_محمود_دولتآبادی
۳۲
۴:۰۰
#تلنگر بیشتر پشیمونی ها،به خاطر انجام کار اشتباه نیست،به خاطر انجام کارِ درست برای آدم های اشتباهه... 

۳۱
۴:۰۱
بیشتر اختلافهای میان آدمها، از فاصلهی میان دو دل به وجود نمیآید، از تفاوتِ زاویهی دیدشان به وجود میآید.دو نفر ممکن است به یک اتفاق نگاه کنند، یکی بیاحترامی ببیند، دیگری خستگی. یکی بیوفایی ببیند، دیگری ناتوانی. واقعیت، پیش از آنکه در بیرون شکل بگیرد، در ذهن هر انسان ترجمه میشود.شاید به همین دلیل است که هیچ رابطهای فقط با حرف زدن بهتر نمیشود، گاهی باید جای ایستادنمان را عوض کنیم.ما عادت کردهایم دیگران را از پنجرهی خودمان ببینیم و بعد تعجب میکنیم که چرا تصویرها یکسان نیستند.نکته زندگی اینجاست که همه مطمئناند تصویر واقعی را خودشان میبینند.شاید بلوغ، زمانی آغاز میشود که انسان به جای اصرار بر درستیِ نگاهش، از خود بپرسد:«اگر فقط جایم را عوض کنم، آیا جهان هم عوض میشود، یا فقط تصویر من از آن؟»گاهی پاسخ یک رابطه، در عوض کردن آدمها نیست، در عوض کردن زاویهای است که از آن به هم نگاه میکنیم.
(لومن)
(لومن)
۲۸
۴:۰۳
آشتی؛ پایان دعوا یا آغاز ترمیم؟(چرا بعضی آشتیها زخم را میبندند و بعضی فقط آن را زیر فرش پنهان میکنند؟)
در فرهنگ ما «آشتی کردن» معمولاً فضیلتی اخلاقی تلقی میشود. از کودکی شنیدهایم که کینه بد است، دلها باید به هم نزدیک شوند و اختلافها باید پایان پیدا کنند. اما کمتر درباره این سؤال حرف زدهایم که آشتی دقیقاً با چه چیزی اتفاق میافتد؟ آیا صرفِ کنار گذاشتن دعوا به معنای حل شدن مسئله است؟ یا ممکن است گاهی آشتی، فقط نام محترمانهای برای ادامه دادن همان مشکل قدیمی باشد؟
روانشناس آمریکایی، هریت لرنر در کتاب رقص خشم توضیح میدهد که بسیاری از روابط آسیبدیده نه به دلیل وجود تعارض، بلکه به دلیل ناتوانی در مواجهه صادقانه با تعارض فرسوده میشوند. در چنین وضعیتی افراد برای حفظ ظاهر رابطه، به جای حل مسئله، آن را دور میزنند. نتیجه این میشود که آرامش ظاهری برقرار است، اما رنج واقعی همچنان در زیر پوست رابطه جریان دارد.
تصور کنید مدیری در یک مجموعه، بارها یکی از کارکنانش را در جمع تحقیر کرده است. پس از مدتی، با یک لبخند و چند جمله دوستانه میگوید: «بیایید گذشته را فراموش کنیم.» ممکن است ظاهراً آشتی رخ دهد، اما اگر مسئولیت رفتارهای گذشته پذیرفته نشده باشد، آنچه اتفاق افتاده آشتی نیست؛ صرفاً توافقی نانوشته برای سکوت است. سکوت البته میتواند سروصدا را کم کند، اما لزوماً اعتماد را بازنمیگرداند.
در رویکرد عدالت ترمیمی که در جامعهشناسی و مطالعات حل تعارض مورد توجه قرار گرفته، تمرکز اصلی بر مجازات یا فراموشی نیست؛ بلکه بر پذیرش مسئولیت و جبران آسیب است. اندیشمندانی مانند هاوارد زِهر تأکید میکنند که ترمیم زمانی آغاز میشود که فرد آسیبزننده بتواند اثر رفتار خود را ببیند، مسئولیت آن را بپذیرد و برای جبرانش اقدامی واقعی انجام دهد. در این نگاه، آشتی محصول ترمیم است، نه جایگزین آن.
