۱۱۰
۵:۳۰
#ولی_الله_کلامی
دلا نیک اخـتری میآید امشببـشارت، دلبـری میآید امشبجهان را سروری میآید امشبشه گردون فری میآید امشبامـام عـسکـری مـیآید امشبشب فیض و شب میلاد مسعودفکنده پرده از رخساره مشهودرسید از ره گل گلزار مقصودبـشارت باد بر مهدیّ مـوعـودکه نیکو منظری میآید امشبظـهـور نـور کـرّمـنـا مبـارکبه کـلّ شـیـعـیـان بـادا مبارکتـجـلّای گــل زهــرا مـبـارک مـبـارک مـقـدم مـولا مـبـارکپـیــام داوری مـیآیــد امـشـب
#سوره_سرو
@sooreh_sarv
دلا نیک اخـتری میآید امشببـشارت، دلبـری میآید امشبجهان را سروری میآید امشبشه گردون فری میآید امشبامـام عـسکـری مـیآید امشبشب فیض و شب میلاد مسعودفکنده پرده از رخساره مشهودرسید از ره گل گلزار مقصودبـشارت باد بر مهدیّ مـوعـودکه نیکو منظری میآید امشبظـهـور نـور کـرّمـنـا مبـارکبه کـلّ شـیـعـیـان بـادا مبارکتـجـلّای گــل زهــرا مـبـارک مـبـارک مـقـدم مـولا مـبـارکپـیــام داوری مـیآیــد امـشـب
#سوره_سرو
۱۱۴
۸:۳۰
#عاتکه_صفالومنزه
باباست و عاشقانه باید خواندشدر ظلمت شب نشانه باید خواندش
هر چند که او شبیه کوه است ولییک عمر ستون خانه باید خواندش
#سوره_سرو
@sooreh_sarv
باباست و عاشقانه باید خواندشدر ظلمت شب نشانه باید خواندش
هر چند که او شبیه کوه است ولییک عمر ستون خانه باید خواندش
#سوره_سرو
۱۱۲
۱۱:۳۰
۱۰۳
۱۶:۳۰
باز وحشیجلوهایدر دیده جولانکرد و رفتاز غبارم دستبر همسوده سامانکرد و رفت
پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شددر دل هر ذره صد خورشید پنهانکرد و رفت
رنجها در عالم تسلیم راحت میشودشمع از خار قدم سامان مژگانکرد و رفت
بیتمیزی دامن نازی به صحرا میفشاندشوخی اندیشهٔ ما راگریبانکرد و رفت
بود در طبع سحرنیرنگ شبنم سازیییتنگی غفلت نفس را اشک غلتانکرد و رفت
نیستم آگه زنقش هستی موهوم خویشاینقدر دانمکه بر آیینه بهتانکرد و رفت
رنگگرداندن غبار دست بر هم سوده بودبیخودی آگاهم از وضع پریشانکرد و رفت
سعیبیرونتازیات زین بحر پر دشوار نیستمیتوان چون موج گوهر ترک جولان کرد و رفت
خاک غارتپرور بنیاد این ویرانهایمهرکه آمد اندکی ما را پریشانکرد و رفت
جای دل بیدل درین محفل پسندی داشتمبسکه تنگآمد پریافشاند وافغانکرد و رفت
#سوره_سرو
۱۰۳
۲۰:۳۰
۷۹
۵:۳۰
#فریدون_مشیری(۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹)
با قلم میگویم ای همزاد، ای همراه، ای همسرنوشت نیک میدانی چهها دیدم به دورانهای زشت شعرهایم را نوشتی دستخوش اشکهایم را کجا خواهی نوشت...!؟
#سوره_سرو
@sooreh_sarv
با قلم میگویم ای همزاد، ای همراه، ای همسرنوشت نیک میدانی چهها دیدم به دورانهای زشت شعرهایم را نوشتی دستخوش اشکهایم را کجا خواهی نوشت...!؟
#سوره_سرو
۷۷
۸:۳۰
۷۸
۱۱:۳۰
#هوشنگ_ابتهاج
روزی در سالهای دوراو را با یاد زندگانی از دست رفتهایاینجا نشاندهانداما در این غروبِ غریبستانبشنو ز لحنِ بیرمق بادهر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است...
#سوره_سرو
@sooreh_sarv
روزی در سالهای دوراو را با یاد زندگانی از دست رفتهایاینجا نشاندهانداما در این غروبِ غریبستانبشنو ز لحنِ بیرمق بادهر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است...
#سوره_سرو
۵۹
۱۶:۳۰
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار، در این پنجره با تو
از خستگی روز همین خوابِ پُر از رازکافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو
دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیممن یکسره آتش، همه ذرات هوا تو
بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کردبا آتشمان سوخته بودی همه را تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدمای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا- تو
آزادگی و شیفتگی، مرز نداردحتی شده ای از خودت آزاد و رها تو
یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست؟دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از غزل من سخنی هستیعنی همه جا- تو، همه جا- تو، همه جا- تو
پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو
#سوره_سرو
۳۲
۲۰:۳۰