لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل سوفار - وحید حلاجس
۱۲۷ عضو

سوفار - وحید حلاج

تأملاتی در فلسفه و دین
ارتباط:@vahidhallaj
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ اردیبهشت
undefinedدر این روزگار مدرن، انگار باید سریع باشی، هر چه بیشتر کار کنی، های و هوی کنی و برون‌گرا باشی، تند راه بروی، مدام به فکر پیشرفت باشی، دکتر بشوی، پولدار بشوی، راه بسازی، کارخانه بسازی، به فضا بروی، و، در کل، جهان را هر چه بیشتر تسخیر کنی، تا از دیگران جا نمانی، تا ارزشمند بشوی و باقی مردم بگویند به به چه انسان درستی!
undefinedاما به نظرم گاهی باید سرعت را کم کرد، نشست، و خود را به زندگی سپرد؛ کمتر حرف زد، کمتر دوید، و کمتر در رقابت با دیگران ولع تسخیر و تغییر جهان داشت، شاید فضیلت در همین چیزها باشد.
undefinedسوفار؛ تأملاتی در فلسفه و دینundefined
@soofar
undefined۱۷
undefined۱۰

۵۸۹

۲۱:۵۰

۱۸ اردیبهشت
undefinedخدا برای مؤمن تقریبا وسیله مواجهه با هر چیزی را فراهم می‌کند. درک این نکته برای شکاک دشوار است، اما سطح اعتماد به نفس مومنْ هم از بدبین بسیار بالاتر است هم از واقع‌بین. شکاک اشکال خواهد کرد که این چیزی نیست مگر اعتمادی ساده‌لوحانه مبتنی بر ناآگاهی از شرایط واقعی. اما شخص متدین رویکرد دیگری دارد؛ او احساس می‌کند که موقعیت‌های ترسناک واقعی و چالش برانگیزند، اما خدایی قدرتمند «پشت و پناه» اوست. مومن احساس می‌کند به رغم وضعیت دشوار کنونی، اوضاع در درازمدت عادلانه و خوب خواهد بود و فتح در انتظار اوست. اعتقاد به نصرت خدا یا خدایان به این می‌ماند که با تفنگی در دست وارد دعوای چاقوکشی شوید. سلامت از آن بیرون می‌آیید.
undefined بی شک این نوع اعتماد باعث کشته‌شدن یا آسیب‌دیدن افراد زیادی می‌شود. زمانی که در کامبوج زندگی می‌کردم، با سربازی خِمِری آشنا شدم که می‌گفت حِرز مخصوص بودا -که هنوز آن را به گردن داشت- حافظ جان او در نبردهای بسیار با دشمنان ویتنامی است. می‌گفت، این حرز از نفوذ گلوله به بدنش جلوگیری می‌کند. به نظر من این تلقی به معنای واقعی کلمه مشکوک است، و البته آن سربازانی که حرز به گردن داشتند و از جنگ جان سالم به در نبرده‌اند اینجا نیستند تا قدرت‌های دروغین این تعویذها را لعنت کنند. اما شک ندارم که توکل دینی او تا حدودی به وی کمک کرده است. دویدن به سوی دشمنی که قصد جان شما را دارد، بخش ضروری جنگ است و احساس شما به این اقدام، نحوه انجام آن را معین می‌کند.
undefined مانند ورزشکاری که به انجام مراسم خرافاتی مفصلی قبل از بازی نیاز دارد تا احساس آرامش یا آمادگی یا هر چیز دیگری کند، اعتمادسازی آیین یا اعتقاد دینی نیز هنگام مواجهه با رویدادهای ترسناک قدرتمند است. گرچه شاید باور یا آیینْ حقیقت نداشته باشد (مثلاً قدرت تعویذ در ممانعت از اصابت گلوله)، چه بسا عملکرد شما را در بحران بهتر یا موثرتر کند. اگر فردی به دلیل باوری دینی شکست بخورد یا خود را در معرض خطر بیشتری قرار دهد، شاید همچنان (مانند مورد جنگ) به اندازه کافی برای بقای گروه کمک کند، بنابراین، فداکاری با انگیزه دینی (شهادت) برای گروه مزایای تکاملی دارد.
undefined از کتاب:چرا به دین محتاجیم، نوشته استیون تی.اَزما، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، نشر نی، فصل ششم: ترس و خشم، صص ۲۷۴ و ۲۷۵
undefinedپ.ن:نویسنده این کتاب رویکردی پراگماتیستی-ناواقع‌گرایانه به دین دارد و بیشتر اثرات روانشناختی باور دینی را بررسی می‌کند. نویسنده، خود، چنان‌که می‌گوید در حیطه باوردینی ندانم‌انگار است، اما رویکرد او همدلانه است. در کل کتاب، و همچنان در متن بالا، او کاری به وجود یا عدم وجود متعلق گزاره‌های دینی ندارد، بلکه مهم برای او تاثیری است که باور دینی بر روی مؤمن می‌گذارد، بنا بر این باید از این زاویه به متن نگریست و مورد توجه قرار داد.