یکی از خطاهای رایج در روابط خانوادگی این است که از فرد آسیبدیده انتظار میرود زودتر از موعد آماده آشتی شود. گاهی جملههایی مثل «بزرگتر باش»، «ولش کن»، «گذشتهها گذشته» یا «برای آرامش خودت ببخش» بیشتر از آنکه به بهبود رابطه کمک کنند، فشار تازهای بر فرد وارد میکنند. این فشار ممکن است او را به آشتی ظاهری وادار کند، اما احساس بیعدالتی را در درونش حفظ کند.
جان گاتمن، پژوهشگر مشهور روابط زوجی، در مطالعاتش نشان داده است که ترمیم رابطه تنها با ابراز تأسف ممکن نمیشود. آنچه اهمیت دارد تغییر الگوهای رفتاری است. اگر فردی ده بار عذرخواهی کند اما بار یازدهم همان رفتار آسیبزننده را تکرار کند، اعتماد نهتنها بازسازی نمیشود، بلکه هر بار شکنندهتر از قبل خواهد شد. مردم معمولاً کلمات را نمیسنجند؛ الگوها را میسنجند.
از منظر روانشناسی اگزیستانسیال نیز آشتی زمانی معنا پیدا میکند که کرامت دو طرف حفظ شود. اروین یالوم معتقد است روابط انسانی زمانی رشد میکنند که افراد بتوانند مسئولیت انتخابها و پیامدهای رفتار خود را بپذیرند. پذیرش مسئولیت، نوعی احترام به واقعیت است؛ واقعیتی که بدون آن هیچ نزدیکی پایداری شکل نمیگیرد.
البته این به معنای دشمنی دائمی یا قطع رابطه هم نیست. گاهی ممکن است فردی تصمیم بگیرد بدون آشتی کامل، خصومت را کنار بگذارد. گاهی نیز حفظ فاصله، سالمتر از بازگشت شتابزده به رابطهای است که هنوز شرایط ترمیم در آن فراهم نشده است. همه روابط قرار نیست به نقطه آشتی برسند، اما همه روابط نیاز دارند حقیقتشان دیده شود.
شاید بهتر باشد به جای این پرسش که «چرا آشتی نمیکنید؟» سؤال دیگری بپرسیم: «چه چیزی هنوز ترمیم نشده است؟» این تغییر کوچک در پرسش، نگاه ما را از پایان دادن به دعوا، به فهمیدن ریشههای آن منتقل میکند. بسیاری از زخمها نه به خاطر اختلاف، بلکه به خاطر نادیده گرفته شدن درد عمیقتر میشوند.
آشتی، اگر قرار است ارزشی واقعی داشته باشد، باید نتیجه مسیری باشد که از مسئولیت، احترام و جبران عبور کرده است. وگرنه گاهی اوقات عجله برای آشتی، فقط راهی مؤدبانه برای بازگرداندن آدمها به همان چرخهای است که یک بار به آنها آسیب زده بود. آشتیِ واقعی زمانی رخ میدهد که رابطه نه به وضعیت قبل، بلکه به وضعیتی سالمتر از قبل برسد. اینجاست که آشتی دیگر پایان یک نزاع نیست؛ آغاز یک ترمیم است.
در فرهنگ ما «آشتی کردن» معمولاً فضیلتی اخلاقی تلقی میشود. از کودکی شنیدهایم که کینه بد است، دلها باید به هم نزدیک شوند و اختلافها باید پایان پیدا کنند. اما کمتر درباره این سؤال حرف زدهایم که آشتی دقیقاً با چه چیزی اتفاق میافتد؟ آیا صرفِ کنار گذاشتن دعوا به معنای حل شدن مسئله است؟ یا ممکن است گاهی آشتی، فقط نام محترمانهای برای ادامه دادن همان مشکل قدیمی باشد؟
۷۳
۴:۰۹
🤍ســــــلام
️صبح سهشنبه بتونبـخیـر
🤍روزی پر از آرزوهای زیبـا
️و معجزه هـای قـشنگ
🤍بـراتون خـواهـانـم
️روز و روزگـارتـون خـوش
🤍خـوشی هاتون بـا دوام




