۳۶۳
۱۷:۱۹
🫓
دستور نون هندی که میپزم.
استوری گذاشتن تو بله مصیبته.اینجا یکیشون کردهام. این نونبسیار راحته نه خمیر ترش و مخمر میخواهد نه جوش شیرین و بیکینگ پودر.فقط آب، آرد و نمک. دوست داشتید میتونید توش شیر و روغن حیوانی هم بریزید خوشمزهتر میشه.بفرستید به دوستانتون.
@soghathend
استوری گذاشتن تو بله مصیبته.اینجا یکیشون کردهام. این نونبسیار راحته نه خمیر ترش و مخمر میخواهد نه جوش شیرین و بیکینگ پودر.فقط آب، آرد و نمک. دوست داشتید میتونید توش شیر و روغن حیوانی هم بریزید خوشمزهتر میشه.بفرستید به دوستانتون.
@soghathend
۴۵۵
۵:۳۰
سلام عید شما مبارک! امروز جمعه هندوستان عیدغدیره. این هم مراسم جشن غدیر که دیشب برگزار شد.
@soghathend
@soghathend
۳۳۷
۱۲:۱۸
فصل تابستون ما تموم شد و فصل بارون رسیده. هوا بلاخره خنک و مطبوع شده. هر روژ صبح سینی صبحانهام رو میارم تو حیاط صبحانه میخورم. برادرشوهرم داشت باغچه رو آب میداد یواشی گفت الان این پرنده کوچولو میاد حموم کنه. چند دقیقه منتظر موندیم دیدیم بله اومد قشنگ بال و پرش رو شست. برادرشوهرم هم شلنگ آب رو ثابت نگهداشته بود پرنده نترسه. این پرنده قدر فنچه. شاید هم کوچکتر. تازه اومده حیاطمون.
ما تو حیاطمون چند جور پرنده و سنجاب و گربه داریم. تو بعضی محلهها میمون هم هست
@soghathend
ما تو حیاطمون چند جور پرنده و سنجاب و گربه داریم. تو بعضی محلهها میمون هم هست
@soghathend
۳۷۷
۷:۱۹
معرفی میکنم کیکی یزدی! گلابم نداشتم یکی از اقوام از عمان میاومد برام دو بطری گلاب ربیع آورد. کاملا بیعطر. کیفیت گلاب داخل ایران و صادراتی متفاوته. دخترم میدونه من تو چه خوراکیهایی گلاب میریزم، کیک رو خورد با تعجب پرسید مامان توش گلاب نریختی؟
گلاب ربیع حیا کن! تقلب رو رها کن!
@soghathend
گلاب ربیع حیا کن! تقلب رو رها کن!
@soghathend
۳۱۵
۱۰:۴۴
عادتی که از روزهای اضطراب و پریشانی و بیخبری جنگ روی من مونده. شبها همسرم من رو میبرد خیابونگردی. یک بستنی، لقمهای می خوردیم و برمیگشتیم خونه. باز تا صبح بیدار بودم و چشم به گوشی. تا آخر شب دوباره همین مسیر رو تکرار کنیم.
@soghathend
@soghathend
۳۳۶
۷:۲۶
تابستان خود را چگونه گذراندید؟
فرش شستیم!
کانال من
@soghathendکانال فروشگاهم

@soghathend1ادمین ارتباط با من:@message_admin
فرش شستیم!
کانال من
۲۷۷
۵:۴۲
نوحه بسیار زیبا که در محرم بسیار تکرار میشود.
