لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل سُکنیٰ | مرضیه درویشی  ‌🇮🇷س
۱۹۷ عضو

سُکنیٰ | مرضیه درویشی ‌🇮🇷

سُکنیٰ undefined به معنی جایی پُر از آرامش و سکون

روایت ها و دلنوشته های یک عدد مامانِ مشاورِ ساکن خلیج فارس
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ تیر
سُکنیٰ | مرضیه درویشی ‌🇮🇷
undefined تصویر
اینجا همه چیز شبیه اربعینه،هرکسی هرطور میتونه به زائرین آقا خدمت میکنهبابا که توی روایت قبلی گفته بودم برای رفت و آمد به مصلی رفیقی پیدا کرده بودموقع برگشت از مصلی و بعداز پیاده روی ها، رسیدند به جایی که عبور و مرور ماشین ها باز شدهسوار ماشین میشن و از آقای راننده میپرسن هزینه تا مقصدمون چقدر میشه؟ آقای راننده جواب میده: از اینجا تا مقصد برای امام شهید صلوات بفرستیدوسط راه آقای راننده به بابا میگه: حاجی روضه ام میخونید؟ بابا میگه: صدام خوب نیست ولی روضه خون هستمآقای راننده میگه: میشه همینجا یه روضه بخونید؟ و همونجا توی ماشین یه روضه کوچیک برای آقا میگیرن و برای امام مظلوم اشک میریزن...#روایت_آخرین_دیدار_روز_دوم#اربعین_ایران #امام_شهید
undefined۱۳
undefined۱۰

۳۳۳

۱۷:۰۸

۱۵ تیر
thumbnail
هرگوشه از شهادتان یک عطری را برایمان زنده می کند!آقای سید علی، علی زمانمان بودیرمضان بود، روزه دار بودی که شهید شدی، عطر مظلومیت علی(ع) پیچیدبرای #برخاستن و بیداری ما، جان و خانواده ات را فدا کردی،*مَشاممان پُر از عطر کربلا شد*حالا که پس از چهارماهِ سخت،تکه های پاره پاره شده ی قلبمان را از گوشه گوشه ی ایران برای تشییع پیکرتان آورده ایم، خبر رسیده که پهلو شکسته ایدو چقدر همه جا بوی چادر خاکی مادرتان را گرفتهما با هر آهی، دمِ یک روضه را میگیریم#امام_شهید #روایت_آخرین_دیداررفتی همه امیدم، رفتی یَلِ رشیدمحالِ دلمو باید بپرسی از گیسوی سپیدمundefinedundefined<img style=" />undefinedمرضیه درویشیundefined https://ble.ir/soknaa
undefined۲۰
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۳۳۴

۲:۲۷

تا به حال داستان قبیله‌ی بنی‌اسد را شنیده‌اید؟ من امروز، نه با گوش، که با چشمِ خود این روایتِ تاریخی را دیدم...
امروز دیدم وقتی به مردم خبر رسید که پیکر رهبر شهیدundefined را تنها در بخشی از مسیر آورده‌اند و دیگر امکان ورود از ابتدای مسیر نیست، چگونه مردمی که از ساعت چهار صبح در خیابان‌ها ریخته بودند، بی‌قرار و شتابان، هروله‌کنان به سمت همان نقطه‌ای دویدند که گفته شد پیکر ایشان آنجاست...
آه خدای من... انگار تاریخ، دوباره از نو نوشته شد، و ما این بار، با چشم‌های خود، تکرار شدنش را دیدیم...
چه صحنه‌ای بود... چه بغضی... 🥺undefinedچه شکوهی...
گویی ما هم، چون بنی‌اسد، پسرِ حسین(ع) را، همچون خودِ حسین(ع)، با دلی شکسته و اشک‌هایی فروخورده بدرقه کردیم...
خدایا، از ما بپذیر... undefinedundefined خدایا، این عزیزِ جانِ ما را که امانتی میان ما بود، با همه‌ی کوتاهی‌هایمان در امانت‌داریِ او، با تمام ناتوانی‌مان در قدر دانستنِ حضورش، امروز با تمام جان، با عشق، با اشک، با دلتنگی، به سوی تو بازگرداندیم...undefined
خدایا، از ما بپذیر... و ما را، به زودی، به او برسان...undefined
undefined۲۲

