل، هر آنچه نقد، بایکوت یا منع شود، به نماد نمادین آزادی، «کول بودن» و افتخار بدل میگردد. این نگاه انتقادی و حتی آکنده از فرار، نوجوانان را به سمت منابع بدیل هویتساز سوق داده است.
در غیاب هرگونه تولید تصویری و رسانهای جذاب بومی برای گروه سنی نوجوان در داخل کشور، صنايع فرهنگی شرق آسیا به ویژه «کی-درام» (سریالهای کرهای) و بازیهای دیجیتال و انیمهها، این خلاء را پر کردهاند. این محصولات رسانهای با تمرکز بر محورهایی چون روابط دختر و پسر در سنین مدرسه، زیباییشناسی ظاهری، شادزیستی جمعی، دست انداختن الگوهای انضباطی بزرگسالان و شکستن تابوها، منطق اخلاقی و ارزشی خاصی را به نوجوان ایرانی (و هرکجای جهان) منتقل میکنند. نوجوان امروز از طریق این پلتفرمها دست به بازتعریف روابط، پوشش و تعاملات خود میزند و خردهفرهنگی را میسازد که با ارزشهای رسمی کاملاً ناخواناست.
از طرفی نوجوان ایرانی شاهد ناملایمات و یا نرسیدنهای نسل پیشین خود است. روند مهاجرت همسالان را دنبال میکند. امید به آیندهاش بسیار پایین است. گاهی اینچنین غرق در تمایلات و برنامههای جهان وطنی ابزاری برای فراموشی و رهایی از آینده نامعلوم و کوتاه بودن افقهای آینده است.
تغییرات ساختاری خانواده: والدین دهه شصت، کرونا و تورم ساختاریبرای تحلیل دقیقتر رفتارهای نسل زد و آلفا، باید بستر خانوادگی، تسریعکنندههای فناوری و شرایط کلاناقتصادی رشد آنها را واکاوی کرد:
تجربه زیسته و مقاومت والدین (متولدین دهه پنجاه و شصت): والدین این نوجوانان عمدتاً کسانی هستند که کودکی و نوجوانی خود را در شرایط انضباط سختگیرانه، جنگ، نایابی کالاهای فرهنگی و محدودیتهای شدید گذراندهاند. این والدین به دلیل تجربه زیسته خود، تا حد زیادی در برابر گفتمان و فرهنگ رسمی مقاومت روانی دارند و دیگر مایل نیستند همان الگوی فرزندپروری اقتدارگرایانه را روی فرزندانشان پیاده کنند. از این رو، نظام روابط درون خانواده به سمت ساختارهای افقی، آسانگیرانه و برابریخواهانه حرکت کرده و فرزندان از سنین پایین صاحب فردیت و حق انتخاب مستقل شدهاند.
کوچک شدن بعد خانوار و شتاب دیجیتالی کرونا: طبق آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، بعد خانوار از ۵.۱ نفر در سال ۱۳۶۵ به ۳.۲۹ نفر در سال ۱۳۹۶ و سپس به ۳.۱۲ نفر در سالهای اخیر رسیده است. غلبه الگوی تکفرزندی یا دوفرزندی همراه با انزوای شهری، کودکان را به سمت صفحههای نمایش سوق داد. در این میان، پاندمی کرونا به عنوان یک شتابدهنده عمل کرد؛ الزام آموزش آنلاین، تمام کودکان و نوجوانان کشور (حتی در خانوادههای کمدرآمد) را یکشبه به قلب زیستجهان دیجیتال پرتاب کرد. پس از آن، «فرهنگ چشموهمچشمی» و فشار همسالان همچون یک دومینوی مسری عمل کرد که خارج شدن از آن غیرممکن بود.