اکبرِ من، اکبرِ دامادِ مناکبرِ من، اکبرِ دامادِ من
زخمهای دلم را چگونه نشان دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
چون حسین بر بالین پیکر اکبر رسید،دست بر دل نهاد و چنین گفت:
ای علیاکبر!فراق تو آتشی در دل من افروخته است.این آتش دل را چگونه خاموش کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
تو جوانی رشید و برومندی، پسرم،و پدرت چه ناتوان و سالخورده است.نور چشمانم از من رخت بربسته،دیگر خیمهها را نمیتوانم ببینم.تو را چگونه به خیمهها ببرم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
آن مادری که هجده سال تو را پروراند،چگونه تاب دیدن پیکر تو را خواهد داشت؟او که آرزوی دامادی تو را در دل داشت،چگونه این مصیبت را تحمل خواهد کرد؟به مادرت چه بگویم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
قاصدی از سوی صغری آمده است،آن خواهر اندوهگین چشم به راه توست.آن بیمار تو را فراخوانده بود،چرا وعدهات را به صغری فراموش کردی؟این غم را چگونه بر دل بگذارم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
پیوند خواهر و برادر شگفتانگیز است،که همانندی برای آن یافت نمیشود.صغری با گریه برایت نوشته بود:آبروی این خواهر غمدیده را حفظ کن.اگر از دنیا رفتهای، چگونه به او خبر دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
اکبر! دیگر چه لذتی در زندگی مانده است؟این ناله از دل من برمیخیزد، اکبر!آن اذانی که صبح عاشورا گفتی،تا همیشه خون از چشمانم جاری خواهد کرد.چهرهات را چگونه فراموش کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
پسرم! شکیبایی در برابر این غم ناممکن است.چگونه زخم سینهات را بنگرم؟من در این غربت تنها ماندهام،بگو با دیدن این زخم چه کنم؟چگونه بر آن مرهم بگذارم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
در چنین غربتی از من روی مگردان،من تنهایم، مرا اینگونه رها مکن.میدانی بر دل پدر چه میگذرد؟دل اندوهگین مرا بیش از این مشکن.غربت و تنهاییام را چگونه بیان کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
از خداوند میخواهمکه هیچکس گرفتار چنین روزی نشود.حسین با گریه تنها این را میگوید:
زخمهای دلم را چگونه نشان دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
اکبرِ من، اکبرِ دامادِ من…
@soghathend
اکبرِ من، اکبرِ دامادِ مناکبرِ من، اکبرِ دامادِ من
زخمهای دلم را چگونه نشان دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
چون حسین بر بالین پیکر اکبر رسید،دست بر دل نهاد و چنین گفت:
ای علیاکبر!فراق تو آتشی در دل من افروخته است.این آتش دل را چگونه خاموش کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
تو جوانی رشید و برومندی، پسرم،و پدرت چه ناتوان و سالخورده است.نور چشمانم از من رخت بربسته،دیگر خیمهها را نمیتوانم ببینم.تو را چگونه به خیمهها ببرم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
آن مادری که هجده سال تو را پروراند،چگونه تاب دیدن پیکر تو را خواهد داشت؟او که آرزوی دامادی تو را در دل داشت،چگونه این مصیبت را تحمل خواهد کرد؟به مادرت چه بگویم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
قاصدی از سوی صغری آمده است،آن خواهر اندوهگین چشم به راه توست.آن بیمار تو را فراخوانده بود،چرا وعدهات را به صغری فراموش کردی؟این غم را چگونه بر دل بگذارم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
پیوند خواهر و برادر شگفتانگیز است،که همانندی برای آن یافت نمیشود.صغری با گریه برایت نوشته بود:آبروی این خواهر غمدیده را حفظ کن.اگر از دنیا رفتهای، چگونه به او خبر دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
اکبر! دیگر چه لذتی در زندگی مانده است؟این ناله از دل من برمیخیزد، اکبر!آن اذانی که صبح عاشورا گفتی،تا همیشه خون از چشمانم جاری خواهد کرد.چهرهات را چگونه فراموش کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
پسرم! شکیبایی در برابر این غم ناممکن است.چگونه زخم سینهات را بنگرم؟من در این غربت تنها ماندهام،بگو با دیدن این زخم چه کنم؟چگونه بر آن مرهم بگذارم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
در چنین غربتی از من روی مگردان،من تنهایم، مرا اینگونه رها مکن.میدانی بر دل پدر چه میگذرد؟دل اندوهگین مرا بیش از این مشکن.غربت و تنهاییام را چگونه بیان کنم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
از خداوند میخواهمکه هیچکس گرفتار چنین روزی نشود.حسین با گریه تنها این را میگوید:
زخمهای دلم را چگونه نشان دهم؟پیکر تو را چگونه بر دوش بگیرم؟
اکبرِ من، اکبرِ دامادِ من…
۳۶۶
۱۹:۵۲