۴۱۳

۱۰:۲۸

۱۸ تیر
thumbnail
برای شما نماز وحشت بخوانیم؟ کوه صلابت را چه نیازی به نماز وحشت ؟
ما باید امشب برای دل خودمان نماز وحشت بخوانیم در دنیای بدون شما
undefined
#لیلة_الدفنصبر کنید و پس از اعلام رسمی تدفین، نماز لیلة الدفن بخوانیدبه آغوش رضا خوش آمدی جانم
undefined۲۱

۳۸۱

۱۵:۵۳

۲۲ تیر
نشسته بودیم و داشتیم حساب و کتاب های مراسمات محرم رو انجام میدادیمیکی یکی اسم کسایی که کمک کرده بودند رو میاوردیم و باهم میگفتیم خدا اجرشون بده یکدفعه ارشد خونه با کیف پولش اومد توی اتاقاز توی کیفش پولایی رو که داشت برای اسباب بازی مد نظرش جمع میکرد درآورد و گفت: بابا اینم باشه برای مراسمات هیاتمونپسرک که این صحنه رو دید اونم پولاش رو آورد و اونم گفت: اینم برای مراسماتمونو حنا کوچولو ام به تبعیت از آبجی و داداشش پولاشو دادبعد ارشد خونه گفت: ولی این خیلی زیاد نیست، شاید خیلی به درد نخورهundefinedگفتم: این پولِ کم با اسم امام حسین(ع) برکت پیدا میکنه. تازه میدونستی ثواب پول شما از پول بقیه بیشتره با اینکه مقدارش کمتره؟ با تعجب پرسید: چرا؟! undefined گفتم: چون پول شما همه ی پس انداز و دارایی شما بوده، شما برای امام حسین از همه ی پولی که داشتین گذشتین ولی ما و بقیه کسایی که کمک کردیم از بخشی از پولمون گذشتیمچشماشون برق زد و حسابی ذوق کردندundefinedو ماهم قند تو دلمون آب شد از داشتنشون... #مادرانه #منُ_بچه_هامhttps://ble.ir/soknaa
undefined۳۱
undefined۱۱
undefined۱

۳۳۹

۲۲:۴۰

۲۷ تیر
خاطرات بابا از امام شهید undefinedفلاسک چای رو برمیدارم و با یه سینی که توش کاسه ی قند و استکانه میام میشینم جلوی بابابه بابا میگم: بابا میخوام صداتون رو ضبط کنم، از اولین دیدارتون با #رهبر_شهید شروع کنید برام تعریف کنید، میخوام یکی یکی خاطره ها رو بنویسم تا این روایت ها بموننبابا شروع میکنه به تعریف کردناولین دیدار در زمان تبعید حضرت آقا،در ایرانشهره بابا داره یکی یکی دیدارها رو میگه و چهار دیدار اول چون در زمان تبعیدشون هست برام آشناست،یادم میاد که درباره بعضی هاش توی کتاب #خون_دلی_که_لعل_شد خونده بودمبین خاطره ها یکدفعه یه خاطره یادش میاد و خنده میشینه روی لبش و میگه: تو دیدار دومی که رفته بودیم ایرانشهر، #آقا یه خونه اجاره کرده بودن و اون زمانی که ایرانشهر بودن توی اون خونه زندگی میکردند،*توی حیاط خونه یه درخت کُنار بود* (کُنار: میوه ی درختِ سِدر) ماها که رسیدیم به خونه شون، رفتیم سراغ درخت و شروع کردیم به چیدن و خوردن کُنارآقای خامنه ای اون موقع تازه فهمیدند که میوه های این درخت قابل خوردنه، چون این درخت مخصوص مناطق گرمسیره و تا قبل این تبعید ایشون ندیده بودنسالها گذشت و انقلاب شد و ایشون رهبر شدندبیست سال از ایرانشهر رفتن ما گذشته بود، البته دوستی ما ادامه داشت و از وقتی امام جمعه شده بودم سالی چندبار آقای خامنه ای رو میدیدم سال ۷۶ اومده بودند دیدار مردمی #بندرعباسبعداز اون دیدار،سفره ی ناهاری پهن شد، نشسته بودیم و جمعیت زیادی اونجا بودندآقای خامنه ای با دست اشاره کردند به من و گفتند: این شیخ اومد ایرانشهر خونه ی ما، کُنارهای درختهای ما رو چید و خوردundefinedما تازه اون روز فهمیدیم که میوه ی این درختِ توی خونه قابل خوردنه ولی دیگه چیزی برای خوردن نمونده بودundefinedهمه مون شروع کردیم به خندیدن
بابا از حافظه ی حضرت آقا تعجب می کنن و میگن: من خودم این اتفاق رو کامل فراموش کرده بودم اما آقا حافظه ی خیلی خوبی داشتند🥲 و توی دیدارهای بعدی و اتفاقاتی که افتاده بود بازم این موضوع توجهم رو جلب کرد#خاطرات_بابا_از_امام_شهیدundefined<img style=" />undefinedمرضیه درویشیundefined: https://ble.ir/soknaa
undefined۳۱
undefined۷
undefined۳
undefined۱