undefinedسوفار؛ تأملاتی در فلسفه و دینundefined
@soofar
undefined۵
undefined۲

۳۰۱

۲۰:۳۶

۲۰ اردیبهشت
undefinedحاج میرزا هادی هم مُرد. شما نمی‌شناسیدش، یعنی آدم سرشناسی نبود، پیرمردی معمولی بود از اقوام دور ما، اما رفیق شفیق پدربزرگم بود و خوش‌رو و خوش‌خو.
undefinedگرچه قوم و خویش نزدیک نبود و من خیلی سال بود که ندیده بودمش، اما هر آدمی که می‌میرد و من مواجهه‌ای شخصی با او داشته بوده‌ام، انگار یک نفر از دایره زندگی‌ام کم می‌شود. بخشی از زندگی را می‌بُری و بعد زیر خاک دفن می‌کنی.
undefinedمسئله دیگری هم هست: هرچه سنمان بیشتر میشود تعداد مرده‌های اطرافمان هم بیشتر می‌شود. وقتی خیلی کوچکیم احتمالا مرده‌های اطراف ما خلاصه می‌شود در عموبزرگه خاندان و دایی بزرگه یا مادربزرگِ مادر و پدر بزرگِ پدر، خاطره‌ای هم نداریم باهاشان. یواش یواش بزرگ می‌شویم و خاطره‌ها ساخته می‌شوند، بعد میبینیم آدم‌هایی که بخشی از زندگی ما بوده‌اند، ناگهان نیست می‌شوند، میمیرند و تمام. خانه‌های که ساخته بودیم ترک می‌خورند تا نوبت مرگ خودمان برسد و خانه ویران شود.
undefinedباز هم مسئله دیگر: آرش نراقی، سال‌ها پیش، روزگفتارهایی منتشر می‌کرد بسیار شنیدنی. در یکی از آن‌ها از مرگ مادر می‌گوید که می‌دانید چرا برای ما اینقدر سنگین است؟ از مهر و عاطفه مادر و فرزندی که بگذریم، یکی این است که ما وقتی کودکیم در ته صف مرگ قرار داریم، اما سال به سال به جلوی صف می‌آییم، پدر و مادرمان انگار نفرات جلوتری هستند و وقتی می‌روند ما به جلوی صف رسیده‌ایم و طولی نخواهد کشید که ناگهان کسی بانگ برآوَرَد که فلانی بمرد.
@soofar
undefined۱۹
undefined۲