نابودی فضاهای تفریحی غیررسمی به دلیل تورم: فشار اقتصادی و تورم لگامگسیخته و حذف هزینههای مرتبط با تفریحات و فرهنگ از سبد نیمی از جمعیت خانوارها؛ تفریح خانوادگی یا سفرها و رفتوآمدهای خویشاوندی را به شدت کاهش داده است. در غیاب فضاهای تفریحی ارزان و سازمانیافته برای نوجوانان، مراکز تجاری (مالها) و تجمعات حول اینفلوئنسرها به تنها عرصه ممکن برای «دیده شدن»، «احساس تعلق جمعی» و «تخلیه هیجانی» بدل میشوند.#جستار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
۳۸۵
۹:۱۳
جامعه موازی، سرمایهداری رسانهای و فوران زیرپوست فرهنگ (بخش سوم) ۴ مرداد
سمیه توحیدلو
پدیده نیتها (NEET)، فروپاشی رویای مدرک و وهم پولداری یکشبه
در عرصه کلان اجتماعی و اقتصادی، یکی از تکاندهندهترین شاخصها، وضعیت جوانان و نوجوانانی است که نه در حال تحصیلند، نه مشغول به کارند و نه مهارتی میآموزند (شاخص NEET). بر اساس آخرین دادههای مرکز آمار ایران (زمستان ۱۴۰۴)، نرخ جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله غیرشاغل و غیرمحصل به ۲۴.۳ درصد در کل کشور رسیده است (این رقم برای زنان به ۳۴.۱ درصد و برای مردان ۱۵.۴ درصد است).
این آمار تکاندهنده نشاندهنده یک انسداد ساختاری و ناامیدی عمیق از طی کردن مسیرهای کلاسیک پیشرفت است. نسل جدید میبیند که تحصیلات عالی و مدرک دانشگاهی دیگر تضمینکننده منزلت و امنیت اقتصادی نیست؛ اساتید دانشگاه و معلمان که روزگاری در صدر گروههای معتمد و مرجع جامعه بودند، زیر فشار تورم منزلت و توان اقتصادی خود را تضعیفشده میبینند.
در مقابل، مشاهده زیست ویترینی و ثروتهای بادآورده بلاگرها و گیمرها در شبکههای اجتماعی، این باور را در ذهن نوجوانان تثبیت کرده است که مسیر ثروتمند شدن نه از راه درس و مهارت، بلکه از مسیر بلاگری و جلب توجه گذری میگذرد.این «وهم ثروتمند شدن یکشبه» دو گروه را شکل داده است:
گروهی که خود وارد عرصه تولید محتوا، بلاگری و گیمینگ میشوند و دست به تابوشکنی میزنند.
گروه عظیمی که مصرفکننده این محتواها هستند و با رویای دست یافتن به چنان زیستی، بلاگرها را دنبال میکنند.
از آنجا که پدیده بلاگری نوپدید است، هزینههای سنگین روانی، بیثباتی شغلی، از دست رفتن حریم خصوصی و آسیبهای عمیق آن هنوز برای این نسل شفاف نشده و صرفاً لایه جذاب و پرزرقوبرق آن به چشم میآید.
اقتصاد توجه، فرهنگ مشارکتی و جابهجایی مرجعیت اجتماعی
در تحلیل نظری سبک زندگی، مفهوم «اقتصاد توجه» که نخستین بار توسط هربرت سایمون مطرح شد، کلید فهم این ماجراست. در دنیایی که اطلاعات انباشته و بینهایت میشود، «توجه انسان» به نایابترین و ارزشمندترین کالا بدل میگردد. صاحبان کسبوکارها و بیزینسهای تجاری در ایران و خصوصا جهان، برخلاف مسئولان دولتی، والدین و پژوهشگران، منطق فضای مجازی را بسیار زودتر و دقیقتر شناختند. آنها دریافتند که توجه نوجوانان یعنی سرمایه مالی؛ لذا با تزریق مالی به برنامهها و ایونتهای بلاگرها، بر این موج سوار شدند و از قدرت بسیجکنندگی آنان برای بازاریابی استفاده کردند.
مطابق نظریههای جامعهشناسی مصرف (مانند نظریات بودریار در باب جامعه مصرفی و گی دبور در جامعه نمایش)، ارزش افراد نه به «بودن» یا «دانستن»، بلکه به «نمایش دادن» و «دیده شدن» گره خورده است. بلاگرها و گیمرها با درک این منطق، پلتفرمی برای حضور مشارکتی نوجوانان میسازند؛ جایی که رازها، اعترافات و چالشهای مدرسهای خود آنان به محتوای اصلی برنامه بدل میشود.