🤍روزی پر از آرزوهای زیبـا
🤍بـراتون خـواهـانـم
🤍خـوشی هاتون بـا دوام
۳۵
۴:۲۰
##انگیزشی
هیچ وزنه ای سنگین تر از بلند کردن خودت تو روزای ناامیدی نیست.دمت گرم که بلند میشی...دمت گرم که ادامه میدی
به اندازه ای قوی باشید که بتوانید رها کنید
و به اندازه ای عاقل باشید
که بتوانید برای آنچه لیاقتش را دارید، صبر کنید!

هیچ وزنه ای سنگین تر از بلند کردن خودت تو روزای ناامیدی نیست.دمت گرم که بلند میشی...دمت گرم که ادامه میدی
به اندازه ای قوی باشید که بتوانید رها کنید
و به اندازه ای عاقل باشید
که بتوانید برای آنچه لیاقتش را دارید، صبر کنید!
۳۳
۴:۲۰
متولدین 20,30,40,50 مقداری کوتاه وقت بزارید و بخونیدلذت ببرید
وقتى جوانهاى امروز از ما مىپرسند:شما چطور میتوانستید زندگی کنید قبلا؟!بدون تکنولوژیبدون اینترنتبدون کامپیوتربدون تلفن همراهبدون ایمیلبدون شبکههای مجازی؟!

بايد پاسخ بدهيم:همان طور که نسل شما امروز میتواندبدون دلسوزیبدون خجالتبدون احترامبدون عشق واقعیبدون فروتنیزندگی کند.
ما بعد از مدرسه مشقهايمان را مینوشتیم و تا آخر شب مشغول بازی بودیم؛ بازی واقعی!ما با دوستان واقعی بازی میکردیم نه دوستان مجازیما خودمان با دستهايمان بازیهایی مثل یویو و بادبادک و فرفره میساختیمما تلفن همراه و دی وی دی و پلی استیشن و کامپیوتر شخصی و اینترنت نداشتیمولی دوستان واقعی داشتیم که وقتى با يک نفرشان همراه مىشديم، در روزهایِ بارانی با هم زير یک چتر به مدرسه میرفتیم و در روزهاى گرم کیم دوقلويمان را با هم نصف میکردیم.

نسل ما در مغازههايش با خط درشت ننوشته بود: «لطفا فقط با کارتخوان خرید کنید»!سر هر کوچه یک بقّالی بود که یک دفتر نسیه داشت برای آنهايى که دستشان تنگ بود و بالای سرش درشت نوشته بود: «پول نداری صلوات بفرست»!

زمان ما تختخواب مُد نبود ولى خوابیدن تویِ رختخوابهای گُل گُلی و در بهارخواب، ایوان و پشتِ بام، از هر خوابی شیرینتر بود!


ما موبایل نداشتیم ولی در عوض، درِ خانۀ همسایه و فامیل باز بود تا هر وقت به هرجا که میخواستیم، تلفن کنيم و احوال بپرسيم و خبر بگيريم!


خانوادههايمان به علت ترافیک سنگین و ... دیر به مهمانیها نمیرسیدندزودتر میرفتند تا با کمک هم سبزی پاک کنند و برنج را آبکش کنند و ...


ما لایک کردن بلد نبودیم ولی در عوض، نسلِ ما نسل مهربانی و دلجویی بود ...


ما بلاک کردن نمیدانستیم چیست؛ نسلِ ما نسل دلهاى بیکینه بود؛ در مرام ما قهر و کینه جايى نداشت ...
🤍🤍🤍
🤍🤍🤍
در زمان ما کسی پیتزا برايمان نمیآورد دمِ در؛ اما طعمِ نون و کبابی را که بابايمان لای یک روزنامه از بازار میخرید و برايمان مىآورد، با هزار تا پیتزا عوض نمیکنيم!در نسل ما فست فود معنی نداشت ولى نون و پنير و سبزى يا لقمۀ کوکو و کتلت يا حداکثر ساندویچ تخم مرغ و خيارشور و گوجه فرنگى با کانادایِ شیشهای لذتی داشت که هنوز هم مزهاش زير دندانمان است ...
ما نسلی بودیم که در مراممان کمتر نامردی و آدمفروشی بود ...