۳۰۵

۲۰:۳۲

۲۴ اردیبهشت
undefinedچند روز پیش، در جلسه‌ای صحبت از آیه ۱۱۰ سوره یوسف شد: «حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا....»، ترجمه آیه، تقریبا اینطور می‌شود: «تا زمانی که رسولان مأیوس شدند و گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده...» و سیاق آیه اینطور نشان می‌دهد که گمان دروغ رسولان به وعده‌ای از جانب خدا بوده و آنها از خداوند یا رسالتی که داشته‌اند مأیوس شده‌اند، که در ادامه آیه خداوند می‌گوید نجاتشان دادیم.
undefinedاین ترجمه اما تبعات جدی کلامی دارد، یعنی نسبت شک و تردید نسبت وعده‌های خداوند، به رسولانی می‌دهد که، لااقل، در باور ارتدوکس شیعی، باید افرادی معصوم و بری از هر خطایی باشند. ، و باورش سخت است برای دینداران ارتدوکس که مگر پیامبران نباید معصوم باشند. بر این اساس مروری گذرا کردم بر چند ترجمه فارسی شیعی؛ فولادوند، در ترجمه قرآنش، کلمه «مردم» را داخل کروشه اضافه کرده، تا بگوید این پیامبران نبودند که گمان کردند بلکه مردمی که مورد دعوت بودند به این گمان افتادند که به آنان دروغ گفته شده. یا آیتی گفته است که پیامبران دانستند که آن‌ها را تکذیب می‌کنند، یعنی مردم تکذیبشان می‌کنند؛ یا مکارم هم گفته که «مردم گمان کردند که به آن‌ها دروغ گفته شده». می‌بینیم که مترجمان به تکلف افتاده‌اند یا حتی چیزی به متن افزوده‌اند تا رسولان را از هر خطایی مبرا کنند.
undefinedدر همان جلسه نرم‌افزار «مصحف الکویت»، که قرائات ده‌گانه را در خود دارد باز کردم تا ببینم وضع اختلاف قرائات چطور است. از بین قاریان ده‌گانهْ نافع، ابن کثیر، ابوعمرو، ابن عامر، و یعقوب «کُذِّبوا»، یعنی «تکذیب شدند» خوانده بودند که خب از لحاظ تعداد قابل توجه است، یعنی اختلاف جدی بوده است. شاید بگویید که به هر حال «کُذّبوا» هم خوانده‌اند و آنوقت چون در باب تفعیل رفته است، پس ترجمه مترجمانی که گفتی درست است، اما مسئله اینجاست که مترجمان فوق، متن حفص از عاصم یعنی «کُذِبوا» را ترجمه کرد‌ه‌اند و به احتمال قریب به یقین التفاتی به اختلاف قرائات نداشته‌اند (و گرنه قاعدتا باید ذکر می‌کردند)، یعنی مسئله‌شان همان مشکل کلامی بوده است.
undefinedیادم است چند وقت پیش با دوست اهل دردی، از همان‌ها که چون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزند، گپی می‌زدیم و هر دو بر این رای موافق بودیم که بسیاری از باورهای نادرستِ تثبیت شده از قاعده «مگر می‌شود که...» برخاسته است، به این معنا که ابتدا نظریه عقلی و پیشاتجربی مفروض قرار می‌گیرد و بعد هر تفسیری از متن یا هر تجربه‌ای بر پایه آن مورد تفسیر بلکه جرح و تعدیل واقع می‌شود، مثلا متکلمان با چیدن مقدماتی به این نتیجه رسیده‌اند که مگر می‌شود پیامبری معصوم از خطا نباشد، چون اگر باشد ممکن است پیام خدا را تحریف کند، پس حتما معصوم از خطاست، بنا بر این اگر آیه‌ای اشاره‌ای به خطای پیامبری داشته باشد باید جور دیگر تأویل و تفسیر کرد.
undefined با اینکه می‌پذیرم انسان همواره در مواجهه با متن خالی از پیش‌فرض‌های ذهنی نیست، اما به نظرم توجه به دو نکته مهم است:
اول) ما با منابع مختلف معرفتی در بده بستانیم، به این معنا که هر مواجهه تازه‌ای با منابع معرفتی، در موضوع بحث ما: خود متن مقدس، قواعد صرفی و نحوی عربی، یافته‌های تاریخی، پژوهش‌های پژوهشگران دیگر و از این قبیل، می‌تواند و بلکه لازم است با پیش‌فرض‌های کلامی ما وارد داد و ستد شود و آن را تغییر دهد یا متحول کند.
دوم) علم کلام علم دفاعیات است، دفاع از دینی خاص و آموزه‌های آن؛ کلام اسلامی از اسلام دفاع می‌کند، کلام مسیحی از مسیحیت و قس علی هذا. و دینی چون اسلام بر پایه متن مقدس آن، قرآن، استوار است. یعنی متکلم اسلامی نمی‌تواند نسبت به متن قرآن بی‌اعتنا باشد، قرار است ابتدا متن را فهم کند و بعد از آن دفاع کند. اما در اینجا کار وارونه شده است. متکلم با پیش‌فرض‌هایی صلب به سراغ متن مقدس می‌رود و در واقع متن را طوری تفسیر می‌کند که مؤید باورهای کلامی‌اش باشد، یعنی متن مقدس محوریت خود را از دست می‌دهد.
undefined سوفار؛ تأملاتی در فلسفه و دین undefined
@soofar
undefined۹
undefined۴

۳۹۵

۲۱:۴۵

۲۵ اردیبهشت
بازارسال شده از هادی
سلام وحیدجان. اتفاقاً مولانا یک بیت هم داره توی همین موضوع:کرده‌ای تاویل حرف بکر راخویش را تاویل کن، نی‌ ذکر را
undefined۵