این جابهجایی باعث شده مرجعیت اجتماعی از نهادهای سنتی (دین، دانشگاه، صداوسیما، روشنفکران) به سمت فیگورهای مجازی منتقل شود. نوجوان امروز به فردی اعتماد میکند که به او «صدا» میدهد، تجربیات زیستهاش را به رسمیت میشناسد و مطمئن است که رویدادش توسط نهادهای رسمی دستکاری نشده است.
افق آینده جامعه موازیتجمع ۱۵ هزار نفری در ایرانمال هشدار صریحی است به تمام کسانی که با الگوهای تحلیلی دهههای گذشته به جامعه ایران مینگرند. نسل زد و آلفا با عبور از تابوهای نسلی، گسست از نهادهای رسمی و ایجاد یک فرهنگ زبانی، ارتباطی و گیمینگ منحصربهفرد، دنیای موازی خود را ساخته است. این نسل، کنجکاویها و جستجوگریهای پنهانی گذشته را به تابوشکنی عیان بدل کرده است. نادیده گرفتن این تحول یا مواجهه دستوری و انتظامی با آن، تنها به عمیقتر شدن گسل نسلی و افزایش ناخوانایی جامعه برای سیاستگذاران میانجامد. قدرت اجتماعی در ایران به شدت در حال جابهجایی است و هر تحلیلی که این جوامع موازی، منطق اقتصاد توجه، زیستجهان گیمرها و گسست وبها را در نظر نگیرد، از فهم واقعیت جامعه امروز ایران عاجز خواهد بود.
#جستار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
#جستار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
۴۳۷
۹:۱۴
جامعه موازی.pdf
۹۵.۷۶ کیلوبایت
جامعه موازی، سرمایهداری رسانهای و فوران زیرپوست فرهنگ۴ مرداد
متن کامل ارايه شده در سه پست گذشته در یک فایل
#جستار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
متن کامل ارايه شده در سه پست گذشته در یک فایل
#جستار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
۵۵۷
۹:۱۴
#از_آمار#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
۲۷۴
۷:۳۲
بازسازی و مقاومت حین و پس از بحران (بخش اول)۱۰ مرداد
سمیه توحیدلو
به فراخور شرایطی که در آن قرار گرفتهایم مقالات متعددی را مطالعه کرده بودم و همینطور جسته و گریخته موضوعاتی را نوشته بودم. امروز دنبال چک لیستی از چه باید کردهای فوری برای ارائه در نشستی میگشتم. فکر کردم یکبار این چک لیست را تهیه کنم و هربار به آن اضافه کنم. موضوع این است که حل مسئلهها همیشه چند وجهیست و وجوه کلان و میانی و خرد را با هم دربرمیگیرد. میشود این لیست را به صورتهای مختلف کامل کرد:
مولفههای اجتماعی و سرمایه اجتماعی
ترمیم سرمایه اجتماعی عمودی و بازسازی مشروعیت: بازسازی اعتماد آسیبدیده میان شهروندان و نهادهای حاکمیتی از طریق شفافیت و رفع لکنت رسانهای.
صیانت و ارتقای سرمایه اجتماعی افقی: تقویت همیاریهای خرد، شبکههای خودجوش محلی و اکتیویسم شهری به عنوان بازوهای اصلی تابآوری از پایین.
رفع تبعیضهای ساختاری و بوروکراتیک: برچیدن مکانیسمهای گزینش سلیقهای و حذفکننده به عنوان «استخوانهای لای زخم همبستگی».
التیام ترومای جمعی و روانشناختی: غلبه بر خستگی همدلی، پدیده تونلزدگی اخلاقی و سوگهای پیاپی.
صیانت از حقوق و کرامت گروههای آسیبپذیر: مقابله جدی با مکانیسمهای طرد اجتماعی و مهاجرستیزی (پدیده قربانیسازی دیگری).
تفکیک و تحکیم امنیت اجتماعی از امنیت سیاسی: تمرکز ویژه بر ارتقای امنیت اجتماعی (آرامش روانی، امنیت زیست روزمره و کرامت شهروندی) به عنوان پایهایترین نیاز جامعه پساجنگ.
تضمین حضور فعال زنان و صیانت از اقلیتها: تضمین حضور مؤثر زنان در ساختارهای تصمیمگیری و مدیریت پساجنگ، همراه با پرهیز جدی از هرگونه خشونت علیه زنان و اقلیتها.