ما سِتِ تولد نداشتیم ولى در عوض، جشنهاى سنّتيمان پر بود از کاغذکشیهای رنگارنگ و دلهاى واقعا شاد و لبهاى واقعا خندان ...


ما عروسی را به جای هتل و تالار و سالن در خانۀ همسایه و در حیاط چراغانی برگزار میکردیم و خيلى هم خوش مىگذشت ...
ما نذریهايمان را در ظروف یکبارمصرف نمیدادیمتویِ چینی گل سرخی پخش میکردیم و همسایهمان هم توى ظرفِ خالیاش نقل و نبات مىريخت

ما چراغ مطالعه نداشتیم ولى در عوض، مشقهايمان را زیر نور چراغ گردسوز و در کنار علاءالدینی که همیشه رويش یک کتری همراه با قورى چایی خوشعطر بود، مینوشتیم ...


ما مبل روکش شده نداشتیم ولى پُشتی و پتویِ ملافه سفید دورتا دور اتاق بود تا هر وقت مهمان سر رسيد، احساس راحتی کند!

🛖


ما اگر کاسۀ گل مرغی سر طاقچه را در شیطنتها و بازیهایِ کودکانه میشکستیم، خانم جون دعوامون نمیکرد؛ تازه برامون اسفند دود میکرد، تخم مرغ میشکست و میگفت قضا بلا بوده، خدا رو شکر که به کاسه گرفت و خودت چیزیت نشد!

ما هزار جور پزشک متخصص و داروخانه نداشتیم؛ چایی نبات و عرق نعنای بی بی جون دوایِ هر دردی بود ...
🧋
🫖

ما از ذوقِ یک پاککُنِ عطری، یک مداد سوسمارنشان، یک جعبۀ مداد رنگی، و یک دفترچۀ نقاشی تا صبح خوابمان نمیبُرد!
ما نسلی منحصر به فرد بودیم؛ چون آخرین نسلی بودیم که مطيع پدر و مادر بودیم و اولین نسلى که مطيع فرزندانمان شديم ...
*تاریخ ديگر مثل ما را نخواهد دید ... 