۱

۱۷:۰۹

۲۸ اردیبهشت
thumbnail
undefinedسه چهار ماه پیش که کتاب «خیره به خورشید نگریستن» اروین یالوم را خوانده بودم، دوست فاضلی، محمدرضا.م، پیشنهاد کرد این کتاب را هم بخوان که مکمل آن یکی است.
undefinedداستان کتاب چیست؟ همسر اروین یالوم، ماریلین، به سرطان سلو‌ل‌های پلاسما مبتلا شده و به روزشمار مرگ افتاده است. اروین یالوم هشتاد و هشت ساله است و ماریلین هشتاد و هفت ساله؛ هر دو پیر و فرتوت، یکی مبتلا به سرطان و آن‌دیگری با کنترل‌کننده ضربان قلب در سینه‌اش؛ به قول ماریلین: «ما جفت خوبی از آب درآمده‌ایم: من مولتیپل میلوما دارم و او مشکل قلبی و عدم تعادل. دو کهنسال در رقص پایانی زندگی»
undefinedبه پیشنهاد ماریلین، در این روزهای پایانی، هر دو شروع می‌کنند به نوشتن این کتاب، «A Matter of Death and Life». یک در میان فصل‌ها را می‌نویسند و ماحصلْ کتابی است خواندنی از مواجهه واقعی دو انسان با زندگی و در پایانْ مرگ.
undefinedبه نظرم خوب است گاهی از عقل سرد مبتلا به «الف ب است» و «ب ج است»، و فرمول‌های انتزاعی پایین بیاییم و داستان انسان‌ها را بخوانیم؛ داستان همین انسان‌های گوشت و خون‌دار واقعا موجود؛ که می‌زییَند، رنج می‌برند، و بعد می‌میرند.
undefinedسوفار؛ تأملاتی در فلسفه و دینundefined
@soofar
undefined۱۸
undefined۴

۳۳۶

۲۱:۰۲

۲ خرداد
thumbnail
undefinedبه امید پایان جنگ؛ به امید روزهای صلح؛ و به امید شادکامی یک یکِ مردمِ رنج‌دیده این سرزمین
@soofar
undefined۱۰
undefined۱
undefined۱

۲۰۱

۲۱:۵۴

۳ خرداد
سوفار - وحید حلاج
undefined undefinedبه امید پایان جنگ؛ به امید روزهای صلح؛ و به امید شادکامی یک یکِ مردمِ رنج‌دیده این سرزمین @soofar
از روزی که در تلگرام کانال سوفار را زدم و حتی قبلترش، بنا نداشتم در موضوعات غیر مرتبط بنویسم و ننوشتم، اینجا هم رویه‌ام همین است. البته که هم دغدغه مسائل روز دارم و هم نظر خودم را.با اینحال جنگ و تبعات آن در حال جویدن خرخره ماست. جنگ فقط میدان جنگ نیست، مسئله جنگ، تبعات آن در زندگی ماست، همین مایی که وقتی می‌رویم به سوپرمارکت، به رستوران، به میوه‌فروشی، یا می‌خواهیم لباس بخریم، یا هر وسیله دیگری، و تورم روزانه را می‌بینیم؛ همین مایی که سه ماه است اینترنتمان قطع شده، همین مایی که برای یک مسافرت چند روزه هزار بار موجودی حسابمان را بالاپایین می‌کنیم، همین مایی که بچه‌هایمان ماه‌هاست به جای رفتن به مدرسه و تمرین زندگی اجتماعی، در خانه‌ها مانده‌اند، یا دانشجویانمان دانشجوی اینترنتی شده‌اند. همین مایی که از کار تعدیل شده‌ایم یا کاسبیمان کساد شده است.جنگ فقط موشک و توپ و خمپاره نیست، جنگ یعنی اگر همین امروز صلح بشود، سال‌ها طول می‌کشد و هزاران میلیارد باید خرج شود تا خرابی‌ها به روز اول برگردد، اگر برگردد.پیشتر جایی گفته بودم‌ ققنوس برای افسانه‌هاست، در عالم واقع ققنوسی نداریم که از ویرانه‌ها دوباره برخیزد و ناگهان همه‌جا گلستان شود. برای ویرانی نباید هلهله کشید، شهوت جنگ نباید داشت، ما آمده‌ایم چند صباحی زندگی کنیم، و بعد هم برویم. همین@soofar
undefined۱۹
undefined۴
undefined۳

۲۸۸

۲۰:۵۵

۱۴ خرداد
سلامپیج «کتابِ سوفار» را در اینستاگرام راه انداخته‌ام. قرار است روایتی باشد از کتاب‌هایی که خوانده‌ام، روایتی شخصی و فارغ از چارچوب‌های استاندارد
آدرس صفحه در اینستاگرامwww.instagram.com/soofarbook
undefined۵

۱۶۵

۲۱:۱۵

۱ تیر
در کانال تلگرامhttps://t.me/soofar_channel/281
undefined۱

۷۹

۲۲:۱۲