گذار از «مناسک منازعه» به «آیینهای همبستگی فراگیر»:طراحی آیینهای ملی و مذهبی پساجنگ، انحصار روایی شکسته شده و فضایی برای مشارکت عاطفی تمام طیفهای اجتماعی فراهم شود تا مناسک به جای تولید شکاف، التیامبخش ترومای جمعی باشند.
توانمندسازی عاملیت زیرپوستی و شبکههای خرد محلی: تدوین پروتکلهای رسمی برای به رسمیت شناختن و اتصال «اکتیویسم شهری و همیاریهای خرد مردمی» به ساختارهای مدیریت بحران شهری، به طوری که در بحرانهای آتی، شبکههای اجتماعی خودجوش به عنوان بازوهای رسمی تابآوری عمل کنند.
مولفههای سیاسی و حکمرانی
گذار از حکمرانی دستوری به مردمیسازی مشارکتی: به رسمیت شناختن عاملیت مدنی و مشارکت واقعی اقشار مختلف در تصمیمگیریهای کلان.
بازنگری و ترمیم قرارداد اجتماعی: تدوین میثاقی نوین میان دولت و ملت بر پایه ملیگرایی مدنی، تکثر روایی و احترام به حقوق شهروندی.
پاسخگویی به پرسشگری مزمن جامعه: پذیرش و پاسخدهی به مطالبات بنیادین جامعه درباره تجدد، دموکراسی، آزادی و فردیت به عنوان پیششرط پایداری.
تضمین بیطرفی حکومت در حوزههای عمومی: ایجاد زمینههای رقابت منصفانه، شایستهسالاری و جایگزینی تخصصگرایی با تعهدگرایی فرمایشی.
بازسازی امنیت و ارتقای کارآمدی: بازآرایی دکترین امنیتی مبتنی بر کارآمدی عملیاتی، کاهش شکاف میان دولت و ملت و پاسخگویی به مطالبات عینی جامعه.
تحقق ابعاد سهگانه عدالت: استقرار «عدالت به مثابه نظم و امنیت»، «عدالت به مثابه مصالحه» (آشتی ملی و بخشش اجتماعی)، و «عدالت توزیعی، اجتماعی و سیاسی» برای ترمیم زخمهای ساختاری.
بازسازی بوروکراسی و ترویج شفافیت: اصلاح ساختارهای اداری فرسوده، مبارزه ریشهای با فساد و نهادینهسازی شفافیت به عنوان ابزار بازگرداندن کارآمدی نهادی.
پایش، ارزیابی و یادگیری مستمر از تجربهها: نهادینهسازی نظامهای ارزشیابی دقیق در حکمرانی، مستندسازی خطاهای بحرانهای گذشته و تبدیل تروماها به «دانش راهبردی و سازمانی» برای مواجهه با مخاطرات آتی.
آشتی ملی و بازتعریف «عدالت به مثابه مصالحه»: برای ترمیم گسستهای عمیقِ نمایانشده در کلانروایتهای موجود، ایجاد سازوکارهای رسمی برای «بخشش اجتماعی، رفع انسدادهای سیاسی و آشتی ملی» ضروری است تا جامعه احساس کند صدای ناراضیان و اکثریت خاموش نیز شنیده میشود.
ایجاد مجاری رسمی برای پاسخگویی به «پرسشگری مزمن جامعه»: راهاندازی میزگردها و تریبونهای آزاد نخبگانی در صداوسیما و دانشگاهها برای بحث پیرامون پرسشهای بنیادین نسل جوان و جامعه درباره تجدد، حقوق شهروندی و حکمرانی
مولفههای اقتصادی و معیشتی
برقراری عدالت توزیعی در مخاطرات و منابع: ممانعت از تحمیل بارهای سنگین اقتصادی بحران به دوش طبقات فرودست و کارگران.
مهار بیثباتکاری و پدیده «اوبری شدن کار»: حمایت فوری از نیروی کار غیررسمی، فریلنسرها و موقتیکاران با تضمین بیمه و حقوق کار.