وقتى جوانهاى امروز از ما مىپرسند:شما چطور میتوانستید زندگی کنید قبلا؟!بدون تکنولوژیبدون اینترنتبدون کامپیوتربدون تلفن همراهبدون ایمیلبدون شبکههای مجازی؟!
بايد پاسخ بدهيم:همان طور که نسل شما امروز میتواندبدون دلسوزیبدون خجالتبدون احترامبدون عشق واقعیبدون فروتنیزندگی کند.
ما بعد از مدرسه مشقهايمان را مینوشتیم و تا آخر شب مشغول بازی بودیم؛ بازی واقعی!ما با دوستان واقعی بازی میکردیم نه دوستان مجازیما خودمان با دستهايمان بازیهایی مثل یویو و بادبادک و فرفره میساختیمما تلفن همراه و دی وی دی و پلی استیشن و کامپیوتر شخصی و اینترنت نداشتیمولی دوستان واقعی داشتیم که وقتى با يک نفرشان همراه مىشديم، در روزهایِ بارانی با هم زير یک چتر به مدرسه میرفتیم و در روزهاى گرم کیم دوقلويمان را با هم نصف میکردیم.
نسل ما در مغازههايش با خط درشت ننوشته بود: «لطفا فقط با کارتخوان خرید کنید»!سر هر کوچه یک بقّالی بود که یک دفتر نسیه داشت برای آنهايى که دستشان تنگ بود و بالای سرش درشت نوشته بود: «پول نداری صلوات بفرست»!
زمان ما تختخواب مُد نبود ولى خوابیدن تویِ رختخوابهای گُل گُلی و در بهارخواب، ایوان و پشتِ بام، از هر خوابی شیرینتر بود!
ما موبایل نداشتیم ولی در عوض، درِ خانۀ همسایه و فامیل باز بود تا هر وقت به هرجا که میخواستیم، تلفن کنيم و احوال بپرسيم و خبر بگيريم!
خانوادههايمان به علت ترافیک سنگین و ... دیر به مهمانیها نمیرسیدندزودتر میرفتند تا با کمک هم سبزی پاک کنند و برنج را آبکش کنند و ...
ما لایک کردن بلد نبودیم ولی در عوض، نسلِ ما نسل مهربانی و دلجویی بود ...
ما بلاک کردن نمیدانستیم چیست؛ نسلِ ما نسل دلهاى بیکینه بود؛ در مرام ما قهر و کینه جايى نداشت ...
🤍🤍🤍
در زمان ما کسی پیتزا برايمان نمیآورد دمِ در؛ اما طعمِ نون و کبابی را که بابايمان لای یک روزنامه از بازار میخرید و برايمان مىآورد، با هزار تا پیتزا عوض نمیکنيم!در نسل ما فست فود معنی نداشت ولى نون و پنير و سبزى يا لقمۀ کوکو و کتلت يا حداکثر ساندویچ تخم مرغ و خيارشور و گوجه فرنگى با کانادایِ شیشهای لذتی داشت که هنوز هم مزهاش زير دندانمان است ...
ما نسلی بودیم که در مراممان کمتر نامردی و آدمفروشی بود ...
ما سِتِ تولد نداشتیم ولى در عوض، جشنهاى سنّتيمان پر بود از کاغذکشیهای رنگارنگ و دلهاى واقعا شاد و لبهاى واقعا خندان ...
ما عروسی را به جای هتل و تالار و سالن در خانۀ همسایه و در حیاط چراغانی برگزار میکردیم و خيلى هم خوش مىگذشت ...
ما نذریهايمان را در ظروف یکبارمصرف نمیدادیمتویِ چینی گل سرخی پخش میکردیم و همسایهمان هم توى ظرفِ خالیاش نقل و نبات مىريخت
ما چراغ مطالعه نداشتیم ولى در عوض، مشقهايمان را زیر نور چراغ گردسوز و در کنار علاءالدینی که همیشه رويش یک کتری همراه با قورى چایی خوشعطر بود، مینوشتیم ...
ما مبل روکش شده نداشتیم ولى پُشتی و پتویِ ملافه سفید دورتا دور اتاق بود تا هر وقت مهمان سر رسيد، احساس راحتی کند!
ما اگر کاسۀ گل مرغی سر طاقچه را در شیطنتها و بازیهایِ کودکانه میشکستیم، خانم جون دعوامون نمیکرد؛ تازه برامون اسفند دود میکرد، تخم مرغ میشکست و میگفت قضا بلا بوده، خدا رو شکر که به کاسه گرفت و خودت چیزیت نشد!
ما هزار جور پزشک متخصص و داروخانه نداشتیم؛ چایی نبات و عرق نعنای بی بی جون دوایِ هر دردی بود ...
ما از ذوقِ یک پاککُنِ عطری، یک مداد سوسمارنشان، یک جعبۀ مداد رنگی، و یک دفترچۀ نقاشی تا صبح خوابمان نمیبُرد!
ما نسلی منحصر به فرد بودیم؛ چون آخرین نسلی بودیم که مطيع پدر و مادر بودیم و اولین نسلى که مطيع فرزندانمان شديم ...
۴۵
۴:۳۰
پیشنهاد میکنم مقاله ارزشمند آقای دکتر حمید شکری خانقاه را مطالعه کنید 


۶۵
۴:۳۳
بازارسال شده از h
از انتشار خبر تا معماری اعتماد.docx
۱۴۹.۲۲ کیلوبایت
از انتشار خبر تا معماری اعتماد
۲
۴:۳۴
۳۴
۴:۳۵