۳۵۷

۱۷:۴۸

۲۹ تیر
thumbnail
سه بار قسمت بود که روی شما پا بگذارم
اما حالا روی دیده ی من جا دارید...
undefined
undefined۱۸
undefined۸

۱۴۱

۱۱:۱۱

thumbnail
اومدم مجدد توصیه ش کنمتجربه کتاب صوتی نداشتم و این اولین تجربه ی من بودو با اینکه خونده بودم اما شنیدنشم خیلی قشنگه
این شبها اگر به هر دلیلی نمیتونید سر از هیات و روضه دربیارید ، میتونید توی خونه آفتاب درحجاب گوش بدید و دل سبک کنید#کتابخوانی#کتابِ_شنیدنی #کتاب_صوتی#آفتاب_درحجاب #حضرت_زینب
undefined۹
undefined۱
undefined۱

۱۸۰

۱۹:۵۴

۱ مرداد
بازارسال شده از مرضیه درویشی | روانشناس
میدونستی جان گاتمن تو پژوهش هاش به این رسیده که زمان با کیفیت قرار دادن برای همدیگه، عامل اصلی افزایش صمیمیت تو یک رابطه عاطفیه؟ undefinedشکی توش نیست که اگه زن و مرد همش درگیر کار و روزمرگی های خودشون باشن صمیمیت بینشون کم کم از بین میرهگاتمن تو پژوهشش فهمیده بود که زوجین غیرخوشحال روزی ۵ دقیقه باهم حرف میزنند و زوجین خوشبخت روزی یک ساعت undefinedحتما با خودت میگی:ای بابا ما پنج سال یا بیشتر از زندگیمون گذشته، هر حرفی داشتیم تَه کشیده، دیگه درباره چی صحبت کنیم؟ خب پس بیا ، یه لیست از سوال هایی که میتونی از همسرجان بپرسی و بشینید درباره ش باهم حرف بزنید بهت بدمفقط قبلش کانال undefined رو به رفقات هم معرفی کن تا به رابطه عاطفی اونها هم کمک کرده باشی undefined
undefined<img style=" />undefined مرضیه درویشی | زوج درمانگرundefinedhttps://ble.ir/MarziyeDarvishi

۱

۷:۳۱

سُکنیٰ | مرضیه درویشی ‌🇮🇷
میدونستی جان گاتمن تو پژوهش هاش به این رسیده که زمان با کیفیت قرار دادن برای همدیگه، عامل اصلی افزایش صمیمیت تو یک رابطه عاطفیه؟ undefined شکی توش نیست که اگه زن و مرد همش درگیر کار و روزمرگی های خودشون باشن صمیمیت بینشون کم کم از بین میره گاتمن تو پژوهشش فهمیده بود که زوجین غیرخوشحال روزی ۵ دقیقه باهم حرف میزنند و زوجین خوشبخت روزی یک ساعت undefined حتما با خودت میگی:ای بابا ما پنج سال یا بیشتر از زندگیمون گذشته، هر حرفی داشتیم تَه کشیده، دیگه درباره چی صحبت کنیم؟ خب پس بیا ، یه لیست از سوال هایی که میتونی از همسرجان بپرسی و بشینید درباره ش باهم حرف بزنید بهت بدم فقط قبلش کانال undefined رو به رفقات هم معرفی کن تا به رابطه عاطفی اونها هم کمک کرده باشی undefined undefined<img style=" />undefined مرضیه درویشی | زوج درمانگر undefinedhttps://ble.ir/MarziyeDarvishi
سوالها توی خود کانال روانشناسیundefinedگذاشته میشه
پس تشریف بیارید اونجا
و لطفا فلشِ رو به بالای کنار پست رو هم بزنید که پست به مجله پیشنهاد بشه و افراد بیشتری ببینند
ممنونم
undefined
undefined۴

۵۴

۱۰:۳۸