تثبیت سبد معیشت و رفع فقر سیاه: تضمین امنیت غذایی و خطوط قرمز معیشتی خانوارها در شرایط تورمی و تحریمی
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohid
به فراخور شرایطی که در آن قرار گرفتهایم مقالات متعددی را مطالعه کرده بودم و همینطور جسته و گریخته موضوعاتی را نوشته بودم. امروز دنبال چک لیستی از چه باید کردهای فوری برای ارائه در نشستی میگشتم. فکر کردم یکبار این چک لیست را تهیه کنم و هربار به آن اضافه کنم. موضوع این است که حل مسئلهها همیشه چند وجهیست و وجوه کلان و میانی و خرد را با هم دربرمیگیرد. میشود این لیست را به صورتهای مختلف کامل کرد:
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohid
۳۰۱
۱۸:۵۰
بازسازی و مقاومت حین و پس از بحران (بخش دوم)۱۰ مرداد
سمیه توحیدلو
تقویت تابآوری بنگاههای اقتصادی: توانمندسازی بخش تولید و کسبوکارهای خرد در برابر تکانههای ناشی از تعلیق و بحران.
ایجاد امیدواری برای جامعه بیآینده: شکستن بنبستهای ذهنی و اقتصادی نسل جوان و اقشار جامعه از طریق ترسیم افقهای روشن و قابل دسترس.
بهبود مدیریت مالی و بودجهریزی: بازآرایی بوروکراسی مالی کشور بر پایه انضباط بودجهای، تخصیص بهینه منابع و صیانت از طبقات آسیبپذیر در برابر شوکها.
مولفههای فرهنگی و رسانهای
شکستن انحصار روایتگری و رفع لکنت رسانهای: به رسمیت شناختن جریان آزاد اطلاعات و بازنمایی صادقانه رنج و تجربه زیسته شهروندان.
تقویت روایت ملی فراگیر و شمولگرا: گذر از روایتهای گزینشی و دیگریستیز به سوی هویتی که تمامی اقوام و طیفهای فکری را زیر چتر «ایران» جمع کند.
احیای استقلال نهاد علم و دانشگاه: بازگرداندن جایگاه دانشگاه به مثابه «وجدان انتقادی جامعه» و کانون گفتگوهای عقلانی بینجریانها.
مدیریت مناسک و آیینهای جمعی: جلوگیری از تبدیل شدن مناسک رسمی به «مناسک منازعه» و تلاش برای بازتولید معنای همدلانه در آیینها.
مولفههای زیستمحیطی و فضایی
ملیگرایی مدنی زیستبوممحور: توجه به ایده حفاظت از منابع حیاتی سرزمین (آب، هوا، خاک و زیستبوم) به عنوان دال مرکزی همبستگی جدید.
اصلاح کالبدی و توسعه پدافند غیرعامل شهری: ایمنسازی کلانشهرها (بهویژه تهران به عنوان شهر بیدفاع) و ساخت پناهگاهها و سیستمهای هشدار عمومی.
مقابله با امنیتیسازی فضاهای شهری: حفظ کارکرد فضاهای عمومی به عنوان بستر ارتباط، زندگی روزمره و مفاهمه مدنی در برابر تهدیدات شهرکشی.
طراحی دکترین «پادشکنندگی (Antifragility)» در مدیریت شهری: تغییر رویکرد از «تابآوری صرف» (مقاومت در برابر ضربه) به «پادشکنندگی»؛ یعنی طراحی سیستمهایی در کلانشهرها که از شوکها درس گرفته و پس از هر بحران، ساختار کالبدی و اجتماعی خود را هوشمندتر و مقاومتر بازسازی کنند.
مولفههای بینالمللی و ژئوپلیتیک
درک واقعگرایانه از نظم نوین جهانی: هوشیاری در برابر خشونت ساختاری نظام بینالملل و گذر از نگاههای رمانتیک یا سادهانگارانه به مناسبات قدرت.
دیپلماسی فعال، متوازن و چندجانبه: جلوگیری از انزوای کشور و پیوند عاقلانه با معاهدات و سازوکارهای منطقهای و جهانی برای صیانت از منافع ملی.
فعالسازی دیپلماسی عمومی و مدنی: استفاده از ظرفیتهای نخبگان، فعالان علمی، فرهنگی و بینالمللی برای پیشبرد گفتمان صلح و کاهش هزینههای پساجنگ.
الزامات کلیدی برای «تابآوری» و «بازسازی»
برای تابآوری در بحران: جامعه به «عاملیت زیرپوستی، همیاریهای خرد، شوخطبعی و طنز جمعی، و اکتیویسم شهری» نیازمند است تا در غیاب یا ناکارآمدی نهادهای رسمی، جریان زیستجهان و بقای خود را صیانت کند.
برای بازسازی در پساجنگ: سیستم حکمرانی به «گذار از مدیریت قرارگاهی به حکمرانی مشارکتی، ترمیم شکافهای طبقاتی، به رسمیت شناختن تکثر روایی، و بازسازی قرارداد اجتماعی از پایین» نیازمند است تا از فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی جلوگیری کرده و به تعلیق فرساینده پایان دهد.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو@smtohidloo
۲۶۳
۱۸:۵۰
درباره کتاب «تهران شهر بیآسمان» از امیرحسن چهلتن
کتاب امیرحسن چهلتن کتابی خوب بود. پر از رفت و برگشت. در یک لحظه هم آدمها جابهجا میشدند و هم زمان روایت. تنها فرد ثابت داستان کرامت بود که آن هم زیاد عوض شده بود. داستانی که با ۱۳۲۰ شروع میشود و داستان لوطیهایی که یکبار با شعبون بیمخ علیه تودهایها و مصدق میایستند و شاه برای ماندن اجیرشان میکرد و یک روز چون طیب جدا شدند چون تختی را کشته یافتند. و یک روز رنگ چهرهشان عوض شد و خطی بر گذشته انداختند تا اینبار سواره باشند چون انقلاب شده بود.فراز و فرود آدمها در تاریخی که خودش پر از فراز و فرود است و آدمهایی که یک شبه میتوانند هزاران چرخ بخورند.کتاب تهران شهر بی آسمان پر از جزئیاتیست که خواندنش به حال و هوای این روزها میخورد. کتاب در دهه هفتاد نگاشته شده و اولین کتاب از سهگانه نویسنده درباره تهران است. کتاب را راوی قدری خوانده و میشود آن را شنید، کوتاه است و زود هم پروندهاش بسته میشود.
https://ketabrah.ir/go/b30171
#از_کتاب#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
کتاب امیرحسن چهلتن کتابی خوب بود. پر از رفت و برگشت. در یک لحظه هم آدمها جابهجا میشدند و هم زمان روایت. تنها فرد ثابت داستان کرامت بود که آن هم زیاد عوض شده بود. داستانی که با ۱۳۲۰ شروع میشود و داستان لوطیهایی که یکبار با شعبون بیمخ علیه تودهایها و مصدق میایستند و شاه برای ماندن اجیرشان میکرد و یک روز چون طیب جدا شدند چون تختی را کشته یافتند. و یک روز رنگ چهرهشان عوض شد و خطی بر گذشته انداختند تا اینبار سواره باشند چون انقلاب شده بود.فراز و فرود آدمها در تاریخی که خودش پر از فراز و فرود است و آدمهایی که یک شبه میتوانند هزاران چرخ بخورند.کتاب تهران شهر بی آسمان پر از جزئیاتیست که خواندنش به حال و هوای این روزها میخورد. کتاب در دهه هفتاد نگاشته شده و اولین کتاب از سهگانه نویسنده درباره تهران است. کتاب را راوی قدری خوانده و میشود آن را شنید، کوتاه است و زود هم پروندهاش بسته میشود.
https://ketabrah.ir/go/b30171
#از_کتاب#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
۱۲۳
۱۸:۵۱
۱۰۲
۱۸:۵۱
اول زیستن با ایشان را آموختیم، حالا نوبت فهم فلسفه زندگی آنهاست!۱۳ مرداد
سمیه توحیدلو
سال ۱۳۹۷ به فراخور علاقه و دغدغه همیشگیام به مطالعات نسلی در ایران، کارهای افراد شاخص در این حوزه را فراتحلیل کردم تا بتوانم رویکردها و صورتبندیهایی را که از تغییرات نسلی داشتهاند به دست بیاورم. به طرز غریبی نفس این مطالعات برایم ماهیتی نسلی داشت. درواقع گویی یک نسل خود را و عملکرد خود را معیاری برای شناخت و تصویرکردن نسلهای بعد از خود کرده بودند. همه چیز حول خودشان میگشت. نسل جنگ. نسل انقلاب. نسل بعد از انقلاب و .... خیلی با مفاهیم آن روز که هنوز مثل امروز توسعه نیافته بود ور رفتم تا صورتبندی دیگری بتوانم داشته باشم. فردگرایی، مصرف، خودتنظیمی و خیلی مفاهیم دیگر این میان بود. من مفهوم «لذت» و برداشت از لذت را برگزیدم و باور داشتم که تفاوتی در نوع نگاه به این موضوع هست. مقاله دو سال بعد چاب شد. این مقاله از اینجا قابل دسترسی است. آن روز هنوز سبک زندگی به کانون تحلیل تحولات اجتماعی نیامده بود. و البته نقدهایی هم به آن وارد است که از اتفاق در کتابی که میخواهم معرفی کنم یکی از آنها آمده است.
کار دیگری در سال ۱۴۰۰ درباره مطالعات سبک زندگی در ایران داشتم، که مثل بسیاری از کارهای دیگر که از جفای زمانه حتی اجازه متولد شدن نمییابند در فایلهای کامپیوترم خاک میخورند. اما فکر میکردم آنچه آن روز به نوع نگاه به لذت ربط داده بودم، به نگاه به زندگی قابل تعمیم است. که ۱۴۰۱ خود گواه روشنی بر این ادعا بود. این دغدغه از آن روز و خصوصا از سال ۱۴۰۱ به بعد برایم جزو دغدغههای مهمی بود که میشد مسائل اجتماعی، اعتراضات و حتی تاریخ ایران را به گونهای دیگر تحلیل کرد. ***
مدتها بود که کتاب «زیستن با فلسفهی دلقکها»ی علی اصغر سیدآبادی به روی میزم برای خواندن منتقل شده بود. معرفتشناسی نوجوانان و نسلی که به عنوان نسل زد مینامیم برایم همیشه جذاب بوده است. تا اینکه این ماجرای ایرانمال باعث شد کتاب را دست بگیرم و الحق کتاب خوشخوانی است. بدون تکلف و زحمت زیاد خوانده میشود. نویسندهای که کار با نوجوانان و نوشتن با آنها را بلد است، کتاب پرتکلف نمینویسد و این از محاسن بالای کتاب است. کتابی که آمارها و پیمایشهای اخیر را خوب دیده و کارهای دیگران را به خوبی خوانده و نسبت به آنها موضع دارد و مواضعش را در کتاب آورده. کاملا معلوم است به فرم پژوهشهای معمول که گویی باید فصلی درباره پیشینه بنویسند این بخش نوشته نشده، بلکه نویسنده با پیشینه مطالعات درگیر بوده و در رفت و برگشت است.
اما کتاب برآمده از تجربه نویسنده برای کتابخوانی و پروژه گستردهاش درباره کتابخانهها در کل ایران است. در کنار آن پیمایشی کیفی و کمی درباره موضوعات مختلف را نیز به همراه دارد. در هر بخش بسته به موضوع هم پیمایشهای ملی و هم تجربه نویسنده روایت میشود و درباره آن سخن به میان میآید. کتابی کاملا پژوهشی که به خشکی گزارشهای پژوهشی مرسوم نیست و میتوان به راحتی به همه کسانی که با جوانان و نوجوانان در ارتباطند خواندنش را توصیه کرد.
نویسنده به خوبی تحولات نسلی و تغییرات اساسی آن را گزارش میکند و به ایراندوستی و هویتخواهی، نوع علایق، سلیقههای فرهنگی و هنری و استیلای فرهنگ انیمه و مانگا، کیدرام و کیپاپ، سریالهای ترکیهای و ... اشاره میکند؛ وقتی از فرهنگ هواداری میگوید و تمایل نوجوانان به سفر به کشورها به ترتیب آمریکا، ژاپن، کره و ترکیه میشود. کتاب بعد از ۱۴۰۱ نوشته شده و طبیعی است که مختصات این جنبش را درون خودش دارد. نسبت نوجوانان را با خانواده، سلبریتیها، سیاست، حاکمیت و قهرمانان ملی و غیر ملی نشان میدهد. به خوبی بیمرجع بودن نسل را به تصویر میکشد و نبود نهادهای واسط رسمی و البته پیدایش جایگزینها را تصویرسازی میکند. طبیعی است که چنین کتابی مستقیم یا غیر مستقیم به کار حکمرانانی میآید که هنوز فکر میکنند چاره کار مدارس و کار با این نسل؛ پرورش مستقیم آنها از طریق کتابهای درسی ایدئولوژیک و استخدام روحانی برای تدریس بچههاست! این روزها که کارهایی از این دست زیاد انجام شده و مصاحبههایی با این موضوع زیاد شده، کار دوست ارجمندم دکتر محمد فاضلی در ایران تاک و مصاحبه قابل توجه و شنیدنیاش با دکتر نوید کلهرودی، جوان خوشآتیه و کتابخوان دهه هفتادی هم شنیدنی است.
#از_کتاب#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
#از_کتاب#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
۳۲۳
۱۸:۵۲
۱۲۰ سال تلاش برای رسیدن به رویای ایرانی۱۴ مرداد
سمیه توحیدلو
امروز ۱۴ مرداد است؛ دقیقاً ۱۲۰ سال از امضای فرمان مشروطه میگذرد. این روز بهانهای است تا کمی درباره «رویای ایرانی» فکر کنیم؛ رویایی که یک روز جامعه را تکان داد و به میدان آورد و روز دیگر زیر فشار مشکلات زمینگیرش کرد.
خیلیوقتها فکر میکنیم این که رویاهای ما در ایران دوام نمیآورند و یکشبه رنگ میبازند، یعنی مردم ثبات رأی ندارند. یا اینکه ما زود خسته میشویم . یک شبه رنگ میبازیم. مشکل اصلی اینجاست که ما عادت نکردهایم زیرساخت بسازیم و کارهایمان را ریشهدار و مستمر ادامه دهیم. توسعه و پیشرفت، محصول هیجانِ یکشبه نیست؛ به آموزش، فرهنگ و نهادهای پایدار نیاز دارد. اگر نهادی بسازیم اما فرهنگِ جامعه با آن همراه نباشد، یا زیرساختهایش را آماده نکنیم، آن نهاد در اولین توفان از بین میرود.
بزرگترین کارِ مردمان در دوران مشروطه این بود که در دلِ یک حکومت سلطنتی، بذرِ «مجلس» و «قانون» را کاشتند؛ دو نهادی که اثرات مثبتشان تا به امروز با همه فراز و فرودها و حتی نقدها، در زندگی ما جاری است. اما چرا رویای اصلیِ آنها یعنی آزادی، عدالت، شورا و استقلال، هنوز هم کامل محقق نشده است؟
شاید بخشی از جواب به فرهنگِ خودِ ما برگردد. ما گاهی از مسیرِ طولانیِ توسعه خسته میشویم و به جای اینکه به دنبال دموکراسی و کارِ جمعی باشیم، منتظر میمانیم تا یک «قهرمان» بیاید و همهچیز را یکشبه نجات دهد. قهرمانها شاید در یک دوره گرهگشا باشند، اما وقتی میروند، جامعه دوباره به همان نقطهی قبل برمیگردد. تا وقتی به جای ساختنِ «نهادهای ماندگار»، چشمبهراهِ قهرمان بمانیم، رویاهایمان روی زمین میمانند.
امروز بیش از هر زمان دیگری به تفکرِ مشروطه نیاز داریم. جامعه به انسانهایی احتیاج دارد که راهِ درست و علمی را میشناسند، میدانند حرفشان شاید به مذاق خیلیها خوش نیاید و تریبونی هم در اختیار ندارند، اما از گفتنِ حقیقت نمیترسند. آنها میدانند شاید خودشان روزِ به ثمر نشستنِ این تلاشها را نبینند، اما تخمی که میکارند بالاخره روزی رویای همه مردم ایران میشود.
در تاریخ ما، نامهایی مثل مستشارالدولهها، محلاتیها، واعظها و فروغیها همین آدمها بودند؛ کسانی که در زمان خودشان سختی کشیدند و قدر ندیدند، اما راه را نشان دادند. رویای ایرانی یعنی همین؛ اینکه به جای چشمدوختن به قهرمانانِ زودگذر، به دنبال ساختنِ نهادهایی باشیم که بمانند، ریشه بدوانند و آینده را بسازند.
#مشروطه#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
#مشروطه#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو @smtohidloo
۱۳۰
۷:۰۷